سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.5K subscribers
20.9K photos
15.8K videos
552 files
14.8K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
بەنام‌خدا

"تقدیم به تمامی #‌‌مادران‌ سرزمینم



دلسپردگی هایت #شیرەی‌جانم شده است تو که مرام خیس #غزلی.امروز می خواهم از غزل و #قصیده و #شعر برایت
یک #دیوان بنگارم اما نمی شود.#زبان ساده ی #قلم را دوست دارم بدون هیچ #آرایه و استعاره ای.سال هاست در#کنارت بوده ام بدون آنکه خسته باشم یا #پریشان.کنون چند ماهی ست که درد ورنج بیماری مرا از تو دور کرده است و این #حرمان سرگشته ی من است که نمی توانم در معیت آن نگاه #لاجوردی ات به تماشا نشینم.این چه #رازی ست که هرگاه صدای محزون و #مغرور تورا می شنوم از درون تهی می شوم.خرد شدن من از #بی‌عاطفگی نیست از ملاحظه ی #قصور و کوتاهی ام نیست.از #قلمی ست شاید #قلمم را نکوهش کند که چرا نیستم. نوع نگرش من #رهاورد #انس و #الفتی ست که از #پدرانمان به ارث رسیده است.#قضاوت کردن چه #آسان است برای آنکس که درد مرا نمی داند و کاش حال درونم را بدانی وقتی نمی توانم در #معیت تو باشم.#جدایی از تو یعنی جهنم. این #دختر تو هزاران رکعت به تو بدهکار است اما با این درد که بر توانم #خمیه زده است چه کنم. #کاش کنارت بودم و آغوش پر#مهرت
ماوای درد دل هایت بود. #مادر به تو #مفتخرم که اندیشه ی بزرگت همپای تفکر #پدر، افتخاری ست که بر #شانەهایت #استوار و پا برجا به آن تکیه داده ام و می نازم که تو #مادر منی که می شود تو را در #شعرهایم بسرایم. #آسمان نگاهت #تلالودریاست و من قطره ای حقیر در #موج این تلاطمم. #دخترت را ببخشای هرگاه از #دوریت زبان خامه گشایم جز پوزش #یارای هیچ سخنی نیست. این نیز بگذرد اما #وجدانم‌آسوده است که بدون دلیل از تو جدا نیستم. #قلم به یاری من نیست تا #چکامەیی از #بزرگواریت بر صحیفه ی #دل ترسیم #رویاها شود. #دوست داشتنت یک
دیوان #غزل می خواهد که توان #کلک‌خیال انگیز در مقیاس #ارزش هایت عیاری به سنجش نیست,

.#فروزندە_‌شفیعی‌زرنە
99/3/25

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #مانشت "


به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیم‌صبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لب‌قلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر ُنگ‌گلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشت‌پنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشت‌سبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یال‌ات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بال‌احساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچین‌شقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعه‌نسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایل‌اسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شب‌زدگی‌ها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین ‌#تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند‌‌ زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یال‌ات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەی‌مانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.

۶ مردادماه۹۹

به قلم : #فروزنده_شفیعی

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

"#چشم تا کار می کرد
هوش #پاییز بود
ای عجب #قشنگ
با #نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل #خوابی پر از لکنت سبز یک #باغ"



#بەتقارن‌عاشقانەها ، #فرخنده
#زاد‌روز‌ـسهراب‌جان‌هاـسپهر
#بەسپهری پر از #ستارەچشم می گشاید، #عطر
شعرهای‌سپیدت ،
تراوش بوی #بهاران بر کاشان
دل می گستراند.#فصل‌شراب شکفتن ها
بر هجای #کلمات ، لبان تشنه ات را
#سیراب عطش های تردید می کند.
پرگار قلمت، #شعاع دایره ی #عشق
را به #مساحت گریه زاد خستگی ها
آرامش و #نسیم را به واگویه های
دل می سراید.تصویرت در #قاب
#احساس، مشغله ی نظر به #کوچه
باغی ست ، پر از #شور و نشاط.
#شعلەی‌نگاهت، نسیمی ست
به #حباب لب رود تا قسم های تو را
بر #موج‌ها، به حنجره ی گلو بنوازد.
عطر دل انگیز #سپید شعرهایت،
جرعه جرعه، بر #تنفس‌مطبوع
قلم جاری ست.بارش گیسوی بلند
#سپیدار، مثل یادی #سبز در ذهن
#پاییز مانده است، جای زمزمه ی #سکوت‌تو، همراه کلمات #آیینەی تنهایی را می گرید.گاه با #شعرهایت ، نجوای عاشقانه ها
زیر #باران‌خزان، قدم زدن های گاه به گاه
را به #عمق‌ماجرا می کشاند. بوی خوش
شعرهایت، هر دم #قلم‌کال مرا به سوی تو ، در #محشر صحرای کلمات فصیح ات،#مرید آن گیسو تاب اندیشه ات
به بوسه گاه شعرهایت می رساند.#قلم‌زرین تو، #رنگین‌کمانی ست که در #افق‌های دور دست، با من حرف می زند.
هوای #مهر ، عجب هوایی می کند
انگار #فصل‌اردیبهشت به دمادم نفس های‌ قلمت، نردبانی ست تا #ثریا.تلاوت شعرهایت، معنای #دلدادگی را زیر آلاچیق
#عاشقان، به گرما گرم تابستان #قلب‌ها،رقص #ماهی را به حوض #دل ،پرورده ی خواستن هاست.بوی شب بو و بنفشه،
بر پیرهن شعرهایت، #بافەبافه ، گیسوی
پریشان را به تکرار #شانەهایت، قصه ها‌ را
عاشقانه تر می کند.پاییز، یک بغل
از #سپید واره هایت را به دوش جان ،
روی نیمکت های #انتظارجوانه می زند.دلیل همیشه ی وقوع زیبایی به #همنوایی واژگانت، نغمه ها را در گلوی #چکاوک می خواند. وصف حال تو در
مُقال #قلم نگنجد، نیش به نوش امتداد
کلمات #دلبستگی ست. رها نشدن از نبودن هایی که به شیوه ی #چشمانت با افق های باز نسبت دارد.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۴ مهر ماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه