📕#عشق_دلقک
✍#ارونقی_کرمانی
سول ارونقی کرمانی یکی از معروفترین پاورقی نویسان دهه ی چهل است . البته ذکر این نکنه ضروری ست که ارونقی کرمانی بیشتر با پاورقی های طولانی اش که در مجله « اطلاعات هفتگی » منتشر می شد ، شهرت داشت ، اما در عین حال گهگاه داستان هایی کوتاه نیز در این مجله منتشر می کرد ، ضمنا با توجه به اینکه تلقی و تصور پاورقی نویسانی چون او از داستان کوتاه ، با آنچه امروز مد نظر ماست ، فاصله دارد و از طرفی این داستان ها در نشریاتی برای عامه مردم منتشر می شدند ، نباید تعجب کرد اگر حاصل کار آنها امروز ضعیف به نظر می رسد . اما فراموش نکنیم که او یکی از محبوب ترین نویسندگان پاورقی در ایران بوده که بسیاری برای آثارش – چه به صورت پاورقی در اطلاعات هفتگی و چه در قالب رمان هایی در قطع کتاب های جیبی – سر و دست می شکستند ! شاید همین دلیل کافی باشد که لااقل با خواندن نمونه هایی از آثارش بدانیم پدران و مادران ما در آن روزگار از چه داستان هایی خوش شان می آمده ! شروع داستان عشق دلقک : « عباس » را در کوچه ما همه می شناختند . همه کاره و هیچکاره بود . باربری می کرد . آب حوض می کشید . حاج فیروز می شد و اگر هم کاری نبود ، معرکه می گرفت . ادا و اطوار در می آورد ، بشکن می زد ، می رقصید و تصنیف می خواند تا دو سه ریالی از این و آن تلکه کند . مثل یک هنرپیشه ماهر و زبردستی بود که تقلید همه ی ساکنین کوچه را در می آورد . تقلید رقیه خانم زن حسین قلی را در می آورد که چه طور با سبزی فروش سر کوچه چانه می زند و چه قر و اطواری می ریزد . او در تقلید استعداد عجیب و خارق العاده ای داشت و دلقک محله به شمار می رفت . یک سال قبل به کوچه ما آمد . پدر و مادر نداشت و مثل خیلی ها نظیر قارچی بود که از زمین می روید ! لبان آویخته و چشمان گرد گود افتاده ای داشت . چهره اش پر آبله بود و سرش مانند کسی که به خوره و جذام مبتلا شود ، لکه های مات پنبه ای داشت . بسیار زشت و کریه المنظر بود .اما.....
"تمام آثار ارونقی کرمانی ممنوعه است"
♦️@seemorghbook
✍#ارونقی_کرمانی
سول ارونقی کرمانی یکی از معروفترین پاورقی نویسان دهه ی چهل است . البته ذکر این نکنه ضروری ست که ارونقی کرمانی بیشتر با پاورقی های طولانی اش که در مجله « اطلاعات هفتگی » منتشر می شد ، شهرت داشت ، اما در عین حال گهگاه داستان هایی کوتاه نیز در این مجله منتشر می کرد ، ضمنا با توجه به اینکه تلقی و تصور پاورقی نویسانی چون او از داستان کوتاه ، با آنچه امروز مد نظر ماست ، فاصله دارد و از طرفی این داستان ها در نشریاتی برای عامه مردم منتشر می شدند ، نباید تعجب کرد اگر حاصل کار آنها امروز ضعیف به نظر می رسد . اما فراموش نکنیم که او یکی از محبوب ترین نویسندگان پاورقی در ایران بوده که بسیاری برای آثارش – چه به صورت پاورقی در اطلاعات هفتگی و چه در قالب رمان هایی در قطع کتاب های جیبی – سر و دست می شکستند ! شاید همین دلیل کافی باشد که لااقل با خواندن نمونه هایی از آثارش بدانیم پدران و مادران ما در آن روزگار از چه داستان هایی خوش شان می آمده ! شروع داستان عشق دلقک : « عباس » را در کوچه ما همه می شناختند . همه کاره و هیچکاره بود . باربری می کرد . آب حوض می کشید . حاج فیروز می شد و اگر هم کاری نبود ، معرکه می گرفت . ادا و اطوار در می آورد ، بشکن می زد ، می رقصید و تصنیف می خواند تا دو سه ریالی از این و آن تلکه کند . مثل یک هنرپیشه ماهر و زبردستی بود که تقلید همه ی ساکنین کوچه را در می آورد . تقلید رقیه خانم زن حسین قلی را در می آورد که چه طور با سبزی فروش سر کوچه چانه می زند و چه قر و اطواری می ریزد . او در تقلید استعداد عجیب و خارق العاده ای داشت و دلقک محله به شمار می رفت . یک سال قبل به کوچه ما آمد . پدر و مادر نداشت و مثل خیلی ها نظیر قارچی بود که از زمین می روید ! لبان آویخته و چشمان گرد گود افتاده ای داشت . چهره اش پر آبله بود و سرش مانند کسی که به خوره و جذام مبتلا شود ، لکه های مات پنبه ای داشت . بسیار زشت و کریه المنظر بود .اما.....
"تمام آثار ارونقی کرمانی ممنوعه است"
♦️@seemorghbook
❤17
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است؟ نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام! پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزهی فقر وسط سفرهی ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...
#شاملو
♦️@seemorghbook
بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است؟ نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام! پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزهی فقر وسط سفرهی ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...
#شاملو
♦️@seemorghbook
👍15👎7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاپنی ها برای اولین بار انیمهای با محوریت ایران ساختهاند؛ اثری تاریخی-فانتزی به نام «جادوگر»، داستان در ایرانِ قرن سیزدهم آغاز و زندگی دختری ایرانی به نام سیتارا را روایت میکند که پس از مرگ مادرش به بازار بردهفروشی میافتد، این اثر اقتباسی از یک مانگای تاریخی است و به تأثیر هجوم مغول بر ایران میپردازد.
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.
♦️@seemorghbook
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.
♦️@seemorghbook
👍5
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
💠آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطهى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود.
در جامعه ای که قامت تفکرو همت مردم کوتاه باشد،سقف آزادى هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند...
آزادىِ مردم نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!
♦️@seemorghbook
💠آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطهى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود.
در جامعه ای که قامت تفکرو همت مردم کوتاه باشد،سقف آزادى هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند...
آزادىِ مردم نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!
♦️@seemorghbook
👍37❤4
صبح زود برخاستن ،طعم تمام روز را عوض میکند.
کارها هم چقدر جلو می افتد..
میدانی؟ صبح زود عطر غریبی دارد ، عطری که در انتهای صبح زود تمام میشود و هرگز به مشام آنها که تا کمرکش ظهر می خوابند ، نمی رسد.
کسالت ،کسالت می آورد،
خواب ، خواب!
♦️@seemorghbook
کارها هم چقدر جلو می افتد..
میدانی؟ صبح زود عطر غریبی دارد ، عطری که در انتهای صبح زود تمام میشود و هرگز به مشام آنها که تا کمرکش ظهر می خوابند ، نمی رسد.
کسالت ،کسالت می آورد،
خواب ، خواب!
♦️@seemorghbook
👏11❤8
ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ
ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
#ﻋﺎﺭﻑ_ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ
♦️@seemorghbook
ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
#ﻋﺎﺭﻑ_ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ
♦️@seemorghbook
👍36❤🔥5
📕#بچههای_اعماق(نایاب_ممنوعه)
✍#مسعود_نقرهکار
بچه های اعماق یکی از بهترین کارهای این نویسنده تبعیدی در آلمان است که در قالب داستانهایی کوتاه به شرح خاطرات خود در دوران انقلاب و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بگیر و ببندها و تبعید و ....و ..... می پردازد و با بیانی ساده و به دور از هر گونه تکلفی به شرح دیده های خود از این دوران می نشیند و آنها را با غم غربت درهم می آمیزد و شربتی شیرین به دست میدهد که در بطنش تلخی سوزناکی را به همراه دارد.
از متن کتاب:
«مه ای غلیظ شهر را پوشانده است. مه روی رودخانه نا آرام است, و آنجا که عمق رودخانه کم تراست مه و آب بی تاب ترند .
مراد به طرف نیمکت زیر چراغ مهتابی رنگ می رود. بر نیمکت سرد و نم گرفته از مه می نشیند. پرنده ها به سوی اش
می آیند , به این امید که دانه ای یا خردک نانی برای شان آورده باشد. کبوترها بر شنگفرش کنار نیمکت می نشینند .قوها و
اردک ها در آب می مانند, و با موج ها تکان می خورند .
دیروز با پروانه برای شان دانه آورده بود, و پروانه عشقی کرده بود:
" داداش , گفتی اسم این رودخونه چیه ؟"
"رودخونه ی ماین"»
♦️@seemorghbook
✍#مسعود_نقرهکار
بچه های اعماق یکی از بهترین کارهای این نویسنده تبعیدی در آلمان است که در قالب داستانهایی کوتاه به شرح خاطرات خود در دوران انقلاب و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بگیر و ببندها و تبعید و ....و ..... می پردازد و با بیانی ساده و به دور از هر گونه تکلفی به شرح دیده های خود از این دوران می نشیند و آنها را با غم غربت درهم می آمیزد و شربتی شیرین به دست میدهد که در بطنش تلخی سوزناکی را به همراه دارد.
از متن کتاب:
«مه ای غلیظ شهر را پوشانده است. مه روی رودخانه نا آرام است, و آنجا که عمق رودخانه کم تراست مه و آب بی تاب ترند .
مراد به طرف نیمکت زیر چراغ مهتابی رنگ می رود. بر نیمکت سرد و نم گرفته از مه می نشیند. پرنده ها به سوی اش
می آیند , به این امید که دانه ای یا خردک نانی برای شان آورده باشد. کبوترها بر شنگفرش کنار نیمکت می نشینند .قوها و
اردک ها در آب می مانند, و با موج ها تکان می خورند .
دیروز با پروانه برای شان دانه آورده بود, و پروانه عشقی کرده بود:
" داداش , گفتی اسم این رودخونه چیه ؟"
"رودخونه ی ماین"»
♦️@seemorghbook
👍5❤4
تقدیر مثل گلوله
همیشه در راه است
گاه پنج دقیقه دیر می رسی
گاهی زود و بعد
مسیر زندگی ات عوض می شود
میتوانستی مرده باشی
و زنده ای
#عباس_معروفی
♦️@seemorghbook
همیشه در راه است
گاه پنج دقیقه دیر می رسی
گاهی زود و بعد
مسیر زندگی ات عوض می شود
میتوانستی مرده باشی
و زنده ای
#عباس_معروفی
♦️@seemorghbook
👍10❤3
در بسیاری از متون زرتشتی، از جمله در بندهش، ماه نماد روشنی و نظم کیهانی است. هرگونه تغییر در ظاهر آن، مانند گرفتگی یا سرخی، میتوانست نشانهای از نبرد میان نیروهای اهریمنی (دروژ) و نیروهای اهورایی، خشم ایزدان یا تغییرات بزرگ تلقی شود در فرهنگهای باستانی، از جمله ایران، تغییرات ناگهانی در آسمان (مثل سرخی ماه) گاه بهعنوان هشدار یا نشانهای از وقوع رویدادهای مهم مانند جنگ، مرگ پادشاه یا آشوب طبیعی تعبیر میشد.
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
❤9🥰1
وای از بی شرمیشان
نانت را میدزدند
سپس تکهای از آن را باز میگردانند
و آنگاه امر میکنند که برای این سخاوتشان
از آنها تشکر کنی،
امان از این وقاحتشان....
#غسان_کنافی
♦️@seemorghbook
نانت را میدزدند
سپس تکهای از آن را باز میگردانند
و آنگاه امر میکنند که برای این سخاوتشان
از آنها تشکر کنی،
امان از این وقاحتشان....
#غسان_کنافی
♦️@seemorghbook
👍38❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحها وقتی خورشید در میآید،
متولد بشویم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم !
♦️@seemorghbook
متولد بشویم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم !
♦️@seemorghbook
❤7
☕️ قطعهای از کتاب
تحمل گرسنگی یکی از وظایف وطن پرستی افراد شد. بیلبوردها با شعار جدیدی بالا رفت؛"بیایید در یک روز دو وعده بخوریم." تلویزیون کره شمالی مستندی درباره مردی نشان می داد که معده اش از خوردن برنج زیاد منفجر شده بود.
📕#حسرت_نمیخوریم
✍#باربارا_دمیک
♦️@seemorghbook
تحمل گرسنگی یکی از وظایف وطن پرستی افراد شد. بیلبوردها با شعار جدیدی بالا رفت؛"بیایید در یک روز دو وعده بخوریم." تلویزیون کره شمالی مستندی درباره مردی نشان می داد که معده اش از خوردن برنج زیاد منفجر شده بود.
📕#حسرت_نمیخوریم
✍#باربارا_دمیک
♦️@seemorghbook
👍6🤔3❤1
تمدن،نخستین بار از آنجا آغاز شد
که انسان ِ خشمگین
به جای "سنگ"
"کلمه" پرتاب کرد..
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
که انسان ِ خشمگین
به جای "سنگ"
"کلمه" پرتاب کرد..
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
👍26❤6👏4
این بیمعنیست که افراد باهوش را استخدام کنیم و به آنها بگوییم چکارکنند.
ما افراد باهوش را استخدام میکنیم که آنها به ما بگویند چکار کنیم!
#استیو_جابز
♦️@seemorghbook
ما افراد باهوش را استخدام میکنیم که آنها به ما بگویند چکار کنیم!
#استیو_جابز
♦️@seemorghbook
👏21❤4
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم
در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟
برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش
تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است
شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست
گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکترازخون و رگ گردنمان هست...
♦️@seemorghbook
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم
در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟
برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش
تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است
شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست
گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکترازخون و رگ گردنمان هست...
♦️@seemorghbook
👍24❤3😁3
ما در چه شماریم،
که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیدهست
ما را ز شب وصل چه حاصل،
که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدهست
♦️@seemorghbook
که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیدهست
ما را ز شب وصل چه حاصل،
که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدهست
♦️@seemorghbook
❤6
☕️قطعهای از کتاب
خلاصه این دزدان بیابانی و این جانواران وحشی، ایران و ایرانیان را گرسنه و بیسامان کردند.
درد بیدرمان اینکه هنوز ما دست از بندگی و تقلیدِ ایشان و اطاعت آئین و کیش آنان برنداشته و چنگ زدن به امامت حسین و خلافت عمر و علی را مایه سعادت و نیکبختی و ابواب رفاه و ترقی خویش پنداشته ایم و ولتر مینویسد من عجب از مردم دنیا دارم که در هر مسئله به کمالِ فطانت و نهایتِ عقل و دقت، کوشش خویش را بکار میبرند و موشکافی مینمایند جز در مسئله دین که نه تنها پا روی عقلِ خود گذارده، بلکه سفیه و دیوانه میشوند و چیزهایی باور مینمایند که هیچ طفلِ نادانی باور نمیکند و حرفهایی میزنند که ابداً هیچ احمق و ابلهی نمیزند.
📕#سه_مکتوب
✍#میرزا_آقا_خان_کرمانی
♦️@seemorghbook
خلاصه این دزدان بیابانی و این جانواران وحشی، ایران و ایرانیان را گرسنه و بیسامان کردند.
درد بیدرمان اینکه هنوز ما دست از بندگی و تقلیدِ ایشان و اطاعت آئین و کیش آنان برنداشته و چنگ زدن به امامت حسین و خلافت عمر و علی را مایه سعادت و نیکبختی و ابواب رفاه و ترقی خویش پنداشته ایم و ولتر مینویسد من عجب از مردم دنیا دارم که در هر مسئله به کمالِ فطانت و نهایتِ عقل و دقت، کوشش خویش را بکار میبرند و موشکافی مینمایند جز در مسئله دین که نه تنها پا روی عقلِ خود گذارده، بلکه سفیه و دیوانه میشوند و چیزهایی باور مینمایند که هیچ طفلِ نادانی باور نمیکند و حرفهایی میزنند که ابداً هیچ احمق و ابلهی نمیزند.
📕#سه_مکتوب
✍#میرزا_آقا_خان_کرمانی
♦️@seemorghbook
👍30❤5👎1👏1😁1