✍به نام خدا
در حسرت #نگاهت، احساس سرد پنجره همچون صلیب بر سر دروازه های کردستان می درخشد، تصویر خاتون نام آشنا #مرَضیه" بر دیوارهای شهر، تداعی غرور و ماتم است. موی شبنم زده ی تاب شکن شب، صحرازده ی دشت شقایق را به قله ی حنجره ات شکست. تا غم لیلای #مجنون را به آشوب تب زدگی های تن برد. تو که از دیدن هر منظره دلخواه تری، و با یک نگاه #دلربا دل می بری، تو و آن نغمه های فریبایی دلنشین، تا بر گلوی همه ی مآذن های دلفریبانه که بگذری، #ندبه کنان رو به افق های خیره کننده، مات حنجره ی دلگشای تواند. در #نبود_تو #طبع شاعرانگی گل می کند، شاید سیاهی قلم روی دفتر شعر، #زیباترین اثر سکوت بر لحد تو را به لحظه های دلتنگی گره زند. همان لحظه که در خاک حضور نهادی، نفس باد صبا، یکسره عطرآگین گلوگاه شیوای غایب از نظر تو شد. #معنای عشق برق نگاهی ست که خوشه ی صد پروین ، به غمزه ی تیر مژگان تو آویخته ی کمان کمند کواکب شد. دلجویی نغمه های غریبانه ات، پیش ارباب هنر در خور تحسین است. اگر عشق را به هوای دلتنگی هجای کنند به نام تو می رسند. بالاتر و درخشان تر از ترنم ترانه ای، قاب پنجره ی آسمان نگاهت درنگاه پرندگان آبی تراست تو از ابرها بالاتر نشسته ای و عشق بر سر انگشتانت که می تابد، نت #مولودی سینه ات مرآت دل را به غزل می گشاید. غیرت به گیسوی گیرایت، گره بند خوشه ی پروین است. از چشم غزل بارت ، پیوسته غزل بر حنجره ات جاری ست. مرگ خاتون آوازها در باورها نمی گنجد. ◾️روز وداع تو◾️ جام شوکران بر کام عطش لبالب ماتم است. این چشم عسل گون توست که گیرایی غزل را به سلسله ی زلفت، طرحی از شب یلدایی ست
✍ بقلم #شفیعی 97/12/14
━━━━━━━━━━━
🆑 @salam_bar_zarneh
در حسرت #نگاهت، احساس سرد پنجره همچون صلیب بر سر دروازه های کردستان می درخشد، تصویر خاتون نام آشنا #مرَضیه" بر دیوارهای شهر، تداعی غرور و ماتم است. موی شبنم زده ی تاب شکن شب، صحرازده ی دشت شقایق را به قله ی حنجره ات شکست. تا غم لیلای #مجنون را به آشوب تب زدگی های تن برد. تو که از دیدن هر منظره دلخواه تری، و با یک نگاه #دلربا دل می بری، تو و آن نغمه های فریبایی دلنشین، تا بر گلوی همه ی مآذن های دلفریبانه که بگذری، #ندبه کنان رو به افق های خیره کننده، مات حنجره ی دلگشای تواند. در #نبود_تو #طبع شاعرانگی گل می کند، شاید سیاهی قلم روی دفتر شعر، #زیباترین اثر سکوت بر لحد تو را به لحظه های دلتنگی گره زند. همان لحظه که در خاک حضور نهادی، نفس باد صبا، یکسره عطرآگین گلوگاه شیوای غایب از نظر تو شد. #معنای عشق برق نگاهی ست که خوشه ی صد پروین ، به غمزه ی تیر مژگان تو آویخته ی کمان کمند کواکب شد. دلجویی نغمه های غریبانه ات، پیش ارباب هنر در خور تحسین است. اگر عشق را به هوای دلتنگی هجای کنند به نام تو می رسند. بالاتر و درخشان تر از ترنم ترانه ای، قاب پنجره ی آسمان نگاهت درنگاه پرندگان آبی تراست تو از ابرها بالاتر نشسته ای و عشق بر سر انگشتانت که می تابد، نت #مولودی سینه ات مرآت دل را به غزل می گشاید. غیرت به گیسوی گیرایت، گره بند خوشه ی پروین است. از چشم غزل بارت ، پیوسته غزل بر حنجره ات جاری ست. مرگ خاتون آوازها در باورها نمی گنجد. ◾️روز وداع تو◾️ جام شوکران بر کام عطش لبالب ماتم است. این چشم عسل گون توست که گیرایی غزل را به سلسله ی زلفت، طرحی از شب یلدایی ست
✍ بقلم #شفیعی 97/12/14
━━━━━━━━━━━
🆑 @salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" #زاد روز #نیمایوشیج "
" #پدرشعرنو "
تا #چشم می کاود. سبزه است و #چمنزار، توابعی بکر و #زیبا، با هوای بارانی و مه گرفته ،و کوههایی رفیع که ذوق شاعرانگی #شاعر را به دور دست های #افق گره می زند. پایین دشت دامنه ی مخملین #کوه و دشت، توامانی از شکوفه ی #شعر را به ذهن خلاقش ،رویای قلم می شود. اسب تازیدنش در #کوه وکمر ، تیر در چله ی کمان نهادنش مهارت های #نیما را به تسلطی ماهرانه در نگاه ها به یادگار دارد. نوشتن و خواندن در محضر آخوند #روستا که طبع خشن با #روح لطیفش منافاتی نیست وادار به ترک یوش است تا کوچی به وداعی #دلگیر از #طبعیت زیبا در دلش همواره تلنگری به گذشته بخشد. در تهران حضور سبز و با #ملاطفت " استاد #نظاموفا" که همچون نامش لطافت روح #نیمایی می شود تا او را به شعر گفتن ترغیب نماید. " #قصەرنگپریده" اولین مثنوی بلند اوست. تا #شعر افسانه افسونگریش را در وادی سبک نو به امضای #میرزادەیعشقی به چاپ رسد. گویا تنهایی و آزار تبانی دیگر #شاعران سنتی و همچنین #ملکالشعرای بهار اخگری بر قلب #نیما را شعله ورند. اما دست های گرم و نفس های ملیح #محمدضیاهشترودی و #عبدالحسیننوشین روح تازه ای در هرم نفس هایش میدمد تا ققنوس و غراب به اندیشه ی ناب بسراید. #طبع شاعرانه اش در وادی شکست دوباره ی #عشق چشیده ی حرمان می شود. سرانجام چشمان سیه وش و #زلفان مشکسای عالیه خاتون دختر #میرزااسماعیلشیرازی و خواهر زاده ی #جهانگیرخان صور اسرافیل بر نگاه #کاوشگر و مستانه اش پیوند ماندگار می شود تا #عشق را رهایی از افکار پریشان خود به گاه ستوده کند. #خواب در چشم تر می شکند تا یک دم خواب مرگ به #چشم شرر شعرهایت ، خفتگان را به بیداری اندیشه ی نابت، #مهتاب را بتراود تا شبتاب بدرخشد. ایستاده در #سحر واژه های نو ، #صبح را به ترجمان نیمایی فلق به #خورشید می رساند. به حباب لب
رودهای تو #قسم که دل خستگان، اینسان اندوه را به شباهنگام تلفظ #غم ، به دست #نیلوفر خواب مرداب به #فسونگری تو فسون کنند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #زاد روز #نیمایوشیج "
" #پدرشعرنو "
تا #چشم می کاود. سبزه است و #چمنزار، توابعی بکر و #زیبا، با هوای بارانی و مه گرفته ،و کوههایی رفیع که ذوق شاعرانگی #شاعر را به دور دست های #افق گره می زند. پایین دشت دامنه ی مخملین #کوه و دشت، توامانی از شکوفه ی #شعر را به ذهن خلاقش ،رویای قلم می شود. اسب تازیدنش در #کوه وکمر ، تیر در چله ی کمان نهادنش مهارت های #نیما را به تسلطی ماهرانه در نگاه ها به یادگار دارد. نوشتن و خواندن در محضر آخوند #روستا که طبع خشن با #روح لطیفش منافاتی نیست وادار به ترک یوش است تا کوچی به وداعی #دلگیر از #طبعیت زیبا در دلش همواره تلنگری به گذشته بخشد. در تهران حضور سبز و با #ملاطفت " استاد #نظاموفا" که همچون نامش لطافت روح #نیمایی می شود تا او را به شعر گفتن ترغیب نماید. " #قصەرنگپریده" اولین مثنوی بلند اوست. تا #شعر افسانه افسونگریش را در وادی سبک نو به امضای #میرزادەیعشقی به چاپ رسد. گویا تنهایی و آزار تبانی دیگر #شاعران سنتی و همچنین #ملکالشعرای بهار اخگری بر قلب #نیما را شعله ورند. اما دست های گرم و نفس های ملیح #محمدضیاهشترودی و #عبدالحسیننوشین روح تازه ای در هرم نفس هایش میدمد تا ققنوس و غراب به اندیشه ی ناب بسراید. #طبع شاعرانه اش در وادی شکست دوباره ی #عشق چشیده ی حرمان می شود. سرانجام چشمان سیه وش و #زلفان مشکسای عالیه خاتون دختر #میرزااسماعیلشیرازی و خواهر زاده ی #جهانگیرخان صور اسرافیل بر نگاه #کاوشگر و مستانه اش پیوند ماندگار می شود تا #عشق را رهایی از افکار پریشان خود به گاه ستوده کند. #خواب در چشم تر می شکند تا یک دم خواب مرگ به #چشم شرر شعرهایت ، خفتگان را به بیداری اندیشه ی نابت، #مهتاب را بتراود تا شبتاب بدرخشد. ایستاده در #سحر واژه های نو ، #صبح را به ترجمان نیمایی فلق به #خورشید می رساند. به حباب لب
رودهای تو #قسم که دل خستگان، اینسان اندوه را به شباهنگام تلفظ #غم ، به دست #نیلوفر خواب مرداب به #فسونگری تو فسون کنند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌