#بەنامخدا
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا
" #زادروزکوروشکبیر" #ذوالقرنین"
#عطر کلامت بر قامت #قلم می پیچد.
نفس کلمات ، به #نافەیخُتن در حوالی #آداب ،از ظهور
نطق زیبایت ، #مُشکافشان واژه هاست.
شراب ناب دستان #خیام به گفتار
دلپذیرت آیتی ست بهر جان جانان،
ره #پویگانحقیقی، رمز #جاودان نامت.را
به #تقدس واژه ها می برند تا #آوازدلنشین
چکامه ی لطافت #سخن را چشیده باشند.
#تندیس مقبره ی_#دلگشایت، جولانگاه دل رمیده ی #آزادگی و آزاد اندیشی به #منشور " #گفتارنیک ، #کردارنیک، #پندارنیک، مقوله ای ست فراتر از #افقهای روشنی که اندیشه ی #بکر و بدیع به " #کوروشکبیر" نسبت مختص است. #قلم به وصف نشست #سازمانملل ، گویش طراوت
خوب اندیشیدن #داراب قرن ها به خود می بالد و شور و #شعف به اقتدای #ایرانـزمین نشانه از #نبوغ جغرافیایی ست که مرزها را #درنوردیده است.گفتمان زیبا و نغز #کوروش، نقش جهان را به #سرایاندیشه به افق های باز نسبت است. #رادمردی که هجای تفکرش به تنویر ، چلیپای #غزل گشوده به مرات #دل در آتیه ی درخشان #آینەها رنگ #شادی می زید. محتوی تفکری که #خودکامگی را رد می پندارد تا فلسفه ی رها شدن در #لطف سخن به
تلفظ #مهربانی چیدمان ذهن گردد.
تاب بنفشه ی الفاظ #حکیمانەاش ،
چکامه ایی بر #شاخسارگلشن سایه هاست .
هما گستر #صبحدم به #جمشید افلاکی، جام #خورشید نگاه دوراندیشش، در هوای درگاهش #بادصبوحی می نوشاند.
فرخنده نظری که #آبزندگانی به چمن اندیشه اش، #صبح گره گشای را به کوی
#دلبری ،نفس خوشبوی خاک آستان اوست. آنگاه
دمی به #گلزار_ذهنش بگذری، هر حلقه اش بر انگیخته ی موج #آیندەنگر به هر گوشه ی چشمی #سحر می آفریند.
بوی #مشکسای طرەی جانان میان پریشانی احوال، #اعتباریمطلق است
مقابله با##عشق هیچ اختیاری از #خویش ندارد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۷ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #زادروزکوروشکبیر" #ذوالقرنین"
#عطر کلامت بر قامت #قلم می پیچد.
نفس کلمات ، به #نافەیخُتن در حوالی #آداب ،از ظهور
نطق زیبایت ، #مُشکافشان واژه هاست.
شراب ناب دستان #خیام به گفتار
دلپذیرت آیتی ست بهر جان جانان،
ره #پویگانحقیقی، رمز #جاودان نامت.را
به #تقدس واژه ها می برند تا #آوازدلنشین
چکامه ی لطافت #سخن را چشیده باشند.
#تندیس مقبره ی_#دلگشایت، جولانگاه دل رمیده ی #آزادگی و آزاد اندیشی به #منشور " #گفتارنیک ، #کردارنیک، #پندارنیک، مقوله ای ست فراتر از #افقهای روشنی که اندیشه ی #بکر و بدیع به " #کوروشکبیر" نسبت مختص است. #قلم به وصف نشست #سازمانملل ، گویش طراوت
خوب اندیشیدن #داراب قرن ها به خود می بالد و شور و #شعف به اقتدای #ایرانـزمین نشانه از #نبوغ جغرافیایی ست که مرزها را #درنوردیده است.گفتمان زیبا و نغز #کوروش، نقش جهان را به #سرایاندیشه به افق های باز نسبت است. #رادمردی که هجای تفکرش به تنویر ، چلیپای #غزل گشوده به مرات #دل در آتیه ی درخشان #آینەها رنگ #شادی می زید. محتوی تفکری که #خودکامگی را رد می پندارد تا فلسفه ی رها شدن در #لطف سخن به
تلفظ #مهربانی چیدمان ذهن گردد.
تاب بنفشه ی الفاظ #حکیمانەاش ،
چکامه ایی بر #شاخسارگلشن سایه هاست .
هما گستر #صبحدم به #جمشید افلاکی، جام #خورشید نگاه دوراندیشش، در هوای درگاهش #بادصبوحی می نوشاند.
فرخنده نظری که #آبزندگانی به چمن اندیشه اش، #صبح گره گشای را به کوی
#دلبری ،نفس خوشبوی خاک آستان اوست. آنگاه
دمی به #گلزار_ذهنش بگذری، هر حلقه اش بر انگیخته ی موج #آیندەنگر به هر گوشه ی چشمی #سحر می آفریند.
بوی #مشکسای طرەی جانان میان پریشانی احوال، #اعتباریمطلق است
مقابله با##عشق هیچ اختیاری از #خویش ندارد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۷ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌