#بەنامخدا
" #سراببازان تا #سرابنیلوفر"
آنچه بر #قلمتقدیر رفته است تغییر ناپذیر است در حوالی ات به پهنای #حوصلەی مردمان #غیورت، اندوه #آسیاب می کنند.تا در این #آسیاب ، تراژدی #سنگزیرین همان
#بیستون دیرین باشد. هنوز هم غرق رویاهایی به رنگ خوش باور در #انتظار
قدم های ست که #شبنم کوهسارت به همراه نگاه #مانشت ، نوازشی از #دلتنگی آغوش پُر از عطر و #آرامش، چتری باشد
بر سر #شعرهایکال من، تا هم عصای گم کرده و هم بال و هم و#بال خود باشم.
اکنون خاطره های #اشک، گاهی مقدمه ی
#سخن گفتن است تا ساعت #زندگی به وقت لبخند #سراببازان کوک شود و
با نگاه #غزالمانشت، به نبض نفس های هوای دلپذیر تو #هماهنگ کند. با لب شعرهای #شاهپرور می شود حرف زد و با سر انگشتان #سخای #خانمنصور ، شاخه های #شعر را به چشمان زندگی #شاکه پیوند زد. لبخندها و نفس هایت به لب های #سرابنیلوفر ، گره زدن شعر و #شکوفه است تا
زندگی صدها بار ، #زیباتر و مهربان تر از تصور #مهرنگار گذر کند . لختی بیا تا #نیلوفران آبی ، #سرابنیلوفر همچون لامارهای آبی به #پیچک آویشن و پونه ی #سرکش، غزل بی بهانه را به مضمون #شعر و قصه های #عاشقانه در سکوت بی کسی
#شیرین، به تار و تصنیف و #ترانه در معبد
صدها کرانه برند. #مرقد چشمان چشمه ی سراب بازان، حریم زائر #سرابنیلوفر را همچون دو #غزل، در اعماق دلی گمشده در #مجمعالجزایر نگاهت غرق می شود. به احترام و #شکوه مردمانت، کتیبه ها جمع اند تا دغدغه ی #صوفیانماهر تو را به شور و ترانه بیاورد. این غروب وسوسه ی سرخ گونه های #مانشت است یا سرخی #شقایق کناره ی #نیلوفر که بر یال کوهش
انعکاسی از تلالو به صبح #سراببازان
#خوشەی چند استعاره ی تازه می چیند.
چشمانت به #اردیبهشت می مانند تا قلم از شاخه شاخه ی گلمژه ی دامن #مخملین کوهت #شکوفەهایبهاری را بچیند.
شب خیال #سرابنیلوفر را به چلچراغ چشم های #شبدیز ، محشر دلدادگی ست
تا خواب های #فرهاد را به دور دست های سراب #نیلوفر، همچون سوسنی در صدای
تیشه اش راه می رود. این #بوسەیابرهاست یا #اشکهایی که بر گونه ی خجالت زده ی #طاقبستان، ذکر عشق
را به سبزه و گل و #آغوشبرکەات می کشاند. برگ های #تقویم در بادهای ناآرام
می وزند تا از دور دست های نسیم #مانشت ، خطوط بلندای #سراببازان
به پیشانی #کوهسار بوزد. ای کاش یک #بهار دیگر بارش چشم های #سراب تَر شود. در گشوده به باغ #گلسرخ، سراپرده ی #رنگین تماشا به رقص رنگین شکفتن، #مژدەیبهاران باشد.
✍#مهربانوـفروزندەـشفیعیـزرنە
۳ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #سراببازان تا #سرابنیلوفر"
آنچه بر #قلمتقدیر رفته است تغییر ناپذیر است در حوالی ات به پهنای #حوصلەی مردمان #غیورت، اندوه #آسیاب می کنند.تا در این #آسیاب ، تراژدی #سنگزیرین همان
#بیستون دیرین باشد. هنوز هم غرق رویاهایی به رنگ خوش باور در #انتظار
قدم های ست که #شبنم کوهسارت به همراه نگاه #مانشت ، نوازشی از #دلتنگی آغوش پُر از عطر و #آرامش، چتری باشد
بر سر #شعرهایکال من، تا هم عصای گم کرده و هم بال و هم و#بال خود باشم.
اکنون خاطره های #اشک، گاهی مقدمه ی
#سخن گفتن است تا ساعت #زندگی به وقت لبخند #سراببازان کوک شود و
با نگاه #غزالمانشت، به نبض نفس های هوای دلپذیر تو #هماهنگ کند. با لب شعرهای #شاهپرور می شود حرف زد و با سر انگشتان #سخای #خانمنصور ، شاخه های #شعر را به چشمان زندگی #شاکه پیوند زد. لبخندها و نفس هایت به لب های #سرابنیلوفر ، گره زدن شعر و #شکوفه است تا
زندگی صدها بار ، #زیباتر و مهربان تر از تصور #مهرنگار گذر کند . لختی بیا تا #نیلوفران آبی ، #سرابنیلوفر همچون لامارهای آبی به #پیچک آویشن و پونه ی #سرکش، غزل بی بهانه را به مضمون #شعر و قصه های #عاشقانه در سکوت بی کسی
#شیرین، به تار و تصنیف و #ترانه در معبد
صدها کرانه برند. #مرقد چشمان چشمه ی سراب بازان، حریم زائر #سرابنیلوفر را همچون دو #غزل، در اعماق دلی گمشده در #مجمعالجزایر نگاهت غرق می شود. به احترام و #شکوه مردمانت، کتیبه ها جمع اند تا دغدغه ی #صوفیانماهر تو را به شور و ترانه بیاورد. این غروب وسوسه ی سرخ گونه های #مانشت است یا سرخی #شقایق کناره ی #نیلوفر که بر یال کوهش
انعکاسی از تلالو به صبح #سراببازان
#خوشەی چند استعاره ی تازه می چیند.
چشمانت به #اردیبهشت می مانند تا قلم از شاخه شاخه ی گلمژه ی دامن #مخملین کوهت #شکوفەهایبهاری را بچیند.
شب خیال #سرابنیلوفر را به چلچراغ چشم های #شبدیز ، محشر دلدادگی ست
تا خواب های #فرهاد را به دور دست های سراب #نیلوفر، همچون سوسنی در صدای
تیشه اش راه می رود. این #بوسەیابرهاست یا #اشکهایی که بر گونه ی خجالت زده ی #طاقبستان، ذکر عشق
را به سبزه و گل و #آغوشبرکەات می کشاند. برگ های #تقویم در بادهای ناآرام
می وزند تا از دور دست های نسیم #مانشت ، خطوط بلندای #سراببازان
به پیشانی #کوهسار بوزد. ای کاش یک #بهار دیگر بارش چشم های #سراب تَر شود. در گشوده به باغ #گلسرخ، سراپرده ی #رنگین تماشا به رقص رنگین شکفتن، #مژدەیبهاران باشد.
✍#مهربانوـفروزندەـشفیعیـزرنە
۳ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #زاد روز #نیمایوشیج "
" #پدرشعرنو "
تا #چشم می کاود. سبزه است و #چمنزار، توابعی بکر و #زیبا، با هوای بارانی و مه گرفته ،و کوههایی رفیع که ذوق شاعرانگی #شاعر را به دور دست های #افق گره می زند. پایین دشت دامنه ی مخملین #کوه و دشت، توامانی از شکوفه ی #شعر را به ذهن خلاقش ،رویای قلم می شود. اسب تازیدنش در #کوه وکمر ، تیر در چله ی کمان نهادنش مهارت های #نیما را به تسلطی ماهرانه در نگاه ها به یادگار دارد. نوشتن و خواندن در محضر آخوند #روستا که طبع خشن با #روح لطیفش منافاتی نیست وادار به ترک یوش است تا کوچی به وداعی #دلگیر از #طبعیت زیبا در دلش همواره تلنگری به گذشته بخشد. در تهران حضور سبز و با #ملاطفت " استاد #نظاموفا" که همچون نامش لطافت روح #نیمایی می شود تا او را به شعر گفتن ترغیب نماید. " #قصەرنگپریده" اولین مثنوی بلند اوست. تا #شعر افسانه افسونگریش را در وادی سبک نو به امضای #میرزادەیعشقی به چاپ رسد. گویا تنهایی و آزار تبانی دیگر #شاعران سنتی و همچنین #ملکالشعرای بهار اخگری بر قلب #نیما را شعله ورند. اما دست های گرم و نفس های ملیح #محمدضیاهشترودی و #عبدالحسیننوشین روح تازه ای در هرم نفس هایش میدمد تا ققنوس و غراب به اندیشه ی ناب بسراید. #طبع شاعرانه اش در وادی شکست دوباره ی #عشق چشیده ی حرمان می شود. سرانجام چشمان سیه وش و #زلفان مشکسای عالیه خاتون دختر #میرزااسماعیلشیرازی و خواهر زاده ی #جهانگیرخان صور اسرافیل بر نگاه #کاوشگر و مستانه اش پیوند ماندگار می شود تا #عشق را رهایی از افکار پریشان خود به گاه ستوده کند. #خواب در چشم تر می شکند تا یک دم خواب مرگ به #چشم شرر شعرهایت ، خفتگان را به بیداری اندیشه ی نابت، #مهتاب را بتراود تا شبتاب بدرخشد. ایستاده در #سحر واژه های نو ، #صبح را به ترجمان نیمایی فلق به #خورشید می رساند. به حباب لب
رودهای تو #قسم که دل خستگان، اینسان اندوه را به شباهنگام تلفظ #غم ، به دست #نیلوفر خواب مرداب به #فسونگری تو فسون کنند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #زاد روز #نیمایوشیج "
" #پدرشعرنو "
تا #چشم می کاود. سبزه است و #چمنزار، توابعی بکر و #زیبا، با هوای بارانی و مه گرفته ،و کوههایی رفیع که ذوق شاعرانگی #شاعر را به دور دست های #افق گره می زند. پایین دشت دامنه ی مخملین #کوه و دشت، توامانی از شکوفه ی #شعر را به ذهن خلاقش ،رویای قلم می شود. اسب تازیدنش در #کوه وکمر ، تیر در چله ی کمان نهادنش مهارت های #نیما را به تسلطی ماهرانه در نگاه ها به یادگار دارد. نوشتن و خواندن در محضر آخوند #روستا که طبع خشن با #روح لطیفش منافاتی نیست وادار به ترک یوش است تا کوچی به وداعی #دلگیر از #طبعیت زیبا در دلش همواره تلنگری به گذشته بخشد. در تهران حضور سبز و با #ملاطفت " استاد #نظاموفا" که همچون نامش لطافت روح #نیمایی می شود تا او را به شعر گفتن ترغیب نماید. " #قصەرنگپریده" اولین مثنوی بلند اوست. تا #شعر افسانه افسونگریش را در وادی سبک نو به امضای #میرزادەیعشقی به چاپ رسد. گویا تنهایی و آزار تبانی دیگر #شاعران سنتی و همچنین #ملکالشعرای بهار اخگری بر قلب #نیما را شعله ورند. اما دست های گرم و نفس های ملیح #محمدضیاهشترودی و #عبدالحسیننوشین روح تازه ای در هرم نفس هایش میدمد تا ققنوس و غراب به اندیشه ی ناب بسراید. #طبع شاعرانه اش در وادی شکست دوباره ی #عشق چشیده ی حرمان می شود. سرانجام چشمان سیه وش و #زلفان مشکسای عالیه خاتون دختر #میرزااسماعیلشیرازی و خواهر زاده ی #جهانگیرخان صور اسرافیل بر نگاه #کاوشگر و مستانه اش پیوند ماندگار می شود تا #عشق را رهایی از افکار پریشان خود به گاه ستوده کند. #خواب در چشم تر می شکند تا یک دم خواب مرگ به #چشم شرر شعرهایت ، خفتگان را به بیداری اندیشه ی نابت، #مهتاب را بتراود تا شبتاب بدرخشد. ایستاده در #سحر واژه های نو ، #صبح را به ترجمان نیمایی فلق به #خورشید می رساند. به حباب لب
رودهای تو #قسم که دل خستگان، اینسان اندوه را به شباهنگام تلفظ #غم ، به دست #نیلوفر خواب مرداب به #فسونگری تو فسون کنند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
Penhan
Niloofar Mohebbi
.
«پنهان»
عنوان آهنگی بسیار زیبا و دلنواز بر اساس شعری از #سیمین_بهبهانی، به آهنگسازی و خوانندگیِ #نیلوفر_محبی
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
«پنهان»
عنوان آهنگی بسیار زیبا و دلنواز بر اساس شعری از #سیمین_بهبهانی، به آهنگسازی و خوانندگیِ #نیلوفر_محبی
🌐 _ᶻᵃʳⁿᵉʰ
🔺 @salam_bar_zarneh
❤1🥰1👏1💯1