Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✔️🔻 هر دم ازاین باغ بری می رسد
🔸دود ناشی از کارخانه های واقع در شهرک صنعتی ایوان که احتمالا مردم فکر میکنند (مِه آلودگی)هوا می باشد.
#زرنه #آلودگی #باران #دود
🌐 x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
🔸دود ناشی از کارخانه های واقع در شهرک صنعتی ایوان که احتمالا مردم فکر میکنند (مِه آلودگی)هوا می باشد.
#زرنه #آلودگی #باران #دود
🌐 x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#بەنامیزدانپاک
#باران🌨
باران که می آید سراغت را از یاسهای خیس و از چکاوکی که بربالای صنوبر بر آشیان ست می گیرم .
دستانم پر از مثنوی باران ست تا دوباره از خیال ترانه ،غزل ببارد.
باغ دلم پراز خوابهای رنگی چشمانت خواهد شد آنگاه که ترنم صدایت هزاران تلنگر را برایم انشا کند .
عبور لحظه ها را به تبسم آبان
بخشیده ام تا باغ پاییز رنگ سبز بگیرد ولاله هایی که لایق خاک اند گل افشانی کنند.
ابرها با باد می رقصند .باران با ناز
می خرامد و آسمان از شوق می بارد.
ومن بر سر سجاده ی التماس تسبیح
العفو را با رازهای غریبانه ام در ثانیه های بارانی وخیابانی که به خدا می رسد
را خیره می شوم!
۱۹ آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #_پریزاد_محمدی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#باران🌨
باران که می آید سراغت را از یاسهای خیس و از چکاوکی که بربالای صنوبر بر آشیان ست می گیرم .
دستانم پر از مثنوی باران ست تا دوباره از خیال ترانه ،غزل ببارد.
باغ دلم پراز خوابهای رنگی چشمانت خواهد شد آنگاه که ترنم صدایت هزاران تلنگر را برایم انشا کند .
عبور لحظه ها را به تبسم آبان
بخشیده ام تا باغ پاییز رنگ سبز بگیرد ولاله هایی که لایق خاک اند گل افشانی کنند.
ابرها با باد می رقصند .باران با ناز
می خرامد و آسمان از شوق می بارد.
ومن بر سر سجاده ی التماس تسبیح
العفو را با رازهای غریبانه ام در ثانیه های بارانی وخیابانی که به خدا می رسد
را خیره می شوم!
۱۹ آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #_پریزاد_محمدی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🩲 اشتباه از ما بود...
🎥 شهر تاریخی #زرنه در یک روز بارانی... 🌧
#زرنه #باران
#خسرو_شکیبایی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
🎥 شهر تاریخی #زرنه در یک روز بارانی... 🌧
#زرنه #باران
#خسرو_شکیبایی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
#آش #باران #کوهستان #خزان
🍂 یک حس خاص و ناب پائیزی در میان جنگل های باران زده بلوط
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
🍂 یک حس خاص و ناب پائیزی در میان جنگل های باران زده بلوط
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
به نام خدا
#سخاوتدریا
شکفتن #خورشید جنوب و رایحه ی
مست #بهاریاش شالیزارهای شمال
را در آرامش خیالم به تداعی ست.
آنگاه در #نجوای شبانەام استغاثەی
#امید را وامدار رد پایی از صداقتی
پرتکرار می شود.
ثانیه ها به شکرانه ی #باران آرام گیرند و بهاری با موجی از گلواژه های پیچیده از
#نسترن را در دامنەی《#گنو》جاری کند .
در کوچه های #عطر آویز #قلم گم میشوم
وقتی با #تلمیح آرایەای استادانه در #رقص
شبنم واژه ها #غزل سرایی را به نغمەی
دل انگیز آب شور و مستی می آفریند .
دل را به #تاراج می کشاند آنجا که قافیه ی
خیالت در #خلوت سبزەها آرامشی را به خنکی تاکستانهای《سیاهگل 》به قامت
#قلم می آراید .
ماسه های ساحل به طراوت #باران وبه زلالی گونه های سرخ دخترکان
با گیسوانی رها در باد و در پی بادکنک هایی دوان ،با نگاهی به شادمانی #آینه
پر از #باران عشق میشود .
ومن کاش می توانستم بر دستان
پر #سخاوت دریا فصلی از #ترانه
بسرایم !
۲۷آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #پریزاد_محمدی
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
#سخاوتدریا
شکفتن #خورشید جنوب و رایحه ی
مست #بهاریاش شالیزارهای شمال
را در آرامش خیالم به تداعی ست.
آنگاه در #نجوای شبانەام استغاثەی
#امید را وامدار رد پایی از صداقتی
پرتکرار می شود.
ثانیه ها به شکرانه ی #باران آرام گیرند و بهاری با موجی از گلواژه های پیچیده از
#نسترن را در دامنەی《#گنو》جاری کند .
در کوچه های #عطر آویز #قلم گم میشوم
وقتی با #تلمیح آرایەای استادانه در #رقص
شبنم واژه ها #غزل سرایی را به نغمەی
دل انگیز آب شور و مستی می آفریند .
دل را به #تاراج می کشاند آنجا که قافیه ی
خیالت در #خلوت سبزەها آرامشی را به خنکی تاکستانهای《سیاهگل 》به قامت
#قلم می آراید .
ماسه های ساحل به طراوت #باران وبه زلالی گونه های سرخ دخترکان
با گیسوانی رها در باد و در پی بادکنک هایی دوان ،با نگاهی به شادمانی #آینه
پر از #باران عشق میشود .
ومن کاش می توانستم بر دستان
پر #سخاوت دریا فصلی از #ترانه
بسرایم !
۲۷آبانماه ۱۴۰۱
به قلم #پریزاد_محمدی
#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
Forwarded from شعرهای محمد حسین حیدری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❌ 🌧 #باران
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
👏7❤5🥰2👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
همیشه فکر کن، آیا اون آدمی که قراره وارد زندگیات بشه، ارزش اون رو داره بهخاطرش رنج بکشی!؟ [چرا که حضور آدمها بهطور طبیعی، زاینده رَنجه]
📚از کتاب #کرانههای_خرد
📻به روایت #باران_نیکراه
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
همیشه فکر کن، آیا اون آدمی که قراره وارد زندگیات بشه، ارزش اون رو داره بهخاطرش رنج بکشی!؟ [چرا که حضور آدمها بهطور طبیعی، زاینده رَنجه]
📚از کتاب #کرانههای_خرد
📻به روایت #باران_نیکراه
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
👏5❤1🙏1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
#راز_ناتمام
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گُلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشهی انگورِ گور خود شدهای
که روی شاخه دلش خون شدوشراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد...
📝#غلامرضا_طریقی
📻#باران_نیکراه
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
#راز_ناتمام
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گُلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشهی انگورِ گور خود شدهای
که روی شاخه دلش خون شدوشراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد...
📝#غلامرضا_طریقی
📻#باران_نیکراه
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
👏2❤1👍1💯1😘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
شعر: #عرفان_نظرآهاری
اجرا: #باران_نیکراه
موسیقی متن: #کارن_همایونفر
🌎 ••••★☆★••••
🔺➫ @salam_bar_zarneh
شعر: #عرفان_نظرآهاری
اجرا: #باران_نیکراه
موسیقی متن: #کارن_همایونفر
🌎 ••••★☆★••••
🔺➫ @salam_bar_zarneh
❤1👏1🙏1👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایلام در یک روز بارانی 🌨🍂
#پاییز #باران
▫️ا ۱۴۰۳/۰۸/۱۰
🎬 سلام
صبح بخیر زندگے ☘
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#پاییز #باران
▫️ا ۱۴۰۳/۰۸/۱۰
🎬 سلام
صبح بخیر زندگے ☘
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍2👎1🥰1👏1🙏1👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
گفتم ای دل، نروی؟ خار شَوی، زار شَوی
بر سرِ آن دار شوی بیبَر و بیبار شوی
نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟
نپَری جَلد شوی، بیپر و بیبال شوی؟
نکند جام دهد؟ کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بیعار شوی؟
📻آوایش: #باران_نیکراه
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
گفتم ای دل، نروی؟ خار شَوی، زار شَوی
بر سرِ آن دار شوی بیبَر و بیبار شوی
نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟
نپَری جَلد شوی، بیپر و بیبال شوی؟
نکند جام دهد؟ کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بیعار شوی؟
📻آوایش: #باران_نیکراه
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
👏5🙏2❤1👌1💯1😘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
شنونده و بینندهی یک قطعهی شورانگیزِ کُردی
با عنوانِ «خوم کرمانشانی»
با اجرای خوانندگان #ناصر_رزازی
و #باران_رضائی بههمراه گروه نوازندگان خواهید بود.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
شنونده و بینندهی یک قطعهی شورانگیزِ کُردی
با عنوانِ «خوم کرمانشانی»
با اجرای خوانندگان #ناصر_رزازی
و #باران_رضائی بههمراه گروه نوازندگان خواهید بود.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
👍7❤2👌2🥰1👏1🙏1💯1😘1