سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.58K subscribers
20.6K photos
15.6K videos
551 files
14.6K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
به نام خدا

" در سوگ #رحلت_خاتم"

#پلک نگاه، پشت پنجره صبح آخرین دیدار گشوده می شود تا جمال آه در آستانه ی مشرف #الموت شدنت به لحظه های پایان سپیده ، کوچه باغ شب های مدینه را به نسیم غم بنوازد. در هوای نفس گیر و بارش ابر دیدگان ، روح باغ بهاریت. ابر سترون بر چشمان #فاطمه رویاند تا چشم غزل بر آبشار قلم ببارد. و اندوه لایتناهی را بر برکه ی جوشان بتراود. طراوت فصل ها از شگفتی نامت خالی شدنی نیست .با یک اشاره ی قلم #عشق را می شود به نشانه ی روشن توحید به گره های حبل المتین پیوند زد. گردبادهای تهی ، صحرای حسرت را در خویشتن گم کردند، آنگاه که موج به دیانت تو، گردونه ی خورشید را به ذات #اقدس_خدا جویانه ات سر می ساید. امشب، سینه ی سرد فلک، خراشیده بر گلوی #زخمی خاک مدینه می خروشد تا التهاب قامت زیبای تو را همچون لعل ناب در صدف خود جای دهد. شب ز مینای شفق بین آه و حسرت تو، جام گلگون افق را لبالب شراب آرزوست تا دل #عشاق،برای روز محشرت تپیدن ماتم شود. آشفته خواب های آرزو در رحلت جانگدازت ، بر بام هستی آفتاب مویه کنان توست. دل پاره های ابرها بر سراپرده ی آسمان ، شکسته و خاموش بر نای قلم ، ایستاده در نسیم محزون و سرگردان ناله های ام ابیها به آینه ی زمان می سوخت. تا زخم دل خاتون قبیله ات به تکرار تاریخ ، گل سکوت را در هزاران فریاد ، بر لب غزل فرقت نشیند. کوه ها در مه گم شده اند. در هیاهوی #سکوت نیمه شب.. زبان گویای توصیف در کام نمی چرخد، گلوی قلم عریان تلفظ کلمات ست تا واژگان را به قافیه ی چشمان #علی "ع" آویزد.گریز از واژه ها بوی سکون می دهند.حسرت اشک بر دشت گونه ها ، شبیه تشعشع خورشیدی ست که نگاه را مانند آفتابگردان به سمت نام تو می چرخاند. تا همزمان در امتداد روزگاران ساز باران اشک یک دل جا مانده نام #امام_حسن مجتبی را زمزمه کند. آسمان تاریک و ماه در محاق می افتد .حوصله ی دل طوفان زده تا موج خروشان حکایت روزهای سخت و باران تنهایی ام ابیها را بر شانه های بی رمق، فصل جفای " #جعده " را به جرعه ای از جام شوکران در تلاطم انگشتری زهر. به آبشار تب تند سینه می گدازد. جای زخم عمیق دل، در مسیر کوچ روح #خاتم انبیا، سایه ی ابر از جهان بی نشان را نشانه می رود تا عطر نامت بانگ حزن و اندوه به آغوش #تب شعله کشد.

به قلم ← #شفیعی

💫💫 💫 💫

📢 #سلام_بر_زرنه 🇮🇷👇🏻
✔️ @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا
" #زادروزاستاد_بنان"

از تو #سکوت مانده است و از من
#صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی #استادبنان" به تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر پروانه نشیند. در شبستان گرانمایه ی عمر تو، افسانه در خواب #غزلخوانی_ات ، قلم به لب نامه ی بیابان #مجنون‌لیلا ، هیهات دل است.
میان پیله های تنهایی احساس ترانه ات،
تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای #نت_های ملودی ات عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. انگشت حیرت بر لب گزه ی #حیرانی شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت آبشار #غزل می تراود. درباغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای روشنی را. #نسیم بر نفس می تراود تا شب_دلتنگی مرا پشت پنجره ی صبح ببندد. و همراه باد صبا عطر #آوازت بر سرای دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ #بهاران دارد
غرق در جذبه ی نور آینه ها انعکاس #باران و بنان بگیرد.و گریه های #سحری در دلتنگی جان #جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد . زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده می شود. #آواز تو به باغ سبز خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در #سبز بودنت را معنا می کند. اشارتی ست پنهان، که با غمزه ی نگاهت صحرای نامحسوس #دلبری عیان گشته است. #بیت_بیت ترانه ات انتشار موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی #شعر تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره رسوم دیرین کوپه ی
، مثل قطاری #مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی فرقت است. خنده به #نجوای گلخند گشوده ی لب ات ، گریه ی #شوق به بزمگاه مستانه ی شب های رفیقان برد..

#فروزندە_شفیعی

99/2/15
━━━━━━
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #تولدحضرت‌معصومه
" " #وروز‌دختربر
#تمامی‌دختران‌ایلم
#مبارک‌ومیمون‌باد"


نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد‌ #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگی‌ات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشک‌ها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #می‌بارد اگر تو را داشتم.

#فروزندە_‌شفیعی‌زرنە

۳ تیرماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا


#قاصدک. هان ، چه خبر آوردی
از کجا و ز که #خبر آوردی؟

#خوش‌خبر باشی، اما ، اما
#گردبام و در من #بی‌ثمر می گردی

#قاصدک‌ ابرهای‌ همە #عالم
#شب ‌و‌ روز در #دلم می‌گریند

،"#مهدی‌اخوان‌ثالث،"

" #رحلت‌اخوان "

ـ
#بهار حرف کمی نیست تا #سخن گفتن از تو، #صبح را به #فلق شعرهایت #طلوع کند. برگ را #شکوفه دهد و همچون بارش ابر که به #بهار می رسد و درخت شعر تو پا بر جا خطوط به #امید متخلص نامت شود. بر #اطلس دامان آسمان، ستاره در درخشش سبک مشتق #اشعار زیبایت همچون #کواکب بر شمد #دل می درخشد تا #بال کشان از گوشه ی چشم #قلم ، نام زرین تو #پلک بگشاید و برای #تقارن عاشقانه هایت همواره #ذهن‌خلاق و اندیشمندت فوران آبشار ترانه بر پایین #دشت قلب ها #بتراود. قشنگ ترین شعرهای جهان از #کلک‌خیال انگیزت ، میان همه ی الفاظ نکته بین قلمت ، #طنین‌عشق می سراید. بر #پیچک‌نیلوفری‌دل ، آویز دلخوشی می پیچد. #رنگین‌کمان شعرهایت ریسه ای ست به کمان دل تا شعرهایت بوی گلاب و #سیب بر قافیه ی #دلدادگی بدمند.چشم هایت به دو#ساغرشراب می آید و #شاەتوت درشت لب هایت ‌#نجوای‌عاشقانه ها را به جرعه ای از #جام‌می‌الست در وسعت عطشناک #غزل ته نشین آرامش را به #آفتاب می دمد.#شعرهای‌نابت را می توان #قاب گرفت و به #دیوارنگاه پر #اشتیاق آویخت. #تمنای نفس های شعرت به رنگ #دلتنگی ست تا آه ، سایه های #جان آزار خستگی #ممتد را به جاده های ناهموار #انتظار مرور کند. آه تصویر شعرهایت در من خسته مانده است. ترانه ی #قاصدک در هیاهوی بادها گم شد.#گیسوان بلند #غزل بر شانه های آوار، رفتن تو را به چهچهه ی #بلبل‌خموش ، صبحی به رنگ اهتزار به #دل‌آسمان می شکافد تا #مویەسرایی تو را به بال هزاران #شاپرک ، خاطره ی از کمال در رقص رنگ #یاس به اعجاز شعرهایت نغمه گوید. باغی از نور ترانه در #تقویم‌زندگی‌ات ورق خورد. #ازل شتابان پایان قصه ی رفتن #جانگدازت را به سرچشمه ی ناپیدای# خورشید رساند. #موسیقی دلنوازت ، همچون #سوسنی در صدایت راه می رود تا #زورق‌دل در خیالت ، غرق شگفتی شود. پس از #فصل بلند #سکوت، صدای خسته از نم #باران چشمانت بوسه ی ابرهاست تا بر دشت گونه ها سرریز #هجران شود. تو را داشتن در میان #هیاهوی‌قصەها، کُرنش‌#قلم را به تکاپوی
خواستن ها می کشاند تا #روح‌سبز شعرها
همدم لحظه های #تنهایی باشد.

#‌فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۴ شهریورماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا



" #باران در #تابستان "


امروز #نغمەهای بارانی ات بر گلوی #چکاوک سرود باریدن گرفت.

دل همچون #یاس پیچیده بر دیوار
#چشم به راه آمدنت بود.امان #پلک
زدن را به #رویا می کشاند و قطره
#قطره بر بام دل فرو می چکد.تا
عصر دل انگیز به انتظار #شوق بارش،
بر دقیقه ها را پس بکشد.#نفس خاک
از بوی کاج های خیس زیر #باران
به #قیام می ایستد . خزان روزمرگی ها
پشت شیشه ی #باران زده به خستگی ها
ممتد، #بهاری نیامده را روانه می کند.#چشم به چکیدن #قطرات
#باران، قصیده ی #عشق را می سراید.تا
#انعکاس سبزه زار چشمانت را به #ضیافت
آینه ها برد.در شکوه #باران، نگاه دلشدگان تماشایی ست. به #امتداد شعری که از
سر شوق برخیزد و به #صحیفەی سبز
خواستن ها #شکوفه زند.زخم های #دل ،
آهسته و آرام از #گیسوان غروب #بارانی
آویز نگاه هاست تا بر #خیمەگاەقلم،
گره ای از #ترنم آویزد.مثل شاخه های
#بیدمجنون در #بنفشەزار شمیم دلنواز
شهرم، بهانه ی ابر #چشمان‌آسمان،
منتظر طرحی از #بهار زندگی به #مانشت بکارد.
با لهجەی #باران، دلواپسی ها غمگین
را می شوید.ای کاش این همه #فاصله
به غربت دستان #قلم گره نمی خورد.
وقتی #مروارید احساس #دلخستگان
در #صدف نگاه #باران به زیبایی ،
زیباترین بوسەی #مهر شکوفا می شود
باران آغوش گشوده است بر بام قلب ها ‌تا
در عمق #کلمات گم شده ، آواره ترین
#شعرم را به نسیمش بسپارم و #رج‌امتداد
#غزل‌هایم نم خیس #دلدادگی را به ابری ترین #کویر، باریدن گیرد.آسمان احساس
، تشنەی ابری ست که در هوای #امروز
خیس ترین گیسوی #برگ را به نهایت
قصیده و #غزل آویخته است.#باران می بارد تا دست #کلک‌خیال را لا به لای
#گیسوان ابری #آسمان به قدم های
#بارانی ، دوستی گل با #شاپرک ها را
#یاهو گوید.

#فروزندەشفیعی‌زرنە
#عصرسەشنبه

۱۱ شهریورماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #کوە‌ـ‌پراو🏔 "

#آبان است و بادهای دوره گرد به
#حراج گذاشته اند تا تماشای
برگ ریزان ، دامن از #غبار غم بتکاند.
غزل دلشوره در حسرت لب های #پاییز،
به کدامین غروب پراو، #ستاره در سپیده دم #بیستون به انتظار روز خرم است.
دل #شیرین همچون عود به آتش سوختنی ست. از غمش دود مجمر بر تیشه ی #فرهاد ، همهمه ی سردی ماه و زردی #آبان می شود.
شروع یک #غزل با توست ، تمام گام های مانده اش با من ،تا #راز تنهایی قطره قطره، بر #اطلس دامان گمنام کلمات به تکدی لبخندهای #شیرین برم. و آوارگی #ترانه را بر روی بند تاراج تکراری به یغما رفته ی #بیستون، بر صخره های پراو برده باشم. از دامن #تبارم دست بر نداشته ام آنگاه که #شکوه و اقتدارشان ، همچون دل
مطمئن #فرهاد به عصای امید تکیه کرده باشد. شعرهایم یکی یکی #معطر اجابت اند تا بال کشان از گوشه ی چشم #قلم
#پلک گشوده و نام زیبای کوه پراو را به نیابت بلندایش #فوران کند.
شناسنامه ی تو #صبح است و شبیه آیتی از وفا بر سپیده ی طلعت #مهتاب رونمایی کند. دنیا به کام #قلم عسل است تا #شیرین را به ماحصل غزل های ناگفته ی دل #فرهاد مشق عشق شود. حضور نام تو در شعرهای من لطف #خداست که شامل حال غزل شده است. نام #پراو همچون #غزل معنوی ست که بی اختیار وارد این #مثنوی شده است.مضمون #بیستون و پراو
تنهایی را مکمل است تا نام #شیرین و #فرهاد، لاهوت شکوه و #عشق را مبهوت قلم کند. عمر وفا در نفس های #فرهاد همه تلمیح زندگی ست، مفاتیح #عشق را به شکوه لب های ذاکر است. آینه ای از سنگ و #صبوری تیشه ای که در هُرم هر نفس ، #پژواکی بر یال سرکش پراو انعکاس #دلبری‌ست.
رشته کوه تو همسنگ #البرز راز خوشبختی ست. هر زمان #دلتنگی آغازد
لختی از کوهسارت #نسیم آرامش را بوزاند. حیرانی سر انگشت لبگزه به مقیاس #طنین تیشه، خواب های تو
را #سرگردان کرده است ، آنگاه که بُت
زیبای #سمرقند و #بخارا در معبد زرین #بیستون، نام #شیرین را یاهو گوید.
ضرب آهنگ شکستن #صخره و سنگ،
همپای گوش های #نوازشگرت ، نازک دلی و دلتنگی ،راز خوشبختی را لو می دهد.
تا دستان #امید ، تصویر رویاهای دیروز شود.کمی #عطر حضورت را بیاور.بگذار خستگی ها بر آن #تکیه کند. ردایی از
پونه و #آویشن بر دوش سنگواره هایت
ایستاده درسینه رهاست.اینجا #دیوارها ازهم دور می شوند و سنگ ها به دست #طوفان سپرده اند.می شود از #کوهسارت
#دلخوشی را استشمام نمود وقتی نسیم،
#عطر تو را به همراه دارد.

۲۶ آبانماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە


📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" در سوگ استاد " #بنان"

" #سی‌وچهارمین‌سالگرددرگذشت‌استادبنان"

از تو #سکوت مانده است و از من صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی " استاد بنان" به #تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر #پروانه نشیند. در #شبستان گرانمایه ی عمر ، #افسانه در خواب
غزلخوانی ات ، #قلم را به لب نامه ی بیابان مجنون #لیلا هیهات دل است.
میان پیله های #احساس ترانه ات،
#تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای
نت های ملودی ات #عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. تا انگشت حیرت بر لب گزه ی حیرانی #شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در #کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت #آبشار غزل بتراود . در باغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای #روشن را تا نسیم بر نفس #شبنم گلویت شب دلتنگی پشت پنجره ی #صبح ببندد. و همراه باد #صبا آوازت بر سرای #دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ بهاران دارد
تا غرق در جذبه ی #نور آینه ها انعکاس باران و #بنان بگیرد.و گریه های سحری را در دلتنگی جان جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد تا زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده شود. مرگ تو به #باغ سبز #خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام #کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در سبز بودنت را معنا می کند. #اشارتی‌ست پنهان، که با #غمزەی نگاهت صحرای نامحسوس دلبری عیان گشته است.بیت #بیت ترانه ات انتشار #موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی شعر #تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره #رسوم دیرین کوپه ی مرگ، مثل قطاری مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی #ماتم است. تا خنده ی شراب لب به #نجوا گشوده ات ، گریه ها بر بزمگاه مستانه ی شب های #رفیقان برد.

#‌فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۸ اسفندماه ۹۹

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh