به نام خدا
" #زادروزخداوندگارتار
استاد #جلیلشهناز خجسته باد"
#نسیم بر دستان جادویی ات وزیدن گرفته است .جرعه ای #ترانه و #ترنم
بر سینه ی #نتها میان انگشتانت
ساز #غزل بشکفد.واژه های #نوازشگر
#تار، طنین #لالایی به بادهای نآ آرام و بی قرار، به چشم #آفتاب سپرده است تا #صبح فلق، کام تلخ شب زدگی را #شیرین کند. #غزل از #اقیانوس چشمان مختص تو، #تعبیر در #تفسیر معنا می شود. ناله و نوای #سەتار و سنتور چون عود بر آتش
به جذبه های دلفریب #تنبور بنوازد.شب ها
با خیال دلنواز تارهایت، بامداد محشر دلدادگی بر لب روییده ی سحر اوج زنده دلان کوی دلبری می نشاند.#نسیم نفس پرور میان #شمع انجمن، به #دلستان تو چراغ #منور است. گاهی با آهنگ #دل انگیزت، #ستاره در غم شبانه اش، کنار #شفق به شب نشینی ماه می رود.در هم آوایی تارهایت ، #پژواکدل به عصرهای #انتظار زیر سایه ی کوه و کمر ، #آرامش جانآن بر هم می زند.#قاب خیره به دور دست ها، در حال غریبانه ی سال های دور
به نگاه #شبنم می بارد.تا درد دلی با تو داشته باشد.سال هاست که #صدای آشنایت، #چشم منتظر به #دلارایی آمدنت
ایستاده به تماشاست. #پنجرەیدل می گشاید ، #چاووشی #تار و تصنیف در کوچه های مه گرفته به پنجه ی خمسه ی تو
#بنوازد.آغازیدن قدومت #طلوعی ست که نیاز به #خورشید نباشد.#جام فروزنده ی
#شمس در آینه ی #چشمانت پیداست .از سر زلف #تارهایت گلخوشه ی #دل می بارد
دلباختگی گلشن به شمیم لبخند هایت
گل #آذین شور گل افشانی ست تا دستان ماهرانه ات به شرر جان بی افروزد.#غزل از جام لبت جاری تشنه ترین #غزلخوانی ست
.#احساس آبستن جان و #نفس به #گلوگاه
حنجره ی ترانه #سامان تار تو می دمد و
#عطر گلواژه ها بر #تنگ سینه بپراکند.انبساط در پریشانی احوال به #چنگ و عود سه تار تو ، جایی میان دلتنگی ها، خیس از #شبنم گونه هاست
زلف #تار به چشم نوازی چشمان فروهشته ی #فرنگیس، موج #دلبری سیاووشان این #اقلیم است.تا آسمان در اعجاز دستانت
#غزل نامت بر لب آورد.
✍#مهربانوفروزندەشفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #زادروزخداوندگارتار
استاد #جلیلشهناز خجسته باد"
#نسیم بر دستان جادویی ات وزیدن گرفته است .جرعه ای #ترانه و #ترنم
بر سینه ی #نتها میان انگشتانت
ساز #غزل بشکفد.واژه های #نوازشگر
#تار، طنین #لالایی به بادهای نآ آرام و بی قرار، به چشم #آفتاب سپرده است تا #صبح فلق، کام تلخ شب زدگی را #شیرین کند. #غزل از #اقیانوس چشمان مختص تو، #تعبیر در #تفسیر معنا می شود. ناله و نوای #سەتار و سنتور چون عود بر آتش
به جذبه های دلفریب #تنبور بنوازد.شب ها
با خیال دلنواز تارهایت، بامداد محشر دلدادگی بر لب روییده ی سحر اوج زنده دلان کوی دلبری می نشاند.#نسیم نفس پرور میان #شمع انجمن، به #دلستان تو چراغ #منور است. گاهی با آهنگ #دل انگیزت، #ستاره در غم شبانه اش، کنار #شفق به شب نشینی ماه می رود.در هم آوایی تارهایت ، #پژواکدل به عصرهای #انتظار زیر سایه ی کوه و کمر ، #آرامش جانآن بر هم می زند.#قاب خیره به دور دست ها، در حال غریبانه ی سال های دور
به نگاه #شبنم می بارد.تا درد دلی با تو داشته باشد.سال هاست که #صدای آشنایت، #چشم منتظر به #دلارایی آمدنت
ایستاده به تماشاست. #پنجرەیدل می گشاید ، #چاووشی #تار و تصنیف در کوچه های مه گرفته به پنجه ی خمسه ی تو
#بنوازد.آغازیدن قدومت #طلوعی ست که نیاز به #خورشید نباشد.#جام فروزنده ی
#شمس در آینه ی #چشمانت پیداست .از سر زلف #تارهایت گلخوشه ی #دل می بارد
دلباختگی گلشن به شمیم لبخند هایت
گل #آذین شور گل افشانی ست تا دستان ماهرانه ات به شرر جان بی افروزد.#غزل از جام لبت جاری تشنه ترین #غزلخوانی ست
.#احساس آبستن جان و #نفس به #گلوگاه
حنجره ی ترانه #سامان تار تو می دمد و
#عطر گلواژه ها بر #تنگ سینه بپراکند.انبساط در پریشانی احوال به #چنگ و عود سه تار تو ، جایی میان دلتنگی ها، خیس از #شبنم گونه هاست
زلف #تار به چشم نوازی چشمان فروهشته ی #فرنگیس، موج #دلبری سیاووشان این #اقلیم است.تا آسمان در اعجاز دستانت
#غزل نامت بر لب آورد.
✍#مهربانوفروزندەشفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #دخترـایل "
در هوای شمالی #ایل، کوچه های کاهگلی #دل سبزتر است. زیر #باران نگاهت دست ها جوانه می زند و لبخندها شکل و #عطر
شکوفه #بهاری خواهند داشت. چهار فصل ات ، بادهای نا آرام به #حراج گذاشته است بوی نم و کاهگل از دامن پس کوچه ها می تکاند و #عطر گلاب و #میخک بر رقص نسیم دامن چین دار ، غزلی به لطف #قلم می آغازد تا کنار قاب عکس کهنه ی #خاک ، نقش رویت به دیوار سینه بیاویزد. نفس پاک شقایق بر سینه ی کوه، صحبت چلچله با #صبح، نبض لرزان #گندمزار، #گردش رنگ و طرح در گونه ی
#گُل ، جرعه ای به کوزه ی سر شانه هایت به #جان باقی ست. در انبوه سبزه زار چشمانت، بهار حرف کمی نیست.قطره های #باران، همچون مروارید غلطان بر #افق گونه هایت ، شکوه ترسیم یک نقاشی را به #یاقوت سرخ قبای اطلسی می چکاند.#بهار گیسوانت نیلوفرانه اشتیاق بارش #شبنم بر لب بام شانه هایت به #آغوش دارد.نگاهت آتش و احساس می پرورد تا #گلباغ را به یاس گونه ات
سیب و #گلاب بیاراید وسرمه کشان #چشمانت همچون سیاه #مشقهای من
بر کرشمه ی #نازقلم بکشاند و
رویاهای شادمانه ات با نقش های #مخملی سرخ و #سکەزرد بر خفتان ات، طرح یک تکامل شیرین را به روزهای پر جذبه ی #فروردین پا می گیرد.در باغ #باران شعرهایم، باور غزل بر ذهن جویبار روشن در بال و برگ #چلچله و گندم جریان دارد تا آنک #بهار بود و من بودم.پشت #فصل های گمشده ،آن سوی دور دست ها ، آیا بهاری ست تا در نسیم زلفانت #شکوفه به یاقوت گردنت آویزد.
شاید #بهارقلم ، سبزی دستانی باشد که
از زمستان #مانشت برآمده است تا بذرهای
شکفته ی نگاه #شاهپرور را پا به پای قدوم #خانمنصور به میقات گل و سیب انار ، به شکوه یک لبخند شعر #شاکه برد.کمی عطر حُضورت را بیاور! بگذار خستگی ها
بر دوش #دخترایل ،ردای سبز غیرت را نشانه باشد. ذهن پر از #همهمه است، همهمه ی #کوردواری ات که پُر از حرف های نگفته است.لبخندهای نزده ات بر اشک و بغض #دل، سرشار از خاطرات
است، خاطراتی به شیرینی حضور #لالایی مادران که در پشت پلک های
یک غروب ، #خوابشیرین رویاها
به دست #شفق می سپارد تا با یک
بغل شعر ، دیوان ناخوانده ها
به برگ زرین دفتر رشادت های #دلیرانایل بگشاید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۲۰ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دخترـایل "
در هوای شمالی #ایل، کوچه های کاهگلی #دل سبزتر است. زیر #باران نگاهت دست ها جوانه می زند و لبخندها شکل و #عطر
شکوفه #بهاری خواهند داشت. چهار فصل ات ، بادهای نا آرام به #حراج گذاشته است بوی نم و کاهگل از دامن پس کوچه ها می تکاند و #عطر گلاب و #میخک بر رقص نسیم دامن چین دار ، غزلی به لطف #قلم می آغازد تا کنار قاب عکس کهنه ی #خاک ، نقش رویت به دیوار سینه بیاویزد. نفس پاک شقایق بر سینه ی کوه، صحبت چلچله با #صبح، نبض لرزان #گندمزار، #گردش رنگ و طرح در گونه ی
#گُل ، جرعه ای به کوزه ی سر شانه هایت به #جان باقی ست. در انبوه سبزه زار چشمانت، بهار حرف کمی نیست.قطره های #باران، همچون مروارید غلطان بر #افق گونه هایت ، شکوه ترسیم یک نقاشی را به #یاقوت سرخ قبای اطلسی می چکاند.#بهار گیسوانت نیلوفرانه اشتیاق بارش #شبنم بر لب بام شانه هایت به #آغوش دارد.نگاهت آتش و احساس می پرورد تا #گلباغ را به یاس گونه ات
سیب و #گلاب بیاراید وسرمه کشان #چشمانت همچون سیاه #مشقهای من
بر کرشمه ی #نازقلم بکشاند و
رویاهای شادمانه ات با نقش های #مخملی سرخ و #سکەزرد بر خفتان ات، طرح یک تکامل شیرین را به روزهای پر جذبه ی #فروردین پا می گیرد.در باغ #باران شعرهایم، باور غزل بر ذهن جویبار روشن در بال و برگ #چلچله و گندم جریان دارد تا آنک #بهار بود و من بودم.پشت #فصل های گمشده ،آن سوی دور دست ها ، آیا بهاری ست تا در نسیم زلفانت #شکوفه به یاقوت گردنت آویزد.
شاید #بهارقلم ، سبزی دستانی باشد که
از زمستان #مانشت برآمده است تا بذرهای
شکفته ی نگاه #شاهپرور را پا به پای قدوم #خانمنصور به میقات گل و سیب انار ، به شکوه یک لبخند شعر #شاکه برد.کمی عطر حُضورت را بیاور! بگذار خستگی ها
بر دوش #دخترایل ،ردای سبز غیرت را نشانه باشد. ذهن پر از #همهمه است، همهمه ی #کوردواری ات که پُر از حرف های نگفته است.لبخندهای نزده ات بر اشک و بغض #دل، سرشار از خاطرات
است، خاطراتی به شیرینی حضور #لالایی مادران که در پشت پلک های
یک غروب ، #خوابشیرین رویاها
به دست #شفق می سپارد تا با یک
بغل شعر ، دیوان ناخوانده ها
به برگ زرین دفتر رشادت های #دلیرانایل بگشاید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۲۰ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh