سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.32K subscribers
20.6K photos
15.6K videos
551 files
14.6K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
#بەنام‌خدا


" #کوەالوند"


#کلمات رها شده از پشت پنجره ی
#صبح آخرین گفتار، #مجال آه ندارد.
هزار #خاطره در من شکفت.
#طنین شیهه ی سرخ #سهند ، بر دل
هر سنگ و #صخره و کوهسارت رهاست.
در هوای #نفسگیر این روزها، بارش تردید
در انتظار توام #روح باغ های #بهاری ست.
تا ابر سترون به چشم #غزل بروید و جشنواره ی #سبز خواستن ها ، به گویش
شعر و #ترانه برد.
زیر #باران چشمان #شبنم کوه یت، خیس شدن #چتر نمی خواهد. سراغ دل بارانی #قلم آی، تا #شب‌زدگی‌ها بر سر یال ات،
ناز #شیراز نگاه #آهوان را به تماشای
غزل های شکفته ی #حافظ کشاند.
برق غرور وحشی یک #ببر در چشم های
#آهوی صحرای تو نیست. دلخوشی ها
به #طراوت قله ات، سوار بر #سیال خیال
بُردن، تنها #توصیف لحظه ای ست که سهم تو از #خورشید برای خود برداشته ای.
#طنین پژواک کوهسارت، عریانی گلویت را می پوشاند.#تویی که گم شده پشت
بازی کلمات، #شبیه رمزی در باب بی تفسیرها، سقوط یک #قطره از ابرهای
بی #باران، به تبخیر #خیال‌ها می کشانی.
پنج #فصل پیرهنت، در سایه ی نگاه #خورشید می شکفد.باران گیسوان صخره هایت، در #ریزش مدام بر شانه های بی رمق چه دلپذیر است. #سهراب اخم هایش
به دست #زلف یال باز می شود تا " #گردآفرید" خنده ی بی نظیر تو باشد.
تعبیر قشنگی ست نگاه #ماه به تو و تصویر تلاقی تو و# مه، تا بی تامل ، طرح‌ قله ات به شکوه #غزل نشیند. لبخند باغ انار #شعر است تا در قاب چشم #غزال کوه ، نفس #یلدایی را به بی قراری فصل ها
ترسیم کند. #باران که می بارد، گل ها بر دامن قله ات سماجت #ابرها را به همزیستی مه، همچون #حباب بر #شبنم نگاه می بارند. به تماشای مسیری که شاید هر #هزاره ، اندکی شبیه #صلابت تو
بر سایه اش گذر کند.میان #پریشانی
تلفظ دردها، دلتنگی به #کوچه باغ زلفت
#نسیم آسا می وزد. بگذار بر #کوهسارت
باران بگیرد. احساس #قلم، آبستن شعر تازه یی ست.تا #شعرم جانی دوباره بگیرد‌.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۷ تیرماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#روزقلم‌برفرهیختگان‌جهان‌خجستەباد.

#چراغ یاد تو همواره روشن است تا #نگین چشم #قلم ، لعل درخشان شب #شعر را سرشار از شرح چشم غزل کند و من هم از تراوش #شعر چشم تو سرشار حلقه نشینم در حلقه ی وصف #قلم. الفبای #واژگان با قامت تو سکوت را می شکنند تا #زمین تفکر تشنه ی خاموشی نباشد. سرشک تو #عاشقانه باریدن بر چتر دل هاست. مهر ورزیدن است به رنگین کمان #باران، به دشت کوچه ها آواز #دل گشوده می شود. ادب ذاتی نهادینه دارد که وامدار جوهر #کلک توست. واژه های رنگ افتاده طلب و اشتیاق به #فصاحت تو دارند تا آنچه از دل برآید لاجرم بر #دل نشیند. شعرها بوی #سکوت می گیرند از غیبت لب های توست کلمات مثل زنجر خشکیده از معنا خالی شوند. #موج گیسوان بید بر سر انگشتان #قلم، #شب تابیده به دوش ات شانه دارد. در رقص شعله ها، پر پروانه #عشق بازیدن به قامت تو مزین دلدادگی ست. چشمانت به #اردیبهشت می ماند . #تغزل شعرا از شاخه ی نبات تو گویی شکوفه های بهاری غزل #حافظ را می چیند. حدیث در محضر سبز ت افتان و #خیزان لب ها را از خوشه ی استعاره #گلچین می کند تا #بهار #شعر درخت های مرده ی گیلاس تلقین زندگانی به چشمان #سعدی روشنایی بخشد. فصل غزل های بی بهانه ی #رهی‌معیری سکوت تار و تصنیف و ترانه را به #معبد صدها کرانه می برد . تنهایی و خلوت به شوق #وصال چشمان پر تمنای #سیمین بگشاید. به احترام قامت تو نگاه پروین دغدغه ها را به #دل ترانه ، تلنگر #عشق است شاید مرقد چشمت حریم زائر دلدادگی شود. خرامان می خرامد #غزال واژگان صائب تبریزی بر #گلستان شکفته ی نیلبک نابت ، آنگاه که آب #حیات خضر شکوفای غنچه ی عطشناک گل افشان #باغ ارم شود. در محتوای ثانیه ها ، #فصل سایه ها مکدر ، ابر باران شعر #مولانا بر فراق شمس تبریزی از گلوگاه بغض #گلواژەها رویای شادمانه ی دیدار با مخملین قصیده و #غزل بوسه باران تشنه ی فرقت است. اینک #بهار عاشقانه ها مفهوم سرسپردگی و #دل فروختن به یادت در روزهایی پا می گیرد که بارگاه باغ و #باران، مستی شعرهای #خیام را به بارور اندیشه ، چکامه ی #سخن از تو دارد. #خورشید ذهن ها همواره با بودنت جویبار روشن #اندیشه در پرواز رقص سماع گون، در بال #نسیم باد، در تبسم چلچله و گندم به #بهار فصل های گمشده ارزانی دارد. با جوهر روان تو میقات #گل سیب و عطر بهار نارنج. #میخک و اطلسی وانار ، پیرایه های شعر ناب نسرین و نسترن #خیام را به روییدن #شکوفەهای قصیده پیوند می زند. تا سامانه ی زمین #تفکر، فصل تحول شود. به باغ گونه های #قلم ، تن پوش واژه ها آویخته ی گل #شبنم همچون #الماس بر کان احساس می روید تا #فروغ‌فرخزاد نگاه آتش و احساس پرورد و #گل باغ دل را آویزه ی #یاس نیلوفری #تمنا کند. حال دستان بی بضاعت و اندک #اندیشەی کال من ، بارها تو را در دستان #کلمات به سبزی دست های #عاشقانه زیستن و نگریستن بر انگشتانم آبشار نموده است تا دختر بهار #عشق، دیر پای سبز #مهر را زمزمه کند. تا #سبزتر از گذشته به فرداهایی بی اندیشیم که #قلم فصیح برای مهرورزیدن بر صحیفه ی دفتر بگشاییم. روزی که #قلم در دستان
#شاعران ایلم ، نجوای کلمات را به
اوج #ثریا می کشاند روح به کالبد
#شعر جانی دوباره می بخشد.

۱۴ تیرماه ۹۹

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#درتعزیت‌امام‌جواد " "

مباغضت بر #دل جفا ،‌پشت کدامین
#پلک‌زمان ،فتنه ی تزویر شد.پشت
چشم آهویی" #ام‌فضل " کدامین
فریب #خیمه زده بود تا انگشتری
زهر آگین #قلب تو را به یغما برد.
نیرنگ کدامین #عشوه درنگاه #دنیا
چرخش توهم بود تا لب های #سرخ
تو را به #شقایق شبیه تر کند. #سکوت‌مطلق کدامین نقطه ی #مبهم ، تاریکی
دل فریبنده انگیزه ی #شهادت تو شد.
#نسیم وزیدن گرفت به #عطر پیرهنت.
نفس از تو ، #صبح را به خرمن #اندیشه
می پرورد.ابر چشمانت بر #بصیرت ذاتی ات باریدن گرفته بود .چمن معلومات به #آفرینش آگاهی ات، رویش #طراوت اندیشه هاست.دامن از #غبار تحجر می تکانی
تا هُرم ‌نفس‌هایت، #برودت‌جهل را زدوده کند. #تکریم و #کرامت در حضور سبزت
خجلت زده ی مقام #کبریایی توست.سینه ات #مخزن‌اسراریی ست که به ملاحظه ی فتنەی #مامون دامن گیر #شرم به پیشانی جور را #فریاد می زند.این چه #رازی‌ست
که #جوان‌ترین به اعداد پشت #قامت نامت
سیر ابدی به #جبین تو به شمارش است تا برای ابد داغ بر #اخگر دل مسلیمن همچنان شعله ور باشد.
#دل ، عزلت نشین روزهای #تنهایی توست.
#گوهر نامت سنجیده بر هر میزان
به مقیاس #قلم ناید تا در #اوصاف دردانه ی امام هشتمین به تراوش #غزل کوتاه نشیند.اندوه #دلشدگان در گلوگاه حنجره
فرصت #فریاد نیست.

🍁#فروزندە‌شفیعی‌زرنە🍁

۳۰ تیرماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #مانشت "


به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیم‌صبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لب‌قلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر ُنگ‌گلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشت‌پنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشت‌سبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یال‌ات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بال‌احساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچین‌شقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعه‌نسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایل‌اسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شب‌زدگی‌ها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین ‌#تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند‌‌ زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یال‌ات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەی‌مانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.

۶ مردادماه۹۹

به قلم : #فروزنده_شفیعی

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#شوروشرر و شیدایی
به نیش و نوش #قلم
عیان گشته تا #ماه
شهد شیرین به #جام
#زرین ریزد .اشارتی به
غمزەی مست #فانوس
چشمان #علی" ع " مشرق لاهوت
را به نگاه سبز #سحر در
آیینه ی نگاه مانوس #محمد " ص " پیچیده
بیند. عشق به ولای #علی در کلبه ی
شب می رقصد و #ماه نقره می پاشد
بر #افق گونه ها تا در بحبوحه ی
#غزل شیفتگی خال لب، #عطر لبخند
بپراکند. خیس از #باران اشتیاق بر
دستان #مولا ، مزایای تبسم است
به بیابان #غدیرخم تا چتری از
#وفا بر افراشته کند و شب
صحرا زده ی دشت به #شقایق
#قلب مکیان به اوج تب زدگی
تن، شور مستی دهد. همچون
#آیینه در ابعاد بی نهایت شفاف
عظمت و #شایستگی، توامان سرشت
آراستگی بیکران #ولایت، برازنده ی
#معنویت و زیبایی دینمداری ات به
#فرداهای می برد که شور و شوق
#عدالت، بر دامن عدل گلچین مختص
نام توست تا سیراب از #عشق در
تشنگی صحرای #دل ، به روشنی
انعکاس لحظه های #سحر فکند.
قلب ها و قلم ها سراسر به #شکوفه
و لبخند غرق آفرینش غزل #شهریار
است در #زلال خنده هایت. تا لب قلم
گشوده به تغزل #ناب شود.هوای چشمه ی
کوثر به #تقدس غزل محتشم کنار فدک چشم پر #فروغ تو شور انگیز ترین
اشعار عاشقانەهاست تا #فروزندگی
نای #قلم در شب کویری دل سامان
گیرد، ذهن خلاق #شعرا از برای تو
سرودن شکسته در #شفق مینایی
شب به حسرت فراق ، #تلاوت رستن هاست . یاد تو همچون #ستاره در شب
به شعلەی #شیدایی غزل ها برد.
آینەی #دل با نگاه تو زیباست همچون
لاله ای که پیش از #طلوع دامنه ها
سر بر #صخره می گذارد و جرعه ای
از جام چشمت ره به #اسرار نگاهت می برد. #آسمان جشن زمینی به پا کرده است
خواب تمام #قاصدک ها شکوفا شده است.
شان #نزول‌آیەی روشن در #اعجاز نامت،
تفسیر دین را به نگاه #محمد امین بدرقه ره است تا عترت خورشید #عدالت در لابه لای نغمه های عاشقانه به تقارن #جانشین
برحق، محتوی مکتوب ضامن شود.#قلم بر تلفظ واژه ها ،غنود #باران بر پلک خیال
می گشاید و شمیم #گل لبخند، #شاەبیت
#غزل را به قافیه ی نفس حروف می دمد
#عطر نجیب به #آغوش کلمات در نرمی
#نسیم دست هایت، گره به دستان #پیامبر
تمام #گلبرگ ها را آغشتەی‌##عدالت کند.

۱۷ مرداد ماه ۹۹

به قلم: #فروزندە‌شفیعی‌زرنە

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا


" #رحلت‌شیخ‌اجل‌سعدی‌شیرازی"


#قلم‌کال من به وصف #ثنایت ناید.
تو که تن پوش #مخملین هر قافیه و ردیف #غزل،
به پای پیچک #بنفشه و
#نرگس‌شیراز شکفتن نامت را به هجای
کلماتی می شکفد تا #نفس
#بهارقلم به تکاپوی از تو
سرودن عاجز بماند. هوای عنبرسای #شعر در
غیبت نام تو #دلتنگی می آغازد.
#زلف‌‌اندیشه به کوتاهی حروف می نشیند
تا در #امتدادکلمات ، سایه ای باشد برای
از تو نوشتن. #نسیم مشک فشان بر #گلستان پند
و #اندرزهایت وزیدن گرفته است.
لطف سخن در#بوستان ، رهاورد واژگانی ست تا زبان پارسی به وجد #قلم رسایت
به جوشش #مکتوب ریشه در نگاه نگار خانه ی #آریایی بودن و
زیستن به #مراددل رساند.گاهی از همه
#دل بریدن و در عظمت #کتابت مضامین
#فرح‌بخش تو غرق شدن عالمی دارد.
برگ و باد #عطر حضورت را به #بهارنارنج گلستان
می پراکند تا میوه ی #دانش از باغ بوستانت به #دشت سینه ها به بار نشیند.
#بلاغت و شیوایی سخنانت گل #یاس بر دل می کارد،تا بر #التهاب بلور #باغ نگاهت،تب
#شعر شرر زند، کلامت موجی از اشارت
به نشانی جان #جانان آبشار شیوایی و بلاغت می نشاند تا
دلدادگی به #ساحل نیک اندیشی
به #طراوت قصه ها برد، #شفق پهلو گرفته است به سردی شب نگاهت، #رمق آن
نگاه #فریبایی ات به فصل جدایی #سایه می افکند
و شب بر پلک چشمان #سعدی، مه ای از ماتم گرفته است .اینک در #واپسین لحظات عمرت، بیکران تا #بیکران اندوه به بار نشسته است.
#نبوغ نامکشوفی را به وادعی #تلاوت است که #قلم پر بارش توامان تفکراست ،رخ به #نقاب خاک از حضورش #لحد را به تراوش ماوای دلچسپ می نشیند.
نام #خداوندگارقلم، نه در سکوت شباهنگام به فراموشی سپرده می شود و نه در #ازدحام روزگاران.#سعدی سندی ست معتبر و ماندگار، تا آنگاه که هر #دفتر از #بوستانش ورق خورد ،
#اشعار و اندیشه اش بر ذهن ها شکوفه ی از #دانش غنچه می دمد و هرگاه بر باغ #گلستانش پنجره ای از پند و اندرز گشوده شود #باران ترنم بر #دشت سینه ها باریدن می گیرد. چه #خوش‌سعادتی ست آنان که خو گرفته با آثار #سعدی بر #تلالو نگاهشان ، به زلف #غزل بار اندیشه ، #کهکشان دلبریش را می نگرند.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۲۷ مرداد ماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh

#بەنام‌خدا


" #پاییز 🍁"


زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقص‌نسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگین‌کمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خش‌خش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیم‌پاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطر‌شعرها ، به خانه ی #کوکب‌خانم و
#تصمیم‌کبری و #حسنک‌کجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریز‌علی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمان‌هفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچین‌درختان، آوای ریزش #برگ‌ها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحن‌ارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دل‌پاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.

#فروزندەشفیعی

یکم مهرماه ۹۹

━━━━━💫
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

"سر چه باشد تا فدای پای #شمس‌الدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"

بزرگداشت #مولوی

قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەی‌گندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصل‌هجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای‌
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
#‌فروزندە‌ـ‌‌شفیعی‌ـ‌زرنە

8 مهرماه 99

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

"#چشم تا کار می کرد
هوش #پاییز بود
ای عجب #قشنگ
با #نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل #خوابی پر از لکنت سبز یک #باغ"



#بەتقارن‌عاشقانەها ، #فرخنده
#زاد‌روز‌ـسهراب‌جان‌هاـسپهر
#بەسپهری پر از #ستارەچشم می گشاید، #عطر
شعرهای‌سپیدت ،
تراوش بوی #بهاران بر کاشان
دل می گستراند.#فصل‌شراب شکفتن ها
بر هجای #کلمات ، لبان تشنه ات را
#سیراب عطش های تردید می کند.
پرگار قلمت، #شعاع دایره ی #عشق
را به #مساحت گریه زاد خستگی ها
آرامش و #نسیم را به واگویه های
دل می سراید.تصویرت در #قاب
#احساس، مشغله ی نظر به #کوچه
باغی ست ، پر از #شور و نشاط.
#شعلەی‌نگاهت، نسیمی ست
به #حباب لب رود تا قسم های تو را
بر #موج‌ها، به حنجره ی گلو بنوازد.
عطر دل انگیز #سپید شعرهایت،
جرعه جرعه، بر #تنفس‌مطبوع
قلم جاری ست.بارش گیسوی بلند
#سپیدار، مثل یادی #سبز در ذهن
#پاییز مانده است، جای زمزمه ی #سکوت‌تو، همراه کلمات #آیینەی تنهایی را می گرید.گاه با #شعرهایت ، نجوای عاشقانه ها
زیر #باران‌خزان، قدم زدن های گاه به گاه
را به #عمق‌ماجرا می کشاند. بوی خوش
شعرهایت، هر دم #قلم‌کال مرا به سوی تو ، در #محشر صحرای کلمات فصیح ات،#مرید آن گیسو تاب اندیشه ات
به بوسه گاه شعرهایت می رساند.#قلم‌زرین تو، #رنگین‌کمانی ست که در #افق‌های دور دست، با من حرف می زند.
هوای #مهر ، عجب هوایی می کند
انگار #فصل‌اردیبهشت به دمادم نفس های‌ قلمت، نردبانی ست تا #ثریا.تلاوت شعرهایت، معنای #دلدادگی را زیر آلاچیق
#عاشقان، به گرما گرم تابستان #قلب‌ها،رقص #ماهی را به حوض #دل ،پرورده ی خواستن هاست.بوی شب بو و بنفشه،
بر پیرهن شعرهایت، #بافەبافه ، گیسوی
پریشان را به تکرار #شانەهایت، قصه ها‌ را
عاشقانه تر می کند.پاییز، یک بغل
از #سپید واره هایت را به دوش جان ،
روی نیمکت های #انتظارجوانه می زند.دلیل همیشه ی وقوع زیبایی به #همنوایی واژگانت، نغمه ها را در گلوی #چکاوک می خواند. وصف حال تو در
مُقال #قلم نگنجد، نیش به نوش امتداد
کلمات #دلبستگی ست. رها نشدن از نبودن هایی که به شیوه ی #چشمانت با افق های باز نسبت دارد.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۴ مهر ماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

سال هاست که #طراوت‌دل دستان
#شاعران، دلخوش از تو سرودن است
تا قول و #غزل، بر قافیه ی #عشق‌ولایت
#لطافت‌سخن را به #دشت‌شعر بپراکند.
با فاصله ها چه می توان کرد، #نسیم در حوالی تو وزیدن #عطر و #عنبر به روح عطش زده ، میل دیدار دارد.پنجره ی
نگاه رو به سوی #خورشید باز می شود.
دل به #انتظار تو ایستاده است تا چشم
گسترانیده به #شوق‌زیارت، جاده ها که
از #دریا راه افتاده اند تا دل من،بال بال
#کبوتران‌حرم را به تماشا نشیند. این را نه #زبان‌قلم می گوید، دل می گوید تا گره بر پنجره ی فولاد، #مهربانی‌ات را تقسیم کند.دریچه ی قلب ها تنها به #سوی‌تو باز می شود. آدم هایی که #انتظار را به احترامت تحمل می کنند. می ایستند زیر
#تیغ‌آفتاب تا بباری وجهان از #ترنم‌نامت
سبزی خویش را تکرار کند.#دل نذر پرندگانی ست که روزی از بلندای مرقدت تا #بقیع را به شانه های باران ، #عطروجودت را به دست شب های نیاز می گستراند.با #قلم‌محتشم ، شادی شفافی به
نگاه #شهریار جهانی از دلدادگی در بر می گیرد.
#باران، هدیه ای می شود از چشمان #خیام
تا #دشت گونه ها را نوازش کند.
به گواهی بادهایی که از حوالی تو می وزند و به #شهادت‌خورشیدی که از #افق
مناره هایت #طلوع می کند. قدر قدم هایت از فلق مدینه تا #شفق‌طوس،
آیتی ست بهر جان. خانه ی #دل بی وجود شاه خراسان ، #زندان‌سکندر است.این جگر سوخته ی توست یا شراب ناب
که از دستان #مامون بر یراق زمان می چکد تا زردی #خزان و پشیمانی غایت
بدکردار گردد و نام تو همچون #گوهری‌تابناک در #دل‌مسلمین بدرخشد.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۲۵ مهرماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #کوە‌ـ‌پراو🏔 "

#آبان است و بادهای دوره گرد به
#حراج گذاشته اند تا تماشای
برگ ریزان ، دامن از #غبار غم بتکاند.
غزل دلشوره در حسرت لب های #پاییز،
به کدامین غروب پراو، #ستاره در سپیده دم #بیستون به انتظار روز خرم است.
دل #شیرین همچون عود به آتش سوختنی ست. از غمش دود مجمر بر تیشه ی #فرهاد ، همهمه ی سردی ماه و زردی #آبان می شود.
شروع یک #غزل با توست ، تمام گام های مانده اش با من ،تا #راز تنهایی قطره قطره، بر #اطلس دامان گمنام کلمات به تکدی لبخندهای #شیرین برم. و آوارگی #ترانه را بر روی بند تاراج تکراری به یغما رفته ی #بیستون، بر صخره های پراو برده باشم. از دامن #تبارم دست بر نداشته ام آنگاه که #شکوه و اقتدارشان ، همچون دل
مطمئن #فرهاد به عصای امید تکیه کرده باشد. شعرهایم یکی یکی #معطر اجابت اند تا بال کشان از گوشه ی چشم #قلم
#پلک گشوده و نام زیبای کوه پراو را به نیابت بلندایش #فوران کند.
شناسنامه ی تو #صبح است و شبیه آیتی از وفا بر سپیده ی طلعت #مهتاب رونمایی کند. دنیا به کام #قلم عسل است تا #شیرین را به ماحصل غزل های ناگفته ی دل #فرهاد مشق عشق شود. حضور نام تو در شعرهای من لطف #خداست که شامل حال غزل شده است. نام #پراو همچون #غزل معنوی ست که بی اختیار وارد این #مثنوی شده است.مضمون #بیستون و پراو
تنهایی را مکمل است تا نام #شیرین و #فرهاد، لاهوت شکوه و #عشق را مبهوت قلم کند. عمر وفا در نفس های #فرهاد همه تلمیح زندگی ست، مفاتیح #عشق را به شکوه لب های ذاکر است. آینه ای از سنگ و #صبوری تیشه ای که در هُرم هر نفس ، #پژواکی بر یال سرکش پراو انعکاس #دلبری‌ست.
رشته کوه تو همسنگ #البرز راز خوشبختی ست. هر زمان #دلتنگی آغازد
لختی از کوهسارت #نسیم آرامش را بوزاند. حیرانی سر انگشت لبگزه به مقیاس #طنین تیشه، خواب های تو
را #سرگردان کرده است ، آنگاه که بُت
زیبای #سمرقند و #بخارا در معبد زرین #بیستون، نام #شیرین را یاهو گوید.
ضرب آهنگ شکستن #صخره و سنگ،
همپای گوش های #نوازشگرت ، نازک دلی و دلتنگی ،راز خوشبختی را لو می دهد.
تا دستان #امید ، تصویر رویاهای دیروز شود.کمی #عطر حضورت را بیاور.بگذار خستگی ها بر آن #تکیه کند. ردایی از
پونه و #آویشن بر دوش سنگواره هایت
ایستاده درسینه رهاست.اینجا #دیوارها ازهم دور می شوند و سنگ ها به دست #طوفان سپرده اند.می شود از #کوهسارت
#دلخوشی را استشمام نمود وقتی نسیم،
#عطر تو را به همراه دارد.

۲۶ آبانماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە


📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

"#زادروز‌ـ‌نویسندە‌ـ‌بزرگ
#ایران‌زمین‌‌‌ـ‌جلال‌ـ‌‌آل‌احمد"

#باران می بارد، گل های بنفشه به
قامت پیچش قلمش، عطر #عشق
می پراکند،#شکوفەی از حس
خواستن های #ادیبانه به افق
نگاهش #جوانه زده است، حسی
به عرق #ملی، چندین پله نزدیک تر
به #انسانیت،قلمش همچون جویبار
بی صدا و روان، بدون آن که #صدای
بال نفس هایش تنگ خیس دفتر بشنود.
#پولک حباب پیرهنش ، تنهایی ستاره ها
را به چشمان #وطن می دوزد. ساده و زلال همچون #آینه لبخند می زند، انار
لبخندهایش،پر شرر قلمش را سبز به
رنگ نفس گرم #بهار، غرق در جذبه ی
نوشتن ها، سیمینش سرو دل ارای #باغ
ازل، #آسمان از نفسش هوای باران دارد
تا صدای قشنگتر از رویای #عشق ،
#تمشک سرخ بوسه بکارد.به نگاه #جلال
#سیمین‌ـ‌دانشور، لباسی از ماه و ستاره
به ردای قلمش بر تن داشت، چون #فانوس
رویایی، #صبح در هیاهوی باران طراوت
نوشته ها، نهایت #روشنایی را معنا می کند.بر #قلەی قلم ها ایستاده ای
با آغوشی از هجای کلمات، #واژگان را
به صبح ادیبانه سپردی، روح یگانگی
به #وطن. به جنگل به سرزمین سر سبز
مخملین، نیازی نیست به ناز نگاه #ستاره،
به صورت تردد #ماه، قلمت را به سجود
ممتد رازها گره زد.راز #عشق تو، سر به مُهر دلدادگی اند.تنهاتر از غزال #کوەدماوند، #موج زلف اندیشه ات به سمت
#نسیم جاودانگی می وزد.ترجمان #عشق
#سیمین، سر انگشتان شاعرانه ها را
همراه چایی دم کرده کنار #بهار خواب
دلت، بر #دل تنیده است. چشم هایت
شب #چراغ‌دانش است تا شاه بیت غزل
بر دل #سیمین تقارن عاشقانه ها باشد.خسی در میقات بر #قلم توانایت،شوریدگی دل را به #حقیقت
پیوند می زند.#کتاب مدیر مدرسه، نفرین #زمین، سنگی بر گوری، از رنجی که می بریم و سرگذشت کندوها، همچون کندوی #عسل بر قلم شیرینش ، کام تشنگان #ادب را سیراب نموده است. #جلال‌آل‌احمد در سال های
فرجامین #زندگی با باوری خسته و دلزده
از تفکرات مادی به #تعمق پرداخت،از مصلحت اندیشی گریزان بود. #زندگی ادبی اش سراسر #شعر بود و شعور.
در کناراندیشمندی همچون #سیمین‌دانشور، اوج #آفاق، بر بلندای شعر
از قلمشان باریدن گرفت. #جلال با شور
قلم به مصاف تزویر می رود و #سیمین
با نیش #قلم.

#فروزندە‌ـشفیعی‌‌ـ‌زرنە

۱۱ آذر ماه ۹۹

📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #سریوان‌وسرکش "


#باران می بارد تا کوچه های احساس،
خیس از #غزل شکفتن شود و عصر
#پاییز ، دمنوشی از #شعر و نبات را به چشم
های غزال #سرکش که بر سر یالش
به اقتدار ایستاده بر دشت #سریوان
بنگرد. بغض چندین ساله ی #قلم
می شکند و من #آهسته و آرام در وجودم
می بارم.#ابرها رها می شوند تا شاه توت
#بیت‌الغزل عشق به پای درخت جان بریزد.بوی تمشک سرخ #خیال تا دم صبح می پیچد روی #دامن قله ی کلمات، دل ترک خورده ی انار بر #شاخسار درخت اندیشه در مه غروب ، #انعکاس لبخند
#بهاران را تداعی می شود. انگار نفس #سرکش همچون سرفصل ها، شبیه #روح درون خود دمیده است تا تصویر #سریوان را همچون #آیینه به نگاهم در سبزه زار از
یاد سبزه مانده در ذهن #پاییز، دختری ست گردان افراشته که بارش #گیسوان بلندش در نگاه رعنای #غزال کوهت ،
شعر و #غزل را به واژه ی برگزین قافیه ها
بکشاند. تمام روزها از #چشم‌انداز قله هایت #جان می گیرد، ثانیه ها سرشار از
حضور #مفرح تفرجگاه توست که در سپیدی چشمان من #جوانه می زند.
عطر گیسوانی که سوار بر #قاصدک می کنم تا برایت از #دلتنگی روزگاران ، غزلی ناب بسراید.بر #شاخسارت دار می زنند
تا #قلب و اندیشه از یادها غافل نباشد.
گاه به شوق بودن های #بهار زنده ایم.
بوی #آویشن و عنبر کوهسار#سرکش و #سریوان #نیاز به تعبیر ندارد. بگذار خنکای نسیم ات، #سکوت تلخ غروب ها در سمفونی وزش #شاخسارانت جای زخمی
باقی نگذارد.#باد موافق که می وزد باز
#عطر تن را به پیراهن سبزه زار می نشاند.
سینه به دشت #سریوان دکان عطاری ست
تا رازیانه و شاهی و گشنیز و هل و آویشن و نبیذ سرخ #شورانگیز را به تراوش قلم ُشک افشان کند.
جسم #گرمسیرات تو بهارانی ست که جان #پاییز برای گذر از غم ها ، به #عشق دوباره
رستن ها، راه رفتن زیر #باران را تجویز می کند. آنگاه سحر بر یال کوه #سرکش می تابد، صبح از نفس سپیده آغاز می شود تا #چکاوک ترانه سر کند و باغ غزلش‌ #بهار شکوفه های #سراب شود. #موج عطش به روی لب قلم خوابیده است تا بر بالشی از صخره ی #سرکش ، ستاره های آسمان #سریوان آهسته گذر کند.خورشید به ناز غرق تب خوابیده را بر چهره ی #جان فرو نشاند. در خطوط مبهم دود و #آتش ، خاکستر کشیده و بر بالایش کتری و چایی دم کرده به #همنوایی دختر #باران ، بغض نهفته را زنجیر می کند تا ساده در بند #سکوت، ضرب آهنگ هوره ی کوردواری موج #عشق به بهای عهد و پیمان #روزگاران به حنجره ی چوپان
گره زند. #ابریشم مخمل و سبزه به پای
قدم های رهگذران بارش تواضع #نسیم کوهسار سرکش در هوای سینه رهاست. هرگاه #دل با نفس #بهار در حال جدل است، فالی بر سبزه گره زدن، راه تازه ی رهایی در #خیال است. در کنار #گذرگاهت دلتنگی جایی ندارد. از یال ات
#غزال خرامان بالا می رود .کمی بوی خاک #باران خورده به سکوت آغوش #صحرا بهترین تسکین است.#عشق به زادگاه را باید در سکوت شنید.

#فروزندە‌ـ‌‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۱۸ آذر ماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #مانشت‌و‌مهرنگار "

#زمین سراسر #شوق شده است
و منتظر تا #بهار بیاید و صدای
#رویش جوانه که خیس از #باران باشد
و نت های #امید را در سفیدی چشم ها باقی بگذارد. #شیرین‌ترین توت ها پای
درخت بریزد.
نصف شب باشد و #قلم آن سوی خیال
تا دم #صبح، سبزه های پیچیده در پایین
دشت مخملین کوه #مهرنگار را به بلور برف های پوشیده ی تن #مانشت، تلفیقی
از خواستن ها را #زمزمه کند.
تو گویی لحظه ها می گذرند تا سراسر
#خورشید زندگی، همهمه ی مبهمی از رد
شدن خاطره ها شود.
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، بر بلندای #مانشت، خورشید نگاه #شاهپرور
را به افق های سرزده ی #خانمنصور در هوای #معبد شبانه ی بارانی و سکوت
به روی لب های #شاکه ورد شعر شود.
شعر من گُل کند در زیر #باران تا بساط
باغ بهار در بقچه ی #یاسمن قلم بپیچد
و روح سر سبز #غزل را کرانه کرانه ، به
وسعت آسمان آبی #مهرنگار در هوای یخ زده ی #مانشت به بی قراری پلک های
سرکش آب کند.هوای #شعر مرا پرت می کند به قافیه باختن هایی که برای #ستایش از کوه بلند مهرنگار، مهر را
در نگاه #غزل به چهار چوب
محدودیت پنجره ی نگاهم می گنجاند.
در شب #آینەات، نفس های #مهتاب در تب حیرانی به #مسیح لب یالت حادثه اعجاز می کند. نغمه ی بلبل #کوهسارت، هم صدا به کناره ی غروب #شفق،
#دق‌الباب شیار کوهت به بوسه ی
صخره ها #حنجره ی شور می نوازد.به
آسمان شب های باغ نگاه #مانشت دری
باز شده است تا کوچ #سیمرغ به فتوای
تو آغاز کند. #مانشت داغ صد حادثه ی روییده
بر پیشانی دارد تا ماه را به بوسه گاه #افق
بارانی گونه ها برد.چشم #خورشید در غم ات همچون #یاقوت گداخته آویز اخگرهاست.آتش تو هرگز خاکستر نمی گردد. حال #مهرنگار که باشد ، #بهار قلم از شکوفه پُر است و به فصل های دل من
ُل می آویزد. ترک جاده ها در آرزوی
#قدم‌هایی،رم گام هایی پی در پی را حس می کند.
قدم هایی دقیقا وسط #بهار، تا عاشقانه ترین شکل اشارت به #نسیم ، حرف آخر خود را به #قاصدک گوید. خورشید #مانشت روی شانه های #مهرنگار می نشیند خاطرات سر فصل سبزه و گل به غنود #باران به کلبه ی نگاهم ، تکرار چکه های شسته به #پریشانی غصه ها می برم.برکه ی زلال #مهرنگار با طناب و چاهش، بلندای هجرانی ست که غایت غایب #رهگذر را
به خنکای #زلال آبش ، مرا به هجوم #خاطرات می کشاند.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌‌‌زرنە


۲۲ دی ماه ۹۹

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh

#بەنام‌خدا


" #چوپان‌ایل "


در هوای #شمالی خانه ات ، باغچه ی دل
سبزتر است.
زیر #باران نگاهت ، دست هایی از #امید
جوانه زده است که بوی #عطر شکوفه های
#بهاری می دهند.
#دنیا برای آن که تو را بفهمد کم است
چشمان مهربانت، کنکاش ترین #افق
#نگاه را می جوید و عجیب ترین شعر
#عالم را به قلم می آورد تا ابر باشی و
به دامنت ببارد.
گونه های #سرما زده ات تو را شبیه
شقایقی ست که در گلدانه ی #سپید زمستان
می درخشد. گل های پیرهنت پُر از #عطر مریم است، زُل زدن هایت به #کوه وکمر
چه تماشایی ست، انگیزه ی نگاه تو #رحمتی ست که شامل حال #آغوش توست
وقتی #برەای تازه متولد شده به بغل داری. وقتی که بخواهم از تو #غزل گفته باشم و نتوانم. #بهار که می آید در بغل دامنت عطر #آویشن به عطش پرچین می پراکنی، قدم هایت سبزه های #کوهسار را پیچیده در رم گام های تو دارد.#سپیدار
#فلق پشت پلک های نگاه تو روشن است
عشق و #شیدایی و آشفتگی حالت،شب
را پر از گُل #خورشیدست.خورجین صبح
از نان و خرما، شرح #غیرت و دلدادگی است تا آهنگ و احساس #هورەی کوردواری ات بر حنجره ی تنگ #گلو بپیچد.این جای قدم های توست که میان
#شادی و غم ها، سردی ها و گرمی ها
به یاد زمین و دشت و #چمنزار، گاهی با مهر، گاهی با #دلتنگی، نوای دلنشین ات
نت های زنگوله ی بره ها در #جان عزیزت
به برکت #موج می نوازد.تو هماره ی خوشایندی مثل بارش #باران.
#شب شده باشد و ماه شهدش را در جام
#زرین زمین ریخته باشد و #عشق تو در
کلبه ی #دل برقصد و آن گاه #ماه نقره می پاشد بر گونه هایی که زیر بلور #برف
در بحبوحه ی #شیفتەی خال لبت
#سیب می شود.چه ملایمت خنکی است
وقتی #نسیم از بالاپوش تو آبستن یک
شکوفه از #اصالت کلهریت را کنار شب
ایستاده می بیند.
#گندم گندم،و خوشه خوشه از گندمزار دشت نگاهت #خاطره می بافند
هر کجا تو را #گم کرده باشند.
شعر دوباره سبز و #جنگل سبزتر است
از ُرم آوازهایت.

۳۰ دی ماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #کوه‌_شیرزول "

از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.

#‌فروزندە_شفیعی‌ـ‌زرنە

۹ بهمن ماه ۹۹

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا

" #ماەومەومهر "


#ماه آغوش گشوده است تا #شفق را به فلق
#مهر گره زند، تقویم زندگی را به #قصه بشکفد و بر شقیقه ی #صبح ، عبور شعله ی تبسم بر نسیم #کوهسار روستایم حرف
تازه ای باشد سمت سیاه سطرهایی که انگشتان سر به زیر، شعرش #ماه را در آب بخواند. کلام از لهجه ی #قلم اعتبار می گیرد .احساس #ماه آبستن #شعر جدیدی ست که صنعت #تلمیح را به جام
خورشید، در آینه ی چشم #فلک گلخوشه ی دل می بارد. در #خاطرات شعرم، امشب
غنود باران، چکه های شسته ی #عطر کلمات را به #کلبەی نگاهم می پراکند تا شب زدگی یک آسمان پر از #ستاره ببیند.
صدای پای بهار با بوی #بنفشه و نسترن
می پیچد از آن سوی #خیال، دم صبح
#زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست. خانه ی دل مثل #آیینه تصویری از سبزی و #طراوت را به بارش
#گیسوان بلند ماه بر حوض آب، انعکاس
پنجه ی #نقره فام است.
گوشه ای از #باغ نشستن لب ایوان،
نوشیدن چایی به طعم #غزل بر لبان من،
#چشم شاه بیت شاهکارست تا زوایای
نفس به #پرتو نگاه مخملی نخ نمای #قلم کال را همچون #گل به دامن خورشید،
ترانه را به گونه های #ماه بدوزد.
نفس از صبح ، #خرمن گلواژه های گل
و #نسرین به پیرهن #خورشید بشکفد
تا زیر #باران بهار ، تجویز #قلم هزار نغمه
صرف تکرار قصیده و #غزل شود.
بر پهنای مه گرفته ی رخساره ی #ماه
نگاه خسته نشسته است .#خورشید به مهمانی
#ماه می رود تا باز درختان باغ ، لبخند #مروارید پوش را میزبان #نسیم شوند.
باز بوی سیب #گلاب به شاه توت لب های #قلم، یک شکوفه #شعر ناب بیافریند. تا از ترانه و #ترنم به دیدار گیسوان شالیزار
روزهای خوب پای میز #حساب آید.
باز سبزه ی روییده ی دشت #روستا بر پای قدم ها بپیچد و
صدای #دلنواز هم ولایتی آمدنت را خوش آمد گوید. گرمای #نسیم و گلخند چوپان با نی لبکش در شیار #کوه سر دهد.آمدن پرستوها خبر از #بهار باشد. و کودک #خیال دست خاطره ها را بگیرد و پای دامنه ی #کوه، یاد شکوفه های #بادام بر دور دست ها
عجین #خاطرات خوب دیروزها شود.در میان خلسه ی چشمان #غزال کوه، ته مانده ی یخبندان #زمستان ، مغروق
گرمسیرات #بهاران شود.

#فروزندە‌ـ‌شفیعی‌ـ‌زرنە

۲۵ بهمن ماه ۹۹

📢…… #سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
تشکر و اعتذار

از طرف خانواده و بستگان زنده یاد حاج #نسیم_حیدری

... #سلام_بر_زرنه

@salam_bar_zarneh
✔️🔻 #قاب_خاطرات

📸 شادروان حاج #نسیم_حیدری
🔸از بزرگان طایفه حیدرخان
🔸روحش شاد ویادش گرامی 🥀

#کلهر
#ایوان_غرب
#زرنه

... #سلام_بر_زرنه

@salam_bar_zarneh