#بەنامخدا
" #ایلنامه "
#ساعت زندگی را به وقت لبخندت
کوک کرده ام.لبخند #خورشید بر
افق کوه #گاومیر، لب قلم به تابش
نگاهت پیدا می شود.نبض #زندگی
با نفس های تو هماهنگ است .
من با لب های سر یال #کوه تو
حرف می زنم و بر سر انگشتان تو
شاخه های #شعر را لمس کرده ام.
گیسوان #شبدیز زنان #کلهر را بر
آبشار شانه هایشان به تماشا نشسته ام.
و بافه بافه #زلف کمند را به #گلاویز گُل و میخک رها شده در #نسیم کوهساردیده ام. خفتان سکه ی نقره دوز و سربند کلهری به شکوه رویت تمدن #ایل را به پنجستونی چیت و دوار کردواری به دامن #مانشت دیده ام . چشمان #عقاب سر یالت را به شکار #آهوان خرامان به تیر وتفنگ مردان با #غیرتت شنیده ام. لبخندت و
نفس هایت به گندمزار #شعر شکوفه می دهد.عطر زلف سبزه زارت به نسیم صبح
گذر کرده است. تا التهاب #نیلبک چوپان بر دشت و چمن، تُنگ #گلاب به گونه ی کوزه ی آب سر شانه هایش فرو چکد.
شعاعی از نگاه ماه #ثریا بر شب ستاره #باران ایل جلوه می کند. ماه در محاق و مهرت پنهان شده ی پشت ابر بلندای کوه #گرەدل را به
رویت #نقاب افتاده می بیند. تا نقطه ی همرنگ #بخت، گوشه ی #یالسرکش به #خواب افتاده بیند. #وصف مردمانت در همه جا پیچیده است ، گویی نغمه ی ساز و شعر #اساطیری به طنین کوه #مهرنگار اذن به گلوی همه ی مآذن ها ، در #پژواک هوره ی
#کوردواری چوپانت با زنگوله ی گوسفندان
درهم می آمیزد.#مهتاب و گل، سرشته به
قالب شعرهای حماسی، #نقاب از رخ گلگونه به تلواسه های #کوشک، خواست
#غزلخوان شقایق است. بند #گیسوی پریشان #شاهپرور ، جلوه گه صبح بهاران بانمیل را به قرص مه تابان شعرهای خان #منصور می آویزد تا پشت پرچین الفبای
شعر به زبان #شاکه تحولی به گویش آغازد. صبح گاهان ، #خورشید اولین
تابشش را از دیده ی #ایلم ، شبنم خواب می چیند.#آسمان آبی دیده در آیینه ی
فلق بر گریبان صبح صادق #شیرزول دلجویی نغمه هایی را به نای غریب #بانکول
می شکند. گام حضور #دهقان به دشت و گندمزارش ، نفس باد #صبا را یکسره به بوی نان و#گندم می پراکند.قطره های #صیقل داده ی پیشانی مرد #ایل، دم به دم آینه ی #غیرت را به #زیارتگاه دل می گشاید. گوشه ای از لب ذاکرش دل را به قسم گاه #آینەها، رجعت سینه ی سوخته از جور #زمان است. تا بغض خفته #شانه ی بی سر نشان را بر
بالشی از #خاطرات فراموش شده بگذارد.
ایل #کلهرم، نام تو را که می شنوم ، سر تا پا #کبوتر می شوم. تو نباشی #چتر این دل وا نمی شود وقتی هوا، هوای #بارانی تو نیست.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳۱ خرداد ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #ایلنامه "
#ساعت زندگی را به وقت لبخندت
کوک کرده ام.لبخند #خورشید بر
افق کوه #گاومیر، لب قلم به تابش
نگاهت پیدا می شود.نبض #زندگی
با نفس های تو هماهنگ است .
من با لب های سر یال #کوه تو
حرف می زنم و بر سر انگشتان تو
شاخه های #شعر را لمس کرده ام.
گیسوان #شبدیز زنان #کلهر را بر
آبشار شانه هایشان به تماشا نشسته ام.
و بافه بافه #زلف کمند را به #گلاویز گُل و میخک رها شده در #نسیم کوهساردیده ام. خفتان سکه ی نقره دوز و سربند کلهری به شکوه رویت تمدن #ایل را به پنجستونی چیت و دوار کردواری به دامن #مانشت دیده ام . چشمان #عقاب سر یالت را به شکار #آهوان خرامان به تیر وتفنگ مردان با #غیرتت شنیده ام. لبخندت و
نفس هایت به گندمزار #شعر شکوفه می دهد.عطر زلف سبزه زارت به نسیم صبح
گذر کرده است. تا التهاب #نیلبک چوپان بر دشت و چمن، تُنگ #گلاب به گونه ی کوزه ی آب سر شانه هایش فرو چکد.
شعاعی از نگاه ماه #ثریا بر شب ستاره #باران ایل جلوه می کند. ماه در محاق و مهرت پنهان شده ی پشت ابر بلندای کوه #گرەدل را به
رویت #نقاب افتاده می بیند. تا نقطه ی همرنگ #بخت، گوشه ی #یالسرکش به #خواب افتاده بیند. #وصف مردمانت در همه جا پیچیده است ، گویی نغمه ی ساز و شعر #اساطیری به طنین کوه #مهرنگار اذن به گلوی همه ی مآذن ها ، در #پژواک هوره ی
#کوردواری چوپانت با زنگوله ی گوسفندان
درهم می آمیزد.#مهتاب و گل، سرشته به
قالب شعرهای حماسی، #نقاب از رخ گلگونه به تلواسه های #کوشک، خواست
#غزلخوان شقایق است. بند #گیسوی پریشان #شاهپرور ، جلوه گه صبح بهاران بانمیل را به قرص مه تابان شعرهای خان #منصور می آویزد تا پشت پرچین الفبای
شعر به زبان #شاکه تحولی به گویش آغازد. صبح گاهان ، #خورشید اولین
تابشش را از دیده ی #ایلم ، شبنم خواب می چیند.#آسمان آبی دیده در آیینه ی
فلق بر گریبان صبح صادق #شیرزول دلجویی نغمه هایی را به نای غریب #بانکول
می شکند. گام حضور #دهقان به دشت و گندمزارش ، نفس باد #صبا را یکسره به بوی نان و#گندم می پراکند.قطره های #صیقل داده ی پیشانی مرد #ایل، دم به دم آینه ی #غیرت را به #زیارتگاه دل می گشاید. گوشه ای از لب ذاکرش دل را به قسم گاه #آینەها، رجعت سینه ی سوخته از جور #زمان است. تا بغض خفته #شانه ی بی سر نشان را بر
بالشی از #خاطرات فراموش شده بگذارد.
ایل #کلهرم، نام تو را که می شنوم ، سر تا پا #کبوتر می شوم. تو نباشی #چتر این دل وا نمی شود وقتی هوا، هوای #بارانی تو نیست.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳۱ خرداد ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #تاسوعایعلمدار "
در #تبتند نفس هایت کدامین #شعله بود که لب نزده بر ساغر #فرات، شراب #دل آتش گرفت، سینه ات در #حسرتباران عطشناک کودکان #برادر می گُداخت، قطرەای بر لبانت نبارید تا سراب دل، خاموش #عشق شود، حزن اندوهت #سوختن را ساده تر می کرد آسان تر از عطشی که آب مملو از دستانت #فرات را شرمگین نمود، هم آواز رود #فرات شدی او خروشان از رودجاری، تو #تشنه کام از رود عطش، #علقمه برای #ابدالدهر نامی از #ایثار تو را بر دوش یدک می کشد رد پای #بارانی ترین ابری که در دریای سخای آسمان گم شد، کنار #فرات به ناتوانی پر اشک ترین چشمان به انتظار #سکینه به نظاره نشسته بودی وقتی از #سوزگلو، تشنگی را فریاد می زد، قامت #فرات نامراد از غرورت ناتوان شد .#آتشقلب شکسته ات زیر احساس قد رعنایت قاب سایەی التماس #کودکان عطشان به نگاهت #آشیانه داده بود،انگار دست هایت #کبوتری کم داشت تا #بالپرواز را به #مشکپاره ات دلخوشی #خیمەها را ترسیم کند، #حس گنگ فردای بی تو بودن ، به چشمان #ثارالله نگاه #قیامت بی کسی بود همچون فکر ابری که به پای #کویر نرسیده باشد،ماه، غبطه به #قمر ماهت را در چشمه ی #ابدیت غرق نمود سکوت مبهم بر دست های بریده ات، #اشکماه را به روی صورت #آسمان ناپیدا شد وستارگان تک تک قامت رعنای #قمربنیهاشم را به نشانه می روند، #حسین خسته از شکفتن لبان عطشان در #محضرت ، آشوب دل را بر پیکرت زانو می زند،غرش فریاد یا اخی در برکەی #فرات آخرین #امید شاخه های خشکیده ی ست بر #دل خونینش ،گریه های بی پایان از #ترنم شبنم چشمان #اهورایی اش موسیقی بی عدالتی را در #مه دوردست ها بر بلندای قامتش می بارد، بی تو #طلوع فردای #عاشورا غروب همیشگی ست . انتهای لحظات توقف زمان ،به حرمت #کاروانی می نگرد که اسیرانش عطشان بر #خاک #کربلا نظاره گر #خورشید وماه وهفتاد #ستاره بر سر نیزه هاست.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #تاسوعایعلمدار "
در #تبتند نفس هایت کدامین #شعله بود که لب نزده بر ساغر #فرات، شراب #دل آتش گرفت، سینه ات در #حسرتباران عطشناک کودکان #برادر می گُداخت، قطرەای بر لبانت نبارید تا سراب دل، خاموش #عشق شود، حزن اندوهت #سوختن را ساده تر می کرد آسان تر از عطشی که آب مملو از دستانت #فرات را شرمگین نمود، هم آواز رود #فرات شدی او خروشان از رودجاری، تو #تشنه کام از رود عطش، #علقمه برای #ابدالدهر نامی از #ایثار تو را بر دوش یدک می کشد رد پای #بارانی ترین ابری که در دریای سخای آسمان گم شد، کنار #فرات به ناتوانی پر اشک ترین چشمان به انتظار #سکینه به نظاره نشسته بودی وقتی از #سوزگلو، تشنگی را فریاد می زد، قامت #فرات نامراد از غرورت ناتوان شد .#آتشقلب شکسته ات زیر احساس قد رعنایت قاب سایەی التماس #کودکان عطشان به نگاهت #آشیانه داده بود،انگار دست هایت #کبوتری کم داشت تا #بالپرواز را به #مشکپاره ات دلخوشی #خیمەها را ترسیم کند، #حس گنگ فردای بی تو بودن ، به چشمان #ثارالله نگاه #قیامت بی کسی بود همچون فکر ابری که به پای #کویر نرسیده باشد،ماه، غبطه به #قمر ماهت را در چشمه ی #ابدیت غرق نمود سکوت مبهم بر دست های بریده ات، #اشکماه را به روی صورت #آسمان ناپیدا شد وستارگان تک تک قامت رعنای #قمربنیهاشم را به نشانه می روند، #حسین خسته از شکفتن لبان عطشان در #محضرت ، آشوب دل را بر پیکرت زانو می زند،غرش فریاد یا اخی در برکەی #فرات آخرین #امید شاخه های خشکیده ی ست بر #دل خونینش ،گریه های بی پایان از #ترنم شبنم چشمان #اهورایی اش موسیقی بی عدالتی را در #مه دوردست ها بر بلندای قامتش می بارد، بی تو #طلوع فردای #عاشورا غروب همیشگی ست . انتهای لحظات توقف زمان ،به حرمت #کاروانی می نگرد که اسیرانش عطشان بر #خاک #کربلا نظاره گر #خورشید وماه وهفتاد #ستاره بر سر نیزه هاست.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #باران در #تابستان "
امروز #نغمەهای بارانی ات بر گلوی #چکاوک سرود باریدن گرفت.
دل همچون #یاس پیچیده بر دیوار
#چشم به راه آمدنت بود.امان #پلک
زدن را به #رویا می کشاند و قطره
#قطره بر بام دل فرو می چکد.تا
عصر دل انگیز به انتظار #شوق بارش،
بر دقیقه ها را پس بکشد.#نفس خاک
از بوی کاج های خیس زیر #باران
به #قیام می ایستد . خزان روزمرگی ها
پشت شیشه ی #باران زده به خستگی ها
ممتد، #بهاری نیامده را روانه می کند.#چشم به چکیدن #قطرات
#باران، قصیده ی #عشق را می سراید.تا
#انعکاس سبزه زار چشمانت را به #ضیافت
آینه ها برد.در شکوه #باران، نگاه دلشدگان تماشایی ست. به #امتداد شعری که از
سر شوق برخیزد و به #صحیفەی سبز
خواستن ها #شکوفه زند.زخم های #دل ،
آهسته و آرام از #گیسوان غروب #بارانی
آویز نگاه هاست تا بر #خیمەگاەقلم،
گره ای از #ترنم آویزد.مثل شاخه های
#بیدمجنون در #بنفشەزار شمیم دلنواز
شهرم، بهانه ی ابر #چشمانآسمان،
منتظر طرحی از #بهار زندگی به #مانشت بکارد.
با لهجەی #باران، دلواپسی ها غمگین
را می شوید.ای کاش این همه #فاصله
به غربت دستان #قلم گره نمی خورد.
وقتی #مروارید احساس #دلخستگان
در #صدف نگاه #باران به زیبایی ،
زیباترین بوسەی #مهر شکوفا می شود
باران آغوش گشوده است بر بام قلب ها تا
در عمق #کلمات گم شده ، آواره ترین
#شعرم را به نسیمش بسپارم و #رجامتداد
#غزلهایم نم خیس #دلدادگی را به ابری ترین #کویر، باریدن گیرد.آسمان احساس
، تشنەی ابری ست که در هوای #امروز
خیس ترین گیسوی #برگ را به نهایت
قصیده و #غزل آویخته است.#باران می بارد تا دست #کلکخیال را لا به لای
#گیسوان ابری #آسمان به قدم های
#بارانی ، دوستی گل با #شاپرک ها را
#یاهو گوید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
#عصرسەشنبه
۱۱ شهریورماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #باران در #تابستان "
امروز #نغمەهای بارانی ات بر گلوی #چکاوک سرود باریدن گرفت.
دل همچون #یاس پیچیده بر دیوار
#چشم به راه آمدنت بود.امان #پلک
زدن را به #رویا می کشاند و قطره
#قطره بر بام دل فرو می چکد.تا
عصر دل انگیز به انتظار #شوق بارش،
بر دقیقه ها را پس بکشد.#نفس خاک
از بوی کاج های خیس زیر #باران
به #قیام می ایستد . خزان روزمرگی ها
پشت شیشه ی #باران زده به خستگی ها
ممتد، #بهاری نیامده را روانه می کند.#چشم به چکیدن #قطرات
#باران، قصیده ی #عشق را می سراید.تا
#انعکاس سبزه زار چشمانت را به #ضیافت
آینه ها برد.در شکوه #باران، نگاه دلشدگان تماشایی ست. به #امتداد شعری که از
سر شوق برخیزد و به #صحیفەی سبز
خواستن ها #شکوفه زند.زخم های #دل ،
آهسته و آرام از #گیسوان غروب #بارانی
آویز نگاه هاست تا بر #خیمەگاەقلم،
گره ای از #ترنم آویزد.مثل شاخه های
#بیدمجنون در #بنفشەزار شمیم دلنواز
شهرم، بهانه ی ابر #چشمانآسمان،
منتظر طرحی از #بهار زندگی به #مانشت بکارد.
با لهجەی #باران، دلواپسی ها غمگین
را می شوید.ای کاش این همه #فاصله
به غربت دستان #قلم گره نمی خورد.
وقتی #مروارید احساس #دلخستگان
در #صدف نگاه #باران به زیبایی ،
زیباترین بوسەی #مهر شکوفا می شود
باران آغوش گشوده است بر بام قلب ها تا
در عمق #کلمات گم شده ، آواره ترین
#شعرم را به نسیمش بسپارم و #رجامتداد
#غزلهایم نم خیس #دلدادگی را به ابری ترین #کویر، باریدن گیرد.آسمان احساس
، تشنەی ابری ست که در هوای #امروز
خیس ترین گیسوی #برگ را به نهایت
قصیده و #غزل آویخته است.#باران می بارد تا دست #کلکخیال را لا به لای
#گیسوان ابری #آسمان به قدم های
#بارانی ، دوستی گل با #شاپرک ها را
#یاهو گوید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
#عصرسەشنبه
۱۱ شهریورماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
Forwarded from شعرهای محمد حسین حیدری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❌ 🌧 #باران
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
👏7❤5🥰2👍1👌1