🏚 خانه ی #پدری
☀️صبحگاهان،چشم خورشیدی من جهت پنجره را می کاود
و #دشت_زرنه از روشنی رخساره ی زیبایت در رویای شبانه، ابر بیداری
در غربت دوستی تو می بارد.تویی که
هر وقت خسته و کلافه ام دلتنگت می شوم و در آسمان ذهنم بوی نفس مشکسایت در تنگنای سینه ام می پیچد. حال و هوای گریه هایم با چشمان مخملین به خون نشسته، عبور ممتد ابرهای آسمان دلم را به نظاره هست و رگبار یاد تو ,قطره قطره بر گونه ی سبز باغ جاری می شود. #توهمچون_بهار در گلدانه ی سپید زمستان دل ها سرخ می درخشیدی
تا تبسم لبخندهایت به تقدس واژه ها ریشه ی گذشته را به حال دل مردمانت گره زند. خاطرات با تو بودن در آلبوم به هم ریخته ی سرای دلنشینت موج دریا را به وسعت قلب ها ساحل است. خانه ی مصفا و دل انگیز تو ، که ماوای همدردی با دیگران بود هنوز بر پلک نگاهم به درخشش پس از باران، عشق و مودت می بارد. حال #عاطفه_ها رنگ باخته اند و پنجره ی مسدود قلب ها، فریاد تنهایی را به برودت #مانشت نشسته است. مهر و حس لطیف عاشقانه ها در مقوله ای از دنیای اینترنت و فناوری به ظاهر مدرنیسم به خاموشی نگاه پرتمنا گراییده ی تجمل گرایی ست. آن دوران هر چند دور، سنگ فرش حیاط خانه ها با حوض کاشی، #ماهیان_قرمز را مهمان بود. درختان زبان گنجشک سایه سار تاب بازی کودکان بود. در ایوان مشرف بر حیاط بزرگ #خان_کلهر " سماور با صدای قل قلش و آن قوری #ناصرالدین #شاه نشان بر بالایش ، حس گرما و لطافت را به قلب ها می بخشید. ادیبی شاهنامه را با آن صدای لطیف و شیوا، از عشق های حقیقی و بی ریای مجنون لیلا، و بیستون فرهاد و شیرین، چاه تاریک بیژن و دلدادگی منیژه به تلطیف گفتار می نشست. حالا جعبه ی سیاه و جادویی، سیندرلا را با اسب سفید بالدار و سفید برفی با هفت کوته له هایش به عشق مجازی می رساند. مطبخ مادران ایل، که بوی نان تازه در سراسر کوچه می پیچید در کنار تنوری سرخ که به نگاه کودکانه ی ما آتش ابراهیم را گلستان می شد. آن زمان که #برنج دم کرده ی دم سیاه آشپزخانه بوی عطرش تا فراسوی چند کوچه آن ورتر می رفت. و با #دیس_های_چینی گل سرخ به تعارف فرستاده می شد. حال #مایکروفر جای لطیف آن همه عطر را گرفته است. 😍 #مهر در نگاه سرد قلب ها یخ بسته است.❄️خاطرات کودکی، قلم را به دوران رویاهای پدر معطوف دلدادگی می شود تا #کودک_درونم با #گیسوان #طلایی بافته شده نام رامش را بار دیگر در وجودم زمزمه کند. . آن دوران همچون ، تندیسی ای از طلا ، حجیم دل گردیده است. تا تسکین روح نا آرام و پر تلاطمی باشد و به آرامش رامشیم برسم. شکوفه های نرگس باغچه ی با صفای حیاط اندرونی مادر را برای همیشه در ذهنم به یادگار می گذارم تا عطر دل انگیز یاد مادر و جاودانگی نام پدرم بر لوح پر نقش و نگار درون به بوم کشم. و سرمست از عالم رویاهای کودکانه شوم.
بقلم ✍ #شفیعی
─═इई 🍃🌺🍃ईइ═─
🆑 @salam_bar_zarneh
☀️صبحگاهان،چشم خورشیدی من جهت پنجره را می کاود
و #دشت_زرنه از روشنی رخساره ی زیبایت در رویای شبانه، ابر بیداری
در غربت دوستی تو می بارد.تویی که
هر وقت خسته و کلافه ام دلتنگت می شوم و در آسمان ذهنم بوی نفس مشکسایت در تنگنای سینه ام می پیچد. حال و هوای گریه هایم با چشمان مخملین به خون نشسته، عبور ممتد ابرهای آسمان دلم را به نظاره هست و رگبار یاد تو ,قطره قطره بر گونه ی سبز باغ جاری می شود. #توهمچون_بهار در گلدانه ی سپید زمستان دل ها سرخ می درخشیدی
تا تبسم لبخندهایت به تقدس واژه ها ریشه ی گذشته را به حال دل مردمانت گره زند. خاطرات با تو بودن در آلبوم به هم ریخته ی سرای دلنشینت موج دریا را به وسعت قلب ها ساحل است. خانه ی مصفا و دل انگیز تو ، که ماوای همدردی با دیگران بود هنوز بر پلک نگاهم به درخشش پس از باران، عشق و مودت می بارد. حال #عاطفه_ها رنگ باخته اند و پنجره ی مسدود قلب ها، فریاد تنهایی را به برودت #مانشت نشسته است. مهر و حس لطیف عاشقانه ها در مقوله ای از دنیای اینترنت و فناوری به ظاهر مدرنیسم به خاموشی نگاه پرتمنا گراییده ی تجمل گرایی ست. آن دوران هر چند دور، سنگ فرش حیاط خانه ها با حوض کاشی، #ماهیان_قرمز را مهمان بود. درختان زبان گنجشک سایه سار تاب بازی کودکان بود. در ایوان مشرف بر حیاط بزرگ #خان_کلهر " سماور با صدای قل قلش و آن قوری #ناصرالدین #شاه نشان بر بالایش ، حس گرما و لطافت را به قلب ها می بخشید. ادیبی شاهنامه را با آن صدای لطیف و شیوا، از عشق های حقیقی و بی ریای مجنون لیلا، و بیستون فرهاد و شیرین، چاه تاریک بیژن و دلدادگی منیژه به تلطیف گفتار می نشست. حالا جعبه ی سیاه و جادویی، سیندرلا را با اسب سفید بالدار و سفید برفی با هفت کوته له هایش به عشق مجازی می رساند. مطبخ مادران ایل، که بوی نان تازه در سراسر کوچه می پیچید در کنار تنوری سرخ که به نگاه کودکانه ی ما آتش ابراهیم را گلستان می شد. آن زمان که #برنج دم کرده ی دم سیاه آشپزخانه بوی عطرش تا فراسوی چند کوچه آن ورتر می رفت. و با #دیس_های_چینی گل سرخ به تعارف فرستاده می شد. حال #مایکروفر جای لطیف آن همه عطر را گرفته است. 😍 #مهر در نگاه سرد قلب ها یخ بسته است.❄️خاطرات کودکی، قلم را به دوران رویاهای پدر معطوف دلدادگی می شود تا #کودک_درونم با #گیسوان #طلایی بافته شده نام رامش را بار دیگر در وجودم زمزمه کند. . آن دوران همچون ، تندیسی ای از طلا ، حجیم دل گردیده است. تا تسکین روح نا آرام و پر تلاطمی باشد و به آرامش رامشیم برسم. شکوفه های نرگس باغچه ی با صفای حیاط اندرونی مادر را برای همیشه در ذهنم به یادگار می گذارم تا عطر دل انگیز یاد مادر و جاودانگی نام پدرم بر لوح پر نقش و نگار درون به بوم کشم. و سرمست از عالم رویاهای کودکانه شوم.
بقلم ✍ #شفیعی
─═इई 🍃🌺🍃ईइ═─
🆑 @salam_bar_zarneh
goo.gl/U6KjfF
🌌🔻خبر ورزشی شهرستان ایوان بخش زرنه
🔻انتخاب 4 نفر از دختران کبدی کار ایوانی (زرنه ای)به عضویت تیم کبدی استان جهت اعزام به مسابقات کشوری
#عاطفه_حیدری، #ساراغلامی،
#فاطمه_جعفری و #کوثرفتحی
دختران کبدی کار ایوانی هستند که به تیم منتخب کبدی دختران استان، جهت اعزام بهمسابقات #کشوری دعوت شدند.
⚡️اردوی آمادگی تیم دختران کبدی استان از 11 الی 14 مردادماه سالجاری در شهر ایلام برگزار میشود.
⚡️ مسابقات کبدی ( دختران) قهرمانی کشور از 14 الی 19 مردادماه سالجاری به میزبانی شیراز برگزار خواهد شد.
ضمن تبریک به فرزندان عزیز شهرمان
از زحمات ارزشمند خواهران پرتلاش عرصه ورزش
سرکارخانم سعیده وسارا غلامی
واعتماد سرکارخانم یوسفی نژاد مربی تیم استان صمیمانه سپاسگزاریم
عادل غلامی
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
🌌🔻خبر ورزشی شهرستان ایوان بخش زرنه
🔻انتخاب 4 نفر از دختران کبدی کار ایوانی (زرنه ای)به عضویت تیم کبدی استان جهت اعزام به مسابقات کشوری
#عاطفه_حیدری، #ساراغلامی،
#فاطمه_جعفری و #کوثرفتحی
دختران کبدی کار ایوانی هستند که به تیم منتخب کبدی دختران استان، جهت اعزام بهمسابقات #کشوری دعوت شدند.
⚡️اردوی آمادگی تیم دختران کبدی استان از 11 الی 14 مردادماه سالجاری در شهر ایلام برگزار میشود.
⚡️ مسابقات کبدی ( دختران) قهرمانی کشور از 14 الی 19 مردادماه سالجاری به میزبانی شیراز برگزار خواهد شد.
ضمن تبریک به فرزندان عزیز شهرمان
از زحمات ارزشمند خواهران پرتلاش عرصه ورزش
سرکارخانم سعیده وسارا غلامی
واعتماد سرکارخانم یوسفی نژاد مربی تیم استان صمیمانه سپاسگزاریم
عادل غلامی
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
goo.gl/U6KjfF
💥 انتخاب پنج ورزشکار از استان ایلام در جمع منتخبین مسابقات المپیاد استعدادهای ورزشی برتر
🔸 رئوفی رئیس هیات کبدی استان اعلام کرد : محمد قبادزاده، حسن نوذر، اشکان نوری و سینا کاردوست از بازیکنان تیم کبدی پسران استان و خانم #عاطفه_حیدری_زرنه از تیم کبدی دختران استان از سوی کمیته استعدادیابی فدراسیون به عنوان منتخبین مسابقات المپیاد استعدادهای ورزشی برتر کشور که در اوایل شهریور ماه در زاهدان و ارومیه برگزار شد، به اردوی تیم ملی کبدی نوجوانان دعوت شدند.
🔸 قرار است این اردو در آذر ماه به مدت ده روز و زیر نظر مربیان مطرح کشوری برگزار شود.
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
💥 انتخاب پنج ورزشکار از استان ایلام در جمع منتخبین مسابقات المپیاد استعدادهای ورزشی برتر
🔸 رئوفی رئیس هیات کبدی استان اعلام کرد : محمد قبادزاده، حسن نوذر، اشکان نوری و سینا کاردوست از بازیکنان تیم کبدی پسران استان و خانم #عاطفه_حیدری_زرنه از تیم کبدی دختران استان از سوی کمیته استعدادیابی فدراسیون به عنوان منتخبین مسابقات المپیاد استعدادهای ورزشی برتر کشور که در اوایل شهریور ماه در زاهدان و ارومیه برگزار شد، به اردوی تیم ملی کبدی نوجوانان دعوت شدند.
🔸 قرار است این اردو در آذر ماه به مدت ده روز و زیر نظر مربیان مطرح کشوری برگزار شود.
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
به نام خدا
🔻#هشتممارسبەقلمنویسندەی #زن ایوانی
من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ اسفند ماه ۹۹
🕪…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
🔻#هشتممارسبەقلمنویسندەی #زن ایوانی
من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ اسفند ماه ۹۹
🕪…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
"#مبعثختمالمرسلینبر
#تمامیعدالتپیشگانتهنیت
#باد"
#زمان رام گام های توست
هنوز رد پاهایت بر تن
#سنگفرش صخره های حرا
باقی ست.خاکستر نشسته
بر زلفانت #گواه تاریخ
پر دردی ست که سر
افراز به #کرامت هستی ات
رسانده است.زخم های #روزگار
هنوز بر #تاول پاهای خسته ات
#عبور لحظه های ناب است.
#اعتدال که زیباست از درون مایه ی
تفکر و اندیشه ی #خدا دادی ات
سرچشمه ی #حُسن برون گشته است.
#سحر در بال پرستو به اقامه ی #سجودت
زانوی #تمنا را به خضوع نشسته است.
برگ برگ رویاها در حال #شکفتن است.
در ورای تمام ثانیه های کشنده #میراث دار
#عدالت به کرامت سینه داری. حال چه شده است که تن های خسته ی این روزها
#غبارگرفته ی نا عدالتی شده است. کاش
#باران نگاه تو و ایمان به تو، زرنگار بی #عدالتی را از جسم های ناخالص بشوید.#حریم گرم دلت پناه بی کسان باشد، نمی دانم چرا این بار بجای آرایه های زیبا از تو گفتن، نیش #قلم ناملایمات
#روزگار حال را به واگویه دارد .دلتنگی ها
از بقایای #عدالت و عدل تو، عطر نسترن
به #مشام بیپناهان می پراکند.آن هنگام
که فرشته ی #جبرئیل فرشی زمردین به
قدومت گسترانید#کرامت بشریت عاشقانه های دوباره به #زندگانی لبخند می زد.
حال بر سر امت تو چه آمده است، #ایثار رنگ باخته است ، #عاطفه ها به بن بست اندیشه ها گره خورده است.#اوج ناعدالتی طغیان کرده است.#دنیای وارونه ای از
پنجه بر #تسبیح و ذکر به زبان دورویی
می چرخد و دم از #دینداری ست.
مگر سخای #محمدمصطفی " ص "
#اوج افق های روشن را در ضمیرهای خفته بیدار نکرده است تا #جهان مصرعی از بلند بیت های #عدالت را در چشم های حقیقت بین به #تماشا نشیند.کو و کجاست آن همه شور و شعور #محمدی.
قلب نازنین ات در پس پرده های #حقانیت
رهگشایی شد بر دشت وحدت #مسلمین #جهان.حال وارونگی کاخ نشین و کوخ نشین بر دیدگان #گریان به نظاره ایم.
آنچه به #قلم آمد روزگاری ست که دل های #حقیقت بین به دیده ی قلمی کال
می نگرد.جای بسی سوال است که
پیشامدهای سخت و دشوار #آلعبا
به #ضیافت نگاه مهربانی ببرم که
بدون هیچ #واکنشی ، کنش های
امروزی به چنته ی #قلم می نشاند.
شاه بیت ها در وصف #پیامبر اعظم
گنگ و لال می ماند تا بنگارد آنچه به
#قلم نارس بنده ی حقیر #گنجانده شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۱ اسفند ماه ۹۹
🕪……#سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
"#مبعثختمالمرسلینبر
#تمامیعدالتپیشگانتهنیت
#باد"
#زمان رام گام های توست
هنوز رد پاهایت بر تن
#سنگفرش صخره های حرا
باقی ست.خاکستر نشسته
بر زلفانت #گواه تاریخ
پر دردی ست که سر
افراز به #کرامت هستی ات
رسانده است.زخم های #روزگار
هنوز بر #تاول پاهای خسته ات
#عبور لحظه های ناب است.
#اعتدال که زیباست از درون مایه ی
تفکر و اندیشه ی #خدا دادی ات
سرچشمه ی #حُسن برون گشته است.
#سحر در بال پرستو به اقامه ی #سجودت
زانوی #تمنا را به خضوع نشسته است.
برگ برگ رویاها در حال #شکفتن است.
در ورای تمام ثانیه های کشنده #میراث دار
#عدالت به کرامت سینه داری. حال چه شده است که تن های خسته ی این روزها
#غبارگرفته ی نا عدالتی شده است. کاش
#باران نگاه تو و ایمان به تو، زرنگار بی #عدالتی را از جسم های ناخالص بشوید.#حریم گرم دلت پناه بی کسان باشد، نمی دانم چرا این بار بجای آرایه های زیبا از تو گفتن، نیش #قلم ناملایمات
#روزگار حال را به واگویه دارد .دلتنگی ها
از بقایای #عدالت و عدل تو، عطر نسترن
به #مشام بیپناهان می پراکند.آن هنگام
که فرشته ی #جبرئیل فرشی زمردین به
قدومت گسترانید#کرامت بشریت عاشقانه های دوباره به #زندگانی لبخند می زد.
حال بر سر امت تو چه آمده است، #ایثار رنگ باخته است ، #عاطفه ها به بن بست اندیشه ها گره خورده است.#اوج ناعدالتی طغیان کرده است.#دنیای وارونه ای از
پنجه بر #تسبیح و ذکر به زبان دورویی
می چرخد و دم از #دینداری ست.
مگر سخای #محمدمصطفی " ص "
#اوج افق های روشن را در ضمیرهای خفته بیدار نکرده است تا #جهان مصرعی از بلند بیت های #عدالت را در چشم های حقیقت بین به #تماشا نشیند.کو و کجاست آن همه شور و شعور #محمدی.
قلب نازنین ات در پس پرده های #حقانیت
رهگشایی شد بر دشت وحدت #مسلمین #جهان.حال وارونگی کاخ نشین و کوخ نشین بر دیدگان #گریان به نظاره ایم.
آنچه به #قلم آمد روزگاری ست که دل های #حقیقت بین به دیده ی قلمی کال
می نگرد.جای بسی سوال است که
پیشامدهای سخت و دشوار #آلعبا
به #ضیافت نگاه مهربانی ببرم که
بدون هیچ #واکنشی ، کنش های
امروزی به چنته ی #قلم می نشاند.
شاه بیت ها در وصف #پیامبر اعظم
گنگ و لال می ماند تا بنگارد آنچه به
#قلم نارس بنده ی حقیر #گنجانده شود.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۱ اسفند ماه ۹۹
🕪……#سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh