سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.28K subscribers
20.4K photos
15.3K videos
549 files
14.4K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
شاید تو‌ را همیشه رعایت نکرده ام
غیر از تو از کسی هم اطاعت نکرده ام

ای عشق اگر چه دشمن جان منی ولی
من با کسی به جز تو‌ رفاقت نکرده ام

ما را هزار بار لگدکوب کرده ای
من هیچوقت از تو شکایت نکرده ام

کاری تو کرده ای که برایت نمرده ام؟
چیزی تو گفته ای که اجابت نکرده ام؟

بد بوده ام بدی هم بسیار کرده ام
اما به ساحت تو جسارت نکرده ام

گاهی اگر چه سر به هوا بوده ام ولی
هرگز به حرمت تو خیانت نکرده ام

پر کرده لحظه های مرا خاطرات تو
اما به جای خالیت عادت نکرده ام

با این همه عزیز من ای عشق نازنین
کاری -به جز گلایه- برایت نکرده ام

#بهروز_یاسمی
#بهروزیاسمی
#غزل_عاشقانه
#غزل_معاصر

...#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
مثل آبان پرم از خش‌خش پاییزی‌ها
آه ای سایه ی گسترده ی تبریزی‌ها
 
هفت پشت نسبم را به ستم زخم زدی
بشکنی بشکنی ای خنجر خون‌ریزی‌ها
 
اینقدر بر بدن زخمی من درد مپاش
ای سرانگشت سم‌اندود نمک‌ریزی‌ها
 
هیچ کس حرف تو را این همه بی‌پرده نگفت
ای دل ای منبع خونین بلاخیزی‌ها
 
هرچه پیش آید از این بعد، بگو پیش آید
ما کجا و هوس مصلحت‌آمیزی‌ها

حال و احوال پریشان تو‌ کی خوب شود
ملک ویران شده از چکمه ی چنگیزی ها؟

#بهروز_یاسمی
#غزل_معاصر
از مجموعه:
#همان_گناه_همیشه

...#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستی به جنت دارم و پایی به دوزخ
نان حلالی دارم و آب حرامی...

غزل از کتاب یلدا
#غزل
#عاشقانه
#سعید_بیابانکی

...#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#غزل_ایوان
از کتاب #هرچه_دل_بفرماید
تقدیم به #مهردادمحمدی و همه‌ی دارا هایی که یارا هایشان ....

‍ ... دارا و سارا ...

دارا شکسته گشته، اورا خراب کرده
سارا که نقشه ها را، نقش برآب کرده

سارا شبیه خورشید، هر روز میدرخشد
دارایِ بینوا را چون برف ، آب کرده
.
.
.

یک عصر پنجشنبه " سارا مبارکت باد ! "
اینسو برای مردن، دارا شتاب کرده

دارا طناب بسته، سارا ولی نشسته
بر روی نعش دارا، او قصد تاب کرده

آنسو کنار قبری پُک میزند به سیگار
یک پیرزن که روی دارا حساب کرده

آن پیرزن دوباره در چشم قطره می ریخت
غافل از اینکه دکتر او را جواب کرده

#علي_محمد_محمدی

@salam_bar_zarneh
♦️¦⇠#سلام_بر_زرنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
به خوابم آمدی پر کردی از اندوه خوابم را
به دست ابرهای تیره دادی آفتابم را

و حالا مثل نیلوفر به دنبال رد پایت
به هر سو می کشانم شاخه های پیچ و تابم را

یقین دارم که چشمانت ز هرم واژه ها می سوخت
اگر روزی برایت می نوشتم التهابم را

و گر نه با همین نامه برایت می فرستادم
دو برگ از دفتر اندوه بیرون از حسابم را

و یا بی پرده و روشن برایت شرح می دادم
فقط یک خط از آغاز کتاب اضطرابم را

که تا دیگر دل بی اعتقادت باورش می شد
که من هم چون تو پنهان می کنم از خود عذابم را

من از دلتنگی این ابیات غمگین را نوشتم تو
نمی خواهد که بنویسی به دلتنگی جوابم را!
 
 #بهروز_یاسمی
#غزل_عاشقانه
از کتاب:
#تقویم__گناهان_تازه

... #سلام_بر_زرنه

@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
تا بخه ی سایه له بان تاق ئه و بریوه ی پیه نه
یه ی خر تر به ی وه ده ور نازکی ئه و سه ر وه نه

چاک سینگ بیله واز و چه رخ چه و خر به ی وه ناز
تا گری آشاسی بگری ئی دل حه سره ت مه نه

ئه ر خودا راسه بنیشی چار ئی زلمه بکه ی
که س ئرا بایا نه نووری وه ی ره گینی گه رده نه؟

ئه ی بسه لمانه یل کوور و ئی خودا ناسه یل که ر
چه و ئه گه ر عادت نه که ی شیوه ره نگین بیونی گه نه!
وه ختی ری که یدو ده س یاری له ناو په نجه د نیه
باخ و بووسان چیو بیاوانه چه مه ن چیو ده روه نه

هه ر که هه ر چی که ی بکه یدو هه ر که هه ر چی وه ت وه خوه ی
گیان م ها قه ی ده می، عمرم وه گیسه یلی به نه

به س بکه دی که م بلاوه عرز خوه د فیشتر مه وه
ئی دله هه ر چی بنالی ئه و گوله که ی ده ربه نه؟

اول اسفند ۱۴۰۰

دکتر #بهروز_یاسمی

#غزل_عاشقانه_کوردی

... #سلام_بر_زرنه

@salam_bar_zarneh
آبنبات چوبی@MYROMANNAB.PDF
4.7 MB
🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ رمان :
#آبنبات_چوبی

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نویسنده :
#غزل_سادات_پ
{ #مهتابی22 }

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ژانر :
#تلخ #خشن
#واقعی #ازدواج_اجباری

🎲♠️‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چکیده ای از رمان :
مونا مطلقه زیبای 22 ساله برای نجات زندگی خواهر و برادر کوچک و مادر مریضش ، راضی به ازدواج موقت با رامین مدیر یک شرکت بازرگانی موفق می شود ولی رابطه با رامین چنان با شکنجه ودرد همراه است که مونا نمی داند برای رهایی چه باید بکند...

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه مبارک است این غم...

روحت شاد سایه ی بزرگ شعر 🖤💔

شعر و تصویر : هوشنگ ابتهاج📚

#شعر #هوشنگ_ابتهاج #تسلیت #غزل
#ایلام #ایوانغرب #زرنه

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
Audio
#غزل کردی

سەد گول سوسەن یاسەمەن، ئمشو دایده له وەرقەو

بو هەۊراتد مەس کرتگە ، هسارەیل رەنگین چەو

زەمین و زمگەێ زەمان ، چڕخ چرخەنەێ فەلەک

وە یێ پرت چەویڵد ، گشتێ کەفتە دەو ب دەو

وینەێ وەلگێ سەرگەردان هامە دەس واێ زەلان

کەس خلاسی نێرێ لە ، دەس ئاسمان کەو

هەر کە دلێ خارەت بوو مال و مین لە دەسێ چوو
ئێ چەو خارە کەرە ، ئاخر وەپیم کەێدن رەو

دنیا وە کەس یەمێنێ م ڕا دل وە پێ بوەسم

بەسێ یێ چەو مەسێگم وەرنە یێ شەو چمو خەو

حەمید زەرنەی ناز خڕە ، دلی لێ دنیا پڕە

ئەگەر دێر بایدەو سەرێ روژگاڕێ کەیدە شەو

#حمیدرضاغلامی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #شهرمن‌زرنه "


هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغ‌انگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمن‌آرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعران‌ایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قاب‌سبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردان‌روستا به آبی در ریگ کنار جوی ،‌
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقان‌ایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک ‌روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.

#فروزندە_‌شفیعی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #گردل و #گاومیر"

مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان ُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقص‌قو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلال‌ترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون ُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لب‌یال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە
99/9/9

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

#سخاوت‌دریا

شکفتن #خورشید جنوب و رایحه ی
مست #بهاری‌اش شالیزارهای شمال
را در آرامش خیالم به تداعی ست.
آنگاه در #نجوای شبانەام استغاثەی
#امید را وامدار رد پایی از صداقتی
پرتکرار می شود.
ثانیه ها به شکرانه ی #باران آرام گیرند و بهاری با موجی از گلواژه های پیچیده از
#نسترن را در دامنەی《#گنو》جاری کند .
در کوچه های #عطر آویز #قلم گم میشوم
وقتی با #تلمیح آرایەای استادانه در #رقص
شبنم واژه ها #غزل سرایی را به نغمەی
دل انگیز آب شور و مستی می آفریند .
دل را به #تاراج می کشاند آنجا که قافیه ی
خیالت  در #خلوت سبزەها آرامشی را به خنکی تاکستانهای《سیاهگل 》به قامت
#قلم می آراید .
ماسه های ساحل به طراوت #باران وبه زلالی گونه های سرخ دخترکان
با گیسوانی رها در باد و در پی بادکنک هایی دوان ،با نگاهی به شادمانی #آینه
پر از #باران عشق میشود .
ومن کاش می توانستم بر دستان
پر #سخاوت دریا فصلی از #ترانه
بسرایم !

۲۷آبانماه ۱۴۰۱

به قلم #پریزاد_محمدی

#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

#حافظ_خوانی
#غزل_شاکری

#ایوانغرب
🟥⬛️ | #سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#منهای_انتخابات

غزل کیوان داودیان

افتتاحیه انجمن شعر کوردی به‌ێان
۳۰ خردادماه ۱۴۰۳
#غزل_کوردی

🌎 ••••★☆★••••
🔺@salam_bar_zarneh
2👍1🥰1👏1👌1💯1
غزل 50 مولانا
علیرضا قربانی
بر دل من که جای توست
کارگهِ وفایِ توست
هر نَفسی همی‌زنی
زخمِ سِنان چرا؟ چرا؟

#غزل_مولانا
#علیرضا_قربانی

🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
1🥰1👏1👌1💯1