#بەنامخدا
#افولستارەیآسمانایلکلهُر
#میرزاخانشفیعیزرنه
" #بەشیوەیباران
#پرازطراوتتکراربود"
#پدر تو کیستی ! که بعد از نیم قرن
#ابهت نامت همچون #طراوت
#بهار به تازگی می نشیند.
#قلم مطلای ات بر نبوغ
ذاتی ات به تراوش #اندیشه می درخشد.
ای #سرو قامت ،
این لحظه ها گذرانند.
می دانم #ترانەها و غزل ها ، سرشار از رنگ و بوی نفس #مسیحایی تواند.
به لحظه های عبور #مهتابیات ، چه شعرها پس از گذر #ماه گونت بر اوراق
#تاریخ جاری گشت وقتی از هر #گلواژەی سخن بکر و بدیع ات #شکیبایی شکوفه می زد..شیدایی و افتادگی ات به #ایل و تبار، بارش تواضع بود و #فروتنی. فصل
#صبرت جوانه می زد بر #بهار دل ها، در قاب #چشمان دوراندیش ات، هر #نگاه و نفس یلدایی بود به رنگ عشق، نخستین تحلیف ایل بیگی در #مجلس خوبان بر #زبانشیوایت جاری گشت تا
#چراغی شود به راه #سعادت مردمانت
دیری ست که #مهجوریات بر قامت
#قلم روزهای خاکستری را به وداعی
تلخ به #تلاوت نشسته است. دیر زمانی
ست که در #سپیده دمان انتخاب ،
بغض فرو خورده در گلوگاه قلم
نای نفس ندارد. تویی که #مظهرمهرووفا
و #مردمداریت ورد زبان ها جاری ست.
#دستانباسخاوتت را سخایی چون
#حاتم طایی به آغوش بی پناهان تداعی ست. #خوانگستردەات میزبان دل های
بی قرار بود . سال ها بگذرد #نیکنامیات القاب شده بر اوراق زرین #تاریخکلهُر
به طراوت شمیم #عطرآگین بهاری پر شکوه است تا بر قلب ها و #قلمها گره خورد. نگاه #ژرفاندیش روزگاران خود گواه این مدعاست تا برای همیشه ی #دوران در قله ی قلب ها #فاتح، همچون #مانشت سرافراز #بدرخشید. یقین دارم
#قرنها نیز بگذرد، آه و##حسرت در نبود
تو به #قلبهانشانەای.
۲۶ تیرماه ۹۹
🍁✍#فروزندەشفیعیزرنە🍁
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
@mosighiasilvaclasiic
جواد یساری=سپیده دم
ترانه #سپیده_دم
خواننده : #جواد_یساری
آهنگساز : #سعید_مهناویان
شعر #فریدون_خشنود
دستگاه/مایه #ماهور
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
خواننده : #جواد_یساری
آهنگساز : #سعید_مهناویان
شعر #فریدون_خشنود
دستگاه/مایه #ماهور
✔️ #سلام_بر_زرنه
⬇️🔻⬇️🔻⬇️
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #شهرمنزرنه "
هر #ستایشی محدودت می کند.
چنان بی کرانه که از لطف #قلم
در چار دیوار #باغانگور ، شراب
خُم را می شکند. مرا که حاشیه پرداز
کلمات بودم ،به متن #زندگی و آنچه
در زلالی نگاه مردمانت است #دل
برده ای.
کمر #کوەهایت، #چمنآرای ، زنگوله های
به گردن آویخته ی گوسفندانی ست که
به چراهگاهت در نی لبک #چوپان همنوا ،
سینه ی خویش به تکه سنگ هایت #پژواک
را می نوازند. دلتنگی ام را #قاب می کنم به دیوارهای کاهگلی ات تا در عبور #کهکشانی سال های نه چندان دور ، در
اشک شبانه ی دختری، آه در #قصیده جای
گیرد. #ارمغان تو ، زیستن و آموختن در تب و تاب افتاده ی بی درنگ را با هر چه
تندیس #مهر است هماهنگ کرده است.
دشتستان دلربایت، #گل از باغ شکفتن ،
آرزوهایی ست که نغمه ی #مثنوی تا
قول و غزل #شاعرانایل را ساز می کند.
تا در حادثەی #اعجاز نفس مردمانت،
شب دق الباب شمردن #ستارگان شود.
بوسه ی بره ها بر سر چشمه ی " #قومگه "
سبزه های روییده به لب هایشان به آغاز
صبح می دمد تا علف و #گندمزار به رویش
روزنه ها در #دل بشکفد. تصویر ساده ی روستایم ، در #قابسبز خروس خوان
هر گوشه از نگاه را به کناره ی پنجره
در دمادم زلال نسیم، ترسیم شعلەی #آتش
است و بوی چایی دم کرده بر پهنه ی #صبح آویخته ی لبخند مادران است تا صدای #مشک زدن سمفونی #عشق به دشت و دمن را ساز دهد و طراوت و شیرینی
تشنگی گیاه پیچیده به پای #مردانروستا به آبی در ریگ کنار جوی ،
#رخصت رویش باشد.
در #ساغر شعرم ! خاطرات گذشته به عطش کلمات ، نفس کم می آورد تا از
خستگی ممتد داس و درو #دهقانایلم،
به عرق جبینش کتابت شود. #بهار پیرهن مادران ایلم از شکوفه پُر است تا در #فصل دل من، گل آویز شکفتن #شعر شود. من کوچه های خلوت #روستا را بی انتها برای
دوباره رفتن به همان #خاطرات با هم بودن ها می خواهم . مانند پرنده ای به لانه،
ابری با #باران، گلی به آب، ستاره ای به شب عادت کند. مانند اشکی در #چشم ،
دستی از دست و برگی از درخت.هنوز
روستایم را دوست دارم. انگار #خاطرەها
لا به لای صفحه ها جا مانده اند. #احساس و افکار و صداها و نفس ها ، همچون #رعد
بر جان شرر می زند. لب های سرخ #قلم،
همچون گل های دامن دختران #ایلم پراز
عطر مریم است. چهره ی #نجیب و آرام مادران ، وقتی در #حلاوت نگاه معصومانه
و با غیرتشان ، انگار آینه ی پاکی و #مهر به موج است. صدای #چکاوک کوه گاومیر،
همچون نت های #بتهون ، در گلوی کودک روستایم باقی ست ، وقتی کنار #گهوارەاش، بال بال دستان مادرانه در لالایی
پیچیده ی نوایش ، هفت #آسمان را خواب می کند. سینه ، دکان #عطاری ست که شرح خاطرات را به روستایم می کشاند
تا بوی هل و آویشن و #دارچین و نبیذ سرخ شور انگیز در سیاه چادر به خاکستر زیر کتری ، زیر شُر شُر #باران بهار،
تجویز #عشق را نسخه کند. در روستا دلتنگ که می شوی ، دریچه ی #سحر به
صبح نفس #سپیده را می گشایی ، تا چشم کار می کند ، باغ #غزل، بهار و سبزه
سینه می شود. #موج عطش به روی لب خوابیده بر بالشی از #ستاره شب خوابیده
آهسته گذر می کند .بوی برخاسته از #خاک، بر داغ عطش لطافت #باران می شود.تا امواج گیسوان فروهشته ی #پیچک و یاس ، هوادار دل باشد.
کاش یک #نویسنده بودم. تمام #رویاها،
بغض ها و دردها را که هر وقت دلتنگی می آغازد بنگارم. از مهربانی بنویسم که #تبلور
بلورین #ماه ، از خاطرات و دیدن متوالی به فاصله ی کم مرا به #خواب دعوت کند. و صدای خستەی #باران ناودان ، پس از #فصل بلند #سکوت ، بر گونه های خجالت زده ، بالش کوچک من شود.
✍#فروزندە_شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
🩲 افتخاری دیگر برای جامعه ورزشی شهرستان ایوان و باشگاه ایوان جوان و هیات فوتبال شهرستان ایوان
🔸عقد قرارداد خانم #سپیده_فلاحی با باشگاه فوتبال پالایش گاز ایلام و دعوت ب تیم ملی #فوتبال #بانوان
با تشکر از مربیان زحمتکش ایشان خانم ها #کوثر_قاسمی ، #فاطمه_ناصری و #مهتاب_قاسمی
✍روابط عمومی باشگاه ایوان جوان
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
🔸عقد قرارداد خانم #سپیده_فلاحی با باشگاه فوتبال پالایش گاز ایلام و دعوت ب تیم ملی #فوتبال #بانوان
با تشکر از مربیان زحمتکش ایشان خانم ها #کوثر_قاسمی ، #فاطمه_ناصری و #مهتاب_قاسمی
✍روابط عمومی باشگاه ایوان جوان
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
Tasnif Baghban
Sepideh Raissadat
"ای باغبان"
آواز: #سپیده_رییس_سادات
تار و سرپرست گروه: #حمید_متبسم
بم تار و آهنگساز: #رامین_عظیمیان
شعر: #مهدی_اخوان_ثالث
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد...
▬__
⚀ @salam_bar_zarneh
آواز: #سپیده_رییس_سادات
تار و سرپرست گروه: #حمید_متبسم
بم تار و آهنگساز: #رامین_عظیمیان
شعر: #مهدی_اخوان_ثالث
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد...
▬__
⚀ @salam_bar_zarneh