به نام خدا
" #زادروزکوروشکبیر" #ذوالقرنین"
#عطر کلامت بر قامت #قلم می پیچد.
نفس کلمات ، به #نافەیخُتن در حوالی #آداب ،از ظهور
نطق زیبایت ، #مُشکافشان واژه هاست.
شراب ناب دستان #خیام به گفتار
دلپذیرت آیتی ست بهر جان جانان،
ره #پویگانحقیقی، رمز #جاودان نامت.را
به #تقدس واژه ها می برند تا #آوازدلنشین
چکامه ی لطافت #سخن را چشیده باشند.
#تندیس مقبره ی_#دلگشایت، جولانگاه دل رمیده ی #آزادگی و آزاد اندیشی به #منشور " #گفتارنیک ، #کردارنیک، #پندارنیک، مقوله ای ست فراتر از #افقهای روشنی که اندیشه ی #بکر و بدیع به " #کوروشکبیر" نسبت مختص است. #قلم به وصف نشست #سازمانملل ، گویش طراوت
خوب اندیشیدن #داراب قرن ها به خود می بالد و شور و #شعف به اقتدای #ایرانـزمین نشانه از #نبوغ جغرافیایی ست که مرزها را #درنوردیده است.گفتمان زیبا و نغز #کوروش، نقش جهان را به #سرایاندیشه به افق های باز نسبت است. #رادمردی که هجای تفکرش به تنویر ، چلیپای #غزل گشوده به مرات #دل در آتیه ی درخشان #آینەها رنگ #شادی می زید. محتوی تفکری که #خودکامگی را رد می پندارد تا فلسفه ی رها شدن در #لطف سخن به
تلفظ #مهربانی چیدمان ذهن گردد.
تاب بنفشه ی الفاظ #حکیمانەاش ،
چکامه ایی بر #شاخسارگلشن سایه هاست .
هما گستر #صبحدم به #جمشید افلاکی، جام #خورشید نگاه دوراندیشش، در هوای درگاهش #بادصبوحی می نوشاند.
فرخنده نظری که #آبزندگانی به چمن اندیشه اش، #صبح گره گشای را به کوی
#دلبری ،نفس خوشبوی خاک آستان اوست. آنگاه
دمی به #گلزار_ذهنش بگذری، هر حلقه اش بر انگیخته ی موج #آیندەنگر به هر گوشه ی چشمی #سحر می آفریند.
بوی #مشکسای طرەی جانان میان پریشانی احوال، #اعتباریمطلق است
مقابله با##عشق هیچ اختیاری از #خویش ندارد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۷ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #زادروزکوروشکبیر" #ذوالقرنین"
#عطر کلامت بر قامت #قلم می پیچد.
نفس کلمات ، به #نافەیخُتن در حوالی #آداب ،از ظهور
نطق زیبایت ، #مُشکافشان واژه هاست.
شراب ناب دستان #خیام به گفتار
دلپذیرت آیتی ست بهر جان جانان،
ره #پویگانحقیقی، رمز #جاودان نامت.را
به #تقدس واژه ها می برند تا #آوازدلنشین
چکامه ی لطافت #سخن را چشیده باشند.
#تندیس مقبره ی_#دلگشایت، جولانگاه دل رمیده ی #آزادگی و آزاد اندیشی به #منشور " #گفتارنیک ، #کردارنیک، #پندارنیک، مقوله ای ست فراتر از #افقهای روشنی که اندیشه ی #بکر و بدیع به " #کوروشکبیر" نسبت مختص است. #قلم به وصف نشست #سازمانملل ، گویش طراوت
خوب اندیشیدن #داراب قرن ها به خود می بالد و شور و #شعف به اقتدای #ایرانـزمین نشانه از #نبوغ جغرافیایی ست که مرزها را #درنوردیده است.گفتمان زیبا و نغز #کوروش، نقش جهان را به #سرایاندیشه به افق های باز نسبت است. #رادمردی که هجای تفکرش به تنویر ، چلیپای #غزل گشوده به مرات #دل در آتیه ی درخشان #آینەها رنگ #شادی می زید. محتوی تفکری که #خودکامگی را رد می پندارد تا فلسفه ی رها شدن در #لطف سخن به
تلفظ #مهربانی چیدمان ذهن گردد.
تاب بنفشه ی الفاظ #حکیمانەاش ،
چکامه ایی بر #شاخسارگلشن سایه هاست .
هما گستر #صبحدم به #جمشید افلاکی، جام #خورشید نگاه دوراندیشش، در هوای درگاهش #بادصبوحی می نوشاند.
فرخنده نظری که #آبزندگانی به چمن اندیشه اش، #صبح گره گشای را به کوی
#دلبری ،نفس خوشبوی خاک آستان اوست. آنگاه
دمی به #گلزار_ذهنش بگذری، هر حلقه اش بر انگیخته ی موج #آیندەنگر به هر گوشه ی چشمی #سحر می آفریند.
بوی #مشکسای طرەی جانان میان پریشانی احوال، #اعتباریمطلق است
مقابله با##عشق هیچ اختیاری از #خویش ندارد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۷ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" غم مخور جانا در این #عالم که عالم هیچ نیست.
نیست #هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست "
" زاد روز #ملکـالشعرایـبهار "
#فصل شعرهایت، بر پرچین واژگان خیمه زده است تا خرمن پُر بار الفاظ #حکیمانه
خوشه چین اندیشه ی #گهربار تو گردد.
طنین شعرهایت هم #آواز روزهای مهر و #مدرسه و دفتر کاهگلی را به مشام می پراکند و برای هیچ #دانش آموخته ای
بی خاطره نمی شود ،##خاطرەایی از نام
بامسمای تو که بر #زبان کودکانه ی تمامی
#کودکان سرزمینم ، یاد آور روزهای خوب
خدا بود.
شکوفه ی سکوت #غزل بر قافیه ی نگین چشم قلم، آویخته ی #طنین موسیقی ست تا از دست چین الفاظ ادیبانه، پشت پلک های روشن #فلق، اندوه نادیده به آغوش هزاران #فروغ به اندیشه ی نگاهت جاریست ، #بهار گیج لبخند توست
. #حجم اندوه در قدم های تردید به کوچه های تاریک خاطره های #شب، قطره قطره می چکد تا چتری از #باران طراوت گلواژه ها بر عاشقانه هایت شکوفه دهد. #بهار ادبیات ملک الشعرا در #مکتب نوین و تازه ای به نظم و نثر ، هیجانی وصف ناپذیر به بلندای #قلم روان است. قصیده های #دلنشینش، روحی تازه به تلفظ واژه های متون #ادبیست. ترجمه ی آثارش جانی دوباره به کالبد نوشتار می بخشد. انگشت #حیرت لب گزه ی لبانی ست که جهانی از #عطر متبرک کلمات بر هجای تخیل و #احساس و اندیشه اش، آهنگی موزون به #شبستان آغوش گشای لحد تمدن دارد. دروازه های #جهان ادیبانه باز یافتن فریاد گمشده ات به مستی #احساس واژه های #فصیح پیوند می زند. کلمات بی روح از خاکستر خویش بر می خیزد تا #جهان مه آلود، شور و شیدایی را به #قلم زرین ات در دایره ی #پرگار به نقطه ی اوج رساند. نام بی بدیل ات تا ابدالدهر بر #چکامەی سخن به نسبت تکلم همان #بهار متخلص، مختص توست.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۹ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" غم مخور جانا در این #عالم که عالم هیچ نیست.
نیست #هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست "
" زاد روز #ملکـالشعرایـبهار "
#فصل شعرهایت، بر پرچین واژگان خیمه زده است تا خرمن پُر بار الفاظ #حکیمانه
خوشه چین اندیشه ی #گهربار تو گردد.
طنین شعرهایت هم #آواز روزهای مهر و #مدرسه و دفتر کاهگلی را به مشام می پراکند و برای هیچ #دانش آموخته ای
بی خاطره نمی شود ،##خاطرەایی از نام
بامسمای تو که بر #زبان کودکانه ی تمامی
#کودکان سرزمینم ، یاد آور روزهای خوب
خدا بود.
شکوفه ی سکوت #غزل بر قافیه ی نگین چشم قلم، آویخته ی #طنین موسیقی ست تا از دست چین الفاظ ادیبانه، پشت پلک های روشن #فلق، اندوه نادیده به آغوش هزاران #فروغ به اندیشه ی نگاهت جاریست ، #بهار گیج لبخند توست
. #حجم اندوه در قدم های تردید به کوچه های تاریک خاطره های #شب، قطره قطره می چکد تا چتری از #باران طراوت گلواژه ها بر عاشقانه هایت شکوفه دهد. #بهار ادبیات ملک الشعرا در #مکتب نوین و تازه ای به نظم و نثر ، هیجانی وصف ناپذیر به بلندای #قلم روان است. قصیده های #دلنشینش، روحی تازه به تلفظ واژه های متون #ادبیست. ترجمه ی آثارش جانی دوباره به کالبد نوشتار می بخشد. انگشت #حیرت لب گزه ی لبانی ست که جهانی از #عطر متبرک کلمات بر هجای تخیل و #احساس و اندیشه اش، آهنگی موزون به #شبستان آغوش گشای لحد تمدن دارد. دروازه های #جهان ادیبانه باز یافتن فریاد گمشده ات به مستی #احساس واژه های #فصیح پیوند می زند. کلمات بی روح از خاکستر خویش بر می خیزد تا #جهان مه آلود، شور و شیدایی را به #قلم زرین ات در دایره ی #پرگار به نقطه ی اوج رساند. نام بی بدیل ات تا ابدالدهر بر #چکامەی سخن به نسبت تکلم همان #بهار متخلص، مختص توست.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۹ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"#الحق که به #آفرینش خود نازد
#ایزد که تماشای #جمال تو کند"
"#میلادختمالمرسلین #حضرتمحمد" ص"
و نواده اش حضرت #امام #جعفرصادق
بر تمامی #شیعیان جهان #تهنیت یاد"
#رخ بُگشای که در خلوت #دل
، #نگاه سبزت جاریست.نبض
قلم هماهنگ نبض #قلب پیوند
شوق، به لطف #خیال است
تا نفس های #ملایم در تنگنای
سینه ها دمیدن گیرد.#غزل،
به تراوش عطر #یاس نامت
بر بلندای #کلمات رها شده ی
دلاویزترین #واژگان است تا
پشت صخره ی #ابریشمین
#سخاوت ، به تمنای حضورت
ایستاده در #طراوت لحظه های
دلپذیر، #عشق را به موج دریا بپوید.
به سپیده دم نفس هایت،#فلق گل افشان
لبخند می شود.#افق بر دریچه ی
نگاهت #لبریز خواستن هاست.از قله ی
قاف زلفت، شطی ز #عطر دل انگیز بر شبستان مینویی #آفاق، پریشان دلدادگی ست.این #باران #شبنم بر گونه های کیست؟
که بر تن نسیم #عنبر و گلاب به مشام می وزاند.#تلاوت نامت، چشمان #مشتاق را
به #پیچک گیسوی مشکین، تا زلف #غزل
#آویز جان را به سایه های آسودگی #آبشار می کند.خوشبختی با میلادت به نگاه ها
ساطع بوی نفس #اقاقیاست که از #گُل وجودت تراویدن گرفته است##طلوع
#آفتاب دست بر گونه هایت می ساید.دریای دل، از رود #کرامت سخایت
لبریز داشتن هاست.#پاییز دل با نجوای یادت بهاری ست سرمست، تا دشت کویری و تفتیده به قدومت #سبزار جان ها شود.از تن درخت شعرم، نجوای #عاشقانەهای مستی به رسای زلالیت
،#کلک را روانه است تا #شعر وامدار
گام های #بنفشه پوش تو باشد.
واژگان در وصف کمالت، گنگ و لالند.#چکاوک بر #شاخسار هستی
می خواند.تو از کدامین؟ #گلستان گل و ریحانی، که هزاران #مُلک و میراث #قریش
بهای #سخاوتت را نمی دهند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۲ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"#الحق که به #آفرینش خود نازد
#ایزد که تماشای #جمال تو کند"
"#میلادختمالمرسلین #حضرتمحمد" ص"
و نواده اش حضرت #امام #جعفرصادق
بر تمامی #شیعیان جهان #تهنیت یاد"
#رخ بُگشای که در خلوت #دل
، #نگاه سبزت جاریست.نبض
قلم هماهنگ نبض #قلب پیوند
شوق، به لطف #خیال است
تا نفس های #ملایم در تنگنای
سینه ها دمیدن گیرد.#غزل،
به تراوش عطر #یاس نامت
بر بلندای #کلمات رها شده ی
دلاویزترین #واژگان است تا
پشت صخره ی #ابریشمین
#سخاوت ، به تمنای حضورت
ایستاده در #طراوت لحظه های
دلپذیر، #عشق را به موج دریا بپوید.
به سپیده دم نفس هایت،#فلق گل افشان
لبخند می شود.#افق بر دریچه ی
نگاهت #لبریز خواستن هاست.از قله ی
قاف زلفت، شطی ز #عطر دل انگیز بر شبستان مینویی #آفاق، پریشان دلدادگی ست.این #باران #شبنم بر گونه های کیست؟
که بر تن نسیم #عنبر و گلاب به مشام می وزاند.#تلاوت نامت، چشمان #مشتاق را
به #پیچک گیسوی مشکین، تا زلف #غزل
#آویز جان را به سایه های آسودگی #آبشار می کند.خوشبختی با میلادت به نگاه ها
ساطع بوی نفس #اقاقیاست که از #گُل وجودت تراویدن گرفته است##طلوع
#آفتاب دست بر گونه هایت می ساید.دریای دل، از رود #کرامت سخایت
لبریز داشتن هاست.#پاییز دل با نجوای یادت بهاری ست سرمست، تا دشت کویری و تفتیده به قدومت #سبزار جان ها شود.از تن درخت شعرم، نجوای #عاشقانەهای مستی به رسای زلالیت
،#کلک را روانه است تا #شعر وامدار
گام های #بنفشه پوش تو باشد.
واژگان در وصف کمالت، گنگ و لالند.#چکاوک بر #شاخسار هستی
می خواند.تو از کدامین؟ #گلستان گل و ریحانی، که هزاران #مُلک و میراث #قریش
بهای #سخاوتت را نمی دهند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۲ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #کوەـپراو🏔 "
#آبان است و بادهای دوره گرد به
#حراج گذاشته اند تا تماشای
برگ ریزان ، دامن از #غبار غم بتکاند.
غزل دلشوره در حسرت لب های #پاییز،
به کدامین غروب پراو، #ستاره در سپیده دم #بیستون به انتظار روز خرم است.
دل #شیرین همچون عود به آتش سوختنی ست. از غمش دود مجمر بر تیشه ی #فرهاد ، همهمه ی سردی ماه و زردی #آبان می شود.
شروع یک #غزل با توست ، تمام گام های مانده اش با من ،تا #راز تنهایی قطره قطره، بر #اطلس دامان گمنام کلمات به تکدی لبخندهای #شیرین برم. و آوارگی #ترانه را بر روی بند تاراج تکراری به یغما رفته ی #بیستون، بر صخره های پراو برده باشم. از دامن #تبارم دست بر نداشته ام آنگاه که #شکوه و اقتدارشان ، همچون دل
مطمئن #فرهاد به عصای امید تکیه کرده باشد. شعرهایم یکی یکی #معطر اجابت اند تا بال کشان از گوشه ی چشم #قلم
#پلک گشوده و نام زیبای کوه پراو را به نیابت بلندایش #فوران کند.
شناسنامه ی تو #صبح است و شبیه آیتی از وفا بر سپیده ی طلعت #مهتاب رونمایی کند. دنیا به کام #قلم عسل است تا #شیرین را به ماحصل غزل های ناگفته ی دل #فرهاد مشق عشق شود. حضور نام تو در شعرهای من لطف #خداست که شامل حال غزل شده است. نام #پراو همچون #غزل معنوی ست که بی اختیار وارد این #مثنوی شده است.مضمون #بیستون و پراو
تنهایی را مکمل است تا نام #شیرین و #فرهاد، لاهوت شکوه و #عشق را مبهوت قلم کند. عمر وفا در نفس های #فرهاد همه تلمیح زندگی ست، مفاتیح #عشق را به شکوه لب های ذاکر است. آینه ای از سنگ و #صبوری تیشه ای که در هُرم هر نفس ، #پژواکی بر یال سرکش پراو انعکاس #دلبریست.
رشته کوه تو همسنگ #البرز راز خوشبختی ست. هر زمان #دلتنگی آغازد
لختی از کوهسارت #نسیم آرامش را بوزاند. حیرانی سر انگشت لبگزه به مقیاس #طنین تیشه، خواب های تو
را #سرگردان کرده است ، آنگاه که بُت
زیبای #سمرقند و #بخارا در معبد زرین #بیستون، نام #شیرین را یاهو گوید.
ضرب آهنگ شکستن #صخره و سنگ،
همپای گوش های #نوازشگرت ، نازک دلی و دلتنگی ،راز خوشبختی را لو می دهد.
تا دستان #امید ، تصویر رویاهای دیروز شود.کمی #عطر حضورت را بیاور.بگذار خستگی ها بر آن #تکیه کند. ردایی از
پونه و #آویشن بر دوش سنگواره هایت
ایستاده درسینه رهاست.اینجا #دیوارها ازهم دور می شوند و سنگ ها به دست #طوفان سپرده اند.می شود از #کوهسارت
#دلخوشی را استشمام نمود وقتی نسیم،
#عطر تو را به همراه دارد.
۲۶ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #کوەـپراو🏔 "
#آبان است و بادهای دوره گرد به
#حراج گذاشته اند تا تماشای
برگ ریزان ، دامن از #غبار غم بتکاند.
غزل دلشوره در حسرت لب های #پاییز،
به کدامین غروب پراو، #ستاره در سپیده دم #بیستون به انتظار روز خرم است.
دل #شیرین همچون عود به آتش سوختنی ست. از غمش دود مجمر بر تیشه ی #فرهاد ، همهمه ی سردی ماه و زردی #آبان می شود.
شروع یک #غزل با توست ، تمام گام های مانده اش با من ،تا #راز تنهایی قطره قطره، بر #اطلس دامان گمنام کلمات به تکدی لبخندهای #شیرین برم. و آوارگی #ترانه را بر روی بند تاراج تکراری به یغما رفته ی #بیستون، بر صخره های پراو برده باشم. از دامن #تبارم دست بر نداشته ام آنگاه که #شکوه و اقتدارشان ، همچون دل
مطمئن #فرهاد به عصای امید تکیه کرده باشد. شعرهایم یکی یکی #معطر اجابت اند تا بال کشان از گوشه ی چشم #قلم
#پلک گشوده و نام زیبای کوه پراو را به نیابت بلندایش #فوران کند.
شناسنامه ی تو #صبح است و شبیه آیتی از وفا بر سپیده ی طلعت #مهتاب رونمایی کند. دنیا به کام #قلم عسل است تا #شیرین را به ماحصل غزل های ناگفته ی دل #فرهاد مشق عشق شود. حضور نام تو در شعرهای من لطف #خداست که شامل حال غزل شده است. نام #پراو همچون #غزل معنوی ست که بی اختیار وارد این #مثنوی شده است.مضمون #بیستون و پراو
تنهایی را مکمل است تا نام #شیرین و #فرهاد، لاهوت شکوه و #عشق را مبهوت قلم کند. عمر وفا در نفس های #فرهاد همه تلمیح زندگی ست، مفاتیح #عشق را به شکوه لب های ذاکر است. آینه ای از سنگ و #صبوری تیشه ای که در هُرم هر نفس ، #پژواکی بر یال سرکش پراو انعکاس #دلبریست.
رشته کوه تو همسنگ #البرز راز خوشبختی ست. هر زمان #دلتنگی آغازد
لختی از کوهسارت #نسیم آرامش را بوزاند. حیرانی سر انگشت لبگزه به مقیاس #طنین تیشه، خواب های تو
را #سرگردان کرده است ، آنگاه که بُت
زیبای #سمرقند و #بخارا در معبد زرین #بیستون، نام #شیرین را یاهو گوید.
ضرب آهنگ شکستن #صخره و سنگ،
همپای گوش های #نوازشگرت ، نازک دلی و دلتنگی ،راز خوشبختی را لو می دهد.
تا دستان #امید ، تصویر رویاهای دیروز شود.کمی #عطر حضورت را بیاور.بگذار خستگی ها بر آن #تکیه کند. ردایی از
پونه و #آویشن بر دوش سنگواره هایت
ایستاده درسینه رهاست.اینجا #دیوارها ازهم دور می شوند و سنگ ها به دست #طوفان سپرده اند.می شود از #کوهسارت
#دلخوشی را استشمام نمود وقتی نسیم،
#عطر تو را به همراه دارد.
۲۶ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #سریوانوسرکش "
#باران می بارد تا کوچه های احساس،
خیس از #غزل شکفتن شود و عصر
#پاییز ، دمنوشی از #شعر و نبات را به چشم
های غزال #سرکش که بر سر یالش
به اقتدار ایستاده بر دشت #سریوان
بنگرد. بغض چندین ساله ی #قلم
می شکند و من #آهسته و آرام در وجودم
می بارم.#ابرها رها می شوند تا شاه توت
#بیتالغزل عشق به پای درخت جان بریزد.بوی تمشک سرخ #خیال تا دم صبح می پیچد روی #دامن قله ی کلمات، دل ترک خورده ی انار بر #شاخسار درخت اندیشه در مه غروب ، #انعکاس لبخند
#بهاران را تداعی می شود. انگار نفس #سرکش همچون سرفصل ها، شبیه #روح درون خود دمیده است تا تصویر #سریوان را همچون #آیینه به نگاهم در سبزه زار از
یاد سبزه مانده در ذهن #پاییز، دختری ست گردان افراشته که بارش #گیسوان بلندش در نگاه رعنای #غزال کوهت ،
شعر و #غزل را به واژه ی برگزین قافیه ها
بکشاند. تمام روزها از #چشمانداز قله هایت #جان می گیرد، ثانیه ها سرشار از
حضور #مفرح تفرجگاه توست که در سپیدی چشمان من #جوانه می زند.
عطر گیسوانی که سوار بر #قاصدک می کنم تا برایت از #دلتنگی روزگاران ، غزلی ناب بسراید.بر #شاخسارت دار می زنند
تا #قلب و اندیشه از یادها غافل نباشد.
گاه به شوق بودن های #بهار زنده ایم.
بوی #آویشن و عنبر کوهسار#سرکش و #سریوان #نیاز به تعبیر ندارد. بگذار خنکای نسیم ات، #سکوت تلخ غروب ها در سمفونی وزش #شاخسارانت جای زخمی
باقی نگذارد.#باد موافق که می وزد باز
#عطر تن را به پیراهن سبزه زار می نشاند.
سینه به دشت #سریوان دکان عطاری ست
تا رازیانه و شاهی و گشنیز و هل و آویشن و نبیذ سرخ #شورانگیز را به تراوش قلم #مُشک افشان کند.
جسم #گرمسیرات تو بهارانی ست که جان #پاییز برای گذر از غم ها ، به #عشق دوباره
رستن ها، راه رفتن زیر #باران را تجویز می کند. آنگاه سحر بر یال کوه #سرکش می تابد، صبح از نفس سپیده آغاز می شود تا #چکاوک ترانه سر کند و باغ غزلش #بهار شکوفه های #سراب شود. #موج عطش به روی لب قلم خوابیده است تا بر بالشی از صخره ی #سرکش ، ستاره های آسمان #سریوان آهسته گذر کند.خورشید به ناز غرق تب خوابیده را بر چهره ی #جان فرو نشاند. در خطوط مبهم دود و #آتش ، خاکستر کشیده و بر بالایش کتری و چایی دم کرده به #همنوایی دختر #باران ، بغض نهفته را زنجیر می کند تا ساده در بند #سکوت، ضرب آهنگ هوره ی کوردواری موج #عشق به بهای عهد و پیمان #روزگاران به حنجره ی چوپان
گره زند. #ابریشم مخمل و سبزه به پای
قدم های رهگذران بارش تواضع #نسیم کوهسار سرکش در هوای سینه رهاست. هرگاه #دل با نفس #بهار در حال جدل است، فالی بر سبزه گره زدن، راه تازه ی رهایی در #خیال است. در کنار #گذرگاهت دلتنگی جایی ندارد. از یال ات
#غزال خرامان بالا می رود .کمی بوی خاک #باران خورده به سکوت آغوش #صحرا بهترین تسکین است.#عشق به زادگاه را باید در سکوت شنید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ آذر ماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #سریوانوسرکش "
#باران می بارد تا کوچه های احساس،
خیس از #غزل شکفتن شود و عصر
#پاییز ، دمنوشی از #شعر و نبات را به چشم
های غزال #سرکش که بر سر یالش
به اقتدار ایستاده بر دشت #سریوان
بنگرد. بغض چندین ساله ی #قلم
می شکند و من #آهسته و آرام در وجودم
می بارم.#ابرها رها می شوند تا شاه توت
#بیتالغزل عشق به پای درخت جان بریزد.بوی تمشک سرخ #خیال تا دم صبح می پیچد روی #دامن قله ی کلمات، دل ترک خورده ی انار بر #شاخسار درخت اندیشه در مه غروب ، #انعکاس لبخند
#بهاران را تداعی می شود. انگار نفس #سرکش همچون سرفصل ها، شبیه #روح درون خود دمیده است تا تصویر #سریوان را همچون #آیینه به نگاهم در سبزه زار از
یاد سبزه مانده در ذهن #پاییز، دختری ست گردان افراشته که بارش #گیسوان بلندش در نگاه رعنای #غزال کوهت ،
شعر و #غزل را به واژه ی برگزین قافیه ها
بکشاند. تمام روزها از #چشمانداز قله هایت #جان می گیرد، ثانیه ها سرشار از
حضور #مفرح تفرجگاه توست که در سپیدی چشمان من #جوانه می زند.
عطر گیسوانی که سوار بر #قاصدک می کنم تا برایت از #دلتنگی روزگاران ، غزلی ناب بسراید.بر #شاخسارت دار می زنند
تا #قلب و اندیشه از یادها غافل نباشد.
گاه به شوق بودن های #بهار زنده ایم.
بوی #آویشن و عنبر کوهسار#سرکش و #سریوان #نیاز به تعبیر ندارد. بگذار خنکای نسیم ات، #سکوت تلخ غروب ها در سمفونی وزش #شاخسارانت جای زخمی
باقی نگذارد.#باد موافق که می وزد باز
#عطر تن را به پیراهن سبزه زار می نشاند.
سینه به دشت #سریوان دکان عطاری ست
تا رازیانه و شاهی و گشنیز و هل و آویشن و نبیذ سرخ #شورانگیز را به تراوش قلم #مُشک افشان کند.
جسم #گرمسیرات تو بهارانی ست که جان #پاییز برای گذر از غم ها ، به #عشق دوباره
رستن ها، راه رفتن زیر #باران را تجویز می کند. آنگاه سحر بر یال کوه #سرکش می تابد، صبح از نفس سپیده آغاز می شود تا #چکاوک ترانه سر کند و باغ غزلش #بهار شکوفه های #سراب شود. #موج عطش به روی لب قلم خوابیده است تا بر بالشی از صخره ی #سرکش ، ستاره های آسمان #سریوان آهسته گذر کند.خورشید به ناز غرق تب خوابیده را بر چهره ی #جان فرو نشاند. در خطوط مبهم دود و #آتش ، خاکستر کشیده و بر بالایش کتری و چایی دم کرده به #همنوایی دختر #باران ، بغض نهفته را زنجیر می کند تا ساده در بند #سکوت، ضرب آهنگ هوره ی کوردواری موج #عشق به بهای عهد و پیمان #روزگاران به حنجره ی چوپان
گره زند. #ابریشم مخمل و سبزه به پای
قدم های رهگذران بارش تواضع #نسیم کوهسار سرکش در هوای سینه رهاست. هرگاه #دل با نفس #بهار در حال جدل است، فالی بر سبزه گره زدن، راه تازه ی رهایی در #خیال است. در کنار #گذرگاهت دلتنگی جایی ندارد. از یال ات
#غزال خرامان بالا می رود .کمی بوی خاک #باران خورده به سکوت آغوش #صحرا بهترین تسکین است.#عشق به زادگاه را باید در سکوت شنید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ آذر ماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #یلدا "
#بهشت رویای باغ است
و #بهار رویای درخت.
این چه #عطری ست
که با رایحه ی #دل انگیزش،
پایان #خزان را به برگ ریزان
#غربت نمناکی چشم هایی
می برد تا میان باز و بسته شدن
پلک هایش، انتهای #پاییز ، ساعت جهان را به ابتدای شب #یلدایی، در قلب های گمشده کوک کند. در #باغ نیستان نی
یک #سوسن خاموش، به تلاقی نسیم
گیسوان تو می وزد تا #سرمه کشیده
بر غبار چشمان پاییز به دامن #گل کشاند.نفس #یلدا به تقلای اندیشه
بر تنپوش واژگان قامت #قلم، داغ بیابان دل را به نفسی می دمد تا بر #کالبدش،
جان به تسخیر عاشقانه های #جهان،
فر و شکوه #حافظ در دیوان تفالش
رسم نگین خاتم شود و بر سفره ی #یلدایی نفس به نفوس #غزل بتراود.
لب به نجوای شعرهایش، #دلنوازترین
فروزندگی ماه و #مهر به دشت شب
خاطره، میزبان #دل عشاق گردد. رسمی به
قدمت #نیاکان خوب اندیش که گوهری ذهنشان ، ترسیم لولو و #مرجان بر خوشه ی پروین است.یاقوت #انار به لبان قلم
دانه دانه #گلچین کلمات قسار را از رخت
آویز #پاییز بر تن خشک برگ ها می آویزد
تا نام #کوروش کبیر به رسم باستان.. همواره طنین #عشق و وفا را بنوازد.بزرگ اندیشی از سلسله ی #حقیقت محًض که دل پر شرر از حادثه در علم سبزش به رنگ نفس گرم #بهار، #غرق در جاذبه ی
نور خداست. قامتش سرو دل آرای #گلستان ازل بر جامه ی #نور و قد رعنایش
جذبه ی نفس #آسمان به رنگ بهاران است.
صدای قدم هایش در شب #یلدایی، جاده ی سر سبز دعا را به #تمنای" گفتار نیک
کردار نیک و پندار #نیک، گنجینه ی #ادب می گشاید تا شب های دلتنگی در پنجره ی #صبح امید به #سِحرِ گفتارش طلوع کند و همرا باد صبا، عطر دعای گریه های #سحر را به روزنه ی تفال #حافظ، ماه در محاق بیرون افتد. چه خوب است درس #لطف به توامان لحظه ها، دقیقه ها را پس بکشد آنگاه #مهر ورزی بر انار خنده ها، #گلخند شکفته ی غنچه های شب #یلدا شود. #یلدا فراتر از یک نام است.
شبی که یک دقیقه بیشتر
به پشت پرده ی #خیال نگاهمان می خرامد تا الهه ی شب هایی باشد که بر تلاوت #شعرها اتفاقی ست که پاییز، #یلدا را بهانه کند و دور هم بودن ها را به #اطراق دل نشاند. یاد روزگاران نه چندان دور، #کرسی و لحاف گلدوزی شده #ترمه از نگین و مروارید و گرمای دستان #مادرانه میزبان این دقایق بود و صدای رسایی که بر دیوان #حافظ فالی می زد .انگار تکرار یلدا به #روزگار امروز تلنگری ست به جای خالی عزیزانی که #حسرت جای خالیشان عجب چنگی از غم به #دل می زند و #احوالی که سخت درگیر خواستن های بوی #عطر پیرهنشان در نفس حبس نموده است. حال شب باشد و من باشم و نگاه #غزل سرای #حافظ، عشق باشد و شاخه #نبات و نرگس #شیراز .
یک فنجان چایی داغ و #قلمی که محو تماشای
شب #یلدا است و یک قدم مانده به رقص #برف تا شکفتن شکوفه ی علفزار #بهار.
#✍فروزندەـشفیعیـزرنە
۳۰ دیماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #یلدا "
#بهشت رویای باغ است
و #بهار رویای درخت.
این چه #عطری ست
که با رایحه ی #دل انگیزش،
پایان #خزان را به برگ ریزان
#غربت نمناکی چشم هایی
می برد تا میان باز و بسته شدن
پلک هایش، انتهای #پاییز ، ساعت جهان را به ابتدای شب #یلدایی، در قلب های گمشده کوک کند. در #باغ نیستان نی
یک #سوسن خاموش، به تلاقی نسیم
گیسوان تو می وزد تا #سرمه کشیده
بر غبار چشمان پاییز به دامن #گل کشاند.نفس #یلدا به تقلای اندیشه
بر تنپوش واژگان قامت #قلم، داغ بیابان دل را به نفسی می دمد تا بر #کالبدش،
جان به تسخیر عاشقانه های #جهان،
فر و شکوه #حافظ در دیوان تفالش
رسم نگین خاتم شود و بر سفره ی #یلدایی نفس به نفوس #غزل بتراود.
لب به نجوای شعرهایش، #دلنوازترین
فروزندگی ماه و #مهر به دشت شب
خاطره، میزبان #دل عشاق گردد. رسمی به
قدمت #نیاکان خوب اندیش که گوهری ذهنشان ، ترسیم لولو و #مرجان بر خوشه ی پروین است.یاقوت #انار به لبان قلم
دانه دانه #گلچین کلمات قسار را از رخت
آویز #پاییز بر تن خشک برگ ها می آویزد
تا نام #کوروش کبیر به رسم باستان.. همواره طنین #عشق و وفا را بنوازد.بزرگ اندیشی از سلسله ی #حقیقت محًض که دل پر شرر از حادثه در علم سبزش به رنگ نفس گرم #بهار، #غرق در جاذبه ی
نور خداست. قامتش سرو دل آرای #گلستان ازل بر جامه ی #نور و قد رعنایش
جذبه ی نفس #آسمان به رنگ بهاران است.
صدای قدم هایش در شب #یلدایی، جاده ی سر سبز دعا را به #تمنای" گفتار نیک
کردار نیک و پندار #نیک، گنجینه ی #ادب می گشاید تا شب های دلتنگی در پنجره ی #صبح امید به #سِحرِ گفتارش طلوع کند و همرا باد صبا، عطر دعای گریه های #سحر را به روزنه ی تفال #حافظ، ماه در محاق بیرون افتد. چه خوب است درس #لطف به توامان لحظه ها، دقیقه ها را پس بکشد آنگاه #مهر ورزی بر انار خنده ها، #گلخند شکفته ی غنچه های شب #یلدا شود. #یلدا فراتر از یک نام است.
شبی که یک دقیقه بیشتر
به پشت پرده ی #خیال نگاهمان می خرامد تا الهه ی شب هایی باشد که بر تلاوت #شعرها اتفاقی ست که پاییز، #یلدا را بهانه کند و دور هم بودن ها را به #اطراق دل نشاند. یاد روزگاران نه چندان دور، #کرسی و لحاف گلدوزی شده #ترمه از نگین و مروارید و گرمای دستان #مادرانه میزبان این دقایق بود و صدای رسایی که بر دیوان #حافظ فالی می زد .انگار تکرار یلدا به #روزگار امروز تلنگری ست به جای خالی عزیزانی که #حسرت جای خالیشان عجب چنگی از غم به #دل می زند و #احوالی که سخت درگیر خواستن های بوی #عطر پیرهنشان در نفس حبس نموده است. حال شب باشد و من باشم و نگاه #غزل سرای #حافظ، عشق باشد و شاخه #نبات و نرگس #شیراز .
یک فنجان چایی داغ و #قلمی که محو تماشای
شب #یلدا است و یک قدم مانده به رقص #برف تا شکفتن شکوفه ی علفزار #بهار.
#✍فروزندەـشفیعیـزرنە
۳۰ دیماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" زادروز #رودکیسمرقندی
اولین شاعر فارسی گوی #ایرانزمین"
"به #حُسن صوت، چو #بلبل مقید #نظمم
به جرم حُسن چو #یوسف اسیر #زندانی"
#شاعری در فکرهای روشنم ته نشین شده است که شعرهایش همچون #حریر نازک خیال به رویم ورق می خورد تا #کدورت
ها از دل بُزداید و #دنیا علیرغم حوادثش
هنوز جای #زندگی باشد. ایستاده بر بلندای نظر ، زمان چه #زیبا می گذرد وقتی که نسل ها تو را به تکرار #شعرهای نغز و بی بدیلت، لحظه هایشان پُراز #عطر کلمات شود.
#خورشید از لابه لای گیسوان کمندی غزل هایت، #طلوع می کند تا قلب ویرانه ، بلکه آباد شود. #آبادتر از دیروزها، آبادتر از روزی که اولین #شاعر بزرگ زبان #فارسی،
#برجودی از کلمات زیبایت تکیه کرده است.
خط لب های قصیده و غزل و #مثنوی تو را یک عمر #سعدی خوانده است . پلک گشوده دسته دسته #غزل در هوای چشمه ی جاری اش لب چشمت فرود آید.در #زلال نفس هایت، رود #گیسویالفاظ به لطف سخن راه افتاده است اینسان #دل به جویبار شعر و زیبایی روان می گردد.
بر پرده ی #حریر شعرهایت، تماشای غوغایی نگاهی، همواره #خستگی و دلتنگی را به آرامش شعرهایت می سپرد دست #جادوگر تلفظ #واژگانت، ترس از دست دادن به #حسرتدیدگان نبازد.
هنوز #عطر نام تو در پس کوچه های احساس #قلبها می پیچید، هنوز یاد تو
در آینه ی زمان می درخشد،تا #عطر سحر،
سهم نفس های تو را به #اشعارت بتراود.استشمام #مُشک افشان در بطن #شعرهایت، دی ماه را تن کرده است .
اگر ابرها تعریف شده باشند، بارش تواًضع نگاهت، دست های منجمد مرا به #هُرمقلم آشتی دهد.
اشارت انگشت تو کافی ست در #سجود ممتدی که رازها، سر به #مهر تواند وقتی مشت زلال بر می گیری و بازش به چهره ی آیینه و آب سرازیر می کنید، دریای روشن #قصیده و غزل در نگاهت می یابم تا دست های #شاعرانەات باورم شود.
نفوذ چشم هایت، سال هاست #الهامبخش کشف #اشعار است.
اینک سند خورده به نامت، #حس تازه ای به سمت نور و #جاودانگی بر گرمی بازار دل ها می پراکند.
۴ دیماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" زادروز #رودکیسمرقندی
اولین شاعر فارسی گوی #ایرانزمین"
"به #حُسن صوت، چو #بلبل مقید #نظمم
به جرم حُسن چو #یوسف اسیر #زندانی"
#شاعری در فکرهای روشنم ته نشین شده است که شعرهایش همچون #حریر نازک خیال به رویم ورق می خورد تا #کدورت
ها از دل بُزداید و #دنیا علیرغم حوادثش
هنوز جای #زندگی باشد. ایستاده بر بلندای نظر ، زمان چه #زیبا می گذرد وقتی که نسل ها تو را به تکرار #شعرهای نغز و بی بدیلت، لحظه هایشان پُراز #عطر کلمات شود.
#خورشید از لابه لای گیسوان کمندی غزل هایت، #طلوع می کند تا قلب ویرانه ، بلکه آباد شود. #آبادتر از دیروزها، آبادتر از روزی که اولین #شاعر بزرگ زبان #فارسی،
#برجودی از کلمات زیبایت تکیه کرده است.
خط لب های قصیده و غزل و #مثنوی تو را یک عمر #سعدی خوانده است . پلک گشوده دسته دسته #غزل در هوای چشمه ی جاری اش لب چشمت فرود آید.در #زلال نفس هایت، رود #گیسویالفاظ به لطف سخن راه افتاده است اینسان #دل به جویبار شعر و زیبایی روان می گردد.
بر پرده ی #حریر شعرهایت، تماشای غوغایی نگاهی، همواره #خستگی و دلتنگی را به آرامش شعرهایت می سپرد دست #جادوگر تلفظ #واژگانت، ترس از دست دادن به #حسرتدیدگان نبازد.
هنوز #عطر نام تو در پس کوچه های احساس #قلبها می پیچید، هنوز یاد تو
در آینه ی زمان می درخشد،تا #عطر سحر،
سهم نفس های تو را به #اشعارت بتراود.استشمام #مُشک افشان در بطن #شعرهایت، دی ماه را تن کرده است .
اگر ابرها تعریف شده باشند، بارش تواًضع نگاهت، دست های منجمد مرا به #هُرمقلم آشتی دهد.
اشارت انگشت تو کافی ست در #سجود ممتدی که رازها، سر به #مهر تواند وقتی مشت زلال بر می گیری و بازش به چهره ی آیینه و آب سرازیر می کنید، دریای روشن #قصیده و غزل در نگاهت می یابم تا دست های #شاعرانەات باورم شود.
نفوذ چشم هایت، سال هاست #الهامبخش کشف #اشعار است.
اینک سند خورده به نامت، #حس تازه ای به سمت نور و #جاودانگی بر گرمی بازار دل ها می پراکند.
۴ دیماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
" #زادروزفروغفرخزاد
#شاعریباشعرهایسپید"
#برج بلور موج و #آینه ،جوانه ی سبز
شعرهایت را به تقدس سپیدواره ها
می شکند. برگ و بار اندیشه به #تقدس قصه ها می بری تا جویبار دوراندیش به #افقهای باز پنجره گشاید.شور #دلاویز
در نای نفس #شعرهایت به تنگ سینه جاری ست. #فروغ نگاهت، همچون فروزندگی نامت، موجی از تحول فکری و #ادبی به قالب شعر نیمایی آغازید، #تولدی دیگر تحسین واژگانت را به جایگاه ویژه در #شعر معاصر ایران، به عنوان شاعری از جنس #آفتاب و اندیشه، تثبیت نمود.شعرهایت، #حقیقت محض را به رویدادهای روزمره در قاب #نگاه مردمان می نشاند.نبوغ ذاتی #فروغ، در هجای درون پر التهابش، گستره ای از #شعر را
به #دیوان دفتر گشود ، شعرهایی با مضامین حقیقی که برشی از برداشت های #روزگار به قلم رسایش، #زینت بخش دل ها گردید.هرجا رد پای #فروغ در شعرها مشهود باشد.. نجوای عاشقانه های بکر بر چشمه سار #اندیشه زلال بتراود، اینسان
نگاه ها ساطع درخشش #حقانیت شود. از قله ی قاف زلف تو، شطی ز #عطر دل انگیز شور بر قلب ها آویخته ی #مودت است، تا بر دریچه ی بسته ی #نگاه
#پیوند خورد و گشایش از تفکری ناب
باز یابد.همواره در گوشه ی #دلت،
جایی هست که خواب #خورشید را ببینی،
بعد از تو ، در بطن #شعرهایت یک پایان بی آغاز خوابیده است.چتر #عاشقانەهایت ، خیس از بارش #باران
ترانه و #ترنم را پُر از مزایای تبسم می کند، فلسفه ی نگاه تو، شکستن #حصار
تحجر بود، تا #منطق دچار تحیر نگردد.
عذرای #پاکدامن اشعار آبی ام، وامق را
به هق هق شانه هایت ببر، تا لختی به #چشم نوازی شعرهایت، خود #خدا را تماشا کنم.
۸ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #زادروزفروغفرخزاد
#شاعریباشعرهایسپید"
#برج بلور موج و #آینه ،جوانه ی سبز
شعرهایت را به تقدس سپیدواره ها
می شکند. برگ و بار اندیشه به #تقدس قصه ها می بری تا جویبار دوراندیش به #افقهای باز پنجره گشاید.شور #دلاویز
در نای نفس #شعرهایت به تنگ سینه جاری ست. #فروغ نگاهت، همچون فروزندگی نامت، موجی از تحول فکری و #ادبی به قالب شعر نیمایی آغازید، #تولدی دیگر تحسین واژگانت را به جایگاه ویژه در #شعر معاصر ایران، به عنوان شاعری از جنس #آفتاب و اندیشه، تثبیت نمود.شعرهایت، #حقیقت محض را به رویدادهای روزمره در قاب #نگاه مردمان می نشاند.نبوغ ذاتی #فروغ، در هجای درون پر التهابش، گستره ای از #شعر را
به #دیوان دفتر گشود ، شعرهایی با مضامین حقیقی که برشی از برداشت های #روزگار به قلم رسایش، #زینت بخش دل ها گردید.هرجا رد پای #فروغ در شعرها مشهود باشد.. نجوای عاشقانه های بکر بر چشمه سار #اندیشه زلال بتراود، اینسان
نگاه ها ساطع درخشش #حقانیت شود. از قله ی قاف زلف تو، شطی ز #عطر دل انگیز شور بر قلب ها آویخته ی #مودت است، تا بر دریچه ی بسته ی #نگاه
#پیوند خورد و گشایش از تفکری ناب
باز یابد.همواره در گوشه ی #دلت،
جایی هست که خواب #خورشید را ببینی،
بعد از تو ، در بطن #شعرهایت یک پایان بی آغاز خوابیده است.چتر #عاشقانەهایت ، خیس از بارش #باران
ترانه و #ترنم را پُر از مزایای تبسم می کند، فلسفه ی نگاه تو، شکستن #حصار
تحجر بود، تا #منطق دچار تحیر نگردد.
عذرای #پاکدامن اشعار آبی ام، وامق را
به هق هق شانه هایت ببر، تا لختی به #چشم نوازی شعرهایت، خود #خدا را تماشا کنم.
۸ آبانماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #چوپانایل "
در هوای #شمالی خانه ات ، باغچه ی دل
سبزتر است.
زیر #باران نگاهت ، دست هایی از #امید
جوانه زده است که بوی #عطر شکوفه های
#بهاری می دهند.
#دنیا برای آن که تو را بفهمد کم است
چشمان مهربانت، کنکاش ترین #افق
#نگاه را می جوید و عجیب ترین شعر
#عالم را به قلم می آورد تا ابر باشی و
به دامنت ببارد.
گونه های #سرما زده ات تو را شبیه
شقایقی ست که در گلدانه ی #سپید زمستان
می درخشد. گل های پیرهنت پُر از #عطر مریم است، زُل زدن هایت به #کوه وکمر
چه تماشایی ست، انگیزه ی نگاه تو #رحمتی ست که شامل حال #آغوش توست
وقتی #برەای تازه متولد شده به بغل داری. وقتی که بخواهم از تو #غزل گفته باشم و نتوانم. #بهار که می آید در بغل دامنت عطر #آویشن به عطش پرچین می پراکنی، قدم هایت سبزه های #کوهسار را پیچیده در رم گام های تو دارد.#سپیدار
#فلق پشت پلک های نگاه تو روشن است
عشق و #شیدایی و آشفتگی حالت،شب
را پر از گُل #خورشیدست.خورجین صبح
از نان و خرما، شرح #غیرت و دلدادگی است تا آهنگ و احساس #هورەی کوردواری ات بر حنجره ی تنگ #گلو بپیچد.این جای قدم های توست که میان
#شادی و غم ها، سردی ها و گرمی ها
به یاد زمین و دشت و #چمنزار، گاهی با مهر، گاهی با #دلتنگی، نوای دلنشین ات
نت های زنگوله ی بره ها در #جان عزیزت
به برکت #موج می نوازد.تو هماره ی خوشایندی مثل بارش #باران.
#شب شده باشد و ماه شهدش را در جام
#زرین زمین ریخته باشد و #عشق تو در
کلبه ی #دل برقصد و آن گاه #ماه نقره می پاشد بر گونه هایی که زیر بلور #برف
در بحبوحه ی #شیفتەی خال لبت
#سیب می شود.چه ملایمت خنکی است
وقتی #نسیم از بالاپوش تو آبستن یک
شکوفه از #اصالت کلهریت را کنار شب
ایستاده می بیند.
#گندم گندم،و خوشه خوشه از گندمزار دشت نگاهت #خاطره می بافند
هر کجا تو را #گم کرده باشند.
شعر دوباره سبز و #جنگل سبزتر است
از #هُرم آوازهایت.
۳۰ دی ماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" #کوه_شیرزول "
از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.
✍#فروزندە_شفیعیـزرنە
۹ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #کوه_شیرزول "
از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.
✍#فروزندە_شفیعیـزرنە
۹ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
" #ماەومەومهر "
#ماه آغوش گشوده است تا #شفق را به فلق
#مهر گره زند، تقویم زندگی را به #قصه بشکفد و بر شقیقه ی #صبح ، عبور شعله ی تبسم بر نسیم #کوهسار روستایم حرف
تازه ای باشد سمت سیاه سطرهایی که انگشتان سر به زیر، شعرش #ماه را در آب بخواند. کلام از لهجه ی #قلم اعتبار می گیرد .احساس #ماه آبستن #شعر جدیدی ست که صنعت #تلمیح را به جام
خورشید، در آینه ی چشم #فلک گلخوشه ی دل می بارد. در #خاطرات شعرم، امشب
غنود باران، چکه های شسته ی #عطر کلمات را به #کلبەی نگاهم می پراکند تا شب زدگی یک آسمان پر از #ستاره ببیند.
صدای پای بهار با بوی #بنفشه و نسترن
می پیچد از آن سوی #خیال، دم صبح
#زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست. خانه ی دل مثل #آیینه تصویری از سبزی و #طراوت را به بارش
#گیسوان بلند ماه بر حوض آب، انعکاس
پنجه ی #نقره فام است.
گوشه ای از #باغ نشستن لب ایوان،
نوشیدن چایی به طعم #غزل بر لبان من،
#چشم شاه بیت شاهکارست تا زوایای
نفس به #پرتو نگاه مخملی نخ نمای #قلم کال را همچون #گل به دامن خورشید،
ترانه را به گونه های #ماه بدوزد.
نفس از صبح ، #خرمن گلواژه های گل
و #نسرین به پیرهن #خورشید بشکفد
تا زیر #باران بهار ، تجویز #قلم هزار نغمه
صرف تکرار قصیده و #غزل شود.
بر پهنای مه گرفته ی رخساره ی #ماه
نگاه خسته نشسته است .#خورشید به مهمانی
#ماه می رود تا باز درختان باغ ، لبخند #مروارید پوش را میزبان #نسیم شوند.
باز بوی سیب #گلاب به شاه توت لب های #قلم، یک شکوفه #شعر ناب بیافریند. تا از ترانه و #ترنم به دیدار گیسوان شالیزار
روزهای خوب پای میز #حساب آید.
باز سبزه ی روییده ی دشت #روستا بر پای قدم ها بپیچد و
صدای #دلنواز هم ولایتی آمدنت را خوش آمد گوید. گرمای #نسیم و گلخند چوپان با نی لبکش در شیار #کوه سر دهد.آمدن پرستوها خبر از #بهار باشد. و کودک #خیال دست خاطره ها را بگیرد و پای دامنه ی #کوه، یاد شکوفه های #بادام بر دور دست ها
عجین #خاطرات خوب دیروزها شود.در میان خلسه ی چشمان #غزال کوه، ته مانده ی یخبندان #زمستان ، مغروق
گرمسیرات #بهاران شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۵ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #ماەومەومهر "
#ماه آغوش گشوده است تا #شفق را به فلق
#مهر گره زند، تقویم زندگی را به #قصه بشکفد و بر شقیقه ی #صبح ، عبور شعله ی تبسم بر نسیم #کوهسار روستایم حرف
تازه ای باشد سمت سیاه سطرهایی که انگشتان سر به زیر، شعرش #ماه را در آب بخواند. کلام از لهجه ی #قلم اعتبار می گیرد .احساس #ماه آبستن #شعر جدیدی ست که صنعت #تلمیح را به جام
خورشید، در آینه ی چشم #فلک گلخوشه ی دل می بارد. در #خاطرات شعرم، امشب
غنود باران، چکه های شسته ی #عطر کلمات را به #کلبەی نگاهم می پراکند تا شب زدگی یک آسمان پر از #ستاره ببیند.
صدای پای بهار با بوی #بنفشه و نسترن
می پیچد از آن سوی #خیال، دم صبح
#زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست. خانه ی دل مثل #آیینه تصویری از سبزی و #طراوت را به بارش
#گیسوان بلند ماه بر حوض آب، انعکاس
پنجه ی #نقره فام است.
گوشه ای از #باغ نشستن لب ایوان،
نوشیدن چایی به طعم #غزل بر لبان من،
#چشم شاه بیت شاهکارست تا زوایای
نفس به #پرتو نگاه مخملی نخ نمای #قلم کال را همچون #گل به دامن خورشید،
ترانه را به گونه های #ماه بدوزد.
نفس از صبح ، #خرمن گلواژه های گل
و #نسرین به پیرهن #خورشید بشکفد
تا زیر #باران بهار ، تجویز #قلم هزار نغمه
صرف تکرار قصیده و #غزل شود.
بر پهنای مه گرفته ی رخساره ی #ماه
نگاه خسته نشسته است .#خورشید به مهمانی
#ماه می رود تا باز درختان باغ ، لبخند #مروارید پوش را میزبان #نسیم شوند.
باز بوی سیب #گلاب به شاه توت لب های #قلم، یک شکوفه #شعر ناب بیافریند. تا از ترانه و #ترنم به دیدار گیسوان شالیزار
روزهای خوب پای میز #حساب آید.
باز سبزه ی روییده ی دشت #روستا بر پای قدم ها بپیچد و
صدای #دلنواز هم ولایتی آمدنت را خوش آمد گوید. گرمای #نسیم و گلخند چوپان با نی لبکش در شیار #کوه سر دهد.آمدن پرستوها خبر از #بهار باشد. و کودک #خیال دست خاطره ها را بگیرد و پای دامنه ی #کوه، یاد شکوفه های #بادام بر دور دست ها
عجین #خاطرات خوب دیروزها شود.در میان خلسه ی چشمان #غزال کوه، ته مانده ی یخبندان #زمستان ، مغروق
گرمسیرات #بهاران شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۵ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" برو ای گدای مسکین در خانه #علی زن
که #نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را "
نامت رویش تحیُر را به #قلم
نشانه است، با کدامین #واژه
می توان تو را #سرود. هرگاه
در ذهن #کاوشگر شهریار
بند بند قافیه و ردیف به
اشتیاق شناخت، هجای #عطر کلمات
به دریای اندیشه، #دُر و گوهر می نشاند.
#بهار گلواژه های محتشم به زلالی
تتمه ی یک جویبار #نقش نام تو را
همچون رنگین کمانی از #کرامت
به سخاوت سینه ها ترسیم #عشق است.
#عدالت تو به کلک خیال انگیز شُعرا
خدا را به نگاه حقیقت بین عبور
ماجراست.ابهت و #شکوه نامت،
چنان پُربهاست که با هیچ #عیاری سنجیده نیست .گرچه حُرمت #قلم دم نزند باز عطر #حدیث ثقلین در باغ
یاسمن می پیچد تا صدای نام #علی به گلخند گل در رگ چمن قلم #شهریار جوانه زند. هبوط #عدلعلی" ع " بازتاب ماه و #مهر را به چشم #عدالت خوشه چین است.
انعکاس بزرگی #علی در عالم پیش از نزول قرآن ، ناطق #قرآن می شود تا راز زاد روز تو را بدانند. رخ #ماه به تکرار شب های پر ستاره، #نیایش های تو را با چاه به یاد دارد. به بال صبح پرستو در آشیانه ی #گل،
نسیم خاطره ها را به میعادگاه مسجد
#کوفه، پیشانی ماه شکن به #تلاوت لاهوت تو می شکفد....
زمان تکرار می شود، رباعی و #مثنوی و قصیده و #غزل باز نام تو را بر زنجیر متوقف نشده ی #جهان ، عظمتت را
به فصل های بهاری #عدل گره می زند
تا #دنیا بداند که هرکس را به اقتدای
نامت مقیاسی و #میزانی متصور نیست.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۶ اسفند ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" برو ای گدای مسکین در خانه #علی زن
که #نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را "
نامت رویش تحیُر را به #قلم
نشانه است، با کدامین #واژه
می توان تو را #سرود. هرگاه
در ذهن #کاوشگر شهریار
بند بند قافیه و ردیف به
اشتیاق شناخت، هجای #عطر کلمات
به دریای اندیشه، #دُر و گوهر می نشاند.
#بهار گلواژه های محتشم به زلالی
تتمه ی یک جویبار #نقش نام تو را
همچون رنگین کمانی از #کرامت
به سخاوت سینه ها ترسیم #عشق است.
#عدالت تو به کلک خیال انگیز شُعرا
خدا را به نگاه حقیقت بین عبور
ماجراست.ابهت و #شکوه نامت،
چنان پُربهاست که با هیچ #عیاری سنجیده نیست .گرچه حُرمت #قلم دم نزند باز عطر #حدیث ثقلین در باغ
یاسمن می پیچد تا صدای نام #علی به گلخند گل در رگ چمن قلم #شهریار جوانه زند. هبوط #عدلعلی" ع " بازتاب ماه و #مهر را به چشم #عدالت خوشه چین است.
انعکاس بزرگی #علی در عالم پیش از نزول قرآن ، ناطق #قرآن می شود تا راز زاد روز تو را بدانند. رخ #ماه به تکرار شب های پر ستاره، #نیایش های تو را با چاه به یاد دارد. به بال صبح پرستو در آشیانه ی #گل،
نسیم خاطره ها را به میعادگاه مسجد
#کوفه، پیشانی ماه شکن به #تلاوت لاهوت تو می شکفد....
زمان تکرار می شود، رباعی و #مثنوی و قصیده و #غزل باز نام تو را بر زنجیر متوقف نشده ی #جهان ، عظمتت را
به فصل های بهاری #عدل گره می زند
تا #دنیا بداند که هرکس را به اقتدای
نامت مقیاسی و #میزانی متصور نیست.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۶ اسفند ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" در سوگ استاد " #بنان"
" #سیوچهارمینسالگرددرگذشتاستادبنان"
از تو #سکوت مانده است و از من صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی " استاد بنان" به #تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر #پروانه نشیند. در #شبستان گرانمایه ی عمر ، #افسانه در خواب
غزلخوانی ات ، #قلم را به لب نامه ی بیابان مجنون #لیلا هیهات دل است.
میان پیله های #احساس ترانه ات،
#تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای
نت های ملودی ات #عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. تا انگشت حیرت بر لب گزه ی حیرانی #شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در #کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت #آبشار غزل بتراود . در باغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای #روشن را تا نسیم بر نفس #شبنم گلویت شب دلتنگی پشت پنجره ی #صبح ببندد. و همراه باد #صبا آوازت بر سرای #دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ بهاران دارد
تا غرق در جذبه ی #نور آینه ها انعکاس باران و #بنان بگیرد.و گریه های سحری را در دلتنگی جان جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد تا زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده شود. مرگ تو به #باغ سبز #خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام #کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در سبز بودنت را معنا می کند. #اشارتیست پنهان، که با #غمزەی نگاهت صحرای نامحسوس دلبری عیان گشته است.بیت #بیت ترانه ات انتشار #موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی شعر #تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره #رسوم دیرین کوپه ی مرگ، مثل قطاری مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی #ماتم است. تا خنده ی شراب لب به #نجوا گشوده ات ، گریه ها بر بزمگاه مستانه ی شب های #رفیقان برد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۸ اسفندماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" در سوگ استاد " #بنان"
" #سیوچهارمینسالگرددرگذشتاستادبنان"
از تو #سکوت مانده است و از من صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی " استاد بنان" به #تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر #پروانه نشیند. در #شبستان گرانمایه ی عمر ، #افسانه در خواب
غزلخوانی ات ، #قلم را به لب نامه ی بیابان مجنون #لیلا هیهات دل است.
میان پیله های #احساس ترانه ات،
#تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای
نت های ملودی ات #عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. تا انگشت حیرت بر لب گزه ی حیرانی #شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در #کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت #آبشار غزل بتراود . در باغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای #روشن را تا نسیم بر نفس #شبنم گلویت شب دلتنگی پشت پنجره ی #صبح ببندد. و همراه باد #صبا آوازت بر سرای #دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ بهاران دارد
تا غرق در جذبه ی #نور آینه ها انعکاس باران و #بنان بگیرد.و گریه های سحری را در دلتنگی جان جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد تا زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده شود. مرگ تو به #باغ سبز #خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام #کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در سبز بودنت را معنا می کند. #اشارتیست پنهان، که با #غمزەی نگاهت صحرای نامحسوس دلبری عیان گشته است.بیت #بیت ترانه ات انتشار #موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی شعر #تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره #رسوم دیرین کوپه ی مرگ، مثل قطاری مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی #ماتم است. تا خنده ی شراب لب به #نجوا گشوده ات ، گریه ها بر بزمگاه مستانه ی شب های #رفیقان برد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۸ اسفندماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
#شکوفه پلک می گشاید.تا دلشدگان به سراپرده ی رنگین کمان #عشق به تماشا
برند.قلم همچون نوای نی به باغ #گل سرخ
در #سماع شب سروستان آل عبا دست می افشاند. شبستان نقش هزاران #شکوفه به سیمای #یار بر لب آینه ی خندان می شود.
رقص رنگین شکفتن در چشمه ی #نور
مژده #بهار می دمد آنگاه که نگاه ام ابیها
منظرگه #کواکب دارد.گل اطلسی همچون لعل ، جام زرین بر #زرنگار بذل هیبت می نشاند.در بارش چشم های تر #علی " ع "
حسین همچون #گوهر کمال بر نظم نغمه ی غزل دلدادگی #یوسف را به دیدگان نوازش شود.قلم ایستاده با تواضع بر آغوش #عطر کلمات، قله ی فروتنی را
در می نوردد تا نسیم #صبح صبا را به
آفتاب بسپرد. روح یگانگی با #مهر، با
#سپهر و ستاره ، با آب و آینه در تار
و پود به جریان است.#موج لطیفی
به #حریر قلم راه یافته ی جاودانگی
می شود . نیت به #آسمان دلبری
#کهکشان دل را به روزهایی که در پیش
است گره #ترنم می زند. همه ی رویاهای باران خورده نگاه #ارغوانی را زیبا نموده است.تا ناگهان در قاب احساس #قلم معنا شود.قصیده ها سبزند و #دشت نیلگون
آبی مرام خواستن های #عدالت را می طلبد.از #هرم آرزوها قدم ها دلتنگی دارند
چشم انداز ما تویی لختی به #انتظار
بی اندیش، بگذار #خدا را تماشا کنیم.
✍#فروزندەـ شفیعیـزرنە
۲۷ اسفندماه ۹۹
🔸 سلام بر زرنه …🕪
🔻 @salam_bar_zarneh
#شکوفه پلک می گشاید.تا دلشدگان به سراپرده ی رنگین کمان #عشق به تماشا
برند.قلم همچون نوای نی به باغ #گل سرخ
در #سماع شب سروستان آل عبا دست می افشاند. شبستان نقش هزاران #شکوفه به سیمای #یار بر لب آینه ی خندان می شود.
رقص رنگین شکفتن در چشمه ی #نور
مژده #بهار می دمد آنگاه که نگاه ام ابیها
منظرگه #کواکب دارد.گل اطلسی همچون لعل ، جام زرین بر #زرنگار بذل هیبت می نشاند.در بارش چشم های تر #علی " ع "
حسین همچون #گوهر کمال بر نظم نغمه ی غزل دلدادگی #یوسف را به دیدگان نوازش شود.قلم ایستاده با تواضع بر آغوش #عطر کلمات، قله ی فروتنی را
در می نوردد تا نسیم #صبح صبا را به
آفتاب بسپرد. روح یگانگی با #مهر، با
#سپهر و ستاره ، با آب و آینه در تار
و پود به جریان است.#موج لطیفی
به #حریر قلم راه یافته ی جاودانگی
می شود . نیت به #آسمان دلبری
#کهکشان دل را به روزهایی که در پیش
است گره #ترنم می زند. همه ی رویاهای باران خورده نگاه #ارغوانی را زیبا نموده است.تا ناگهان در قاب احساس #قلم معنا شود.قصیده ها سبزند و #دشت نیلگون
آبی مرام خواستن های #عدالت را می طلبد.از #هرم آرزوها قدم ها دلتنگی دارند
چشم انداز ما تویی لختی به #انتظار
بی اندیش، بگذار #خدا را تماشا کنیم.
✍#فروزندەـ شفیعیـزرنە
۲۷ اسفندماه ۹۹
🔸 سلام بر زرنه …🕪
🔻 @salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❌ #موسیقی_شب
مرو ای گل مرو مشو از من جدا
شب غربت کجا مه تابان کجا
نشستم به رهت که سرسبز است
چو رفتی سحر از شب من پر زد
یادت آمد گل بر در زد
مرو ای گل مرو مشو از من جدا
شب غربت کجا مه تابان کجا
#تصنیف #صبح_سپید
#آلبوم :#عطر_سوسن
#علیرضا_افتخاری
#آهنگساز :#محمد_جواد_ضرابیان
#بیات_ترک
#شعر :#بیژن_ترقی
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
مرو ای گل مرو مشو از من جدا
شب غربت کجا مه تابان کجا
نشستم به رهت که سرسبز است
چو رفتی سحر از شب من پر زد
یادت آمد گل بر در زد
مرو ای گل مرو مشو از من جدا
شب غربت کجا مه تابان کجا
#تصنیف #صبح_سپید
#آلبوم :#عطر_سوسن
#علیرضا_افتخاری
#آهنگساز :#محمد_جواد_ضرابیان
#بیات_ترک
#شعر :#بیژن_ترقی
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
Atr
Reza Karami Tara & Saman Yasin [ Mifa-Music.ir ]
آهنگ کردی غمگین سامان یاسین و رضا کرمی تارا
#عطر
و كنج ای اتاقه هرشو برا برامه
نه رفيقو نه برا جاد پر نيكی ارا مه
🌐 x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#عطر
و كنج ای اتاقه هرشو برا برامه
نه رفيقو نه برا جاد پر نيكی ارا مه
🌐 x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
به نام خدا
#سخاوتدریا
شکفتن #خورشید جنوب و رایحه ی
مست #بهاریاش شالیزارهای شمال
را در آرامش خیالم به تداعی ست.
آنگاه در #نجوای شبانەام استغاثەی
#امید را وامدار رد پایی از صداقتی
پرتکرار می شود.
ثانیه ها به شکرانه ی #باران آرام گیرند و بهاری با موجی از گلواژه های پیچیده از
#نسترن را در دامنەی《#گنو》جاری کند .
در کوچه های #عطر آویز #قلم گم میشوم
وقتی با #تلمیح آرایەای استادانه در #رقص
شبنم واژه ها #غزل سرایی را به نغمەی
دل انگیز آب شور و مستی می آفریند .
دل را به #تاراج می کشاند آنجا که قافیه ی
خیالت در #خلوت سبزەها آرامشی را به خنکی تاکستانهای《سیاهگل 》به قامت
#قلم می آراید .
ماسه های ساحل به طراوت #باران وبه زلالی گونه های سرخ دخترکان
با گیسوانی رها در باد و در پی بادکنک هایی دوان ،با نگاهی به شادمانی #آینه
پر از #باران عشق میشود .
ومن کاش می توانستم بر دستان
پر #سخاوت دریا فصلی از #ترانه
بسرایم !
۲۷آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #پریزاد_محمدی
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
#سخاوتدریا
شکفتن #خورشید جنوب و رایحه ی
مست #بهاریاش شالیزارهای شمال
را در آرامش خیالم به تداعی ست.
آنگاه در #نجوای شبانەام استغاثەی
#امید را وامدار رد پایی از صداقتی
پرتکرار می شود.
ثانیه ها به شکرانه ی #باران آرام گیرند و بهاری با موجی از گلواژه های پیچیده از
#نسترن را در دامنەی《#گنو》جاری کند .
در کوچه های #عطر آویز #قلم گم میشوم
وقتی با #تلمیح آرایەای استادانه در #رقص
شبنم واژه ها #غزل سرایی را به نغمەی
دل انگیز آب شور و مستی می آفریند .
دل را به #تاراج می کشاند آنجا که قافیه ی
خیالت در #خلوت سبزەها آرامشی را به خنکی تاکستانهای《سیاهگل 》به قامت
#قلم می آراید .
ماسه های ساحل به طراوت #باران وبه زلالی گونه های سرخ دخترکان
با گیسوانی رها در باد و در پی بادکنک هایی دوان ،با نگاهی به شادمانی #آینه
پر از #باران عشق میشود .
ومن کاش می توانستم بر دستان
پر #سخاوت دریا فصلی از #ترانه
بسرایم !
۲۷آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #پریزاد_محمدی
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh