Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
" #زادروزفروغفرخزاد
#شاعریباشعرهایسپید"
#برج بلور موج و #آینه ،جوانه ی سبز
شعرهایت را به تقدس سپیدواره ها
می شکند. برگ و بار اندیشه به #تقدس قصه ها می بری تا جویبار دوراندیش به #افقهای باز پنجره گشاید.شور #دلاویز
در نای نفس #شعرهایت به تنگ سینه جاری ست. #فروغ نگاهت، همچون فروزندگی نامت، موجی از تحول فکری و #ادبی به قالب شعر نیمایی آغازید، #تولدی دیگر تحسین واژگانت را به جایگاه ویژه در #شعر معاصر ایران، به عنوان شاعری از جنس #آفتاب و اندیشه، تثبیت نمود.شعرهایت، #حقیقت محض را به رویدادهای روزمره در قاب #نگاه مردمان می نشاند.نبوغ ذاتی #فروغ، در هجای درون پر التهابش، گستره ای از #شعر را
به #دیوان دفتر گشود ، شعرهایی با مضامین حقیقی که برشی از برداشت های #روزگار به قلم رسایش، #زینت بخش دل ها گردید.هرجا رد پای #فروغ در شعرها مشهود باشد.. نجوای عاشقانه های بکر بر چشمه سار #اندیشه زلال بتراود، اینسان
نگاه ها ساطع درخشش #حقانیت شود. از قله ی قاف زلف تو، شطی ز #عطر دل انگیز شور بر قلب ها آویخته ی #مودت است، تا بر دریچه ی بسته ی #نگاه
#پیوند خورد و گشایش از تفکری ناب
باز یابد.همواره در گوشه ی #دلت،
جایی هست که خواب #خورشید را ببینی،
بعد از تو ، در بطن #شعرهایت یک پایان بی آغاز خوابیده است.چتر #عاشقانەهایت ، خیس از بارش #باران
ترانه و #ترنم را پُر از مزایای تبسم می کند، فلسفه ی نگاه تو، شکستن #حصار
تحجر بود، تا #منطق دچار تحیر نگردد.
عذرای #پاکدامن اشعار آبی ام، وامق را
به هق هق شانه هایت ببر، تا لختی به #چشم نوازی شعرهایت، خود #خدا را تماشا کنم.
۸ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #زادروزفروغفرخزاد
#شاعریباشعرهایسپید"
#برج بلور موج و #آینه ،جوانه ی سبز
شعرهایت را به تقدس سپیدواره ها
می شکند. برگ و بار اندیشه به #تقدس قصه ها می بری تا جویبار دوراندیش به #افقهای باز پنجره گشاید.شور #دلاویز
در نای نفس #شعرهایت به تنگ سینه جاری ست. #فروغ نگاهت، همچون فروزندگی نامت، موجی از تحول فکری و #ادبی به قالب شعر نیمایی آغازید، #تولدی دیگر تحسین واژگانت را به جایگاه ویژه در #شعر معاصر ایران، به عنوان شاعری از جنس #آفتاب و اندیشه، تثبیت نمود.شعرهایت، #حقیقت محض را به رویدادهای روزمره در قاب #نگاه مردمان می نشاند.نبوغ ذاتی #فروغ، در هجای درون پر التهابش، گستره ای از #شعر را
به #دیوان دفتر گشود ، شعرهایی با مضامین حقیقی که برشی از برداشت های #روزگار به قلم رسایش، #زینت بخش دل ها گردید.هرجا رد پای #فروغ در شعرها مشهود باشد.. نجوای عاشقانه های بکر بر چشمه سار #اندیشه زلال بتراود، اینسان
نگاه ها ساطع درخشش #حقانیت شود. از قله ی قاف زلف تو، شطی ز #عطر دل انگیز شور بر قلب ها آویخته ی #مودت است، تا بر دریچه ی بسته ی #نگاه
#پیوند خورد و گشایش از تفکری ناب
باز یابد.همواره در گوشه ی #دلت،
جایی هست که خواب #خورشید را ببینی،
بعد از تو ، در بطن #شعرهایت یک پایان بی آغاز خوابیده است.چتر #عاشقانەهایت ، خیس از بارش #باران
ترانه و #ترنم را پُر از مزایای تبسم می کند، فلسفه ی نگاه تو، شکستن #حصار
تحجر بود، تا #منطق دچار تحیر نگردد.
عذرای #پاکدامن اشعار آبی ام، وامق را
به هق هق شانه هایت ببر، تا لختی به #چشم نوازی شعرهایت، خود #خدا را تماشا کنم.
۸ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh