goo.gl/U6KjfF
💥هشتم مارس به قلم نویسنده ی #مهربانوی کلهری
من یک #زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این باران نیست که می بارد، صدای خسته ی قلب توست💗 که از چشمان آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات بهاری تو می روید تا آتش عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پر کنی، روزی که دل تو می شکند 💔جام دل من خون می شود. اما دوباره با ناز نگاهی و نوازش لبخندی #رام آبشار عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، نگاه گرم جانان، بال #پروازعشق ♥️به سوی آسمان می گشایی. قطره های اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، سحر را به خورشید دل ناکام، چون صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که طلیعه ی #طلوع_طلعت تو بر افق گونه هایت می تابد، اولین تابش #فروزنده ی دیدگان شبنم، خواب می چیند تا آسمان، صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر بهار گل ها، بهاران وامدار زیبایی نگاه فریبای توست،🌸🌸
شکوفه های گل امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط ادب پیش تو لب می بندد، دل به تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران عشق می کند. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ لاله گون آغوش تو، اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
😍تو ای زن - زن سالهای دور و دراز و سخت #مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به فکر و عقیده و نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق زن(تو) که فراتر از اندیشه های تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار کارگران زن در قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. همبستگی و #اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی مدیر کارخانه در محبوس کردن کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر حقوق، طبق قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این زن و زن های دیگر در این عرصه به دیده ی احترام نگریست.
🧕زن موجودی ظریف و در حین حال لبریز از حس عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
#کوته_فکران، زن را در حیطه ی #بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند
✍ بقلم #مهربانو شفیعی
کلسوند کلهر
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
💥هشتم مارس به قلم نویسنده ی #مهربانوی کلهری
من یک #زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این باران نیست که می بارد، صدای خسته ی قلب توست💗 که از چشمان آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات بهاری تو می روید تا آتش عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پر کنی، روزی که دل تو می شکند 💔جام دل من خون می شود. اما دوباره با ناز نگاهی و نوازش لبخندی #رام آبشار عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، نگاه گرم جانان، بال #پروازعشق ♥️به سوی آسمان می گشایی. قطره های اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، سحر را به خورشید دل ناکام، چون صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که طلیعه ی #طلوع_طلعت تو بر افق گونه هایت می تابد، اولین تابش #فروزنده ی دیدگان شبنم، خواب می چیند تا آسمان، صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر بهار گل ها، بهاران وامدار زیبایی نگاه فریبای توست،🌸🌸
شکوفه های گل امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط ادب پیش تو لب می بندد، دل به تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران عشق می کند. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ لاله گون آغوش تو، اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
😍تو ای زن - زن سالهای دور و دراز و سخت #مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به فکر و عقیده و نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق زن(تو) که فراتر از اندیشه های تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار کارگران زن در قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. همبستگی و #اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی مدیر کارخانه در محبوس کردن کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر حقوق، طبق قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این زن و زن های دیگر در این عرصه به دیده ی احترام نگریست.
🧕زن موجودی ظریف و در حین حال لبریز از حس عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
#کوته_فکران، زن را در حیطه ی #بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند
✍ بقلم #مهربانو شفیعی
کلسوند کلهر
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
#شوروشرر و شیدایی
به نیش و نوش #قلم
عیان گشته تا #ماه
شهد شیرین به #جام
#زرین ریزد .اشارتی به
غمزەی مست #فانوس
چشمان #علی" ع " مشرق لاهوت
را به نگاه سبز #سحر در
آیینه ی نگاه مانوس #محمد " ص " پیچیده
بیند. عشق به ولای #علی در کلبه ی
شب می رقصد و #ماه نقره می پاشد
بر #افق گونه ها تا در بحبوحه ی
#غزل شیفتگی خال لب، #عطر لبخند
بپراکند. خیس از #باران اشتیاق بر
دستان #مولا ، مزایای تبسم است
به بیابان #غدیرخم تا چتری از
#وفا بر افراشته کند و شب
صحرا زده ی دشت به #شقایق
#قلب مکیان به اوج تب زدگی
تن، شور مستی دهد. همچون
#آیینه در ابعاد بی نهایت شفاف
عظمت و #شایستگی، توامان سرشت
آراستگی بیکران #ولایت، برازنده ی
#معنویت و زیبایی دینمداری ات به
#فرداهای می برد که شور و شوق
#عدالت، بر دامن عدل گلچین مختص
نام توست تا سیراب از #عشق در
تشنگی صحرای #دل ، به روشنی
انعکاس لحظه های #سحر فکند.
قلب ها و قلم ها سراسر به #شکوفه
و لبخند غرق آفرینش غزل #شهریار
است در #زلال خنده هایت. تا لب قلم
گشوده به تغزل #ناب شود.هوای چشمه ی
کوثر به #تقدس غزل محتشم کنار فدک چشم پر #فروغ تو شور انگیز ترین
اشعار عاشقانەهاست تا #فروزندگی
نای #قلم در شب کویری دل سامان
گیرد، ذهن خلاق #شعرا از برای تو
سرودن شکسته در #شفق مینایی
شب به حسرت فراق ، #تلاوت رستن هاست . یاد تو همچون #ستاره در شب
به شعلەی #شیدایی غزل ها برد.
آینەی #دل با نگاه تو زیباست همچون
لاله ای که پیش از #طلوع دامنه ها
سر بر #صخره می گذارد و جرعه ای
از جام چشمت ره به #اسرار نگاهت می برد. #آسمان جشن زمینی به پا کرده است
خواب تمام #قاصدک ها شکوفا شده است.
شان #نزولآیەی روشن در #اعجاز نامت،
تفسیر دین را به نگاه #محمد امین بدرقه ره است تا عترت خورشید #عدالت در لابه لای نغمه های عاشقانه به تقارن #جانشین
برحق، محتوی مکتوب ضامن شود.#قلم بر تلفظ واژه ها ،غنود #باران بر پلک خیال
می گشاید و شمیم #گل لبخند، #شاەبیت
#غزل را به قافیه ی نفس حروف می دمد
#عطر نجیب به #آغوش کلمات در نرمی
#نسیم دست هایت، گره به دستان #پیامبر
تمام #گلبرگ ها را آغشتەی##عدالت کند.
۱۷ مرداد ماه ۹۹
✍به قلم: #فروزندەشفیعیزرنە
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#شوروشرر و شیدایی
به نیش و نوش #قلم
عیان گشته تا #ماه
شهد شیرین به #جام
#زرین ریزد .اشارتی به
غمزەی مست #فانوس
چشمان #علی" ع " مشرق لاهوت
را به نگاه سبز #سحر در
آیینه ی نگاه مانوس #محمد " ص " پیچیده
بیند. عشق به ولای #علی در کلبه ی
شب می رقصد و #ماه نقره می پاشد
بر #افق گونه ها تا در بحبوحه ی
#غزل شیفتگی خال لب، #عطر لبخند
بپراکند. خیس از #باران اشتیاق بر
دستان #مولا ، مزایای تبسم است
به بیابان #غدیرخم تا چتری از
#وفا بر افراشته کند و شب
صحرا زده ی دشت به #شقایق
#قلب مکیان به اوج تب زدگی
تن، شور مستی دهد. همچون
#آیینه در ابعاد بی نهایت شفاف
عظمت و #شایستگی، توامان سرشت
آراستگی بیکران #ولایت، برازنده ی
#معنویت و زیبایی دینمداری ات به
#فرداهای می برد که شور و شوق
#عدالت، بر دامن عدل گلچین مختص
نام توست تا سیراب از #عشق در
تشنگی صحرای #دل ، به روشنی
انعکاس لحظه های #سحر فکند.
قلب ها و قلم ها سراسر به #شکوفه
و لبخند غرق آفرینش غزل #شهریار
است در #زلال خنده هایت. تا لب قلم
گشوده به تغزل #ناب شود.هوای چشمه ی
کوثر به #تقدس غزل محتشم کنار فدک چشم پر #فروغ تو شور انگیز ترین
اشعار عاشقانەهاست تا #فروزندگی
نای #قلم در شب کویری دل سامان
گیرد، ذهن خلاق #شعرا از برای تو
سرودن شکسته در #شفق مینایی
شب به حسرت فراق ، #تلاوت رستن هاست . یاد تو همچون #ستاره در شب
به شعلەی #شیدایی غزل ها برد.
آینەی #دل با نگاه تو زیباست همچون
لاله ای که پیش از #طلوع دامنه ها
سر بر #صخره می گذارد و جرعه ای
از جام چشمت ره به #اسرار نگاهت می برد. #آسمان جشن زمینی به پا کرده است
خواب تمام #قاصدک ها شکوفا شده است.
شان #نزولآیەی روشن در #اعجاز نامت،
تفسیر دین را به نگاه #محمد امین بدرقه ره است تا عترت خورشید #عدالت در لابه لای نغمه های عاشقانه به تقارن #جانشین
برحق، محتوی مکتوب ضامن شود.#قلم بر تلفظ واژه ها ،غنود #باران بر پلک خیال
می گشاید و شمیم #گل لبخند، #شاەبیت
#غزل را به قافیه ی نفس حروف می دمد
#عطر نجیب به #آغوش کلمات در نرمی
#نسیم دست هایت، گره به دستان #پیامبر
تمام #گلبرگ ها را آغشتەی##عدالت کند.
۱۷ مرداد ماه ۹۹
✍به قلم: #فروزندەشفیعیزرنە
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
#قاصدک. هان ، چه خبر آوردی
از کجا و ز که #خبر آوردی؟
#خوشخبر باشی، اما ، اما
#گردبام و در من #بیثمر می گردی
#قاصدک ابرهای همە #عالم
#شب و روز در #دلم میگریند
،"#مهدیاخوانثالث،"
" #رحلتاخوان "
ـ
#بهار حرف کمی نیست تا #سخن گفتن از تو، #صبح را به #فلق شعرهایت #طلوع کند. برگ را #شکوفه دهد و همچون بارش ابر که به #بهار می رسد و درخت شعر تو پا بر جا خطوط به #امید متخلص نامت شود. بر #اطلس دامان آسمان، ستاره در درخشش سبک مشتق #اشعار زیبایت همچون #کواکب بر شمد #دل می درخشد تا #بال کشان از گوشه ی چشم #قلم ، نام زرین تو #پلک بگشاید و برای #تقارن عاشقانه هایت همواره #ذهنخلاق و اندیشمندت فوران آبشار ترانه بر پایین #دشت قلب ها #بتراود. قشنگ ترین شعرهای جهان از #کلکخیال انگیزت ، میان همه ی الفاظ نکته بین قلمت ، #طنینعشق می سراید. بر #پیچکنیلوفریدل ، آویز دلخوشی می پیچد. #رنگینکمان شعرهایت ریسه ای ست به کمان دل تا شعرهایت بوی گلاب و #سیب بر قافیه ی #دلدادگی بدمند.چشم هایت به دو#ساغرشراب می آید و #شاەتوت درشت لب هایت #نجوایعاشقانه ها را به جرعه ای از #جاممیالست در وسعت عطشناک #غزل ته نشین آرامش را به #آفتاب می دمد.#شعرهاینابت را می توان #قاب گرفت و به #دیوارنگاه پر #اشتیاق آویخت. #تمنای نفس های شعرت به رنگ #دلتنگی ست تا آه ، سایه های #جان آزار خستگی #ممتد را به جاده های ناهموار #انتظار مرور کند. آه تصویر شعرهایت در من خسته مانده است. ترانه ی #قاصدک در هیاهوی بادها گم شد.#گیسوان بلند #غزل بر شانه های آوار، رفتن تو را به چهچهه ی #بلبلخموش ، صبحی به رنگ اهتزار به #دلآسمان می شکافد تا #مویەسرایی تو را به بال هزاران #شاپرک ، خاطره ی از کمال در رقص رنگ #یاس به اعجاز شعرهایت نغمه گوید. باغی از نور ترانه در #تقویمزندگیات ورق خورد. #ازل شتابان پایان قصه ی رفتن #جانگدازت را به سرچشمه ی ناپیدای# خورشید رساند. #موسیقی دلنوازت ، همچون #سوسنی در صدایت راه می رود تا #زورقدل در خیالت ، غرق شگفتی شود. پس از #فصل بلند #سکوت، صدای خسته از نم #باران چشمانت بوسه ی ابرهاست تا بر دشت گونه ها سرریز #هجران شود. تو را داشتن در میان #هیاهویقصەها، کُرنش#قلم را به تکاپوی
خواستن ها می کشاند تا #روحسبز شعرها
همدم لحظه های #تنهایی باشد.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۴ شهریورماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#قاصدک. هان ، چه خبر آوردی
از کجا و ز که #خبر آوردی؟
#خوشخبر باشی، اما ، اما
#گردبام و در من #بیثمر می گردی
#قاصدک ابرهای همە #عالم
#شب و روز در #دلم میگریند
،"#مهدیاخوانثالث،"
" #رحلتاخوان "
ـ
#بهار حرف کمی نیست تا #سخن گفتن از تو، #صبح را به #فلق شعرهایت #طلوع کند. برگ را #شکوفه دهد و همچون بارش ابر که به #بهار می رسد و درخت شعر تو پا بر جا خطوط به #امید متخلص نامت شود. بر #اطلس دامان آسمان، ستاره در درخشش سبک مشتق #اشعار زیبایت همچون #کواکب بر شمد #دل می درخشد تا #بال کشان از گوشه ی چشم #قلم ، نام زرین تو #پلک بگشاید و برای #تقارن عاشقانه هایت همواره #ذهنخلاق و اندیشمندت فوران آبشار ترانه بر پایین #دشت قلب ها #بتراود. قشنگ ترین شعرهای جهان از #کلکخیال انگیزت ، میان همه ی الفاظ نکته بین قلمت ، #طنینعشق می سراید. بر #پیچکنیلوفریدل ، آویز دلخوشی می پیچد. #رنگینکمان شعرهایت ریسه ای ست به کمان دل تا شعرهایت بوی گلاب و #سیب بر قافیه ی #دلدادگی بدمند.چشم هایت به دو#ساغرشراب می آید و #شاەتوت درشت لب هایت #نجوایعاشقانه ها را به جرعه ای از #جاممیالست در وسعت عطشناک #غزل ته نشین آرامش را به #آفتاب می دمد.#شعرهاینابت را می توان #قاب گرفت و به #دیوارنگاه پر #اشتیاق آویخت. #تمنای نفس های شعرت به رنگ #دلتنگی ست تا آه ، سایه های #جان آزار خستگی #ممتد را به جاده های ناهموار #انتظار مرور کند. آه تصویر شعرهایت در من خسته مانده است. ترانه ی #قاصدک در هیاهوی بادها گم شد.#گیسوان بلند #غزل بر شانه های آوار، رفتن تو را به چهچهه ی #بلبلخموش ، صبحی به رنگ اهتزار به #دلآسمان می شکافد تا #مویەسرایی تو را به بال هزاران #شاپرک ، خاطره ی از کمال در رقص رنگ #یاس به اعجاز شعرهایت نغمه گوید. باغی از نور ترانه در #تقویمزندگیات ورق خورد. #ازل شتابان پایان قصه ی رفتن #جانگدازت را به سرچشمه ی ناپیدای# خورشید رساند. #موسیقی دلنوازت ، همچون #سوسنی در صدایت راه می رود تا #زورقدل در خیالت ، غرق شگفتی شود. پس از #فصل بلند #سکوت، صدای خسته از نم #باران چشمانت بوسه ی ابرهاست تا بر دشت گونه ها سرریز #هجران شود. تو را داشتن در میان #هیاهویقصەها، کُرنش#قلم را به تکاپوی
خواستن ها می کشاند تا #روحسبز شعرها
همدم لحظه های #تنهایی باشد.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۴ شهریورماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #تاسوعایعلمدار "
در #تبتند نفس هایت کدامین #شعله بود که لب نزده بر ساغر #فرات، شراب #دل آتش گرفت، سینه ات در #حسرتباران عطشناک کودکان #برادر می گُداخت، قطرەای بر لبانت نبارید تا سراب دل، خاموش #عشق شود، حزن اندوهت #سوختن را ساده تر می کرد آسان تر از عطشی که آب مملو از دستانت #فرات را شرمگین نمود، هم آواز رود #فرات شدی او خروشان از رودجاری، تو #تشنه کام از رود عطش، #علقمه برای #ابدالدهر نامی از #ایثار تو را بر دوش یدک می کشد رد پای #بارانی ترین ابری که در دریای سخای آسمان گم شد، کنار #فرات به ناتوانی پر اشک ترین چشمان به انتظار #سکینه به نظاره نشسته بودی وقتی از #سوزگلو، تشنگی را فریاد می زد، قامت #فرات نامراد از غرورت ناتوان شد .#آتشقلب شکسته ات زیر احساس قد رعنایت قاب سایەی التماس #کودکان عطشان به نگاهت #آشیانه داده بود،انگار دست هایت #کبوتری کم داشت تا #بالپرواز را به #مشکپاره ات دلخوشی #خیمەها را ترسیم کند، #حس گنگ فردای بی تو بودن ، به چشمان #ثارالله نگاه #قیامت بی کسی بود همچون فکر ابری که به پای #کویر نرسیده باشد،ماه، غبطه به #قمر ماهت را در چشمه ی #ابدیت غرق نمود سکوت مبهم بر دست های بریده ات، #اشکماه را به روی صورت #آسمان ناپیدا شد وستارگان تک تک قامت رعنای #قمربنیهاشم را به نشانه می روند، #حسین خسته از شکفتن لبان عطشان در #محضرت ، آشوب دل را بر پیکرت زانو می زند،غرش فریاد یا اخی در برکەی #فرات آخرین #امید شاخه های خشکیده ی ست بر #دل خونینش ،گریه های بی پایان از #ترنم شبنم چشمان #اهورایی اش موسیقی بی عدالتی را در #مه دوردست ها بر بلندای قامتش می بارد، بی تو #طلوع فردای #عاشورا غروب همیشگی ست . انتهای لحظات توقف زمان ،به حرمت #کاروانی می نگرد که اسیرانش عطشان بر #خاک #کربلا نظاره گر #خورشید وماه وهفتاد #ستاره بر سر نیزه هاست.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #تاسوعایعلمدار "
در #تبتند نفس هایت کدامین #شعله بود که لب نزده بر ساغر #فرات، شراب #دل آتش گرفت، سینه ات در #حسرتباران عطشناک کودکان #برادر می گُداخت، قطرەای بر لبانت نبارید تا سراب دل، خاموش #عشق شود، حزن اندوهت #سوختن را ساده تر می کرد آسان تر از عطشی که آب مملو از دستانت #فرات را شرمگین نمود، هم آواز رود #فرات شدی او خروشان از رودجاری، تو #تشنه کام از رود عطش، #علقمه برای #ابدالدهر نامی از #ایثار تو را بر دوش یدک می کشد رد پای #بارانی ترین ابری که در دریای سخای آسمان گم شد، کنار #فرات به ناتوانی پر اشک ترین چشمان به انتظار #سکینه به نظاره نشسته بودی وقتی از #سوزگلو، تشنگی را فریاد می زد، قامت #فرات نامراد از غرورت ناتوان شد .#آتشقلب شکسته ات زیر احساس قد رعنایت قاب سایەی التماس #کودکان عطشان به نگاهت #آشیانه داده بود،انگار دست هایت #کبوتری کم داشت تا #بالپرواز را به #مشکپاره ات دلخوشی #خیمەها را ترسیم کند، #حس گنگ فردای بی تو بودن ، به چشمان #ثارالله نگاه #قیامت بی کسی بود همچون فکر ابری که به پای #کویر نرسیده باشد،ماه، غبطه به #قمر ماهت را در چشمه ی #ابدیت غرق نمود سکوت مبهم بر دست های بریده ات، #اشکماه را به روی صورت #آسمان ناپیدا شد وستارگان تک تک قامت رعنای #قمربنیهاشم را به نشانه می روند، #حسین خسته از شکفتن لبان عطشان در #محضرت ، آشوب دل را بر پیکرت زانو می زند،غرش فریاد یا اخی در برکەی #فرات آخرین #امید شاخه های خشکیده ی ست بر #دل خونینش ،گریه های بی پایان از #ترنم شبنم چشمان #اهورایی اش موسیقی بی عدالتی را در #مه دوردست ها بر بلندای قامتش می بارد، بی تو #طلوع فردای #عاشورا غروب همیشگی ست . انتهای لحظات توقف زمان ،به حرمت #کاروانی می نگرد که اسیرانش عطشان بر #خاک #کربلا نظاره گر #خورشید وماه وهفتاد #ستاره بر سر نیزه هاست.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #دلبر برفت و #دلشدگان را #خبر نکرد"
"#خسروآوازدرگذشت."
اسم با مسمایت ، نام #حافظ را به قلب ها
تداعی ست.#حریر حنجره ی طلایی ات
#پژواکعندلیب به باغ شعر و #غزل
#انعکاسطراوت بود بر #دشتسینەها.
#شعر و شور به نت #آهنگربنایت
گره ی #ترنم را می نوازد.#آتش بر جان،
#شکوه بر لب، #خاموشی دل به #اشک
حسرت بی پایان،#بلبل طبع را به
#خاموشی سرایی می کشاند تا
#نغمەیجدایی راساز کند.سرشک
ذاتی آن #گلوگاەخدا دادی،# گلشن فغان
را به سراپرده ی #دل، هجوم خاطره هاست.شراب ارغوان به #مستیبهار
شعر، لطف #حنجرەی تو بود تا موسیقی
و #ترانه به تاک سحوری #طراوت قصه های
#عاشقانه طرحی نو در اندازد. #صدایدلنوازت همچون لاله ها، پیش از #طلوع
دامنه سر بر #کوهسار می گذارد تا آهنگ
موزون ، همچون #خوشەیپروین در نای
#نیستان سینه ات ، مرآت #دلشدگانت شود.ژرفای #خیال این لحظات ، غایت
#گسستن از نمناکی اشکهایی ست که انتهای سکوت به #غزل را تاب نمی آورد.
چه خوش سعادتی ست که عطر پیرهنت
#کنارمزارفردوسی، بوی اقاقیای #شعر و نسترن به میزبانی دلارای آن #پیرفرزانه مهمان شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۷ مهر ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #دلبر برفت و #دلشدگان را #خبر نکرد"
"#خسروآوازدرگذشت."
اسم با مسمایت ، نام #حافظ را به قلب ها
تداعی ست.#حریر حنجره ی طلایی ات
#پژواکعندلیب به باغ شعر و #غزل
#انعکاسطراوت بود بر #دشتسینەها.
#شعر و شور به نت #آهنگربنایت
گره ی #ترنم را می نوازد.#آتش بر جان،
#شکوه بر لب، #خاموشی دل به #اشک
حسرت بی پایان،#بلبل طبع را به
#خاموشی سرایی می کشاند تا
#نغمەیجدایی راساز کند.سرشک
ذاتی آن #گلوگاەخدا دادی،# گلشن فغان
را به سراپرده ی #دل، هجوم خاطره هاست.شراب ارغوان به #مستیبهار
شعر، لطف #حنجرەی تو بود تا موسیقی
و #ترانه به تاک سحوری #طراوت قصه های
#عاشقانه طرحی نو در اندازد. #صدایدلنوازت همچون لاله ها، پیش از #طلوع
دامنه سر بر #کوهسار می گذارد تا آهنگ
موزون ، همچون #خوشەیپروین در نای
#نیستان سینه ات ، مرآت #دلشدگانت شود.ژرفای #خیال این لحظات ، غایت
#گسستن از نمناکی اشکهایی ست که انتهای سکوت به #غزل را تاب نمی آورد.
چه خوش سعادتی ست که عطر پیرهنت
#کنارمزارفردوسی، بوی اقاقیای #شعر و نسترن به میزبانی دلارای آن #پیرفرزانه مهمان شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۷ مهر ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
در روزگاری به #وسعتتحجر ، جوانی #امین ، زینت بخش نام #قریش شد. در تفکر زائل و پسرفتگی #بادیەنشینانعرب ، تا ثروتمندانی چون #ابوسفیان و #ابولهب نجوای عارفانه و عابدانه ی #مسیحا دمی،
در#کالبد جان ، روحی تازه دمیدن گرفت.همان
#امین و صادقی که #بحیرایمسیحی
#بشارتش را داده بود. سینه اش مرآت
#حبلالمتین است. غار حرا مامن
جان شد. #خاکستر بر زلفانش تولای
#عشق بود. بر غار تنیده از تار عنکبوت
معجزه ی تداوم و #اخلاص، پاینده ی
مباسطت است تا
رنج های #بیشمار طی طریق شود .
ارکان دین به سنت #وحدانیت جهان
نام #محمدامین" ص" را همچون نگینی درخشان، به
#ختمالمرسلین زیبنده، بر انگشتری #رسالت می درخشد.
اینک #صبح دیدار #معشوق در آستانه ی
#مشرفالموت شدن، به لحظه های نفسی
مطمئن، کوچه باغ #دل را به #نسیمغم
#شب بی ستاره می کشاند.هوای #نفسگیر،
#اشک سرد #آسمان را می بارد.ابر سترون
بر چشم غزل ، اندوه لایتناهی بر برکه ی
#دیدگان باریدن گرفته است.#طراوت فصل ها از #شگفتی نامت خالی شدنی نیست.با یک اشاره ی ابرو می توان #عظمت نامت
را تا#ثریا نوشت.گردبادهای تهی، صحرای
#حسرت را در خویشتن گم کرده اند . گردونه ی #خورشید به
#ذاتاقدس سر می ساید.امشب سینه ی
سرد #فلک، خراشیده بر گلوی زخمی مدینه وداعی تلخ را #تلاوت می کند.#مینایشفق ، آه و #حسرت را به #افقفلق دمیده به #طلوع دیگرست.#بامجهان، #مویەکنان توست.#کوەها در مه گم شده اند .گلوی #قلم، عریان تلفظ واژگان است تا قافیه ی #عشق را به غزل چشمانت بیاویزد.حسرت #اشک بر دشت گونه ها، شبیه #خورشیدی ست که آفتابگردان به سمت نامت می چرخاند.در امتداد #اندوه، اشک یک دل جامانده ی نام #اماممجتبی را زمزمه
می کند.#ماه در محاق می افتد. شانه های بی رمق ، #فصل جفای جعده را به جام
#شوکران، به تلاطم انگشتری زهر،سایه ای
از دستان با #کرامت به مسیر #کوچ نابهنگام میسر می کند. #عطر نامت ، آغوش گشای
#اندوه بی پایانی ست تا #تبشعله در هم کشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۳ مهرماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
در روزگاری به #وسعتتحجر ، جوانی #امین ، زینت بخش نام #قریش شد. در تفکر زائل و پسرفتگی #بادیەنشینانعرب ، تا ثروتمندانی چون #ابوسفیان و #ابولهب نجوای عارفانه و عابدانه ی #مسیحا دمی،
در#کالبد جان ، روحی تازه دمیدن گرفت.همان
#امین و صادقی که #بحیرایمسیحی
#بشارتش را داده بود. سینه اش مرآت
#حبلالمتین است. غار حرا مامن
جان شد. #خاکستر بر زلفانش تولای
#عشق بود. بر غار تنیده از تار عنکبوت
معجزه ی تداوم و #اخلاص، پاینده ی
مباسطت است تا
رنج های #بیشمار طی طریق شود .
ارکان دین به سنت #وحدانیت جهان
نام #محمدامین" ص" را همچون نگینی درخشان، به
#ختمالمرسلین زیبنده، بر انگشتری #رسالت می درخشد.
اینک #صبح دیدار #معشوق در آستانه ی
#مشرفالموت شدن، به لحظه های نفسی
مطمئن، کوچه باغ #دل را به #نسیمغم
#شب بی ستاره می کشاند.هوای #نفسگیر،
#اشک سرد #آسمان را می بارد.ابر سترون
بر چشم غزل ، اندوه لایتناهی بر برکه ی
#دیدگان باریدن گرفته است.#طراوت فصل ها از #شگفتی نامت خالی شدنی نیست.با یک اشاره ی ابرو می توان #عظمت نامت
را تا#ثریا نوشت.گردبادهای تهی، صحرای
#حسرت را در خویشتن گم کرده اند . گردونه ی #خورشید به
#ذاتاقدس سر می ساید.امشب سینه ی
سرد #فلک، خراشیده بر گلوی زخمی مدینه وداعی تلخ را #تلاوت می کند.#مینایشفق ، آه و #حسرت را به #افقفلق دمیده به #طلوع دیگرست.#بامجهان، #مویەکنان توست.#کوەها در مه گم شده اند .گلوی #قلم، عریان تلفظ واژگان است تا قافیه ی #عشق را به غزل چشمانت بیاویزد.حسرت #اشک بر دشت گونه ها، شبیه #خورشیدی ست که آفتابگردان به سمت نامت می چرخاند.در امتداد #اندوه، اشک یک دل جامانده ی نام #اماممجتبی را زمزمه
می کند.#ماه در محاق می افتد. شانه های بی رمق ، #فصل جفای جعده را به جام
#شوکران، به تلاطم انگشتری زهر،سایه ای
از دستان با #کرامت به مسیر #کوچ نابهنگام میسر می کند. #عطر نامت ، آغوش گشای
#اندوه بی پایانی ست تا #تبشعله در هم کشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۳ مهرماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
سال هاست که #طراوتدل دستان
#شاعران، دلخوش از تو سرودن است
تا قول و #غزل، بر قافیه ی #عشقولایت
#لطافتسخن را به #دشتشعر بپراکند.
با فاصله ها چه می توان کرد، #نسیم در حوالی تو وزیدن #عطر و #عنبر به روح عطش زده ، میل دیدار دارد.پنجره ی
نگاه رو به سوی #خورشید باز می شود.
دل به #انتظار تو ایستاده است تا چشم
گسترانیده به #شوقزیارت، جاده ها که
از #دریا راه افتاده اند تا دل من،بال بال
#کبوترانحرم را به تماشا نشیند. این را نه #زبانقلم می گوید، دل می گوید تا گره بر پنجره ی فولاد، #مهربانیات را تقسیم کند.دریچه ی قلب ها تنها به #سویتو باز می شود. آدم هایی که #انتظار را به احترامت تحمل می کنند. می ایستند زیر
#تیغآفتاب تا بباری وجهان از #ترنمنامت
سبزی خویش را تکرار کند.#دل نذر پرندگانی ست که روزی از بلندای مرقدت تا #بقیع را به شانه های باران ، #عطروجودت را به دست شب های نیاز می گستراند.با #قلممحتشم ، شادی شفافی به
نگاه #شهریار جهانی از دلدادگی در بر می گیرد.
#باران، هدیه ای می شود از چشمان #خیام
تا #دشت گونه ها را نوازش کند.
به گواهی بادهایی که از حوالی تو می وزند و به #شهادتخورشیدی که از #افق
مناره هایت #طلوع می کند. قدر قدم هایت از فلق مدینه تا #شفقطوس،
آیتی ست بهر جان. خانه ی #دل بی وجود شاه خراسان ، #زندانسکندر است.این جگر سوخته ی توست یا شراب ناب
که از دستان #مامون بر یراق زمان می چکد تا زردی #خزان و پشیمانی غایت
بدکردار گردد و نام تو همچون #گوهریتابناک در #دلمسلمین بدرخشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۵ مهرماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
سال هاست که #طراوتدل دستان
#شاعران، دلخوش از تو سرودن است
تا قول و #غزل، بر قافیه ی #عشقولایت
#لطافتسخن را به #دشتشعر بپراکند.
با فاصله ها چه می توان کرد، #نسیم در حوالی تو وزیدن #عطر و #عنبر به روح عطش زده ، میل دیدار دارد.پنجره ی
نگاه رو به سوی #خورشید باز می شود.
دل به #انتظار تو ایستاده است تا چشم
گسترانیده به #شوقزیارت، جاده ها که
از #دریا راه افتاده اند تا دل من،بال بال
#کبوترانحرم را به تماشا نشیند. این را نه #زبانقلم می گوید، دل می گوید تا گره بر پنجره ی فولاد، #مهربانیات را تقسیم کند.دریچه ی قلب ها تنها به #سویتو باز می شود. آدم هایی که #انتظار را به احترامت تحمل می کنند. می ایستند زیر
#تیغآفتاب تا بباری وجهان از #ترنمنامت
سبزی خویش را تکرار کند.#دل نذر پرندگانی ست که روزی از بلندای مرقدت تا #بقیع را به شانه های باران ، #عطروجودت را به دست شب های نیاز می گستراند.با #قلممحتشم ، شادی شفافی به
نگاه #شهریار جهانی از دلدادگی در بر می گیرد.
#باران، هدیه ای می شود از چشمان #خیام
تا #دشت گونه ها را نوازش کند.
به گواهی بادهایی که از حوالی تو می وزند و به #شهادتخورشیدی که از #افق
مناره هایت #طلوع می کند. قدر قدم هایت از فلق مدینه تا #شفقطوس،
آیتی ست بهر جان. خانه ی #دل بی وجود شاه خراسان ، #زندانسکندر است.این جگر سوخته ی توست یا شراب ناب
که از دستان #مامون بر یراق زمان می چکد تا زردی #خزان و پشیمانی غایت
بدکردار گردد و نام تو همچون #گوهریتابناک در #دلمسلمین بدرخشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۵ مهرماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"#مستان سلامت می کند
#اربعینـاستادشجریان "
#عندلیبان را چه پیش آمد
و #هزاران را چه شد
این کیست؟ که #شبنم گلچهره ی
خندانش بر گل #اعتکاف ربنا
فرو می چکد.
این کیست؟ که از عطر #شقایق
پیرهنش ، می مست جان الست
شراب دلدادگی بر صراحی #غزل
می نوشاند.
این کیست؟ که هزاران #طلوع
#خورشید بر کجاوه ی گوهرش
به #طلعت مهرانه ی فریباییش
#ناز کرشمه ی نگاه در رکابش
به #التماسند.این کیست؟
که پیمانه ی جان #عشق
بر لب غزل دارد.#تلاوت ربنا و
قامت بستن بر #سجدگاه سجود
#ایمان را معنا می کند.
ابرهای #صداقت از بارش چشمان توست
که باریدن را معتکف می شود.#کهکشان
#زلف کمند بر هجای کلمات با لب غزلخوانت، خستگی را از شانه ها #تلاوت می کند.در الفبای شاعران، #قلم فصیح
به دنبال نام تو در گذر #دقایق وامدار
حنجره ی #ملکوتی تو می شود.
قافیه پرداز ، تن پوش #مخملین گلواژه ها،
از ورای #تنعم بی بدیل تو بر نت ها روان می گردد. تا جویبار #نبوغ ذاتی ات، به بلندای البرز نامت را #دخیل ببندد.روز پر کشیدنت، بر #اطلس گمنام #آسمان ، لبخندی از مهر توست که بر زنجر خشکیده ی لبانت، آوارگی #ترانەها را
به #یغما می برد. تا بر هرم آرزوها ، دشت
سینه ها از فراقت #نغمه گوید. تبسم پگاه
دشت روشن از #گلشن جانان به سراپرده ی غزلت فرو می افکند تا #گیسوان شب،
بر شانه های #مریدانت زخمی زمان را زمزمه کند. #غزل و ترانه هایت در هیاهوی بادها، نسیم یادت را می سرایند.خاک #طوس ، با مرام ترین #گوهر هستی به دامان دارد تا معنای درد و هجر به همسایگی #اخوان به الفبای وداع گره زند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۳۰ آبانماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" زادروز #رودکیسمرقندی
اولین شاعر فارسی گوی #ایرانزمین"
"به #حُسن صوت، چو #بلبل مقید #نظمم
به جرم حُسن چو #یوسف اسیر #زندانی"
#شاعری در فکرهای روشنم ته نشین شده است که شعرهایش همچون #حریر نازک خیال به رویم ورق می خورد تا #کدورت
ها از دل بُزداید و #دنیا علیرغم حوادثش
هنوز جای #زندگی باشد. ایستاده بر بلندای نظر ، زمان چه #زیبا می گذرد وقتی که نسل ها تو را به تکرار #شعرهای نغز و بی بدیلت، لحظه هایشان پُراز #عطر کلمات شود.
#خورشید از لابه لای گیسوان کمندی غزل هایت، #طلوع می کند تا قلب ویرانه ، بلکه آباد شود. #آبادتر از دیروزها، آبادتر از روزی که اولین #شاعر بزرگ زبان #فارسی،
#برجودی از کلمات زیبایت تکیه کرده است.
خط لب های قصیده و غزل و #مثنوی تو را یک عمر #سعدی خوانده است . پلک گشوده دسته دسته #غزل در هوای چشمه ی جاری اش لب چشمت فرود آید.در #زلال نفس هایت، رود #گیسویالفاظ به لطف سخن راه افتاده است اینسان #دل به جویبار شعر و زیبایی روان می گردد.
بر پرده ی #حریر شعرهایت، تماشای غوغایی نگاهی، همواره #خستگی و دلتنگی را به آرامش شعرهایت می سپرد دست #جادوگر تلفظ #واژگانت، ترس از دست دادن به #حسرتدیدگان نبازد.
هنوز #عطر نام تو در پس کوچه های احساس #قلبها می پیچید، هنوز یاد تو
در آینه ی زمان می درخشد،تا #عطر سحر،
سهم نفس های تو را به #اشعارت بتراود.استشمام #مُشک افشان در بطن #شعرهایت، دی ماه را تن کرده است .
اگر ابرها تعریف شده باشند، بارش تواًضع نگاهت، دست های منجمد مرا به #هُرمقلم آشتی دهد.
اشارت انگشت تو کافی ست در #سجود ممتدی که رازها، سر به #مهر تواند وقتی مشت زلال بر می گیری و بازش به چهره ی آیینه و آب سرازیر می کنید، دریای روشن #قصیده و غزل در نگاهت می یابم تا دست های #شاعرانەات باورم شود.
نفوذ چشم هایت، سال هاست #الهامبخش کشف #اشعار است.
اینک سند خورده به نامت، #حس تازه ای به سمت نور و #جاودانگی بر گرمی بازار دل ها می پراکند.
۴ دیماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" زادروز #رودکیسمرقندی
اولین شاعر فارسی گوی #ایرانزمین"
"به #حُسن صوت، چو #بلبل مقید #نظمم
به جرم حُسن چو #یوسف اسیر #زندانی"
#شاعری در فکرهای روشنم ته نشین شده است که شعرهایش همچون #حریر نازک خیال به رویم ورق می خورد تا #کدورت
ها از دل بُزداید و #دنیا علیرغم حوادثش
هنوز جای #زندگی باشد. ایستاده بر بلندای نظر ، زمان چه #زیبا می گذرد وقتی که نسل ها تو را به تکرار #شعرهای نغز و بی بدیلت، لحظه هایشان پُراز #عطر کلمات شود.
#خورشید از لابه لای گیسوان کمندی غزل هایت، #طلوع می کند تا قلب ویرانه ، بلکه آباد شود. #آبادتر از دیروزها، آبادتر از روزی که اولین #شاعر بزرگ زبان #فارسی،
#برجودی از کلمات زیبایت تکیه کرده است.
خط لب های قصیده و غزل و #مثنوی تو را یک عمر #سعدی خوانده است . پلک گشوده دسته دسته #غزل در هوای چشمه ی جاری اش لب چشمت فرود آید.در #زلال نفس هایت، رود #گیسویالفاظ به لطف سخن راه افتاده است اینسان #دل به جویبار شعر و زیبایی روان می گردد.
بر پرده ی #حریر شعرهایت، تماشای غوغایی نگاهی، همواره #خستگی و دلتنگی را به آرامش شعرهایت می سپرد دست #جادوگر تلفظ #واژگانت، ترس از دست دادن به #حسرتدیدگان نبازد.
هنوز #عطر نام تو در پس کوچه های احساس #قلبها می پیچید، هنوز یاد تو
در آینه ی زمان می درخشد،تا #عطر سحر،
سهم نفس های تو را به #اشعارت بتراود.استشمام #مُشک افشان در بطن #شعرهایت، دی ماه را تن کرده است .
اگر ابرها تعریف شده باشند، بارش تواًضع نگاهت، دست های منجمد مرا به #هُرمقلم آشتی دهد.
اشارت انگشت تو کافی ست در #سجود ممتدی که رازها، سر به #مهر تواند وقتی مشت زلال بر می گیری و بازش به چهره ی آیینه و آب سرازیر می کنید، دریای روشن #قصیده و غزل در نگاهت می یابم تا دست های #شاعرانەات باورم شود.
نفوذ چشم هایت، سال هاست #الهامبخش کشف #اشعار است.
اینک سند خورده به نامت، #حس تازه ای به سمت نور و #جاودانگی بر گرمی بازار دل ها می پراکند.
۴ دیماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh