به نام خدا
"تنها صداست که می ماند"
#شعر و غزل بر #حنجره ای طلایی می شکفد . که طنین دلکش آوای بهاریش شکوفه باران غزل هایی ست که از تراوش قلم شعرا بر دشت تارهای خداوندگار آواز ، #خسرو خوبان به نغمه ها آویخته ی از مهر و نسیم را به تن باد صبح می دمد تا موج لطیفی یافته ی آواز به سرای دل #عاشقان برد.حسی از جنس بلور باران که ریشه در غزل دارد بر صوتی می نشیند تا گل از گلشن بشکفد. معنویت نامحدودی که تتمه ی جویبار غزل بر گلوگاهش سرچشمه ی ناپیدای خورشید را به دشت آواز آبادانی ست. سپید تر از سپیده بر شقیقه ی فلق ایستاده در اوج به لهجه ی حافظ ، غزل را به اعتباری.عیار مطلق به میزان ادیبان برای تو قیاسی نیست.تمام سهم من از زندگی شعر است و #موسیقی تا به اقتدای غزل و صوت دلنشین تو غصه ها را بر شانه ی #پیرهن_آواز گریه کنم. طنین صدایت شراب ارغوانی بهار است که تن پوش مخملین شعر را به بوسه گاه تاک سحوری جام ناب غزل، جرعه ای بر لب عطشناک می برد. #تو همچون شقایقی که پیش از طلوع دامنه ها سر بر صخره می گذارد تا بلبل طبع حنجره ات نغمه ها را به همزبانی آرام جان ها برد.
✍بقلم #شفیعی98/7/1
━━━━━💫━
❌👈 @salam_bar_zarneh
"تنها صداست که می ماند"
#شعر و غزل بر #حنجره ای طلایی می شکفد . که طنین دلکش آوای بهاریش شکوفه باران غزل هایی ست که از تراوش قلم شعرا بر دشت تارهای خداوندگار آواز ، #خسرو خوبان به نغمه ها آویخته ی از مهر و نسیم را به تن باد صبح می دمد تا موج لطیفی یافته ی آواز به سرای دل #عاشقان برد.حسی از جنس بلور باران که ریشه در غزل دارد بر صوتی می نشیند تا گل از گلشن بشکفد. معنویت نامحدودی که تتمه ی جویبار غزل بر گلوگاهش سرچشمه ی ناپیدای خورشید را به دشت آواز آبادانی ست. سپید تر از سپیده بر شقیقه ی فلق ایستاده در اوج به لهجه ی حافظ ، غزل را به اعتباری.عیار مطلق به میزان ادیبان برای تو قیاسی نیست.تمام سهم من از زندگی شعر است و #موسیقی تا به اقتدای غزل و صوت دلنشین تو غصه ها را بر شانه ی #پیرهن_آواز گریه کنم. طنین صدایت شراب ارغوانی بهار است که تن پوش مخملین شعر را به بوسه گاه تاک سحوری جام ناب غزل، جرعه ای بر لب عطشناک می برد. #تو همچون شقایقی که پیش از طلوع دامنه ها سر بر صخره می گذارد تا بلبل طبع حنجره ات نغمه ها را به همزبانی آرام جان ها برد.
✍بقلم #شفیعی98/7/1
━━━━━💫━
❌👈 @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #مانشتومهرنگار "
#زمین سراسر #شوق شده است
و منتظر تا #بهار بیاید و صدای
#رویش جوانه که خیس از #باران باشد
و نت های #امید را در سفیدی چشم ها باقی بگذارد. #شیرینترین توت ها پای
درخت بریزد.
نصف شب باشد و #قلم آن سوی خیال
تا دم #صبح، سبزه های پیچیده در پایین
دشت مخملین کوه #مهرنگار را به بلور برف های پوشیده ی تن #مانشت، تلفیقی
از خواستن ها را #زمزمه کند.
تو گویی لحظه ها می گذرند تا سراسر
#خورشید زندگی، همهمه ی مبهمی از رد
شدن خاطره ها شود.
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، بر بلندای #مانشت، خورشید نگاه #شاهپرور
را به افق های سرزده ی #خانمنصور در هوای #معبد شبانه ی بارانی و سکوت
به روی لب های #شاکه ورد شعر شود.
شعر من گُل کند در زیر #باران تا بساط
باغ بهار در بقچه ی #یاسمن قلم بپیچد
و روح سر سبز #غزل را کرانه کرانه ، به
وسعت آسمان آبی #مهرنگار در هوای یخ زده ی #مانشت به بی قراری پلک های
سرکش آب کند.هوای #شعر مرا پرت می کند به قافیه باختن هایی که برای #ستایش از کوه بلند مهرنگار، مهر را
در نگاه #غزل به چهار چوب
محدودیت پنجره ی نگاهم می گنجاند.
در شب #آینەات، نفس های #مهتاب در تب حیرانی به #مسیح لب یالت حادثه اعجاز می کند. نغمه ی بلبل #کوهسارت، هم صدا به کناره ی غروب #شفق،
#دقالباب شیار کوهت به بوسه ی
صخره ها #حنجره ی شور می نوازد.به
آسمان شب های باغ نگاه #مانشت دری
باز شده است تا کوچ #سیمرغ به فتوای
تو آغاز کند. #مانشت داغ صد حادثه ی روییده
بر پیشانی دارد تا ماه را به بوسه گاه #افق
بارانی گونه ها برد.چشم #خورشید در غم ات همچون #یاقوت گداخته آویز اخگرهاست.آتش تو هرگز خاکستر نمی گردد. حال #مهرنگار که باشد ، #بهار قلم از شکوفه پُر است و به فصل های دل من
#گُل می آویزد. ترک جاده ها در آرزوی
#قدمهایی،رم گام هایی پی در پی را حس می کند.
قدم هایی دقیقا وسط #بهار، تا عاشقانه ترین شکل اشارت به #نسیم ، حرف آخر خود را به #قاصدک گوید. خورشید #مانشت روی شانه های #مهرنگار می نشیند خاطرات سر فصل سبزه و گل به غنود #باران به کلبه ی نگاهم ، تکرار چکه های شسته به #پریشانی غصه ها می برم.برکه ی زلال #مهرنگار با طناب و چاهش، بلندای هجرانی ست که غایت غایب #رهگذر را
به خنکای #زلال آبش ، مرا به هجوم #خاطرات می کشاند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #مانشتومهرنگار "
#زمین سراسر #شوق شده است
و منتظر تا #بهار بیاید و صدای
#رویش جوانه که خیس از #باران باشد
و نت های #امید را در سفیدی چشم ها باقی بگذارد. #شیرینترین توت ها پای
درخت بریزد.
نصف شب باشد و #قلم آن سوی خیال
تا دم #صبح، سبزه های پیچیده در پایین
دشت مخملین کوه #مهرنگار را به بلور برف های پوشیده ی تن #مانشت، تلفیقی
از خواستن ها را #زمزمه کند.
تو گویی لحظه ها می گذرند تا سراسر
#خورشید زندگی، همهمه ی مبهمی از رد
شدن خاطره ها شود.
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، بر بلندای #مانشت، خورشید نگاه #شاهپرور
را به افق های سرزده ی #خانمنصور در هوای #معبد شبانه ی بارانی و سکوت
به روی لب های #شاکه ورد شعر شود.
شعر من گُل کند در زیر #باران تا بساط
باغ بهار در بقچه ی #یاسمن قلم بپیچد
و روح سر سبز #غزل را کرانه کرانه ، به
وسعت آسمان آبی #مهرنگار در هوای یخ زده ی #مانشت به بی قراری پلک های
سرکش آب کند.هوای #شعر مرا پرت می کند به قافیه باختن هایی که برای #ستایش از کوه بلند مهرنگار، مهر را
در نگاه #غزل به چهار چوب
محدودیت پنجره ی نگاهم می گنجاند.
در شب #آینەات، نفس های #مهتاب در تب حیرانی به #مسیح لب یالت حادثه اعجاز می کند. نغمه ی بلبل #کوهسارت، هم صدا به کناره ی غروب #شفق،
#دقالباب شیار کوهت به بوسه ی
صخره ها #حنجره ی شور می نوازد.به
آسمان شب های باغ نگاه #مانشت دری
باز شده است تا کوچ #سیمرغ به فتوای
تو آغاز کند. #مانشت داغ صد حادثه ی روییده
بر پیشانی دارد تا ماه را به بوسه گاه #افق
بارانی گونه ها برد.چشم #خورشید در غم ات همچون #یاقوت گداخته آویز اخگرهاست.آتش تو هرگز خاکستر نمی گردد. حال #مهرنگار که باشد ، #بهار قلم از شکوفه پُر است و به فصل های دل من
#گُل می آویزد. ترک جاده ها در آرزوی
#قدمهایی،رم گام هایی پی در پی را حس می کند.
قدم هایی دقیقا وسط #بهار، تا عاشقانه ترین شکل اشارت به #نسیم ، حرف آخر خود را به #قاصدک گوید. خورشید #مانشت روی شانه های #مهرنگار می نشیند خاطرات سر فصل سبزه و گل به غنود #باران به کلبه ی نگاهم ، تکرار چکه های شسته به #پریشانی غصه ها می برم.برکه ی زلال #مهرنگار با طناب و چاهش، بلندای هجرانی ست که غایت غایب #رهگذر را
به خنکای #زلال آبش ، مرا به هجوم #خاطرات می کشاند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۲۲ دی ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh