👤معرفی زنان اسطورەای ایوان کلهر 🧕
خاتون نام آشنای ایل کلهر بانوی مغفورە #فرشته_شفیعی،فرزند گرانقدر #میرزاخان شفیعی کلهر به پاسداشت نام نکو وعروج ناباورانه اش
━━━━━━━━━━━
✍چوبرشکست صبا زلف عنبر افشانش
بهر شکسته که پیوست تازه شدجانش
کجاست همنفسی تابه شرح عرضه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
#ققنوس سر از خاکستر دلم بر نمی دارد، غمناکی من در چشمان باران خورده ام می دانند 🍁پاییزم از شام گیسوی تو یلدا نخواهد شد. #چشم_خیسم شوق تماشای شیرین شمایل تو در گلستان عطر نیلوفری ات به تمنای آغوش گرمت حسرت بوییدن دارد. بگذار که رویای قدم های توعمری در پرسه زدن های من خسته بماند.کافیست شبی خوشه ی #چشمان_سیاهت در خمره ی احساس من سر بسته بماند. اوج پرواز چه رویای غریبی است بعداز مرگ جانگداز تو،▪️ رازی است که از خرمن گیسوی من یک رشته سیاهی نمانده است.کاش صدایم به تومی رسید تا از پشت لحظه های تنهایی ام کلبه ی بی فروغ خاندانم منتظرگامهای بلندشاهزاده ی کلهرمیشد
تاشمایل کلهریت با طره ی زلفان همچون یاس که از سینه ی فراغ آبشار نمودی در انبوه نگاه کلهرنشینان شکوفه میداد.
#تندیس_زلیخاییت یک عشق، یک شکوه،یک ابهت به منظره گاه دیدگان متجلی بود خرامان #خاتون_هزارقبیله که وارث سنت واصالت کیش و کت و #گُوڵوەنی کورد و کلهری
#تومیراث_دار اصالت #ایل وتباری که بر قامت خرامانی ات غزل فرقت باید سرود.
🌲🍀روحت قرین رحمت الهی🍀🌲
👤 بقلم ✍ #شفیعی98/1/21
☑👈 #سلام_بر_زرنه 🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAD0ItnjVf0BQ91VGfA
خاتون نام آشنای ایل کلهر بانوی مغفورە #فرشته_شفیعی،فرزند گرانقدر #میرزاخان شفیعی کلهر به پاسداشت نام نکو وعروج ناباورانه اش
━━━━━━━━━━━
✍چوبرشکست صبا زلف عنبر افشانش
بهر شکسته که پیوست تازه شدجانش
کجاست همنفسی تابه شرح عرضه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
#ققنوس سر از خاکستر دلم بر نمی دارد، غمناکی من در چشمان باران خورده ام می دانند 🍁پاییزم از شام گیسوی تو یلدا نخواهد شد. #چشم_خیسم شوق تماشای شیرین شمایل تو در گلستان عطر نیلوفری ات به تمنای آغوش گرمت حسرت بوییدن دارد. بگذار که رویای قدم های توعمری در پرسه زدن های من خسته بماند.کافیست شبی خوشه ی #چشمان_سیاهت در خمره ی احساس من سر بسته بماند. اوج پرواز چه رویای غریبی است بعداز مرگ جانگداز تو،▪️ رازی است که از خرمن گیسوی من یک رشته سیاهی نمانده است.کاش صدایم به تومی رسید تا از پشت لحظه های تنهایی ام کلبه ی بی فروغ خاندانم منتظرگامهای بلندشاهزاده ی کلهرمیشد
تاشمایل کلهریت با طره ی زلفان همچون یاس که از سینه ی فراغ آبشار نمودی در انبوه نگاه کلهرنشینان شکوفه میداد.
#تندیس_زلیخاییت یک عشق، یک شکوه،یک ابهت به منظره گاه دیدگان متجلی بود خرامان #خاتون_هزارقبیله که وارث سنت واصالت کیش و کت و #گُوڵوەنی کورد و کلهری
#تومیراث_دار اصالت #ایل وتباری که بر قامت خرامانی ات غزل فرقت باید سرود.
🌲🍀روحت قرین رحمت الهی🍀🌲
👤 بقلم ✍ #شفیعی98/1/21
☑👈 #سلام_بر_زرنه 🔻
https://t.me/joinchat/AAAAAD0ItnjVf0BQ91VGfA
Telegram
attach 📎
به نام خدا
از #سرزلف تو گلخوشه دل می بارد
خاک، گلگون شده از سلسله جنبانی تو
غزل ها اوج می گیرند تا همپای غزلخوانی ات خیال #یوسف ثانی در عمق رخسار دلگشایت به چشم لیلا بجوشد. چشم هایی که بی گمان اندوه شکوفای هجران بعد از تو را پشت پلک ها به فصل ماتم می نشیند. گل خورشید کنار چینه های فرات به نگاه #عباس_علمدار می روید تا آواز #پریشانی_حسین را به تصویر آینه ها برد. بارش گیسوی بلند به شقایق آغشته ات در ورای نگاه پدر غم خاموش لیلا را به کدامین بیابان مجنون در شب آینه می گرید. یک زمزمه ی سکوت در تنگ غروب ابدی به نفس هایت ، قصیده و غزل را به آه مستند فرداهایی می برد تا عطر گلگون پیکرت بر دشت قیام نام "علی اکبر" را یاهو گوید. حجم اندوه قدم های حسین بر جولانگاه نیزه و خون گلواژه های #ماتم را بر قامت قلم می افشاند تا قطره قطره از خون جبین لحظه های گریان لیلا تندیس به بغض عطش، چتری برای #فرات بیاورد.چهره ی مصطفایی ات همچون شعله بر خاکستر نسیم نینوا می وزد تا سرخی شقایق بر بید دل زینب را بنوازد. فصل شراب از لبان تشنه ات شط #عطش، خواب های چشیده ی آب کوثر از دستان جدت ، لب ساغر را تر می کند. بغض گلوی عمه ات به آه غربت یوسفی ات چاه دمادم پیر کنعانی را گم شده ی کوران پیرهنی ست تا بر چشمانش دم مسیحایی شود. تصویرت یک قامت افتاده نیست تا شاه بیت شاهکار غزل #محتشم به طعم شهادت ردیف و قافیه را به تلفظ واژه ها برد. و زبان قلم نگاه مخملی تو را به ابعاد بی نهایت جوانمردی بسراید. فرقت تو #چشمان_حسین را به فرداهای تهی از رعنایی باغ بی درخت #لیلا می کشاند.
👈به قلم ←#شفیعی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
❌📢 #سلام_بر_زرنه 🇮🇷👇🏻
✔️ @salam_bar_zarneh
از #سرزلف تو گلخوشه دل می بارد
خاک، گلگون شده از سلسله جنبانی تو
غزل ها اوج می گیرند تا همپای غزلخوانی ات خیال #یوسف ثانی در عمق رخسار دلگشایت به چشم لیلا بجوشد. چشم هایی که بی گمان اندوه شکوفای هجران بعد از تو را پشت پلک ها به فصل ماتم می نشیند. گل خورشید کنار چینه های فرات به نگاه #عباس_علمدار می روید تا آواز #پریشانی_حسین را به تصویر آینه ها برد. بارش گیسوی بلند به شقایق آغشته ات در ورای نگاه پدر غم خاموش لیلا را به کدامین بیابان مجنون در شب آینه می گرید. یک زمزمه ی سکوت در تنگ غروب ابدی به نفس هایت ، قصیده و غزل را به آه مستند فرداهایی می برد تا عطر گلگون پیکرت بر دشت قیام نام "علی اکبر" را یاهو گوید. حجم اندوه قدم های حسین بر جولانگاه نیزه و خون گلواژه های #ماتم را بر قامت قلم می افشاند تا قطره قطره از خون جبین لحظه های گریان لیلا تندیس به بغض عطش، چتری برای #فرات بیاورد.چهره ی مصطفایی ات همچون شعله بر خاکستر نسیم نینوا می وزد تا سرخی شقایق بر بید دل زینب را بنوازد. فصل شراب از لبان تشنه ات شط #عطش، خواب های چشیده ی آب کوثر از دستان جدت ، لب ساغر را تر می کند. بغض گلوی عمه ات به آه غربت یوسفی ات چاه دمادم پیر کنعانی را گم شده ی کوران پیرهنی ست تا بر چشمانش دم مسیحایی شود. تصویرت یک قامت افتاده نیست تا شاه بیت شاهکار غزل #محتشم به طعم شهادت ردیف و قافیه را به تلفظ واژه ها برد. و زبان قلم نگاه مخملی تو را به ابعاد بی نهایت جوانمردی بسراید. فرقت تو #چشمان_حسین را به فرداهای تهی از رعنایی باغ بی درخت #لیلا می کشاند.
👈به قلم ←#شفیعی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
❌📢 #سلام_بر_زرنه 🇮🇷👇🏻
✔️ @salam_bar_zarneh
Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
#افولستارەیآسمانایلکلهُر
#میرزاخانشفیعیزرنه
" #بەشیوەیباران
#پرازطراوتتکراربود"
#پدر تو کیستی ! که بعد از نیم قرن
#ابهت نامت همچون #طراوت
#بهار به تازگی می نشیند.
#قلم مطلای ات بر نبوغ
ذاتی ات به تراوش #اندیشه می درخشد.
ای #سرو قامت ،
این لحظه ها گذرانند.
می دانم #ترانەها و غزل ها ، سرشار از رنگ و بوی نفس #مسیحایی تواند.
به لحظه های عبور #مهتابیات ، چه شعرها پس از گذر #ماه گونت بر اوراق
#تاریخ جاری گشت وقتی از هر #گلواژەی سخن بکر و بدیع ات #شکیبایی شکوفه می زد..شیدایی و افتادگی ات به #ایل و تبار، بارش تواضع بود و #فروتنی. فصل
#صبرت جوانه می زد بر #بهار دل ها، در قاب #چشمان دوراندیش ات، هر #نگاه و نفس یلدایی بود به رنگ عشق، نخستین تحلیف ایل بیگی در #مجلس خوبان بر #زبانشیوایت جاری گشت تا
#چراغی شود به راه #سعادت مردمانت
دیری ست که #مهجوریات بر قامت
#قلم روزهای خاکستری را به وداعی
تلخ به #تلاوت نشسته است. دیر زمانی
ست که در #سپیده دمان انتخاب ،
بغض فرو خورده در گلوگاه قلم
نای نفس ندارد. تویی که #مظهرمهرووفا
و #مردمداریت ورد زبان ها جاری ست.
#دستانباسخاوتت را سخایی چون
#حاتم طایی به آغوش بی پناهان تداعی ست. #خوانگستردەات میزبان دل های
بی قرار بود . سال ها بگذرد #نیکنامیات القاب شده بر اوراق زرین #تاریخکلهُر
به طراوت شمیم #عطرآگین بهاری پر شکوه است تا بر قلب ها و #قلمها گره خورد. نگاه #ژرفاندیش روزگاران خود گواه این مدعاست تا برای همیشه ی #دوران در قله ی قلب ها #فاتح، همچون #مانشت سرافراز #بدرخشید. یقین دارم
#قرنها نیز بگذرد، آه و##حسرت در نبود
تو به #قلبهانشانەای.
۲۶ تیرماه ۹۹
🍁✍#فروزندەشفیعیزرنە🍁
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
به نام خدا
" #تابستان "
#نگاهم به دو نیم #مانده است.
پشت پلک های خیس #غزل، کرانه
در بیکران #آسمان، تقویم
دیر سالی به #عمر نشسته است.
تا بساط باغ #بهارنارنج در بقچه ی #تابستان
بپیچد و روح #سرسبز ترانه ها
در الفبای واژگان ره یافته ی #قلم
به پیچ و خم جاده ها در #شوق
دیدن شالیزارهای #شمال به شعر
من #گل دهد. پیچک های نیلوفری #خیال
در #معبد شبانەی بارانی و #سکوت
باران، گریز به تب #آذرخش نرفتن ها
بر شور حنجره ی #چکاوک در نوای
غروبی بی قرار ، تتمه ی جویبار #قلم می
گردد و آواز لابه لای شاخه های #غروب به تلاوت سال های گمشده ی #عاشقانەهای کودکی به کناره ی خسته ی #فلق خاطره ها می برد. #پنجرەیشعر را می گشایم و دست خیال را می گیرم به #روستایی که سال هاست #انعکاس لبخند #خورشید بر یخبندان دل ها #تاب می شود تا تکاپوی دیگری به دیدنی های #مانوس دستان با سخای ایل بکشاند. #عطر گلاب و گل به دشت سپید روییده است تا به هر تپش
و پیچک به دامن چین دار #دخترایل نفس تازه کند
و مراد به #زیستن را امیدوار سازد.
لب ترک خورده ی #باغانگور، شکسته در
هوای اناری دل ، #قصد دیدن تکرار باختن ها، پیش چشمان #بهار، هزاران بار زانو زند. تابستان خرامان خرامان آمده است، بهار جوانی را به کوله بار بستن #طراوت ره می بندد، روح پر می کشد
نزدیک #نیاز ، کنار خواهش هایی از جنس
#مهربانی، با تمنایی نشانی یافتن ها را به روز شمار #لحظەهای پر از تب وتاب مردمان #خسته ی ایلم می کشاند تا #تبسم شیرین یکسال رنج ها به دستان پینە بسته #سلام گوید.
به تقدس گویای نگاهشان که #دل می دهی تا
واگویه ها را به الفبای #چشمان پر از انتظارشان بکاری که به لهجه یی ناب، #حس
عجیب و مشترکی فضای #نفس را پُر می کند.سکوت زاده و #پروردەی این روزهاست که دردهای #روشن و بی پرده
در #تقدیر، بار امانتی ست به رویش #قلم.
از رنج های دائمی ات بین #مرگ و #لبخند به #زندگی پشت کرده است تا به وسعت
یک #قفس خو گرفته به عرصه ی تنگ قفِل شده ی #حصارهای بسته آرزوها خیمه زند. حنجره ی گلو پر از فریاد سکوت است . #قاب فراموش شده ی درد واره ها در رخت شب، به ماتم #خورشید نشسته است. بگذار !شایدها از #عشق بگوید
واز گیسوی #غزلی که به سمت مهر می وزد
اما چه وهم برانگیز است ذوق #شعر سرودن به #تابستانی که بی شوق گذشت.
۲۲ مردادماه ۹۹
✍ : به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #تابستان "
#نگاهم به دو نیم #مانده است.
پشت پلک های خیس #غزل، کرانه
در بیکران #آسمان، تقویم
دیر سالی به #عمر نشسته است.
تا بساط باغ #بهارنارنج در بقچه ی #تابستان
بپیچد و روح #سرسبز ترانه ها
در الفبای واژگان ره یافته ی #قلم
به پیچ و خم جاده ها در #شوق
دیدن شالیزارهای #شمال به شعر
من #گل دهد. پیچک های نیلوفری #خیال
در #معبد شبانەی بارانی و #سکوت
باران، گریز به تب #آذرخش نرفتن ها
بر شور حنجره ی #چکاوک در نوای
غروبی بی قرار ، تتمه ی جویبار #قلم می
گردد و آواز لابه لای شاخه های #غروب به تلاوت سال های گمشده ی #عاشقانەهای کودکی به کناره ی خسته ی #فلق خاطره ها می برد. #پنجرەیشعر را می گشایم و دست خیال را می گیرم به #روستایی که سال هاست #انعکاس لبخند #خورشید بر یخبندان دل ها #تاب می شود تا تکاپوی دیگری به دیدنی های #مانوس دستان با سخای ایل بکشاند. #عطر گلاب و گل به دشت سپید روییده است تا به هر تپش
و پیچک به دامن چین دار #دخترایل نفس تازه کند
و مراد به #زیستن را امیدوار سازد.
لب ترک خورده ی #باغانگور، شکسته در
هوای اناری دل ، #قصد دیدن تکرار باختن ها، پیش چشمان #بهار، هزاران بار زانو زند. تابستان خرامان خرامان آمده است، بهار جوانی را به کوله بار بستن #طراوت ره می بندد، روح پر می کشد
نزدیک #نیاز ، کنار خواهش هایی از جنس
#مهربانی، با تمنایی نشانی یافتن ها را به روز شمار #لحظەهای پر از تب وتاب مردمان #خسته ی ایلم می کشاند تا #تبسم شیرین یکسال رنج ها به دستان پینە بسته #سلام گوید.
به تقدس گویای نگاهشان که #دل می دهی تا
واگویه ها را به الفبای #چشمان پر از انتظارشان بکاری که به لهجه یی ناب، #حس
عجیب و مشترکی فضای #نفس را پُر می کند.سکوت زاده و #پروردەی این روزهاست که دردهای #روشن و بی پرده
در #تقدیر، بار امانتی ست به رویش #قلم.
از رنج های دائمی ات بین #مرگ و #لبخند به #زندگی پشت کرده است تا به وسعت
یک #قفس خو گرفته به عرصه ی تنگ قفِل شده ی #حصارهای بسته آرزوها خیمه زند. حنجره ی گلو پر از فریاد سکوت است . #قاب فراموش شده ی درد واره ها در رخت شب، به ماتم #خورشید نشسته است. بگذار !شایدها از #عشق بگوید
واز گیسوی #غزلی که به سمت مهر می وزد
اما چه وهم برانگیز است ذوق #شعر سرودن به #تابستانی که بی شوق گذشت.
۲۲ مردادماه ۹۹
✍ : به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh