🌗🌺🍃🌸🍃🌸━━━━━━
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
✍به قلم:#شفیعی
➖
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
Telegram
attach 📎
به نام خدا
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #ایلنامه "
#ساعت زندگی را به وقت لبخندت
کوک کرده ام.لبخند #خورشید بر
افق کوه #گاومیر، لب قلم به تابش
نگاهت پیدا می شود.نبض #زندگی
با نفس های تو هماهنگ است .
من با لب های سر یال #کوه تو
حرف می زنم و بر سر انگشتان تو
شاخه های #شعر را لمس کرده ام.
گیسوان #شبدیز زنان #کلهر را بر
آبشار شانه هایشان به تماشا نشسته ام.
و بافه بافه #زلف کمند را به #گلاویز گُل و میخک رها شده در #نسیم کوهساردیده ام. خفتان سکه ی نقره دوز و سربند کلهری به شکوه رویت تمدن #ایل را به پنجستونی چیت و دوار کردواری به دامن #مانشت دیده ام . چشمان #عقاب سر یالت را به شکار #آهوان خرامان به تیر وتفنگ مردان با #غیرتت شنیده ام. لبخندت و
نفس هایت به گندمزار #شعر شکوفه می دهد.عطر زلف سبزه زارت به نسیم صبح
گذر کرده است. تا التهاب #نیلبک چوپان بر دشت و چمن، تُنگ #گلاب به گونه ی کوزه ی آب سر شانه هایش فرو چکد.
شعاعی از نگاه ماه #ثریا بر شب ستاره #باران ایل جلوه می کند. ماه در محاق و مهرت پنهان شده ی پشت ابر بلندای کوه #گرەدل را به
رویت #نقاب افتاده می بیند. تا نقطه ی همرنگ #بخت، گوشه ی #یالسرکش به #خواب افتاده بیند. #وصف مردمانت در همه جا پیچیده است ، گویی نغمه ی ساز و شعر #اساطیری به طنین کوه #مهرنگار اذن به گلوی همه ی مآذن ها ، در #پژواک هوره ی
#کوردواری چوپانت با زنگوله ی گوسفندان
درهم می آمیزد.#مهتاب و گل، سرشته به
قالب شعرهای حماسی، #نقاب از رخ گلگونه به تلواسه های #کوشک، خواست
#غزلخوان شقایق است. بند #گیسوی پریشان #شاهپرور ، جلوه گه صبح بهاران بانمیل را به قرص مه تابان شعرهای خان #منصور می آویزد تا پشت پرچین الفبای
شعر به زبان #شاکه تحولی به گویش آغازد. صبح گاهان ، #خورشید اولین
تابشش را از دیده ی #ایلم ، شبنم خواب می چیند.#آسمان آبی دیده در آیینه ی
فلق بر گریبان صبح صادق #شیرزول دلجویی نغمه هایی را به نای غریب #بانکول
می شکند. گام حضور #دهقان به دشت و گندمزارش ، نفس باد #صبا را یکسره به بوی نان و#گندم می پراکند.قطره های #صیقل داده ی پیشانی مرد #ایل، دم به دم آینه ی #غیرت را به #زیارتگاه دل می گشاید. گوشه ای از لب ذاکرش دل را به قسم گاه #آینەها، رجعت سینه ی سوخته از جور #زمان است. تا بغض خفته #شانه ی بی سر نشان را بر
بالشی از #خاطرات فراموش شده بگذارد.
ایل #کلهرم، نام تو را که می شنوم ، سر تا پا #کبوتر می شوم. تو نباشی #چتر این دل وا نمی شود وقتی هوا، هوای #بارانی تو نیست.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳۱ خرداد ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #ایلنامه "
#ساعت زندگی را به وقت لبخندت
کوک کرده ام.لبخند #خورشید بر
افق کوه #گاومیر، لب قلم به تابش
نگاهت پیدا می شود.نبض #زندگی
با نفس های تو هماهنگ است .
من با لب های سر یال #کوه تو
حرف می زنم و بر سر انگشتان تو
شاخه های #شعر را لمس کرده ام.
گیسوان #شبدیز زنان #کلهر را بر
آبشار شانه هایشان به تماشا نشسته ام.
و بافه بافه #زلف کمند را به #گلاویز گُل و میخک رها شده در #نسیم کوهساردیده ام. خفتان سکه ی نقره دوز و سربند کلهری به شکوه رویت تمدن #ایل را به پنجستونی چیت و دوار کردواری به دامن #مانشت دیده ام . چشمان #عقاب سر یالت را به شکار #آهوان خرامان به تیر وتفنگ مردان با #غیرتت شنیده ام. لبخندت و
نفس هایت به گندمزار #شعر شکوفه می دهد.عطر زلف سبزه زارت به نسیم صبح
گذر کرده است. تا التهاب #نیلبک چوپان بر دشت و چمن، تُنگ #گلاب به گونه ی کوزه ی آب سر شانه هایش فرو چکد.
شعاعی از نگاه ماه #ثریا بر شب ستاره #باران ایل جلوه می کند. ماه در محاق و مهرت پنهان شده ی پشت ابر بلندای کوه #گرەدل را به
رویت #نقاب افتاده می بیند. تا نقطه ی همرنگ #بخت، گوشه ی #یالسرکش به #خواب افتاده بیند. #وصف مردمانت در همه جا پیچیده است ، گویی نغمه ی ساز و شعر #اساطیری به طنین کوه #مهرنگار اذن به گلوی همه ی مآذن ها ، در #پژواک هوره ی
#کوردواری چوپانت با زنگوله ی گوسفندان
درهم می آمیزد.#مهتاب و گل، سرشته به
قالب شعرهای حماسی، #نقاب از رخ گلگونه به تلواسه های #کوشک، خواست
#غزلخوان شقایق است. بند #گیسوی پریشان #شاهپرور ، جلوه گه صبح بهاران بانمیل را به قرص مه تابان شعرهای خان #منصور می آویزد تا پشت پرچین الفبای
شعر به زبان #شاکه تحولی به گویش آغازد. صبح گاهان ، #خورشید اولین
تابشش را از دیده ی #ایلم ، شبنم خواب می چیند.#آسمان آبی دیده در آیینه ی
فلق بر گریبان صبح صادق #شیرزول دلجویی نغمه هایی را به نای غریب #بانکول
می شکند. گام حضور #دهقان به دشت و گندمزارش ، نفس باد #صبا را یکسره به بوی نان و#گندم می پراکند.قطره های #صیقل داده ی پیشانی مرد #ایل، دم به دم آینه ی #غیرت را به #زیارتگاه دل می گشاید. گوشه ای از لب ذاکرش دل را به قسم گاه #آینەها، رجعت سینه ی سوخته از جور #زمان است. تا بغض خفته #شانه ی بی سر نشان را بر
بالشی از #خاطرات فراموش شده بگذارد.
ایل #کلهرم، نام تو را که می شنوم ، سر تا پا #کبوتر می شوم. تو نباشی #چتر این دل وا نمی شود وقتی هوا، هوای #بارانی تو نیست.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳۱ خرداد ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #پاییز 🍁"
زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقصنسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگینکمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خشخش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیمپاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطرشعرها ، به خانه ی #کوکبخانم و
#تصمیمکبری و #حسنککجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریزعلی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمانهفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچیندرختان، آوای ریزش #برگها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحنارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دلپاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.
✍#فروزندەشفیعی
یکم مهرماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh