سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.28K subscribers
20.4K photos
15.3K videos
549 files
14.4K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
🏚 خانه ی #پدری

☀️صبحگاهان،چشم خورشیدی من جهت پنجره را می کاود
و #دشت_زرنه از روشنی رخساره ی زیبایت در رویای شبانه، ابر بیداری
در غربت دوستی تو می بارد.تویی که
هر وقت خسته و کلافه ام دلتنگت می شوم و در آسمان ذهنم بوی نفس مشکسایت در تنگنای سینه ام می پیچد. حال و هوای گریه هایم با چشمان مخملین به خون نشسته، عبور ممتد ابرهای آسمان دلم را به نظاره هست و رگبار یاد تو ,قطره قطره بر گونه ی سبز باغ جاری می شود. #توهمچون_بهار در گلدانه ی سپید زمستان دل ها سرخ می درخشیدی
تا تبسم لبخندهایت به تقدس واژه ها ریشه ی گذشته را به حال دل مردمانت گره زند. خاطرات با تو بودن در آلبوم به هم ریخته ی سرای دلنشینت موج دریا را به وسعت قلب ها ساحل است. خانه ی مصفا و دل انگیز تو ، که ماوای همدردی با دیگران بود هنوز بر پلک نگاهم به درخشش پس از باران، عشق و مودت می بارد. حال #عاطفه_ها رنگ باخته اند و پنجره ی مسدود قلب ها، فریاد تنهایی را به برودت #مانشت نشسته است. مهر و حس لطیف عاشقانه ها در مقوله ای از دنیای اینترنت و فناوری به ظاهر مدرنیسم به خاموشی نگاه پرتمنا گراییده ی تجمل گرایی ست. آن دوران هر چند دور، سنگ فرش حیاط خانه ها با حوض کاشی، #ماهیان_قرمز را مهمان بود. درختان زبان گنجشک سایه سار تاب بازی کودکان بود. در ایوان مشرف بر حیاط بزرگ #خان_کلهر " سماور با صدای قل قلش و آن قوری #ناصرالدین #شاه نشان بر بالایش ، حس گرما و لطافت را به قلب ها می بخشید. ادیبی شاهنامه را با آن صدای لطیف و شیوا، از عشق های حقیقی و بی ریای مجنون لیلا، و بیستون فرهاد و شیرین، چاه تاریک بیژن و دلدادگی منیژه به تلطیف گفتار می نشست. حالا جعبه ی سیاه و جادویی، سیندرلا را با اسب سفید بالدار و سفید برفی با هفت کوته له هایش به عشق مجازی می رساند. مطبخ مادران ایل، که بوی نان تازه در سراسر کوچه می پیچید در کنار تنوری سرخ که به نگاه کودکانه ی ما آتش ابراهیم را گلستان می شد. آن زمان که #برنج دم کرده ی دم سیاه آشپزخانه بوی عطرش تا فراسوی چند کوچه آن ورتر می رفت. و با #دیس_های_چینی گل سرخ به تعارف فرستاده می شد. حال #مایکروفر جای لطیف آن همه عطر را گرفته است. 😍 #مهر در نگاه سرد قلب ها یخ بسته است.❄️خاطرات کودکی، قلم را به دوران رویاهای پدر معطوف دلدادگی می شود تا #کودک_درونم با #گیسوان #طلایی بافته شده نام رامش را بار دیگر در وجودم زمزمه کند. . آن دوران همچون ، تندیسی ای از طلا ، حجیم دل گردیده است. تا تسکین روح نا آرام و پر تلاطمی باشد و به آرامش رامشیم برسم. شکوفه های نرگس باغچه ی با صفای حیاط اندرونی مادر را برای همیشه در ذهنم به یادگار می گذارم تا عطر دل انگیز یاد مادر و جاودانگی نام پدرم بر لوح پر نقش و نگار درون به بوم کشم. و سرمست از عالم رویاهای کودکانه شوم.

بقلم #شفیعی

‍‍ ─═इई 🍃🌺🍃ईइ═─

🆑 @salam_bar_zarneh
‍ به نام خدا

زادروز #هوشنگ_ابتهاج ،متخلص
به #سایه.غزلسرای نامی ایران زمین خجسته باد"

با رویش تسلسل #غزل به فصل تحول، اطلسی و زنبق و بنفشه به محراب #قلم جوانه زده است. تا نگاه ادب پرور شاه بیت غزل هایت، آتش و احساس پرورد. و گل باغ دل را به یاس شعرهایت بیاویزد. در کان #قافیه پرداز نگاهت الماس غزل می روید. جویبار روشن پرداز رقص قلمت ،در بال و برگ چلچله و گندم به جریان کدامین بهار تو در پشت فصل های گمشده، آن سوترین #دشت_ارغوانی را به طراوت است. چشم هایت به #اردیبهشت می ماند تا کلک خیال انگیز، از شاخه ی مژه ات شکوفه ی تغزل بچیند.چند خوشه ی #استعاره تازه در محضر تو معطر دلدادگی ست تا به احترام نگاهت، کتیبه ی تقدس لبخند هایت را، همچون دغدغه ی صوفیان به ستایش گویند. تلنگری بر #ترانه_ات، احساس یک لحظه ی سجود ممتد را لبریز معبد صدها کرانه است تا چشم معصوم شعرهایت به وسعت بیکران آبی دل، دریا شود.
#دشت_رنگین_خیال و رقص آب، به تب تند نفس هایت، به بلندای " البرز " در قله ی شب به نگاهت ماهتاب دارد. نام تو در شعر کال من، مثل آهی ست که خود را در نفس تنگ قلم جا می کند.در کوچه باغ زلفت، نسیم آسا، عبور خیالستان به #نای_نی شکیبایی ست. تا نیستان، ترمه پوش دیروزهای غزل را به پژواک سینه بدمد. رخ رویت تفسیر آینه هاست. شیوه ی تکرار نام تو به تمام افق های باز نسبت دارد ، تا میان پریشانی درد واره ها همدردی سراغ
دل آید. اینک در #زادروز تو ازدحام اشک و دعا و عطر نامت، گل سرخ را معطر قلم است.

🔚به قلم : #شفیعی
━━━━━━━━━━━
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا


" #بانکول‌وبانمیل"


روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، شراب #ارغوان بر لب #افق دارد. تا شور شرر به #آذرخش نگاهم زند. در باغ گرمسیرات معلق نگاه #خانمصور چه رفته است که این گونه شبان سکوت گردباد پشت پلک هایش یاد #شاهپرور خورشید سر زده است بر دشت #بانمیل تا به بوی نفس هایش #عطر و عنبر بپاشد.
از بیکران ها ، پای آواز شعرهای #شاکه آرامش را به دشت می نوازد و روح سرسبز #غزل، به حسرت دیدار جانی دوباره بی افشاند.
صدای #چکاوک و بادهای آرام کوه و #جنگل از کران تا بیکران ، خسته ی لبخندی ست که بر لبان #خان‌کلهر به شوق دیدار در چشم سبزه زار می درخشد.هرگاه از #بانکول و #بانمیل سخن به میان می آید درختان لیمو باز شکوفه می دهند و ابرهای سرخ #آسمان محو می شوند. بادها با #قاصدک آشتی می کنند و چه #سبز می شود بر درخت تن، شادمانه های درخت ون را به #تبلور بلورین ماه خاطرات می برد. دلسپردگی ها در #فصل تقسیم لبخند، مزایای #تبسم یک چتر است بر باران خیس گونه ها. چه ملایمت خنکی ست که بر کوه #بانکول، آبستن یک شکوفه ی #پونه و #آویشن همچون خوشه ی #گندم برایت خاطره ببافم. چشم انداز این خلوتگاه شرح رویش #اطلسی شب بو و #زنبق و #بنفشه و بید به فصل #تحول است تا
گل در آغوش دامن #بانمیل به عطش دامنه ی #بانکول بوسه ای از سبزه بزند.
باغ نگاه #شاهپرور منتظر باران قدم های #خانمصور است تا گلوی غزل دل انگیز بهار #بانمیل را به شکوفه زار کناره ی چشمه ی نگاهش بتراود. #شبنم از روی خنده ی #گل گونه هایش در غروب سرما، #گرمی لب هایی ست که بر سر یال کوه به #دشت می تراود.
موج #گیسوان بید بر سر یال هایش در رقص شعله ی #ماه می درخشد
و بر روی علف ها می پیچد. #حریر پیرهن سبزه بر شکوفه ی گل های دامن #شاهپرور پُر شده است از#عطر مریم.لب های سرخش به #شقایق شبیه تر است تا پشت #چشم‌آهویی خان ‌بهشت به بار نشیند.
نام #بانکول و #بانمیل رخصت رویش و #طراوت است تا برگ و #باران ، بغض های کهنه ی تلخ گلو را به تقویم #سبزخاطرات ورق زند.

#فروزندە_شفیعی

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #زاگرس"🏔

#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرم‌‌قلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراج‌مزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەی‌پاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دل‌آسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغ‌نگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی ‌#دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزل‌ها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.

🍁#فروزندە‌_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #مانشت "


به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیم‌صبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لب‌قلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر ُنگ‌گلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشت‌پنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشت‌سبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یال‌ات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بال‌احساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچین‌شقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعه‌نسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایل‌اسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شب‌زدگی‌ها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین ‌#تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند‌‌ زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یال‌ات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەی‌مانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.

۶ مردادماه۹۹

به قلم : #فروزنده_شفیعی

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا


" #رحلت‌شیخ‌اجل‌سعدی‌شیرازی"


#قلم‌کال من به وصف #ثنایت ناید.
تو که تن پوش #مخملین هر قافیه و ردیف #غزل،
به پای پیچک #بنفشه و
#نرگس‌شیراز شکفتن نامت را به هجای
کلماتی می شکفد تا #نفس
#بهارقلم به تکاپوی از تو
سرودن عاجز بماند. هوای عنبرسای #شعر در
غیبت نام تو #دلتنگی می آغازد.
#زلف‌‌اندیشه به کوتاهی حروف می نشیند
تا در #امتدادکلمات ، سایه ای باشد برای
از تو نوشتن. #نسیم مشک فشان بر #گلستان پند
و #اندرزهایت وزیدن گرفته است.
لطف سخن در#بوستان ، رهاورد واژگانی ست تا زبان پارسی به وجد #قلم رسایت
به جوشش #مکتوب ریشه در نگاه نگار خانه ی #آریایی بودن و
زیستن به #مراددل رساند.گاهی از همه
#دل بریدن و در عظمت #کتابت مضامین
#فرح‌بخش تو غرق شدن عالمی دارد.
برگ و باد #عطر حضورت را به #بهارنارنج گلستان
می پراکند تا میوه ی #دانش از باغ بوستانت به #دشت سینه ها به بار نشیند.
#بلاغت و شیوایی سخنانت گل #یاس بر دل می کارد،تا بر #التهاب بلور #باغ نگاهت،تب
#شعر شرر زند، کلامت موجی از اشارت
به نشانی جان #جانان آبشار شیوایی و بلاغت می نشاند تا
دلدادگی به #ساحل نیک اندیشی
به #طراوت قصه ها برد، #شفق پهلو گرفته است به سردی شب نگاهت، #رمق آن
نگاه #فریبایی ات به فصل جدایی #سایه می افکند
و شب بر پلک چشمان #سعدی، مه ای از ماتم گرفته است .اینک در #واپسین لحظات عمرت، بیکران تا #بیکران اندوه به بار نشسته است.
#نبوغ نامکشوفی را به وادعی #تلاوت است که #قلم پر بارش توامان تفکراست ،رخ به #نقاب خاک از حضورش #لحد را به تراوش ماوای دلچسپ می نشیند.
نام #خداوندگارقلم، نه در سکوت شباهنگام به فراموشی سپرده می شود و نه در #ازدحام روزگاران.#سعدی سندی ست معتبر و ماندگار، تا آنگاه که هر #دفتر از #بوستانش ورق خورد ،
#اشعار و اندیشه اش بر ذهن ها شکوفه ی از #دانش غنچه می دمد و هرگاه بر باغ #گلستانش پنجره ای از پند و اندرز گشوده شود #باران ترنم بر #دشت سینه ها باریدن می گیرد. چه #خوش‌سعادتی ست آنان که خو گرفته با آثار #سعدی بر #تلالو نگاهشان ، به زلف #غزل بار اندیشه ، #کهکشان دلبریش را می نگرند.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۲۷ مرداد ماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا


#قاصدک. هان ، چه خبر آوردی
از کجا و ز که #خبر آوردی؟

#خوش‌خبر باشی، اما ، اما
#گردبام و در من #بی‌ثمر می گردی

#قاصدک‌ ابرهای‌ همە #عالم
#شب ‌و‌ روز در #دلم می‌گریند

،"#مهدی‌اخوان‌ثالث،"

" #رحلت‌اخوان "

ـ
#بهار حرف کمی نیست تا #سخن گفتن از تو، #صبح را به #فلق شعرهایت #طلوع کند. برگ را #شکوفه دهد و همچون بارش ابر که به #بهار می رسد و درخت شعر تو پا بر جا خطوط به #امید متخلص نامت شود. بر #اطلس دامان آسمان، ستاره در درخشش سبک مشتق #اشعار زیبایت همچون #کواکب بر شمد #دل می درخشد تا #بال کشان از گوشه ی چشم #قلم ، نام زرین تو #پلک بگشاید و برای #تقارن عاشقانه هایت همواره #ذهن‌خلاق و اندیشمندت فوران آبشار ترانه بر پایین #دشت قلب ها #بتراود. قشنگ ترین شعرهای جهان از #کلک‌خیال انگیزت ، میان همه ی الفاظ نکته بین قلمت ، #طنین‌عشق می سراید. بر #پیچک‌نیلوفری‌دل ، آویز دلخوشی می پیچد. #رنگین‌کمان شعرهایت ریسه ای ست به کمان دل تا شعرهایت بوی گلاب و #سیب بر قافیه ی #دلدادگی بدمند.چشم هایت به دو#ساغرشراب می آید و #شاەتوت درشت لب هایت ‌#نجوای‌عاشقانه ها را به جرعه ای از #جام‌می‌الست در وسعت عطشناک #غزل ته نشین آرامش را به #آفتاب می دمد.#شعرهای‌نابت را می توان #قاب گرفت و به #دیوارنگاه پر #اشتیاق آویخت. #تمنای نفس های شعرت به رنگ #دلتنگی ست تا آه ، سایه های #جان آزار خستگی #ممتد را به جاده های ناهموار #انتظار مرور کند. آه تصویر شعرهایت در من خسته مانده است. ترانه ی #قاصدک در هیاهوی بادها گم شد.#گیسوان بلند #غزل بر شانه های آوار، رفتن تو را به چهچهه ی #بلبل‌خموش ، صبحی به رنگ اهتزار به #دل‌آسمان می شکافد تا #مویەسرایی تو را به بال هزاران #شاپرک ، خاطره ی از کمال در رقص رنگ #یاس به اعجاز شعرهایت نغمه گوید. باغی از نور ترانه در #تقویم‌زندگی‌ات ورق خورد. #ازل شتابان پایان قصه ی رفتن #جانگدازت را به سرچشمه ی ناپیدای# خورشید رساند. #موسیقی دلنوازت ، همچون #سوسنی در صدایت راه می رود تا #زورق‌دل در خیالت ، غرق شگفتی شود. پس از #فصل بلند #سکوت، صدای خسته از نم #باران چشمانت بوسه ی ابرهاست تا بر دشت گونه ها سرریز #هجران شود. تو را داشتن در میان #هیاهوی‌قصەها، کُرنش‌#قلم را به تکاپوی
خواستن ها می کشاند تا #روح‌سبز شعرها
همدم لحظه های #تنهایی باشد.

#‌فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۴ شهریورماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

سال هاست که #طراوت‌دل دستان
#شاعران، دلخوش از تو سرودن است
تا قول و #غزل، بر قافیه ی #عشق‌ولایت
#لطافت‌سخن را به #دشت‌شعر بپراکند.
با فاصله ها چه می توان کرد، #نسیم در حوالی تو وزیدن #عطر و #عنبر به روح عطش زده ، میل دیدار دارد.پنجره ی
نگاه رو به سوی #خورشید باز می شود.
دل به #انتظار تو ایستاده است تا چشم
گسترانیده به #شوق‌زیارت، جاده ها که
از #دریا راه افتاده اند تا دل من،بال بال
#کبوتران‌حرم را به تماشا نشیند. این را نه #زبان‌قلم می گوید، دل می گوید تا گره بر پنجره ی فولاد، #مهربانی‌ات را تقسیم کند.دریچه ی قلب ها تنها به #سوی‌تو باز می شود. آدم هایی که #انتظار را به احترامت تحمل می کنند. می ایستند زیر
#تیغ‌آفتاب تا بباری وجهان از #ترنم‌نامت
سبزی خویش را تکرار کند.#دل نذر پرندگانی ست که روزی از بلندای مرقدت تا #بقیع را به شانه های باران ، #عطروجودت را به دست شب های نیاز می گستراند.با #قلم‌محتشم ، شادی شفافی به
نگاه #شهریار جهانی از دلدادگی در بر می گیرد.
#باران، هدیه ای می شود از چشمان #خیام
تا #دشت گونه ها را نوازش کند.
به گواهی بادهایی که از حوالی تو می وزند و به #شهادت‌خورشیدی که از #افق
مناره هایت #طلوع می کند. قدر قدم هایت از فلق مدینه تا #شفق‌طوس،
آیتی ست بهر جان. خانه ی #دل بی وجود شاه خراسان ، #زندان‌سکندر است.این جگر سوخته ی توست یا شراب ناب
که از دستان #مامون بر یراق زمان می چکد تا زردی #خزان و پشیمانی غایت
بدکردار گردد و نام تو همچون #گوهری‌تابناک در #دل‌مسلمین بدرخشد.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۲۵ مهرماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

#تقدیم‌به‌ـ‌مهدی‌ـ‌موعود

#بهارنارنج #اردیبهشت به #فصل پیرهنت، گرمسیرات #دل را در سایه ی #نگاەخورشید وش تو می شکفد. نسبت به #تشعشع نگاه_دلفریبت، #تلالودریا حقیر می ماند. باران گیسوان #غزل، بر شانه های بی رمق #انتظار، #آبشار مداوم التماس بر #دشت قلب هاست. #سهراب "اخم هایش به دست تو باز می شود تا " #گردآفرید" #خندەی بی نظیر بر لب گلخنده های شعر #فردوسی بگشاید. به روشندلی #غزل مشفق رویت #چهره جان می بیند. #آفتاب آینه ی #تابان، از #مشرق لاهوت، #تمنای‌رخسار یوسفی ات به سطح نگاه #فروزنده ترسیم #عشق است. نام تو میان لبخند ها، چهره ی عبوس و تکیده را به #مهمانی خنده ها می کشاند. آغاز نامت #جاودانگی را به اوج #آرزوست. در حوصله ی #شعرهایم بمان، یک روز #دل به دل طوفانی ام بده ، تا #امواج خروشان #غزلوارەها ، برایت حکایت روزهای سخت و تنهایی به صمیمیت ا#نتظار برد. این #چراغ یاد توست که همچون #نگین چشم #قلم، لعل فروزان به کلبه ی #احزان دل، آویز #دلدادگی ست. شب #شعر سرشار از شرح حلقه نشین در حلقه ی $#وصف توست تا رنگین کمان #باران به سکوت خانه ی #دل بشکند. در کوچه های #آواز خوان #باران، زمین #ذهن تشنه و خاموش، هر لحظه فرصت شکفتن خاک #شقایق است. رخسار #یوسف ثانی، به بزم #عاشقان دلبریست. واژه های رنگ افتاده با #مزین نامت، طلب و اشتیاق به #زهد و #تواضع ، رونق شاد کامی ست. #قافیه بند #غزل جز #عشق نام تو نیست. #شعر با زینت نامت شکوفا می شود. تا #عسل آویخته به هر ردیف و قافیه، طعم شیرین #عسل گون انتظار این گونه معنا شود. #همای‌سلطنت ، باور تسخیر تاج و تخت به هوای پیراهن #کنعانی، زلیخا را به رقص نسیم گیسوان #تقدیر به گیسوی #غزل ، گره ی #ترنم است. تا تصویر ملیح تو به نگاه دستان بریده نارنج و ترنج اوج #ثریا به تصویر #ماه دل افروز کشاند.

#فروزندە‌ـ‌‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۴ آبانماه ۹۹
━━━━━💫
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #گردل و #گاومیر"

مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان ُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقص‌قو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلال‌ترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون ُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لب‌یال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

"زاد روز #احمدشاملو
#برفرهیختگان‌جهان‌تهنیت‌باد"


بقچه ی مهربانی #صبح ، سهمی از نور خورشید واژگان توست که پهلو زده بر #ذوق قلمم، تا دنیا را قابل تحمل کند .گاهی در دنیای #ماورایی سبک‌زیبایت، استعارات #بال می گشایند تا چتری شوند بر #باران کلمات و آنگاه #طراوتش بر دفتر شعرهایت ، حس
باهم بودن را به شوق نوشتن آورد.نام شاملو سرآغاز تحولی ست بر #ادبیات
و نو آوری و ظهوری به #شعرمعاصر،
سرودن گونه ای که #شعرشاملویی به
#نگارش شد.سبک شعرهایت، مهم ترین
قالب شعری در متون #ادبیات، نکته ی کلیدی ست برای ادیبانه گفتن و سرودن.تفکر#شاملویی، آرمانگرایی ست.روح طغیان در شعرهای شاملو
حس #لطیف واژگان را به سراچه ی #دل سپردن است ، آنچنان نازک اندیش که #حریر شعرهایش، پرورده ی ادب به دشت #واژگان را به دفتر #عشق می آراید.فعالیت های مطبوعاتیش ، ظهوری ست که در #قالب شعرهایش پدیده ی نو که #نماد چیدمان #اندیشه ی بدیع ست، زنگار از دل می زداید.طنین کلماتش بر تلفظ زبان #عام، پسنده ترین تلطیف #گفتار می شود.هجای ذهن خلاقش، نقش مادری ست که زبان #نیمایی می گشاید تا همچون شکوفه ی سرخ یک پیرهن #آراستگی کلمات ، بر گرمسیرات
قلمش، آویخته ی شکوفه ی #نسرین کند.تن پوش #مخملین گلواژه هایش،
به بلندای تفکرش در شعر #سپید غفران،
تفسیری ست که #وزن را رها کرد و به سبک نو، تحولی #نافذ به الفبای
#ادب شد.اشعارش به " ۱۳" زبان دنیا صحافی شده است.هرگاه با #تعمقی به شعرهایش بنگریم،سایه ای از
حس #لطافت آویخته ی ذهن به سبک زیبایش، نام #شاملو را تداعی ست.تا سفیر کشان خاطری باشد به سیاست
#ذهن بکری که به یادگار دارد.#روح مهربانی
که نوع نگاهش به #جهان لطف را به دل ها می آراید تا آنگاه بر #دشت شعرهایش گذر کنیم، #بهاری به زیبایی
#رنگین‌کمان شعری سبز به نگاه جوانه زند.

۲۱ آذر ماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #کوه‌_شیرزول "

از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.

#‌فروزندە_شفیعی‌ـ‌زرنە

۹ بهمن ماه ۹۹

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #بهارکه‌بیاید "

#موج لطیفی در رگ #قلم جریان
یافته است تا #نفس کشیدن زمستانی
را از تن بر کند. نیازی نیست به #نگاه
#ستاره و تلنگر نگاهی، اشارت انگشت کافی ست در #سجود ممتد رازهای بهار
تا آغوش کلمات گشوده شود. تن را به #صبح و جان را به #آفتاب بسپارد.
#بهار پلک گشوده است .شکل رویایی #باران خورده و #زیبا، ناگهان در قاب
احساس #مانشت معنا می شود، با
خرده #نسیمی همه را به هم می ریزد باز
با آمدن بهار #باران بگیرد و کوچه های کاهگلی بوی نم به مشام #بتراود.
پرنده های #مهاجر بیایند و تالاب نیز
جامه ی #هجران از تن کند.#شاعر صفت
#تلمیح را به شمیم گل لبخند، گل #آذین
شور گل افشانی قافیه کند و #غزل عاطفه
از جام لب #قلم، تشنه ترین غزلخوانی جاری سازد.از سر زلف #بهار گلخوشه ی
#گل ببارد و خاک گلگون شود و جام #خورشید در چشم #بهار، غرق حیرانی
ُسن گردد.احساس من آبستن شعری
نو شود تا #فصل‌های گمشده را ورق
زنم و به اسم باران و #بهار برسم. آنک بهار برسد اقرار سرسپردگی و #آغاز
#همسفر طلبیدن شود تا طرح یک
#تکامل شیرین در روزهای جاذب
فروردین پا بگیرد .#خورشید ذهن از رویش #نسترن و نسرین پُر کند. جویبار
روشن #پرواز در رقص بال و برگ چلچله و #گندم بر تاب گیسوان #دختران‌ایل وزیدن
گیرد بوی گلاب و گل #میخک آویز #سخمه و خفتان در تنگ سینه بپیچد. زلفان #دختر‌ایل، در پریشانی نسیم کوهسار بر شانه های سترگش، #ناز و نوازش به #دشت بپراکند. مشک بر دوش ، قدم هایش
به سبزه و #گل آراسته گردد.او #دختر روستاست با همان قدمت شرم و#شکوه زیبا، در گندمزار نگاهش، دانه دانه گلخوشه ی دلبرانه ، #آذین بند #گیسوان بلندش به دل ها گره می نشاند.ساده می زید و ساده #تماشا می کند.

۱۶ اسفندماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی

🕪……#سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #باران‌وبهار"

باران می بارد تا #بهار جوانه زند، سپیده دم بر افق گونه های #مانشت بدرخشد و
صبحی روشن از گل های نوشکفته ی #سیب را به دامان #بانکول بسپرد تا در دست های گرم #بانمیل میوه دهد. بوی کاج های خیس زیر #باران، در پشت فصل های گمشده، دمیدن نفس به سینه باقی ست. #زمین ساده ی رویش بهار در محتوی ثانیه ها، به سوی #فصل نگاه، موجی از سایه ی ابر #سترون ، به تکرار دلتنگی می بارد. بهار رویای شادمانه ی #مخملین گلواژه های باران را به آغوش #دشت و دمن می نوازد تا مفهوم #بهار در پس نگاه جاذب سبزه زار شود. در بارگاه باغ #باران، ترنم واژه ها بارور عشق اند .#خورشید ذهن باغچه ها در بال و برگ چلچله و گندم ، جریان #نوبهاری ست تا آنک آنک با قدم هایش، #گل و سیب و انار به پیرایه های #دشت واژگان شکوفه دهد.با رفتن #اسفند و زمستان سپید #مانشت چشم می گشاید تا سامانه ی #میخک و رویش اطلسی و بنفشه را به خنده ی زمین فصل تحول شود. #مانشت همچون یک #الماس سپید در کان احساس برودت #برف می پرورد و #بهار به تمنای " #بانکول وبانمیل" بنفشه و عطر آویشن را بر گونه های کوه وکمر آخته ی شکفتن می شود. دختر #بهار عشق دیر پای سبز را به #بیستون فرهاد زمزمه ی دلدادگی ست و طراوت دستان #بهار از زمستان برآمده بر کوه #گاومیر پر از بذر تازه شکفتن شود. با #بهار می شود خطوط بر جسته ی دغدغه ها را به پیشانی سال #جدید گره ی ترنم زد. میزبان کاروان #عشق شد. و زمان خوشدلی در باب #انیس دل به غنیمت شمرد. با لب #آینه می شود به فردا خندید. از خاک به #گل، رقص رنگین شکفتن در چشمه ی شیدایی چشید. این چه #حس تازه ای ست که به #قامت #قلم روییده است تا در میان باورها ، حس مهر ورزی به سمت جاودانگی، #شبچراغ روشن دستان شود. کاش یک #بهار دیگر شود تا در #بارش چشم های تر شیرین، ُنگ نگاه ،
#آبشار شناور بلور اشک #فراق را به حال و هوای #شاعرانگی بچکاند. بیاییم #مهربان باشیم همچون #باران بهاران بر دشت #دل‌ها.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۲۶ اسفندماه ۹۹

‌‎🔸 سلام بر زرنه …🕪
🔻 @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#شکوفه پلک می گشاید.تا دلشدگان به سراپرده ی رنگین کمان #عشق به تماشا
برند.قلم همچون نوای نی به باغ #گل سرخ
در #سماع شب سروستان آل عبا دست می افشاند. شبستان نقش هزاران #شکوفه به سیمای #یار بر لب آینه ی خندان می شود.
رقص رنگین شکفتن در چشمه ی #نور
مژده #بهار می دمد آنگاه که نگاه ام ابیها
منظرگه #کواکب دارد.گل اطلسی همچون لعل ، جام زرین بر #زرنگار بذل هیبت می نشاند.در بارش چشم های تر #علی " ع "
حسین همچون #گوهر کمال بر نظم نغمه ی غزل دلدادگی #یوسف را به دیدگان نوازش شود.قلم ایستاده با تواضع بر آغوش #عطر کلمات، قله ی فروتنی را
در می نوردد تا نسیم #صبح صبا را به
آفتاب بسپرد. روح یگانگی با #مهر، با
#سپهر و ستاره ، با آب و آینه در تار
و پود به جریان است.#موج لطیفی
به #حریر قلم راه یافته ی جاودانگی
می شود . نیت به #آسمان دلبری
#کهکشان دل را به روزهایی که در پیش
است گره #ترنم می زند. همه ی رویاهای باران خورده نگاه #ارغوانی را زیبا نموده است.تا ناگهان در قاب احساس #قلم معنا شود.قصیده ها سبزند و #دشت نیلگون
آبی مرام خواستن های #عدالت را می طلبد.از #هرم آرزوها قدم ها دلتنگی دارند
چشم انداز ما تویی لختی به #انتظار
بی اندیش، بگذار #خدا را تماشا کنیم.

#‌فروزندە‌ـ شفیعی‌ـ‌زرنە

۲۷ اسفندماه ۹۹

‌‎🔸 سلام بر زرنه …🕪
🔻 @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #گردل و #گاومیر"

مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان ُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقص‌قو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلال‌ترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون ُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لب‌یال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە
99/9/9

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh