به نام خدا
" #اربعین تو سر آغاز #جاودانگی ست"
تکرار نام تو، حزن و اندوه را به قامت قلم کوتاه می کند. کوتاه تر از مسیر یک لبخند مه گرفته که از لبان عطشناک #عباس علقمه را به تماشا نشسته است. شاید فصل پیرهن شقایق نشانش ، باران گیسوان غزال #اسیر را افتاده روی دو زانو بر شانه های بی رمق سراغ چشم تو آید. ماجرای فرات و آب و کویر، ماجرای خورشید وش آینه ی تابان #نینوا را به روح سرگردان تعدی در وادی ظلمت کشاند. در سایه ی نگاه تو خورشید شکفت. فرات نسبت به چشم های تو حقیر می مانست. از شعله ی بریده گلوی علی اصغر ، غنچه رنگ شقایق شد تا شهد لب از بهر طلب آب ، آفریده ی محشر کبری شود. خون به خاک ریخت تا تیغ غضب آفریده ی آبروی #ثارالله را به بوسه گاه گلوی بریده برد. زخم شمشیر زلف ظلمت شب را آفرید تا رویت تابناکی مهتاب، آغوش گشای شعله ی تب را به حنجره ی عطش فرو نشاند. واژه ها، واژه های سایه در تهاجم بی پایان ستم را بی مفهوم در کام ملامت لحظه ها بردند تا کوچ روح ابرها، #باران اشک بر دشت گونه ها ببارد. نسیم دلکش دستان عمو تسلای دل پروانه ها بود تا در شب زخم و بیم باغ وفا، بوی نفس جاودانگی را بشکفد. تصویر مه در عمق فرات شعله ور شد. پشت شفق خورشید چون فانوس می سوخت. شعله ای پاشیده بر خیمه ها بال فرشتگانت را چون پر طاووس می سوخت. دشت شقایق از جولانگاه خون یارانت، آتشفشان قهر خدا شد گلبرگ های لاله در چمن نینوا ، #معکوس نگاه زینب را به لحظه های پایان زمین ، وحشت ناقوس به خشم شعله، در پیله ی اندوه خود محبوس کند. کاش دست بر زلف علی اکبر به نمناکی چشمان لیلا تابیده ی مهر را به لطافت نگاهی می کاشت. پیچک مهر مانده بر دور گلوی علی اصغر تیر حرمله را نشانه می رود تا قطره های باران چشم پدر ، خون بر سر آسمان ببارد و نفس آهی شد در رستنگای سینه ی رباب. نه هر ماندنی سکون است و نه هر رفتنی رویش ، که موج خون #ثارالله به آزادگی بذر می ماند تا به تقلای #رویش.
✍به قلم ← #شفیعی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
❌📢 #سلام_بر_زرنه 🇮🇷👇🏻
✔️ @salam_bar_zarneh
" #اربعین تو سر آغاز #جاودانگی ست"
تکرار نام تو، حزن و اندوه را به قامت قلم کوتاه می کند. کوتاه تر از مسیر یک لبخند مه گرفته که از لبان عطشناک #عباس علقمه را به تماشا نشسته است. شاید فصل پیرهن شقایق نشانش ، باران گیسوان غزال #اسیر را افتاده روی دو زانو بر شانه های بی رمق سراغ چشم تو آید. ماجرای فرات و آب و کویر، ماجرای خورشید وش آینه ی تابان #نینوا را به روح سرگردان تعدی در وادی ظلمت کشاند. در سایه ی نگاه تو خورشید شکفت. فرات نسبت به چشم های تو حقیر می مانست. از شعله ی بریده گلوی علی اصغر ، غنچه رنگ شقایق شد تا شهد لب از بهر طلب آب ، آفریده ی محشر کبری شود. خون به خاک ریخت تا تیغ غضب آفریده ی آبروی #ثارالله را به بوسه گاه گلوی بریده برد. زخم شمشیر زلف ظلمت شب را آفرید تا رویت تابناکی مهتاب، آغوش گشای شعله ی تب را به حنجره ی عطش فرو نشاند. واژه ها، واژه های سایه در تهاجم بی پایان ستم را بی مفهوم در کام ملامت لحظه ها بردند تا کوچ روح ابرها، #باران اشک بر دشت گونه ها ببارد. نسیم دلکش دستان عمو تسلای دل پروانه ها بود تا در شب زخم و بیم باغ وفا، بوی نفس جاودانگی را بشکفد. تصویر مه در عمق فرات شعله ور شد. پشت شفق خورشید چون فانوس می سوخت. شعله ای پاشیده بر خیمه ها بال فرشتگانت را چون پر طاووس می سوخت. دشت شقایق از جولانگاه خون یارانت، آتشفشان قهر خدا شد گلبرگ های لاله در چمن نینوا ، #معکوس نگاه زینب را به لحظه های پایان زمین ، وحشت ناقوس به خشم شعله، در پیله ی اندوه خود محبوس کند. کاش دست بر زلف علی اکبر به نمناکی چشمان لیلا تابیده ی مهر را به لطافت نگاهی می کاشت. پیچک مهر مانده بر دور گلوی علی اصغر تیر حرمله را نشانه می رود تا قطره های باران چشم پدر ، خون بر سر آسمان ببارد و نفس آهی شد در رستنگای سینه ی رباب. نه هر ماندنی سکون است و نه هر رفتنی رویش ، که موج خون #ثارالله به آزادگی بذر می ماند تا به تقلای #رویش.
✍به قلم ← #شفیعی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
❌📢 #سلام_بر_زرنه 🇮🇷👇🏻
✔️ @salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #مانشتومهرنگار "
#زمین سراسر #شوق شده است
و منتظر تا #بهار بیاید و صدای
#رویش جوانه که خیس از #باران باشد
و نت های #امید را در سفیدی چشم ها باقی بگذارد. #شیرینترین توت ها پای
درخت بریزد.
نصف شب باشد و #قلم آن سوی خیال
تا دم #صبح، سبزه های پیچیده در پایین
دشت مخملین کوه #مهرنگار را به بلور برف های پوشیده ی تن #مانشت، تلفیقی
از خواستن ها را #زمزمه کند.
تو گویی لحظه ها می گذرند تا سراسر
#خورشید زندگی، همهمه ی مبهمی از رد
شدن خاطره ها شود.
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، بر بلندای #مانشت، خورشید نگاه #شاهپرور
را به افق های سرزده ی #خانمنصور در هوای #معبد شبانه ی بارانی و سکوت
به روی لب های #شاکه ورد شعر شود.
شعر من گُل کند در زیر #باران تا بساط
باغ بهار در بقچه ی #یاسمن قلم بپیچد
و روح سر سبز #غزل را کرانه کرانه ، به
وسعت آسمان آبی #مهرنگار در هوای یخ زده ی #مانشت به بی قراری پلک های
سرکش آب کند.هوای #شعر مرا پرت می کند به قافیه باختن هایی که برای #ستایش از کوه بلند مهرنگار، مهر را
در نگاه #غزل به چهار چوب
محدودیت پنجره ی نگاهم می گنجاند.
در شب #آینەات، نفس های #مهتاب در تب حیرانی به #مسیح لب یالت حادثه اعجاز می کند. نغمه ی بلبل #کوهسارت، هم صدا به کناره ی غروب #شفق،
#دقالباب شیار کوهت به بوسه ی
صخره ها #حنجره ی شور می نوازد.به
آسمان شب های باغ نگاه #مانشت دری
باز شده است تا کوچ #سیمرغ به فتوای
تو آغاز کند. #مانشت داغ صد حادثه ی روییده
بر پیشانی دارد تا ماه را به بوسه گاه #افق
بارانی گونه ها برد.چشم #خورشید در غم ات همچون #یاقوت گداخته آویز اخگرهاست.آتش تو هرگز خاکستر نمی گردد. حال #مهرنگار که باشد ، #بهار قلم از شکوفه پُر است و به فصل های دل من
#گُل می آویزد. ترک جاده ها در آرزوی
#قدمهایی،رم گام هایی پی در پی را حس می کند.
قدم هایی دقیقا وسط #بهار، تا عاشقانه ترین شکل اشارت به #نسیم ، حرف آخر خود را به #قاصدک گوید. خورشید #مانشت روی شانه های #مهرنگار می نشیند خاطرات سر فصل سبزه و گل به غنود #باران به کلبه ی نگاهم ، تکرار چکه های شسته به #پریشانی غصه ها می برم.برکه ی زلال #مهرنگار با طناب و چاهش، بلندای هجرانی ست که غایت غایب #رهگذر را
به خنکای #زلال آبش ، مرا به هجوم #خاطرات می کشاند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #مانشتومهرنگار "
#زمین سراسر #شوق شده است
و منتظر تا #بهار بیاید و صدای
#رویش جوانه که خیس از #باران باشد
و نت های #امید را در سفیدی چشم ها باقی بگذارد. #شیرینترین توت ها پای
درخت بریزد.
نصف شب باشد و #قلم آن سوی خیال
تا دم #صبح، سبزه های پیچیده در پایین
دشت مخملین کوه #مهرنگار را به بلور برف های پوشیده ی تن #مانشت، تلفیقی
از خواستن ها را #زمزمه کند.
تو گویی لحظه ها می گذرند تا سراسر
#خورشید زندگی، همهمه ی مبهمی از رد
شدن خاطره ها شود.
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، بر بلندای #مانشت، خورشید نگاه #شاهپرور
را به افق های سرزده ی #خانمنصور در هوای #معبد شبانه ی بارانی و سکوت
به روی لب های #شاکه ورد شعر شود.
شعر من گُل کند در زیر #باران تا بساط
باغ بهار در بقچه ی #یاسمن قلم بپیچد
و روح سر سبز #غزل را کرانه کرانه ، به
وسعت آسمان آبی #مهرنگار در هوای یخ زده ی #مانشت به بی قراری پلک های
سرکش آب کند.هوای #شعر مرا پرت می کند به قافیه باختن هایی که برای #ستایش از کوه بلند مهرنگار، مهر را
در نگاه #غزل به چهار چوب
محدودیت پنجره ی نگاهم می گنجاند.
در شب #آینەات، نفس های #مهتاب در تب حیرانی به #مسیح لب یالت حادثه اعجاز می کند. نغمه ی بلبل #کوهسارت، هم صدا به کناره ی غروب #شفق،
#دقالباب شیار کوهت به بوسه ی
صخره ها #حنجره ی شور می نوازد.به
آسمان شب های باغ نگاه #مانشت دری
باز شده است تا کوچ #سیمرغ به فتوای
تو آغاز کند. #مانشت داغ صد حادثه ی روییده
بر پیشانی دارد تا ماه را به بوسه گاه #افق
بارانی گونه ها برد.چشم #خورشید در غم ات همچون #یاقوت گداخته آویز اخگرهاست.آتش تو هرگز خاکستر نمی گردد. حال #مهرنگار که باشد ، #بهار قلم از شکوفه پُر است و به فصل های دل من
#گُل می آویزد. ترک جاده ها در آرزوی
#قدمهایی،رم گام هایی پی در پی را حس می کند.
قدم هایی دقیقا وسط #بهار، تا عاشقانه ترین شکل اشارت به #نسیم ، حرف آخر خود را به #قاصدک گوید. خورشید #مانشت روی شانه های #مهرنگار می نشیند خاطرات سر فصل سبزه و گل به غنود #باران به کلبه ی نگاهم ، تکرار چکه های شسته به #پریشانی غصه ها می برم.برکه ی زلال #مهرنگار با طناب و چاهش، بلندای هجرانی ست که غایت غایب #رهگذر را
به خنکای #زلال آبش ، مرا به هجوم #خاطرات می کشاند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh