سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.31K subscribers
20.6K photos
15.6K videos
551 files
14.6K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
رساله توجیه المسائل خیلی از ما آدم ها

#غیبت: تو روشم ميگم.
#تهمت: همه ميگن!
#دروغ: مصلحتى!
#رشوه: شيرينى!
#ظلم: حقشه!
#مال_حرام: پيش سه هزار ميليارد هیچه!
#ربا: همه ميخورن!
#نگاه به نامحرم: يه نظر حلاله!
#مجلس حرام: يک شب که هزار شب نميشه!
#بخل: اگه خدا ميخواست بهش ميداد!
.

🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
@salambarzarne 💯
‍ به نام خدا

درخنکای دل انگیز #ماه_رمضان🌙😍 شمیم عطر آگین📖 بهار قرآن، شعله ی فروزان ایمان و ارادت بر سر دستان ، شکوه و جلال گره ی ترنم می زند. تا طنین گلواژه های #ربنای_شجریان ، عندلیب خوش الحان شعر و غزل معطر حنجره ی طلایی اش، بر بلندای مناره ها، شوق و ذوق بیافریند.بەقدمگاه #یمانی، بوسه باران عطر غنچه های با طراوت ایمان در آمیخته ی حس عارفانه هاست تا به چشم پر بصیرت تماشاگه راز شود. بوی معطر #گلبانگ_اذان، تنیده بر گیسوان توحید ، بافته ی دل های محزون است. ماه تابان، نگین انگشتری کرامت به دشتستان صبوری به تماشاست. جسم و روح در کشاکش لحظه های ممتد #سجود ، به میعادگاه کرانه ها هستی ، همهمه ی عشق زمزمه ی شادی می شود. #باآمدن_رمضان، سبد سبد گل نیلوفر باغ دل به معراج تشنگی عطش جان می پرورد. تا دسته دسته، زنبق لاله گون قلم به شیرینی گفتار آید. فلسفه ی روزه داری، پیرامون نگارش به آگاهی امور، یک نشانه است تا تعلل در معنای تشنگی و گرسنگی به خوبی تفهیم شود. #چیدمان_سفرەهای رنگین، مهمان خویش شدن، دور از عاطفه ی دیگران دیدن که آداب روزه داریش نمی شمرند.گاهی چشم #گرسنه ای پشت صخره ی ابریشمین #سخاوت، به کمین #نگاه_یاری_من و تو نشسته است. تا ابرهای شفاف بذل، پیوندی از سایه ی باران سخاوت ببارد. مرطوبی و ِغمناکی پر از التماس تن، به آتش ساقه های خیزران نگاه آتشین در هم آمیخته التماس به یغما می برد.💨ابرهای سنگین آسمان دیر در گذرند. بهار کرامت و کرم در زمین چشمانی قسمت کنیم که تشنگی را با تمام وجود عطشناک کویر است.
🔻بیاییم به حوض بساط #مهربانی، سفره ی عشق بیاراییم و ستاره های دلفریب مهمان دل ها کنیم . شوق در نگاهی بکاریم تا در سایه ی مهر، مهربانی شعله ور شود. مبنای روزه داری تشنگی و گرسنگی نیست.فلسفه ای ست فرا روی وسعت بخشیدن ها.

بقلم #شفیعی 98/2/18

🔻‎| سلام_بر_زرنه#
🔝| @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #زاگرس"🏔

#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرم‌‌قلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراج‌مزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەی‌پاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دل‌آسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغ‌نگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی ‌#دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزل‌ها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.

🍁#فروزندە‌_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#میلادشمس‌الشموس
#امام‌هشتم " " #برشیعیان
#جهان‌خجستەباد.


#چشم که بر هم می گذارم
تو را می بینم، به #خیالم
پشت پلک ها خبری ست.
وقتی که #چشم‌غزل به
#سحر گشوده می شود
#صبح از نفس دم مسیحایی ات
می آغازد .موج #عطش به روی لب
پنجره ی #فولاد خوابیده است تا
بر بالشی از خیال من، ستاره ی #شب
را به کوچه هآی تنگ غروب #هفت‌حوض
#کوثر برد. تسخیر دل و جان #جهانیان
به الفبای #ثامن‌الحجه شکوه لبخند را شوق دیدارت #دلخوش است. #نفس باد
#صبا گرچه #مشک فشان شود.باز بوی
خوش رونق #عطار را به مستی شعرهای #خیام روانه ی تنگ‌سینه هاست.
جای هر دفتری و #شعری که به نامت باشد
#کوچ توام تردیدهاست. تماشای مرقدت
#نگاه با یک دلتنگ، با یک پنجه ی خسته ی
روییده بر پنجره فولاد ، #باران اشک می گیرد.با تمنای بی مثال، #تلمیح واژگان قافیه پرداز گام های #بنفشه پوش می شود تا بر برگ #فرش زمین این مکان بوسه #باران #عشق بی انتها شود.
در گلوگاه #تغزل‌محتشم، شکوه گلواژه ها
بر دیوان شعر #شهریار آذین بند تلنگر قلم می شود تا خوشه خوشه قناری #غزلخوان
گلبوته های #مخملین واژه های پناه یافته ی زبان #رهی را به عطر کلمات #شاملو پهلو زند.#ساحل چشمان دریایی دخیل بند آن مرقد است تا در آبی ترین #آسمان خیال
واپسین ثانیه های قامت بستن #دل ، از راهی دور به کوچه ی #دیدار بگشاید.در
آغاز #فصل رویش سبز خواستن ها، #جوانه ی نام تو
بر لب #قلم می شکفد تا چشمانی #بهاری شود.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۱۲ تیرماه ۹۹
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh

#بەنام‌خدا

#افول‌ستارەی‌آسمان‌ایل‌کلهُر
#میرزاخان‌شفیعی‌زرنه


" #بەشیوەی‌باران
#پرازطراوت‌تکراربود"



#پدر تو کیستی ! که بعد از نیم قرن
#ابهت نامت همچون #طراوت
#بهار به تازگی می نشیند.
#قلم مطلای ات بر نبوغ
ذاتی ات به تراوش #اندیشه می درخشد.
ای #سرو قامت ،
این لحظه ها گذرانند.
می دانم #ترانەها و غزل ها ، سرشار از رنگ و بوی نفس #مسیحایی تواند.
به لحظه های عبور #مهتابی‌ات ، چه شعرها پس از گذر #ماه گونت بر اوراق
#تاریخ جاری گشت وقتی از هر #گلواژەی سخن بکر و بدیع ات #شکیبایی شکوفه می زد..شیدایی و افتادگی ات به #ایل و تبار، بارش تواضع بود و #فروتنی. فصل
#صبرت جوانه می زد بر #بهار دل ها، در قاب #چشمان دوراندیش ات، هر #نگاه و نفس یلدایی بود به رنگ عشق، نخستین تحلیف ایل بیگی در #مجلس خوبان بر #زبان‌شیوایت جاری گشت تا
#چراغی شود به راه #سعادت مردمانت
دیری ست که #مهجوری‌ات بر قامت
#قلم روزهای خاکستری را به وداعی
تلخ به #تلاوت نشسته است. دیر زمانی
ست که در #سپیده دمان انتخاب ،‌
بغض فرو خورده در گلوگاه قلم
نای نفس ندارد. تویی که #مظهرمهرووفا
و #مردمداریت ورد زبان ها جاری ست.
#دستان‌باسخاوتت را سخایی چون
#حاتم طایی به آغوش بی پناهان تداعی ست. #خوان‌گستردەات میزبان دل های
بی قرار بود . سال ها بگذرد #نیک‌نامی‌ات القاب شده بر اوراق زرین #تاریخ‌کلهُر
به طراوت شمیم #عطرآگین بهاری پر شکوه است تا بر قلب ها و #قلم‌ها گره خورد. نگاه #ژرف‌اندیش روزگاران خود گواه این مدعاست تا برای همیشه ی #دوران در قله ی قلب ها #فاتح، همچون #مانشت سرافراز #بدرخشید. یقین دارم
#قرن‌ها نیز بگذرد، آه و##حسرت در نبود
تو به #قلب‌هانشانەای.

۲۶ تیرماه ۹۹

🍁#فروزندەشفیعی‌زرنە🍁
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" چشم اندازی به #کوه همیشه #جاویدان"
"


"#البرز"

از نگاه اطلسی #قلم همین پنجره کافیست
تاحریر غزل هایم بر #خیال بلند آوازه ات
سایه اندازد. در حوالی تو همیشه #آرامش
می وزد تا در #گلوگاه حنجره ی رفیع ات
آوازها بر نی #نیستان نواخته شود. یقین
دارم بر #تن‌پوش دامنه ی تو همواره گوشه ای برای خلوت دل ها ، به خواب #خورشید، شعر به #عاشقانه سرودن بر یال کوه هایت شانه می زند.گلدان آرزوها به شاخسار #شاعرانگی، آویخته ی بهاری ست به #طراوت برودت هایت که رگه هایی بر شیار کوهسارت جوانه ی #عشق را می پراکند. به نسیم #رهگذر یک موج آه، ، چهار فصل #پاییز گم شده در نای غریبانه ات، #پایان بی آغاز خوابیده است.سبک تر از خرده #نسیمی که هر سو بر روی دامن چمن ، #گل و مریم و #شب‌بو را به پایین دشتت می گستراند. زمان نمی گذرد. #حس با تو بودن ، میان کوچه باغ شعر ناب، #اختران و کهکشان به #ضیافت سکوتت مهمانی ست. تا سینه ی ظلمانی به صدای خسته ی جان ها،#سهمی از برکه ی نگاه ته مانده #نگاه سرو سهی قله ات شود. بر رقص #بلور برف هایت، غزال رمیده در کمان کمند به #آفاق نظر به دیده ی یقین می نگرد، تو تنها نیستی. ابرهای ُرنش بر آسمان وجودت سر می آسایند تا #عبور ممتد را به #سجود تو ستایش کنند. درد غریبی بر تن #غزل شعله می کشد. #خورشید در نگاهت یک چراغ کم سو دارد، #شعله خود آهسته خواهد سوخت خاموشی چرا. #لبخندهای تو در رگه های تلخند بغض سنگین #برودت هوای کوهسارت، اتفاقی ست که همچون #نگاه بی فروغ ، فصلی سرد به هُرم تشعشع فروزنده ی نگاه #ماه تابان، شمد #آسمان را به بالندگی نور می کشاند. هنوز #غروب از پشت پلک هایت، به سرخی خون #سیاووشان نشسته است تا کمند گیسوی #فرنگیس بر تار خیس باران عشق به پژواک دشتت.#فردوسی را در عبور گذرگاه چشم فروهشته ی #کیکاووس به چشمان آهوی وحشی آرامش برد. سخاوت #قلم ، نیزار باران حسد را ز تو می زُداید تا همواره نماد #غرور بر دفتر #عشق، شانه های سترگ #کوه را شانه زنی.

۶ مهرماه ۹۹

#‌فروزندە‌‌ـ‌شفیعی‌ـ‌‌زرنە

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #بزرگداشت آرام جان ها #حافظ‌شیرازی "


" #تاب‌بنفشه میدهد #طرەی‌مُشکسای تو
پرده ی #غنچه میدرد خنده ی #دلگشای تو"

ظرافت #قلم به تمنای از تو #سرودن ،
لال و گُنگ می ماند.#موج‌گیسوان بید
بر انگشتان شب تابیده است تا #شعر
و شور و شیدایی به #شمیم بادها،
به #توصیف ات پهلو زند.هرچند قطبی
ناهمگون است #کلکی که تو را آنچنان
شایستگی توست به وصف نشیند.
#نگاه روزگاران ، #خیره به انعکاس غزل هایت، #موجی از دلخوشی هایی ست
که بر جان #شاخەنبات ، آویخته ی جان جانان است. سکوت #شب پیرهن تنپوش
#غزل به گیسوان ماه بر آبشار #باران زده ی
شانه هایت شانه می کند.#سکوت تلخ تنهایی را می شکنی، روح صیقل خورده ی #غزل‌هایت، #همنشین شب های تنهایی
به تفال #دیوان‌حافظ، دلخستگان را
شوقی مدور به سراچه ی #دل می نشاند.شب و #سکوت زیبایش، گوشه ای
از برق غزل هایت به #رنگین‌کمان دل
می آراید.شکوه #رقص‌قلم، ترسیم
نقش شعر به آسمان #خیال بر کلک
خوشنویسان #جهان ، نام تو را به دفتر
شعر مزین است.#عطریاس غزل هایت،
وزیدن نسیمی ست تا #باران و ترانه
بر ذهن عریان بغلتاند.#چراغ یادت،
روشنی بخش #قلب‌هایی ست که
#لعل‌درخشان نام بزرگ آوازه ات
درخشیدن گیرد.فروزندگی کلبه ی #دل،
به شب های تار، بر #صبح‌فلق ایستاده
پا برجاست . #شب‌شعر سرشار از
#چشم‌بصیرت می شود. قامت رعنای #دلشدگان به جادوی لسان الغیب #حافظ
#حلقەنشین ، به حلقه ی وصف
کمالند.تا بزمگاهی از #چکامەی سخن
به زبان خامه بگشایند. نگاه نهفته به شبنم دیدگان، بر تفال #حافظ فال و حال
را به #نرگس‌شیراز شکفتن است.آغاز هر ماجرا، سنجاق شده به #دیوان پر #گهر توست تا #دل رمیده
آرام گیرد.پایان نیز تویی به غایت #دل گسستن ها.

#‌فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـزرنە

۲۰ مهرماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

"#الحق که به #آفرینش خود نازد
#ایزد که تماشای #جمال تو کند"


"#میلاد‌ختم‌المرسلین #حضرت‌محمد" ص"
و نواده اش حضرت #امام #جعفرصادق
بر تمامی #شیعیان جهان #تهنیت یاد"

#رخ بُگشای که در خلوت #دل
، #نگاه سبزت جاریست.نبض
قلم هماهنگ نبض #قلب پیوند
شوق، به لطف #خیال است
تا نفس های #ملایم در تنگنای
سینه ها دمیدن گیرد.#غزل،
به تراوش عطر #یاس نامت
بر بلندای #کلمات رها شده ی
دلاویزترین #واژگان است تا
پشت صخره ی #ابریشمین
#سخاوت ، به تمنای حضورت
ایستاده در #طراوت لحظه های
دلپذیر، #عشق را به موج دریا بپوید.
به سپیده دم نفس هایت،#فلق گل افشان
لبخند می شود.#افق بر دریچه ی
نگاهت #لبریز خواستن هاست.از قله ی
قاف زلفت، شطی ز #عطر دل انگیز بر شبستان مینویی #آفاق، پریشان دلدادگی ست.این #باران #شبنم بر گونه های کیست؟
که بر تن نسیم #عنبر و گلاب به مشام می وزاند.#تلاوت نامت، چشمان #مشتاق را
به #پیچک گیسوی مشکین، تا زلف #غزل
#آویز جان را به سایه های آسودگی #آبشار می کند.خوشبختی با میلادت به نگاه ها
ساطع بوی نفس #اقاقیاست که از ُل وجودت تراویدن گرفته است##طلوع
#آفتاب دست بر گونه هایت می ساید.دریای دل، از رود #کرامت سخایت
لبریز داشتن هاست.#پاییز دل با نجوای یادت بهاری ست سرمست، تا دشت کویری و تفتیده به قدومت #سبزار جان ها شود.از تن درخت شعرم، نجوای #عاشقانەهای مستی به رسای زلالیت
،#کلک را روانه است تا #شعر وامدار
گام های #بنفشه پوش تو باشد.
واژگان در وصف کمالت، گنگ و لالند.#چکاوک بر #شاخسار هستی
می خواند.تو از کدامین؟ #گلستان گل و ریحانی، که هزاران ُلک و میراث #قریش
بهای #سخاوتت را نمی دهند.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۲ آبانماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
به نام خدا

" #زادروزفروغ‌فرخزاد
#شاعری‌باشعرهای‌سپید"

#برج بلور موج و #آینه ،جوانه ی سبز
شعرهایت را به تقدس سپیدواره ها
می شکند. برگ و بار اندیشه به #تقدس قصه ها می بری تا جویبار دوراندیش به #افق‌های باز پنجره گشاید.شور #دلاویز
در نای نفس #شعرهایت به تنگ سینه جاری ست. #فروغ نگاهت، همچون فروزندگی نامت، موجی از تحول فکری و #ادبی به قالب شعر نیمایی آغازید، #تولدی دیگر تحسین واژگانت را به جایگاه ویژه در #شعر معاصر ایران، به عنوان شاعری از جنس #آفتاب و اندیشه، تثبیت نمود.شعرهایت، #حقیقت محض را به رویدادهای روزمره در قاب #نگاه مردمان می نشاند.نبوغ ذاتی #فروغ، در هجای درون پر التهابش، گستره ای از #شعر را
به #دیوان دفتر گشود ، شعرهایی با مضامین حقیقی که برشی از برداشت های #روزگار به قلم رسایش، #زینت بخش دل ها گردید.هرجا رد پای #فروغ در شعرها مشهود باشد.. نجوای عاشقانه های بکر بر چشمه سار #اندیشه زلال بتراود، اینسان
نگاه ها ساطع درخشش #حقانیت شود. از قله ی قاف زلف تو، شطی ز #عطر دل انگیز شور بر قلب ها آویخته ی #مودت است، تا بر دریچه ی بسته ی #نگاه
#پیوند خورد و گشایش از تفکری ناب
باز یابد.همواره در گوشه ی #دلت،
جایی هست که خواب #خورشید را ببینی،
بعد از تو ، در بطن #شعرهایت یک پایان بی آغاز خوابیده است.چتر #عاشقانەهایت ، خیس از بارش #باران
ترانه و #ترنم را پُر از مزایای تبسم می کند، فلسفه ی نگاه تو، شکستن #حصار
تحجر بود، تا #منطق دچار تحیر نگردد.
عذرای #پاکدامن اشعار آبی ام، وامق را
به هق هق شانه هایت ببر، تا لختی به #چشم نوازی شعرهایت، خود #خدا را تماشا کنم.

۸ آبانماه ۹۹
#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh

#بەنام‌خدا


" #چوپان‌ایل "


در هوای #شمالی خانه ات ، باغچه ی دل
سبزتر است.
زیر #باران نگاهت ، دست هایی از #امید
جوانه زده است که بوی #عطر شکوفه های
#بهاری می دهند.
#دنیا برای آن که تو را بفهمد کم است
چشمان مهربانت، کنکاش ترین #افق
#نگاه را می جوید و عجیب ترین شعر
#عالم را به قلم می آورد تا ابر باشی و
به دامنت ببارد.
گونه های #سرما زده ات تو را شبیه
شقایقی ست که در گلدانه ی #سپید زمستان
می درخشد. گل های پیرهنت پُر از #عطر مریم است، زُل زدن هایت به #کوه وکمر
چه تماشایی ست، انگیزه ی نگاه تو #رحمتی ست که شامل حال #آغوش توست
وقتی #برەای تازه متولد شده به بغل داری. وقتی که بخواهم از تو #غزل گفته باشم و نتوانم. #بهار که می آید در بغل دامنت عطر #آویشن به عطش پرچین می پراکنی، قدم هایت سبزه های #کوهسار را پیچیده در رم گام های تو دارد.#سپیدار
#فلق پشت پلک های نگاه تو روشن است
عشق و #شیدایی و آشفتگی حالت،شب
را پر از گُل #خورشیدست.خورجین صبح
از نان و خرما، شرح #غیرت و دلدادگی است تا آهنگ و احساس #هورەی کوردواری ات بر حنجره ی تنگ #گلو بپیچد.این جای قدم های توست که میان
#شادی و غم ها، سردی ها و گرمی ها
به یاد زمین و دشت و #چمنزار، گاهی با مهر، گاهی با #دلتنگی، نوای دلنشین ات
نت های زنگوله ی بره ها در #جان عزیزت
به برکت #موج می نوازد.تو هماره ی خوشایندی مثل بارش #باران.
#شب شده باشد و ماه شهدش را در جام
#زرین زمین ریخته باشد و #عشق تو در
کلبه ی #دل برقصد و آن گاه #ماه نقره می پاشد بر گونه هایی که زیر بلور #برف
در بحبوحه ی #شیفتەی خال لبت
#سیب می شود.چه ملایمت خنکی است
وقتی #نسیم از بالاپوش تو آبستن یک
شکوفه از #اصالت کلهریت را کنار شب
ایستاده می بیند.
#گندم گندم،و خوشه خوشه از گندمزار دشت نگاهت #خاطره می بافند
هر کجا تو را #گم کرده باشند.
شعر دوباره سبز و #جنگل سبزتر است
از ُرم آوازهایت.

۳۰ دی ماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #بهارکه‌بیاید "

#موج لطیفی در رگ #قلم جریان
یافته است تا #نفس کشیدن زمستانی
را از تن بر کند. نیازی نیست به #نگاه
#ستاره و تلنگر نگاهی، اشارت انگشت کافی ست در #سجود ممتد رازهای بهار
تا آغوش کلمات گشوده شود. تن را به #صبح و جان را به #آفتاب بسپارد.
#بهار پلک گشوده است .شکل رویایی #باران خورده و #زیبا، ناگهان در قاب
احساس #مانشت معنا می شود، با
خرده #نسیمی همه را به هم می ریزد باز
با آمدن بهار #باران بگیرد و کوچه های کاهگلی بوی نم به مشام #بتراود.
پرنده های #مهاجر بیایند و تالاب نیز
جامه ی #هجران از تن کند.#شاعر صفت
#تلمیح را به شمیم گل لبخند، گل #آذین
شور گل افشانی قافیه کند و #غزل عاطفه
از جام لب #قلم، تشنه ترین غزلخوانی جاری سازد.از سر زلف #بهار گلخوشه ی
#گل ببارد و خاک گلگون شود و جام #خورشید در چشم #بهار، غرق حیرانی
ُسن گردد.احساس من آبستن شعری
نو شود تا #فصل‌های گمشده را ورق
زنم و به اسم باران و #بهار برسم. آنک بهار برسد اقرار سرسپردگی و #آغاز
#همسفر طلبیدن شود تا طرح یک
#تکامل شیرین در روزهای جاذب
فروردین پا بگیرد .#خورشید ذهن از رویش #نسترن و نسرین پُر کند. جویبار
روشن #پرواز در رقص بال و برگ چلچله و #گندم بر تاب گیسوان #دختران‌ایل وزیدن
گیرد بوی گلاب و گل #میخک آویز #سخمه و خفتان در تنگ سینه بپیچد. زلفان #دختر‌ایل، در پریشانی نسیم کوهسار بر شانه های سترگش، #ناز و نوازش به #دشت بپراکند. مشک بر دوش ، قدم هایش
به سبزه و #گل آراسته گردد.او #دختر روستاست با همان قدمت شرم و#شکوه زیبا، در گندمزار نگاهش، دانه دانه گلخوشه ی دلبرانه ، #آذین بند #گیسوان بلندش به دل ها گره می نشاند.ساده می زید و ساده #تماشا می کند.

۱۶ اسفندماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی

🕪……#سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh


به نام خدا


🔻#هشتم‌مارس‌بەقلم‌نویسندەی #زن ایوانی

من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۸ اسفند ماه ۹۹

🕪…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh