به نام خدا
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌