کتابخانه سیمرغ
72.8K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
وه از این صبح بهاری چه هوایی ای جان
چتر و نم باران و خیابان ای جان
این صبح
نفس کشیدنش می‌ارزد
به دو صد صبح فروزان ای جان

♦️@seemorghbook
👍8🥰1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

این همه احتیاط در روابط با دیگران، علتهای زیادی دارد. افراط در عیب جویی و نقد دیگران، از این علت هاست که اختلافات را روشن تر می بینند و به هراس می افتند. اعتقاد افراطی به معنویات نیز مانع نزدیک شدن افراد به یکدیگر میشود. و از سوی دیگر آن احساس خاصی که آدمی را به دوست داشتن و محبت کردن به دیگران وادار می کند کمیاب است. و البته زندگی سخت و توانفرسا نیز همه را از همدیگر دور میسازد و بعد از ساعتها کار و زحمت روزانه، دیگر کسی حوصله و فرصت آن را ندارد که از دوستی با دیگران لذت ببرد. از آن مهمتر عشق به آزادی است که در طی قرن ها رنج و پیکار بدست آمده است و آسان نباید از دست برود.

عده ای از افراد نیک نفس و پاک نیت نیز بودند که نه از روی غرور و خودخواهی، بلکه به علت بزرگ منشی و عزت نفس، از دیگران می بریدند و کوشش ها و پیکارهای اجتماعی را کنار می گذاشتند و دلایل زیادی برای این کار داشتند که بعضی درست و بعضی نادرست بود. عده ای به علت حجب و حیا و افراط در فروتنی، یا از جهت حال و وضعی که بدان عادت کرده بودند گوشه گیر می شدند و عده ای نیز تصور می کردند که این گونه فعالیت ها و درگیری ها به اعتبار و وقار انسانی آنها لطمه می زند و نمی خواستند چهره واقعی خود را به نمایش بگذارند و به اجتماع فرصت بدهند که در مورد آنها قضاوت بکنند و این افراد را خودنما یا فرصت طلب بنامند. در این میان بعضی از زنان نیکوکار و مردان مبارز از فعالیت های سیاسی و اجتماعی دست بر میداشتند. زیرا می‌دیدند پاره ای از زنان و مردان نادرست بی وجدان، در این گونه کارها پیشقدم شده اند و نمی خواستند که دیگران آنها را در ردیف چنین افرادی بگذارند و همه از روبرو شدن با خطر و دسته و پنجه نرم کردن با زشتی ها و پلیدی ها واهمه داشتند. و به هر حال این انسانهای باهوش و با استعداد حاضر نبودند آسودگی خاطرشان را از دست بدهند.

📕#ژان_کریستف

#رومن_رولان

♦️@seemorghbook
👍51
‏جامعه‌ای که
دروغ‌های رسانه‌هایش
از دروغ‌های مردمش شاخدارتر است جامعه‌ای فریب‌خورده و رو به زوال است.


♦️@seemorghbook
👍441👏1
مردان بی زن

ارنست همینگوی

♦️@seemorghbook
👍5
📕#مردان_بی_زن( بدون سانسور _نسخه قدیمی)

#ارنست_همینگوی

مردان بدون زنان نام کتابی‌است مشتمل بر مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه که ارنست همینگوی، نویسندهٔ اهل ایالات متحده آمریکا، در سال ۱۹۲۷ میلادی منتشر کرد. این کتاب شامل ۱۴ داستان کوتاه است که ۱۰ داستان آن قبل از انتشار کتاب در مجلات مختلف به چاپ رسیده بود. موضوعات اصلی مطرح شده در این کتاب عبارت‌اند از: طلاق، خیانت، مرگ و گاوبازی. آدمکش‌ها، تپه‌هایی مثل فیل سفید و در کشوری دیگر، از آثار برجسته و بهترین آثار همینگوی، در این کتاب هستند. مردان بدون زنان دومین مجموعه داستان‌ کوتاهی است که توسط ارنست همینگوی چاپ شده‌است. در ایران محمد عباسی و بعد‌ها اسدالله امرایی این کتاب را به فارسی برگردانده‌است.

♦️@seemorghbook
👍12

در ذات سیاست نیست که بهترین افراد انتخاب شوند، زیرا بهترین افراد نمی‌خواهند بر همنوعانشان حکومت کنند!

#جورج_مک_دونالد

♦️@seemorghbook
👍49
خوبه یاد بگیریم که:
دخالت در زندگی دیگران"کنجکاوی"نیست "فضولیه"

تندگویی و قضاوت در مورد دیگران"انتقاد"نیست ،"توهینه"

هرکار یا حرفی که در آخرش بگی "شوخی کردم" شوخی نیست جانم؛حمله به شخصیت اون فرد هست

بازی با احساسات مردم و سرکارشون گذاشتن"زرنگی"نیست اسمش "بی وجدانیه"

خراب کردن یه نفر توی جمع "جوک"نیست اسمش "کمبوده"

♦️@seemorghbook
18👍9👏2
شیفتگی جنون‌آسایم به او همچنان به صورت رازی سر به مُهر برایم باقی مانده. هیچ نمی‌دانم چرا تا این حد شیفته‌اش بودم و دلم می‌خواست که با مردنِ او من هم می‌مُردم... دوستش داشتم، و می‌شد گفت که برای همیشه. هیچ‌چیز تازه‌ای نمی‌توانست جای این دوست‌داشتن را بگیرد. و بعد، مرگ را هم فراموش کردم.

📘#عاشق

#مارگریت_دوراس

♦️@seemorghbook
👍13
زندگی
کوزه آبی خنک و رنگین است
آب این کوزه گهی تلخ
گهی شور
و گهی شیرین است
"زندگی"
گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد
همه درها بسته است!!

♦️@seemorghbook
👍7
آدم‌هایی که دنیا را نجات می‌بخشند:

مردی که در باغچه‌اش کار می‌کند؛
آن سان که ولتر آرزو داشت.
آن کس که از وجود موسیقی سپاسگزار است.
آن کس که از یافتن ریشه ی واژه‌ای لذت می‌برد.
آن دو کارگری که در کافه‌ای در جنوب، سرگرم بازی خاموش شطرنجند.
کوزه‌گری که درباره رنگ یا شکل کوزه‌ای می‌اندیشد.
حروف‌چینی که این صفحه را خوب می‌آراید؛ هرچند برایش چندان رضایتبخش نباشد.
زن و مردی که آخرین مصراع‌های بند مُعَیّنی از یک شعر بلند را می‌خوانند.
آن کس که دست نوازشی بر سر حیوان خفته‌ای می‌کشد.
آن کس که ظلمی را که بر او رفته توجیه می‌کند یا دلش می‌خواهد که توجیه کند و
آن کس که ترجیح می‌دهد حق با دیگران باشد.
این آدم‌ها، ناخودآگاه، دنیا را نجات می‌بخشند.

#خورخه_لوییس_بورخس

♦️@seemorghbook
👍182🔥1
ﻋﺎﺩﺍﺕ ﺑﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏِ
ﮔﺮﻡ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ!
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺁن ها ﺭﺍﺣﺖ،
ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺁن ها ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ ...

♦️@seemorghbook
👍23
☕️قطعه‌ای از کتاب

مسئله بر سر اعتقاد انسان به موضوعات نیست،
بلکه بر سر آن است که اعتقادات از انسان چه می‌سازند.

📕#فهم_برشت

#والتر_بنیامین

♦️@seemorghbook
👍13
جامعه ایی که به فقر تن دهد
دینی که دوزخ داشته باشد
و کشوری که ستم کند، فرومایه اند...
من جامعه ایی بدون شاه
دینی، بدون تحمیل
و کشوری بدون مرز می خواهم!!!

#ویکتور_هوگو

♦️@seemorghbook
👍411
میهن پرست

صادق هدایت

♦️@seemorghbook
👏91😁1
📕#میهن_پرست

#صادق_هدایت

میهن پرست داستانی کوتاه از زنده یاد صادق هدایت از مجموعه سگ ولگرد است.
خلاصه داستان:
روزی وزیر معارف ،سید نصرالله ولی را که از ادبای با نفوذآن زمان بوده احضار می‌کند تا وی را برای مأموریت فرهنگی به کشور هند بفرستد. در کشتی عازم هند وقتی سید نصرالله می‌خواهد یادداشت‌های لازم برای مأموریتش را بنویسد تضاد درونی اش آشکار می‌شود. دریا او را گرفته است، دلتنگ خانواده است و به عدم صداقت همکاران و رئیس و رؤسایی مانند وزیر و تو خالی بودن تبلیغات دولتی درباره ی دستاوردهای بزرگ اجتماعی و فرهنگی فکر می‌کند. می‌خواهد نطقی را که قرار است دربمبئی ایراد کند را آماده کند، اما چند کلمه بیشتر نمی‌شود. خسته و بدحال به هیچ کاری توفیق نمی‌یابد. بالاخره جلیقه ی نجات را برمی‌دارد و دچار کابوس آتش گرفتگی کشتی می‌شود. فردا صبح او را مرده می‌یابند، در حالی که جلیقه ی نجات خفت گردنش شده است. دو ماه بعد، وزیر معارف از مجسمهٔ یادبود او پرده برمی‌دارد و در مدح آن نابغه ی میهن‌پرست سخن فرسایی می‌کند.

♦️@seemorghbook
👍20👏3
در عالم سیاست هیچ مرد درستکاری نمی‌تواند مدّت مدیدی پایدار بماند
من نمیتوانم چیزی به شما یاد بدهم، من تنها قادرم شما را به تفکر وادار سازم.

#سقراط

♦️@seemorghbook
👍271
اگه پولتون رو برای روز مبادا پس‌انداز می‌کنید، حواستون به گذر زمان هم باشه.
ممکنه اون روز مبادا هیچوقت نیاد ولی شما روزای زیادی رو برای لذت بردن از پولتون از دست دادید.

♦️@seemorghbook
👏26👍5👎3
چوپانی ماری را ازمیان بوته های آتش گرفته نجات داد
ودرخورجین گذاشته وبه راه افتاد.
چندقدمی که گذشت مارازخورجین بیرون آمدوگفت:
به گردنت بزنم یابه لبت؟
چوپان گفت:آیاسزای خوبی این است؟
مار گفت:سزای خوبی بدی است...!!!
وقرارشدتاازکسی سوال کنند،
به روباهی رسیدندوازاوپرسیدندچاره ی کار را.
روباه گفت:من تاصورت واقعه رانبینم نمی توانم حکم کنم.
برگشته ومار را درون بوته های آتش انداختند،
ماربه استمداد برآمد و روباه گفت:
بمان تارسم خوبی ازجهان بر افکنده نشود.
نه باید مثل چوپان خوب خوب بود.
نه مثل مار بد بود
بایدمثل روباه بود و دانست چه کسی ارزش خوبی کردن دارد

♦️@seemorghbook
👍523👏3