کتابخانه سیمرغ
73.6K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.39K files
463 links
Download Telegram
هیاهوی بسیار برای هیچ

ویلیام شکسپیر

♦️@seemorghbook
👍4
📕#هیاهوی_بسیار_برای_هیچ

#ویلیام_شکسپیر

نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال‌های ۱۶۰۰-۱۵۹۸ نوشته شده‌است. طرح اصلی تهمت‌های رذیلانه درمورد کلادیو و هِرو (Hero) مستقیم یا غیرمستقیم از داستان دن تیمبرو و فنیسیا در رمان کوتاه بندلو گرفته شده، که خود برگرفته از داستانی بسیار کهن تر است. برخی جزئیات پرده فریب دادن ممکن است ماخوذ از داستان مشابهی از شخصیت‌های آریودانت و جنورا در حماسه اورلاندو فوریوزو اثر آریوستو، شاعر حماسه سرای قرن شانزدهم ایتالیا باشد.

خلاصه‌ای از نمایشنامه :

دون پدرو، شاهزاده خوشنام و حاکم آراگون، پس از درگیری‌های تقریباً بدون خونریزی با برادرخوانده‌اش دون ژوآن، همراه او به مسینا می‌آید تا چند روزی را میهمان عالیجناب لئوناتو، حکمران این دوک نشین ساحلی باشند...

♦️@seemorghbook
👍9
شما گمان می‌کنید هر اقدامی می‌شود برای رفاه و حال مردم یا آبادی مملکت است؟
خیر فقط راه دزدی تازه‌ای بنظر مقامات عالیه میرسد و اجرا می‌کنند.

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍36👏62
مگراین نیست که باید
«دوستداشت»
مگراین نیست که
همانندگل سرخی
میبایست دوست داشته شد.

مگرنه اینکه
«زندگی»
لبخند شوخِ «صدوبیست» ساله بود.
بُغضی وحسرتی وانتظاری وسیع.
مگرجز«عشق»
چیزدیگری التیام این
تلخندغریب میشود باشد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏9👍8❤‍🔥11
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

#اندکی_تفکر

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.

استاد به شاگرد گفت: همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه...!

این همان حکایت ما ایرانی هاست. هممون تو جمع های خصوصی انتقاد میکنیم و همیشه شاکی هستیم. اما در جامعه و اجتماع به هیچ عنوان جرات انجام هیچ عملی را برای اصلاح  نداریم. حتی اعمال غلط خودمون را اصلاح نمی کنیم.

♦️@seemorghbook
👍32👏32
الهی، صبح امروزت زغم دور
دلت ازحسرت هر بیش و کم دور
خدا یارت، نگهدارت، به هرجا
از اقبالت، دو چشم پر زِ نَم دور
نصیبت حال خوش، شادی و لبخند
لبت از ناله های دم به دم دور


♦️@seemorghbook
9👍5
دربرابر درد و رنج ناشی از ازدست‌دادن چیز یا شخص عزیز و ارزشمند، ۴ رویکرد وجود داره:

۱. بزدلانه:
وابسته و علاقه‌مند نشدن
و کاهش لذت‌های قابل کسب

۲. بازنده:
قدر ندانستنِ حضور
و رنج کشیدن در فقدان

۳. کودکانه:
لذت بردن از حضور
و رنج کشیدن در فقدان

۴.حکیمانه:
لذت از حضور
و آرامش در فقدان

♦️@seemorghbook
👍112
غمگین ترین انسان ها
کسانی هستند
که برداشت دیگران
برایشان زیادی مهم است.

#پابلو_پیکاسو

♦️@seemorghbook
👍29
قطعه‌ای از کتاب

می‌خواستم باور کنم که می‌توانم مردم این‌جا را با حرف متقاعد کنم. تو دیدی چه شد؟ آن‌ها دردِ خود را دوست دارند، به زخمِ مانوسی احتیاج دارند که با ناخن‌هایِ کثیف‌شان آن را بخراشند و به دقت حفظش کنند. فقط با خشونت است که می‌توان مداوایشان کرد! زیرا درد را جز با درد دیگری نمی‌توان مغلوب کرد ...

📕#مگس_ها

#ژان_پل_سارتر

♦️@seemorghbook
👍128
مردم ترجيح مى دهند
دروغى را بپذيرند كه
باورهاى قبلى
آن ها را تأييد كند، تا
حقيقتى كه امنيت
ذهنى را از آنها بگيرد !

♦️@seemorghbook
👍276
تاریخ فلسفه غرب

برتراند راسل

♦️@seemorghbook
👍4
📕#تاریخ_فلسفه_غرب

#برتراند_راسل

تاریخ فلسفه غرب کتابی‌ست از برتراند راسل شامل شرح نقادانه تاریخ فلسفه در ممالک غربی از هزاره اول قبل از میلاد مسیح تا اواسط قرن بیستم میلادی و بازنویس سلسله درسهایی است که راسل از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ در آمریکا داده بود و سپس در تابستان ۱۹۴۴ در انگلستان برای انتشار آماده شد.
این کتاب پر خواننده ترین اثر راسل از کار درآمد و از زمان انتشار (۱۹۴۵) تا امروز همیشه در ردیف آثار پرفروش قرار داشته است.

آلبرت اینشتین درباره این کتاب گفته است:

تاریخ فلسفه برتراند راسل کتابی است پر ارج تازگی فرحبخش و اصالت این اثر را باید ستود یا حساسیت همدلی این متفکر بزرگ با اندیشمندان زمانهای بسیار دور را. نهایت سعادت می دانیم که نسل خشک و ددآسای زمان ما از وجود چنین مرد عاقل و باشرف و جسور، و در عین حال شوخ طبع، برخوردار است. کتابی است در اعلی درجه آموزنده، بسیار بلند مرتبه، و برتر از ستیز احزاب و تضاد عقیده ها.

♦️@seemorghbook
👍11🥰1
آنچه را که بیندیشیم، خلق خواهیم کرد
آنچه را که احساس کنیم، جذب خواهیم کرد
آنچه را که تصور کنیم، همان خواهیم شد
زیرا زندگی یک پژواک است
هرآنچه میفرستیم باز میگردد
هرآنچه میکاریم درو میکنیم
هرآنچه که میدهیم باز میگیریم
و هر آنچه که در دیگران میبینیم
در ما وجود دارد!
زندگی یک پژواک است، همیشه به سمت ما
باز میگردد. پس همیشه خوبی کنیم
وقتی احساس ناامیدی، ترس و ناکامی دارید
وقتی شاد و آرام نیستید، وقتی دچار کمبود مالی
یا عاطفی و عشقی هستید یا در روابط خود
تنش دارید، یقین داشته باشید از درون
باید شروع به کار کنید و به صلح درونی برسید
تا دنیای بیرون اصلاح شود
و هماهنگی برایتان جاری شود ...

♦️@seemorghbook
👍174👏2
خواب دیدم ما را بریدند
و به کارخانه چوب بری بردند
آنکه عاشق بود پنجره شد
آنکه بی رحم، چوبه ی دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن...

#پل_الوار

♦️@seemorghbook
🥰21👍14👏3😢2
آدم ممکنه روزای خوبش رو زود فراموش کنه،
اما همیشه اونایی که توی لحظه‌های سخت نبودن رو به یاد می‌یاره.
مثل من که وقتی روزای تلخم رو مرور می‌کنم،
یاد نبودنت می‌افتم...
من یه روزایی به هر دری زدم که باشی
و تو نبودی،
صدات زدم و نشنیدی،
به روت آوردم و نفهمیدی.
حالا که نبودنت رو بلد شدم،
ندیدنت خیلی سخت نیست.
آدمی که یه بار از تنهایی جون سالم به در برده،
دیگه هیچ بود و نبودی براش مهم نیست...

#پویا_جمشیدی

♦️@seemorghbook
👍242
با تلاش آغایون مسئولین
توی این مملکت شب میخوابی
صبح بیدار میشی،
۲۰ درصد فقیرتر شدی
۵۰ درصد ناامیدتر...

♦️@seemorghbook
👍32😢7
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖 #حکایت

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد. افسار شتر را هم مرد عربی می کشید و ازین که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بود و مدام به زمزمه به تاجر انگلیسی فحش می داد ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود .
تاجر از مترجمش پرسید مرد عرب چه می گوید؟

مترجم گفت که به شما فحش می دهد و نفرین می کند.
تاجر گفت این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می‌کند
مترجم پاسخ داد : نه کارش را به خوبی انجام میدهد
تاجر لبخندی زد و گفت بگذار هر چه می تواند نفرین کند و چند نفرین انگلیسی هم یادش بده...

و این حکایت امروزه چقدر برایم آشناست....


♦️@seemorghbook
👍314
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح شدصبح دل انگیز توای یار بخیر
صبح زیبای تو پر نعمـت و پرکار،بخیر

خنده بر لب بزن ای دوست که زیبا بشوی
تا که باخنده شود روز تو پربار و بخیر


♦️@seemorghbook
👍7