سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.46K subscribers
20.6K photos
15.6K videos
551 files
14.6K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
🔴 چگونه میشود با یک قطره اشک #روضه، همه گناهان بخشیده شود؟!

ماجرای تشرّف علامه بحرالعلوم به محضر #امام_زمان (عج):

🔸سيد #بحرالعلوم(ره) به قصد تشرف به سامرا تنها براه افتاد. در بين راه راجع به اين مساله، كه گريه بر #امام_حسین (ع) گناهان را مى آمرزد، فكر مى كرد.

🔸همان وقت متوجه شد كه شخص عربى به او رسيد و سلام كرد. بعد پرسيد: جناب سيد درباره چه چيز به فكر فرورفته اى؟ اگر مساله علمى است بفرماييد شايد حل کنم!

🔸سيد بحرالعلوم فرمود: در اين باره فكر مى كنم كه چطور مى شود خداى تعالی اين همه #ثواب به زائرين و گريه كنندگان بر حضرت #سیدالشهدا (ع) مى دهد.🤔

🔸مثلا در هر قدمى كه در راه #زیارت برمیدارد، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته مى شود و براى یک قطره #اشک تمام گناهان صغيره و كبيره اش آمرزيده مى شود؟🤔

🔸آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من مثالى مى آورم تا مشكل حل شود. سلطانى به همراه درباريان خود به شكار مى رفت. در آنجا از همراهيانش دور افتاد و به سختى فوق العاده اى افتاد و بسيار گرسنه شد.

🔸خيمه اى را ديد و وارد آن خيمه شد، در آن پیرزنی را با پسرش ديد، آنان در گوشه خيمه، بز شيرده داشتند و از راه مصرف شير اين بز، زندگى خود را مى گرداندند.

🔸وقتى سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولى به خاطر پذيرايى از #مهمان، آن بز را سربريده و كباب كردند، زيرا چيز ديگرى براى پذيرايى نداشتند، سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و به هرطورى كه بود خود را به درباريان رسانيد و جريان را برایشان نقل كرد.

🔸و از آنها سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازى پيرزن و فرزندش راداده باشم، چه عملى بايد انجام بدهم؟🤔

يكى از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهيد.

ديگرى كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهيد.

يكى ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.

🔸سلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كرده ام، چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند، من هم بايد هرچه را كه دارم به ايشان بدهم تا سر به سر شود.

🔸بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، امام حسین(ع) هرچه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت همه را در راه خدا داد.😭💔

🔸پس اگر خداوند به زائرين و #گریه كنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود، چون خدا كه خدائيش را نمى تواند به سيدالشهداء(ع) بدهد، پس هر كارى كه مى تواند انجام مى دهد. چون شخص عرب اين مطالب را فرمود از نظر سید غیب شد. 💔

📚منبع:‌ العبقرى الحسان، ج۱، ص۱۱۹

# دکتر نصرت اله حیدری
_____________________
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
🅾[ @salambarzarne]
#بەنام‌خدا

" #زاگرس"🏔

#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرم‌‌قلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراج‌مزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەی‌پاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دل‌آسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغ‌نگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی ‌#دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزل‌ها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.

🍁#فروزندە‌_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #ازعرفەتاقربان "


به کناره ی #شفق غروب
در متن #اشک و آه
زل زدن به #صحرای‌عرفات
زل زدن به #ماه
زل زدن به چشم #ستاره
بغض گاه به گاه #ابراهیم
#زمزمەی به مسلخ بردن است.
#آسمان پر از خلوت #خداست.
تا حجم #ستارەها در هیاهوی دل
بر پهنای #صبح آویخته شود.
#بهشت از نگاهت به بار می نشیند
تا رهیدن از #قعرجهنم، به امتداد
وسوسه و #تردید دورترین باشد.
راز این #قربانگاه در چیست؟
که #شیطان این چنین حقیر و
#کوچک می نماید.
پرده ی #دل بُریدن پر از هیاهوست.
ترسی چنین #عاشقانه از جنس رستن ها.
در #سکوت سرد چاقوی آخته، در #اشک
شبانه ی توهم پرتاب #رهایی چه زیباست.
به #اعراف رسیدن ، از خود به #خدا اوج گرفتن رمز #ماندگاری ست.
در #فصل فاصله ها، شوق وصال به
بلندای قاف #عشق، زلال تر از #موج تلاطم
قاب سبز #صبح را به روشنی آینه، تفسیر
خود باور توست تا لب برنده ی# شمشیر
به #قربانگاه چشمان #اسماعیل بُرده باشی.
حال و هوای دلت چه دیدنی ست وقتی
که #صلابت دل با نفس در حال #جدل است
و #شیطان در #سقوط وهم برانگیز #انحطاط،
تو را در بیکران #آسمان به کرامت یقین به #تماشا نشسته است.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە
99/5/10

━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh

#بەنام‌خدا


" #پاییز 🍁"


زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقص‌نسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگین‌کمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خش‌خش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیم‌پاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطر‌شعرها ، به خانه ی #کوکب‌خانم و
#تصمیم‌کبری و #حسنک‌کجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریز‌علی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمان‌هفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچین‌درختان، آوای ریزش #برگ‌ها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحن‌ارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دل‌پاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.

#فروزندەشفیعی

یکم مهرماه ۹۹

━━━━━💫
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #دلبر برفت و #دلشدگان را #خبر نکرد"


"#خسروآوازدرگذشت."

اسم با مسمایت ، نام #حافظ را به قلب ها
تداعی ست.#حریر حنجره ی طلایی ات
#پژواک‌عندلیب به باغ شعر و #غزل
#انعکاس‌طراوت بود بر #دشت‌سینەها.
#شعر و شور به نت #آهنگ‌ربنایت
گره ی #ترنم را می نوازد.#آتش بر جان،
#شکوه بر لب، #خاموشی دل به #اشک
حسرت بی پایان،#بلبل طبع را به
#خاموشی سرایی می کشاند تا
#نغمەی‌جدایی راساز کند.سرشک
ذاتی آن #گلوگاەخدا دادی،# گلشن فغان
را به سراپرده ی #دل، هجوم خاطره هاست.شراب ارغوان به #مستی‌بهار
شعر، لطف #حنجرەی تو بود تا موسیقی
و #ترانه به تاک سحوری #طراوت قصه های
#عاشقانه طرحی نو در اندازد. #صدای‌دلنوازت همچون لاله ها، پیش از #طلوع
دامنه سر بر #کوهسار می گذارد تا آهنگ
موزون ، همچون #خوشەی‌پروین در نای
#نیستان سینه ات ، مرآت #دلشدگانت شود.ژرفای #خیال این لحظات ، غایت
#گسستن از نمناکی اشک‌هایی ست که انتهای سکوت به #غزل را تاب نمی آورد.
چه خوش سعادتی ست که عطر پیرهنت
#کنارمزارفردوسی، بوی اقاقیای #شعر و نسترن به میزبانی دلارای آن #پیرفرزانه مهمان شود.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۷ مهر ماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

در روزگاری به #وسعت‌تحجر ، جوانی #امین ، زینت بخش نام #قریش شد. در تفکر زائل و پسرفتگی #بادیەنشینان‌عرب ، تا ثروتمندانی چون #ابوسفیان و #ابولهب نجوای عارفانه و عابدانه ی #مسیحا دمی،
در#کالبد جان ، روحی تازه دمیدن گرفت.همان
#امین و صادقی که #بحیرای‌مسیحی
#بشارتش را داده بود. سینه اش مرآت
#حبل‌المتین است. غار حرا مامن
جان شد. #خاکستر بر زلفانش تولای
#عشق بود. بر غار تنیده از تار عنکبوت
معجزه ی تداوم و #اخلاص، پاینده ی
مباسطت است تا
رنج های #بیشمار طی طریق شود .
ارکان دین به سنت #وحدانیت جهان
نام #محمدامین" ص" را همچون نگینی درخشان، به
#ختم‌المرسلین زیبنده، بر انگشتری #رسالت می درخشد.
اینک #صبح دیدار #معشوق در آستانه ی
#مشرف‌الموت شدن، به لحظه های نفسی
مطمئن، کوچه باغ #دل را به #نسیم‌غم
#شب بی ستاره می کشاند.هوای #نفس‌گیر،
#اشک سرد #آسمان را می بارد.ابر سترون
بر چشم غزل ، اندوه لایتناهی بر برکه ی
#دیدگان باریدن گرفته است.#طراوت فصل ها از #شگفتی نامت خالی شدنی نیست.با یک اشاره ی ابرو می توان #عظمت نامت
را تا#ثریا نوشت.گردبادهای تهی، صحرای
#حسرت را در خویشتن گم کرده اند . گردونه ی #خورشید به
#ذات‌اقدس سر می ساید.امشب سینه ی
سرد #فلک، خراشیده بر گلوی زخمی مدینه وداعی تلخ را #تلاوت می کند.#مینای‌شفق ، آه و #حسرت را به #افق‌فلق دمیده به #طلوع دیگرست.#بام‌جهان، #مویەکنان توست.#کوەها در مه گم شده اند .گلوی #قلم، عریان تلفظ واژگان است تا قافیه ی #عشق را به غزل چشمانت بیاویزد.حسرت #اشک بر دشت گونه ها، شبیه #خورشیدی ست که آفتابگردان به سمت نامت می چرخاند.در امتداد #اندوه، اشک یک دل جامانده ی نام #امام‌مجتبی را زمزمه
می کند.#ماه در محاق می افتد. شانه های بی رمق ، #فصل جفای جعده را به جام
#شوکران، به تلاطم انگشتری زهر،سایه ای
از دستان با #کرامت به مسیر #کوچ نابهنگام میسر می کند. #عطر نامت ، آغوش گشای
#اندوه بی پایانی ست تا #تب‌شعله در هم کشد.

#‌فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـزرنە

۲۳ مهرماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #سراب‌بازان تا #سراب‌نیلوفر"

آنچه بر #قلم‌تقدیر رفته است تغییر ناپذیر است در حوالی ات به پهنای #حوصلەی مردمان #غیورت، اندوه #آسیاب می کنند.تا در این #آسیاب ، تراژدی #سنگ‌‌زیرین همان
#بیستون دیرین باشد. هنوز هم غرق رویاهایی به رنگ خوش باور در #انتظار
قدم های ست که #شبنم کوهسارت به همراه نگاه #مانشت ، نوازشی از #دلتنگی آغوش پُر از عطر و #آرامش، چتری باشد
بر سر #شعرهای‌کال من، تا هم عصای گم کرده و هم بال و هم و#بال خود باشم.
اکنون خاطره های #اشک، گاهی مقدمه ی
#سخن گفتن است تا ساعت #زندگی به وقت لبخند #سراب‌بازان کوک شود و
با نگاه #غزال‌مانشت، به نبض نفس های هوای دلپذیر تو #هماهنگ کند. با لب شعرهای #شاهپرور می شود حرف زد و با سر انگشتان #سخای #خانمنصور ، شاخه های #شعر را به چشمان زندگی #شاکه پیوند زد. لبخندها و نفس هایت به لب های #سراب‌نیلوفر ، گره زدن شعر و #شکوفه است تا
زندگی صدها بار ، #زیباتر و مهربان تر از تصور #مهرنگار گذر کند . لختی بیا تا #نیلوفران آبی ، #سراب‌نیلوفر همچون لامارهای آبی به #پیچک آویشن و پونه ی #سرکش، غزل بی بهانه را به مضمون #شعر و قصه های #عاشقانه در سکوت بی کسی
#شیرین، به تار و تصنیف و #ترانه در معبد
صدها کرانه برند. #مرقد چشمان چشمه ی سراب بازان، حریم زائر #سراب‌نیلوفر را همچون دو #غزل، در اعماق دلی گمشده در #مجمع‌الجزایر نگاهت غرق می شود. به احترام و #شکوه مردمانت، کتیبه ها جمع اند تا دغدغه ی #صوفیان‌ماهر تو را به شور و ترانه بیاورد. این غروب وسوسه ی سرخ گونه های #مانشت است یا سرخی #شقایق کناره ی #نیلوفر که بر یال کوهش
انعکاسی از تلالو به صبح #سراب‌بازان
#خوشەی چند استعاره ی تازه می چیند.
چشمانت به #اردیبهشت می مانند تا قلم از شاخه شاخه ی گلمژه ی دامن #مخملین کوهت #شکوفەهای‌بهاری را بچیند.
شب خیال #سراب‌نیلوفر را به چلچراغ چشم های #شبدیز ، محشر دلدادگی ست
تا خواب های #فرهاد را به دور دست های سراب #نیلوفر، همچون سوسنی در صدای
تیشه اش راه می رود. این #بوسەی‌ابرهاست یا #اشک‌هایی که بر گونه ی خجالت زده ی #طاقبستان، ذکر عشق
را به سبزه و گل و #آغوش‌برکەات می کشاند. برگ های #تقویم در بادهای ناآرام
می وزند تا از دور دست های نسیم #مانشت ، خطوط بلندای #سراب‌بازان
به پیشانی #کوهسار بوزد. ای کاش یک #بهار دیگر بارش چشم های #سراب تَر شود. در گشوده به باغ #گل‌سرخ، سراپرده ی #رنگین تماشا به رقص رنگین شکفتن، #مژدەی‌بهاران باشد.

#مهربانوـ‌فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۳ آبانماه ۹۹
━━━━━💫
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه


به نام خدا


🔻#هشتم‌مارس‌بەقلم‌نویسندەی #زن ایوانی

من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۸ اسفند ماه ۹۹

🕪…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh