#بەنامخدا
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #طاقبستان"
صبح بر آمدن #خورشید نیست
سرآمدن انتظار #افق مهربان توست.
میان واژه های #زلال، تو را به #ترانه
بخشیدن، به صدای #موسیقی، به
شکوفه ها، از پژواک تیشه ی
#فرهاد می آید تا بر سلسله ناز کریمانه ی
#شیرین خواب خوش را به #بامداد دهد.
چشم هایت در خود #باران رهاست. این #کویر سرگشته ی دریای چشمان #شیرین است
که به #آفتاب دل داده است.بوسه ی #باران
ابرهای #چشمانت است که بر گونه های
خجالت زده، ساز #شعر را به گلوگاه #شاعر
کوک می کند.#زورق دل ، در خیالت غرق #موج های یاد توست تا بر چین #زلفت
تلاطم خسته ی تیشه ی #فرهاد موج شکند.باران #بیستون تاراج غربت را در
چمنزار نگاهت ، #معبد صد کرانه است .
چه اتفاق شگرفی ست #غروب وسوسه ی
سرخی گونه هایت تا " #پراو " خواب گمگشته در خیال شبانه ی سوار #شبدیز بر
صخره ی دل شکند. هنوز #شیرین همان قصه های شیرینی، که عاشقانه های
#شیداییغزل بر حنجره ی آواز مطربان
به #پژواک سینه ها می دمید. در خاموشی ها می درخشی، همچون #اخگر بر آشیانه ی دل #بیستون شعله وری. گاهی به آرامی بر قلم #شهریار وگاه به پنجه ی خمسه ی #نظامی، راز ساغر خون جگر به شبیخون #طاقبستان داری. برکه ی #سرابنیلوفر بر دوش شهر داغ تورا کشیده بر پنجه #ماه دارد. این موج زلفان #شیرین است که همچون گیسوان #بیدمجنون بر سر انگشتان #شب تابیده است. شب خیره در #چشمان صخره هایی ست که قدمگاه #فرهاد است. نی هم در نیلبک بُرید از بس نامت بر #تیشه ، دلتنگی را بر سنگ #قاب می کند. در سکوت سرد #آسمان و در عبور کهکشان چشمانت، شبنم اشک #فرهاد است که بر #گل گونه هایش، #رویش تیشه و نی را به #فصل شراب از لبان #تشنه گذر می دهد. تا #عطش خواب به خواستن های پیله ی تردید تنیده باشد. #صبح ترجمان دلدادگی ست به زبان دل، و شب ترجمان #آفتاب به لهجه ی ستارگان تا #طاقبستان از خاکستر #عشق برخیزد و جهان کنار علفزار مه و دود ترجمه ی #عشق #آدم و #حوا به متبرک ترین کلمات جهانی عطر و #عسل به چشم آید و من همچنان #خیره به #طاقبستان، انگشت حیرت بر لبگزه ی لب #قلم دارم
🌸✍#فروزندە_شفیعی🌸
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #تولدحضرتمعصومه
" #ع" #وروزدختربر
#تمامیدخترانایلم
#مبارکومیمونباد"
نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگیات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشکها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #میبارد اگر تو را داشتم.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #تولدحضرتمعصومه
" #ع" #وروزدختربر
#تمامیدخترانایلم
#مبارکومیمونباد"
نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگیات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشکها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #میبارد اگر تو را داشتم.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا
" #تابستان "
#نگاهم به دو نیم #مانده است.
پشت پلک های خیس #غزل، کرانه
در بیکران #آسمان، تقویم
دیر سالی به #عمر نشسته است.
تا بساط باغ #بهارنارنج در بقچه ی #تابستان
بپیچد و روح #سرسبز ترانه ها
در الفبای واژگان ره یافته ی #قلم
به پیچ و خم جاده ها در #شوق
دیدن شالیزارهای #شمال به شعر
من #گل دهد. پیچک های نیلوفری #خیال
در #معبد شبانەی بارانی و #سکوت
باران، گریز به تب #آذرخش نرفتن ها
بر شور حنجره ی #چکاوک در نوای
غروبی بی قرار ، تتمه ی جویبار #قلم می
گردد و آواز لابه لای شاخه های #غروب به تلاوت سال های گمشده ی #عاشقانەهای کودکی به کناره ی خسته ی #فلق خاطره ها می برد. #پنجرەیشعر را می گشایم و دست خیال را می گیرم به #روستایی که سال هاست #انعکاس لبخند #خورشید بر یخبندان دل ها #تاب می شود تا تکاپوی دیگری به دیدنی های #مانوس دستان با سخای ایل بکشاند. #عطر گلاب و گل به دشت سپید روییده است تا به هر تپش
و پیچک به دامن چین دار #دخترایل نفس تازه کند
و مراد به #زیستن را امیدوار سازد.
لب ترک خورده ی #باغانگور، شکسته در
هوای اناری دل ، #قصد دیدن تکرار باختن ها، پیش چشمان #بهار، هزاران بار زانو زند. تابستان خرامان خرامان آمده است، بهار جوانی را به کوله بار بستن #طراوت ره می بندد، روح پر می کشد
نزدیک #نیاز ، کنار خواهش هایی از جنس
#مهربانی، با تمنایی نشانی یافتن ها را به روز شمار #لحظەهای پر از تب وتاب مردمان #خسته ی ایلم می کشاند تا #تبسم شیرین یکسال رنج ها به دستان پینە بسته #سلام گوید.
به تقدس گویای نگاهشان که #دل می دهی تا
واگویه ها را به الفبای #چشمان پر از انتظارشان بکاری که به لهجه یی ناب، #حس
عجیب و مشترکی فضای #نفس را پُر می کند.سکوت زاده و #پروردەی این روزهاست که دردهای #روشن و بی پرده
در #تقدیر، بار امانتی ست به رویش #قلم.
از رنج های دائمی ات بین #مرگ و #لبخند به #زندگی پشت کرده است تا به وسعت
یک #قفس خو گرفته به عرصه ی تنگ قفِل شده ی #حصارهای بسته آرزوها خیمه زند. حنجره ی گلو پر از فریاد سکوت است . #قاب فراموش شده ی درد واره ها در رخت شب، به ماتم #خورشید نشسته است. بگذار !شایدها از #عشق بگوید
واز گیسوی #غزلی که به سمت مهر می وزد
اما چه وهم برانگیز است ذوق #شعر سرودن به #تابستانی که بی شوق گذشت.
۲۲ مردادماه ۹۹
✍ : به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #تابستان "
#نگاهم به دو نیم #مانده است.
پشت پلک های خیس #غزل، کرانه
در بیکران #آسمان، تقویم
دیر سالی به #عمر نشسته است.
تا بساط باغ #بهارنارنج در بقچه ی #تابستان
بپیچد و روح #سرسبز ترانه ها
در الفبای واژگان ره یافته ی #قلم
به پیچ و خم جاده ها در #شوق
دیدن شالیزارهای #شمال به شعر
من #گل دهد. پیچک های نیلوفری #خیال
در #معبد شبانەی بارانی و #سکوت
باران، گریز به تب #آذرخش نرفتن ها
بر شور حنجره ی #چکاوک در نوای
غروبی بی قرار ، تتمه ی جویبار #قلم می
گردد و آواز لابه لای شاخه های #غروب به تلاوت سال های گمشده ی #عاشقانەهای کودکی به کناره ی خسته ی #فلق خاطره ها می برد. #پنجرەیشعر را می گشایم و دست خیال را می گیرم به #روستایی که سال هاست #انعکاس لبخند #خورشید بر یخبندان دل ها #تاب می شود تا تکاپوی دیگری به دیدنی های #مانوس دستان با سخای ایل بکشاند. #عطر گلاب و گل به دشت سپید روییده است تا به هر تپش
و پیچک به دامن چین دار #دخترایل نفس تازه کند
و مراد به #زیستن را امیدوار سازد.
لب ترک خورده ی #باغانگور، شکسته در
هوای اناری دل ، #قصد دیدن تکرار باختن ها، پیش چشمان #بهار، هزاران بار زانو زند. تابستان خرامان خرامان آمده است، بهار جوانی را به کوله بار بستن #طراوت ره می بندد، روح پر می کشد
نزدیک #نیاز ، کنار خواهش هایی از جنس
#مهربانی، با تمنایی نشانی یافتن ها را به روز شمار #لحظەهای پر از تب وتاب مردمان #خسته ی ایلم می کشاند تا #تبسم شیرین یکسال رنج ها به دستان پینە بسته #سلام گوید.
به تقدس گویای نگاهشان که #دل می دهی تا
واگویه ها را به الفبای #چشمان پر از انتظارشان بکاری که به لهجه یی ناب، #حس
عجیب و مشترکی فضای #نفس را پُر می کند.سکوت زاده و #پروردەی این روزهاست که دردهای #روشن و بی پرده
در #تقدیر، بار امانتی ست به رویش #قلم.
از رنج های دائمی ات بین #مرگ و #لبخند به #زندگی پشت کرده است تا به وسعت
یک #قفس خو گرفته به عرصه ی تنگ قفِل شده ی #حصارهای بسته آرزوها خیمه زند. حنجره ی گلو پر از فریاد سکوت است . #قاب فراموش شده ی درد واره ها در رخت شب، به ماتم #خورشید نشسته است. بگذار !شایدها از #عشق بگوید
واز گیسوی #غزلی که به سمت مهر می وزد
اما چه وهم برانگیز است ذوق #شعر سرودن به #تابستانی که بی شوق گذشت.
۲۲ مردادماه ۹۹
✍ : به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #پاییز 🍁"
زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقصنسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگینکمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خشخش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیمپاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطرشعرها ، به خانه ی #کوکبخانم و
#تصمیمکبری و #حسنککجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریزعلی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمانهفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچیندرختان، آوای ریزش #برگها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحنارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دلپاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.
✍#فروزندەشفیعی
یکم مهرماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" چشم اندازی به #کوه همیشه #جاویدان"
"
"#البرز"
از نگاه اطلسی #قلم همین پنجره کافیست
تاحریر غزل هایم بر #خیال بلند آوازه ات
سایه اندازد. در حوالی تو همیشه #آرامش
می وزد تا در #گلوگاه حنجره ی رفیع ات
آوازها بر نی #نیستان نواخته شود. یقین
دارم بر #تنپوش دامنه ی تو همواره گوشه ای برای خلوت دل ها ، به خواب #خورشید، شعر به #عاشقانه سرودن بر یال کوه هایت شانه می زند.گلدان آرزوها به شاخسار #شاعرانگی، آویخته ی بهاری ست به #طراوت برودت هایت که رگه هایی بر شیار کوهسارت جوانه ی #عشق را می پراکند. به نسیم #رهگذر یک موج آه، ، چهار فصل #پاییز گم شده در نای غریبانه ات، #پایان بی آغاز خوابیده است.سبک تر از خرده #نسیمی که هر سو بر روی دامن چمن ، #گل و مریم و #شببو را به پایین دشتت می گستراند. زمان نمی گذرد. #حس با تو بودن ، میان کوچه باغ شعر ناب، #اختران و کهکشان به #ضیافت سکوتت مهمانی ست. تا سینه ی ظلمانی به صدای خسته ی جان ها،#سهمی از برکه ی نگاه ته مانده #نگاه سرو سهی قله ات شود. بر رقص #بلور برف هایت، غزال رمیده در کمان کمند به #آفاق نظر به دیده ی یقین می نگرد، تو تنها نیستی. ابرهای #کُرنش بر آسمان وجودت سر می آسایند تا #عبور ممتد را به #سجود تو ستایش کنند. درد غریبی بر تن #غزل شعله می کشد. #خورشید در نگاهت یک چراغ کم سو دارد، #شعله خود آهسته خواهد سوخت خاموشی چرا. #لبخندهای تو در رگه های تلخند بغض سنگین #برودت هوای کوهسارت، اتفاقی ست که همچون #نگاه بی فروغ ، فصلی سرد به هُرم تشعشع فروزنده ی نگاه #ماه تابان، شمد #آسمان را به بالندگی نور می کشاند. هنوز #غروب از پشت پلک هایت، به سرخی خون #سیاووشان نشسته است تا کمند گیسوی #فرنگیس بر تار خیس باران عشق به پژواک دشتت.#فردوسی را در عبور گذرگاه چشم فروهشته ی #کیکاووس به چشمان آهوی وحشی آرامش برد. سخاوت #قلم ، نیزار باران حسد را ز تو می زُداید تا همواره نماد #غرور بر دفتر #عشق، شانه های سترگ #کوه را شانه زنی.
۶ مهرماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" چشم اندازی به #کوه همیشه #جاویدان"
"
"#البرز"
از نگاه اطلسی #قلم همین پنجره کافیست
تاحریر غزل هایم بر #خیال بلند آوازه ات
سایه اندازد. در حوالی تو همیشه #آرامش
می وزد تا در #گلوگاه حنجره ی رفیع ات
آوازها بر نی #نیستان نواخته شود. یقین
دارم بر #تنپوش دامنه ی تو همواره گوشه ای برای خلوت دل ها ، به خواب #خورشید، شعر به #عاشقانه سرودن بر یال کوه هایت شانه می زند.گلدان آرزوها به شاخسار #شاعرانگی، آویخته ی بهاری ست به #طراوت برودت هایت که رگه هایی بر شیار کوهسارت جوانه ی #عشق را می پراکند. به نسیم #رهگذر یک موج آه، ، چهار فصل #پاییز گم شده در نای غریبانه ات، #پایان بی آغاز خوابیده است.سبک تر از خرده #نسیمی که هر سو بر روی دامن چمن ، #گل و مریم و #شببو را به پایین دشتت می گستراند. زمان نمی گذرد. #حس با تو بودن ، میان کوچه باغ شعر ناب، #اختران و کهکشان به #ضیافت سکوتت مهمانی ست. تا سینه ی ظلمانی به صدای خسته ی جان ها،#سهمی از برکه ی نگاه ته مانده #نگاه سرو سهی قله ات شود. بر رقص #بلور برف هایت، غزال رمیده در کمان کمند به #آفاق نظر به دیده ی یقین می نگرد، تو تنها نیستی. ابرهای #کُرنش بر آسمان وجودت سر می آسایند تا #عبور ممتد را به #سجود تو ستایش کنند. درد غریبی بر تن #غزل شعله می کشد. #خورشید در نگاهت یک چراغ کم سو دارد، #شعله خود آهسته خواهد سوخت خاموشی چرا. #لبخندهای تو در رگه های تلخند بغض سنگین #برودت هوای کوهسارت، اتفاقی ست که همچون #نگاه بی فروغ ، فصلی سرد به هُرم تشعشع فروزنده ی نگاه #ماه تابان، شمد #آسمان را به بالندگی نور می کشاند. هنوز #غروب از پشت پلک هایت، به سرخی خون #سیاووشان نشسته است تا کمند گیسوی #فرنگیس بر تار خیس باران عشق به پژواک دشتت.#فردوسی را در عبور گذرگاه چشم فروهشته ی #کیکاووس به چشمان آهوی وحشی آرامش برد. سخاوت #قلم ، نیزار باران حسد را ز تو می زُداید تا همواره نماد #غرور بر دفتر #عشق، شانه های سترگ #کوه را شانه زنی.
۶ مهرماه ۹۹
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
دست #ماه ، گیسوان شبدیز تو را
شانه می زند، #نگارستان شب نقشی
می زند بر کان #دل، لرزشی ناگریز
بر ساز پر التهاب #گل، شکایت و درد
همچون فرقت #یعقوب در انتظار یوسف.
از گلوی #شعرهایم می خوانمت تا لحن
واگویه های #فراق را به جای واژگان
گمشده ام بر دفتر #غزل، شکوفه ی یادت
را در جان شکفته ی نفس های منقطع
به #عطر زلفانت بوسه زند. نبض های کند
نفست در فضای #ملکوت می پیچد و چون
شوقی ناب، #مه در آسمان دل می کارد تا تمام بودن هایت را به دشت غصه ها ببارد.ابر #باران چشمانت، به نگاه #قلم
بیان تمناست تا شعرم را به #آداب تو بگویم. #غروب سرد، پشت پلک های
شفق مدینه، انتظار #طلوع خورشید
#منور بر این شب قطبی و غبار آلود،
گستره ی تیر اندود اندیشه ی #تحجر،
راز شکستن #طلسم پهلوی شکسته ای ست
که سکوت تلخ حنجره ات به #طنین
گلوگاه #آلعبا می سپرد.بادبان زورق
شکسته #صبح را به روی کدامین در گشود؟
تا قبای سبز افکندن بر دوش #مولا، بر شانه ها، زخم کبود را شانه زند. پهلوی زخمی ات بر کرانه ی #فدک، روییده ی رود
#سخای توست تا موج گیسوان #مشکسایت، بر اختر نگاه #علی"ع " به شرمساری ابدی ابوبکر، هزاران #سحر
نیامده را به صبح #فلق بدمد. از گیسوی
شلال زلفانت، #عشق وزیدن می آغازد
#طلعت ماه بر نی دیدنی ست.
#کواکب از شط چشمانت گلوی زخمی
#حسین را به تلقین دامادم نفس هایت
بوسیدنی می کند.
✍#فروزندە_شفیعی_زرنە
۲۷دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
❌ کتاب #غروب_سومار - نوشته ی آقای #سیروس_انصاری_نیا روانه ی بازار شد.
🔸کتاب غروب سومار نوشتهی سیروس انصاری نیا، به طور کامل و جامع به شرح آداب و رسوم، موقعیت جغرافیایی، پیشینهی تاریخی و ... شهر سومار واقع در استان کرمانشاه میپردازد. همچنین این اثر اشعاری به زبان کردی همراه با ترجمهی فارسی دربردارد.
🔸سیروس انصاری نیا را بیشتر بشناسیم:
وی در سال 1347 در روستای گزین از توابع سومار شهرستان قصرشیرین دیده به جهان گشود. انصاری نیا تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند. در سال 1359، با آغاز جنگ عراق و ایران به شهرستان ایوان مهاجرت نمود و دوران راهنمایی و دبیرستان را در این شهرستان سپری کرد. از سال 1370 وارد آموزش و پرورش شد و در دبستان به آموزگاری پرداخت. او در اثنای انجام خدمت در آموزش و پرورش، مدرک کارشناسی در رشته علوم تربیتی را در دانشگاه پیام نور اخذ نمود؛ در خرداد 1397 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی شد. انصاری نیا هم اکنون در مقطع ابتدایی در مدارس شهرستان ایوان مشغول به تدریس است.
〽️ ادامه 🔚 https://plink.ir/89I12
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
🔸کتاب غروب سومار نوشتهی سیروس انصاری نیا، به طور کامل و جامع به شرح آداب و رسوم، موقعیت جغرافیایی، پیشینهی تاریخی و ... شهر سومار واقع در استان کرمانشاه میپردازد. همچنین این اثر اشعاری به زبان کردی همراه با ترجمهی فارسی دربردارد.
🔸سیروس انصاری نیا را بیشتر بشناسیم:
وی در سال 1347 در روستای گزین از توابع سومار شهرستان قصرشیرین دیده به جهان گشود. انصاری نیا تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند. در سال 1359، با آغاز جنگ عراق و ایران به شهرستان ایوان مهاجرت نمود و دوران راهنمایی و دبیرستان را در این شهرستان سپری کرد. از سال 1370 وارد آموزش و پرورش شد و در دبستان به آموزگاری پرداخت. او در اثنای انجام خدمت در آموزش و پرورش، مدرک کارشناسی در رشته علوم تربیتی را در دانشگاه پیام نور اخذ نمود؛ در خرداد 1397 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی شد. انصاری نیا هم اکنون در مقطع ابتدایی در مدارس شهرستان ایوان مشغول به تدریس است.
〽️ ادامه 🔚 https://plink.ir/89I12
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
در دلم با تو اتصالی نیست
@Maddahionlin
⏯ #مناجات با #امام_زمان(عج)
🍃در دلم با تو اتصالی نیست
🍃آرزو با تب وصالی نیست
🎤 #سید_رضا_نریمانی
👌بسیار دلنشین
💔 #غروب_جمعه
🌷 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
...#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
🍃در دلم با تو اتصالی نیست
🍃آرزو با تب وصالی نیست
🎤 #سید_رضا_نریمانی
👌بسیار دلنشین
💔 #غروب_جمعه
🌷 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
...#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️🔻 #غروب ایوان
🎥 سد #گنکیر #ایوان #زرنه
همراه با صدای ناب #خسرو_شکیبایی
🎥 آتلیه ایران، سجاد رستمی
❌... #سلام_بر_زرنه
➖➖
@salam_bar_zarneh
🎥 سد #گنکیر #ایوان #زرنه
همراه با صدای ناب #خسرو_شکیبایی
🎥 آتلیه ایران، سجاد رستمی
❌... #سلام_بر_زرنه
➖➖
@salam_bar_zarneh
Forwarded from شعرهای محمد حسین حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
ت بـەو تـا خـەم بـچـوود لـەێ شـارمـانـە
چـەنـێ دەرد خومانی ، بـارمـانـە
نـیـەزانـم لـەێ هـەمـگە خـەێـرە ک ڕشـیـاس
ئـڕا چـوە خـوسـە خـواردن ، کـارمـانـە
مـوحـەمـمـەد حـوسـەیـن حـەیـدەری زەڕنـە
#شعر_کوردی #دوبیتی_کوردی
#غروب #غروب_شهر_زرنه
#سهراب_پاکزاد #شهر_زرنه #زرنه
#موسیقی #محمدحسین_حیدری_زرنه
✍#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
ت بـەو تـا خـەم بـچـوود لـەێ شـارمـانـە
چـەنـێ دەرد خومانی ، بـارمـانـە
نـیـەزانـم لـەێ هـەمـگە خـەێـرە ک ڕشـیـاس
ئـڕا چـوە خـوسـە خـواردن ، کـارمـانـە
مـوحـەمـمـەد حـوسـەیـن حـەیـدەری زەڕنـە
#شعر_کوردی #دوبیتی_کوردی
#غروب #غروب_شهر_زرنه
#سهراب_پاکزاد #شهر_زرنه #زرنه
#موسیقی #محمدحسین_حیدری_زرنه
✍#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❌دورنمایی بسیار زیبا از آسمان ابری #غروب ایوان #شرەزۊل و طبیعت زمستانی بانکول که یک تابلو هنری را تداعی میکند
📸عکاس خوشذوق:
#فرزاداحمدی ۲۳ دیماه ۱۴۰۱
ꦿEyvan |🔻#سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
📸عکاس خوشذوق:
#فرزاداحمدی ۲۳ دیماه ۱۴۰۱
ꦿEyvan |🔻#سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh