عدالت زمان دارد. زمانش كه بگذرد ، هرچه حكم شود،عين بی عدالتی ست....!
📘#از_پشت_میز_عدلیه
✍#امین_تویسرکانی
♦️@seemorghbook
📘#از_پشت_میز_عدلیه
✍#امین_تویسرکانی
♦️@seemorghbook
👏20🤔1
"نگاه مکعبی" چیست ؟
نگاه مکعبی یا شش جهتی یک اصطلاحه. یعنی آدم هر عملی رو میخواد انجام بده، از چند جهت بهش نگاه کنه.
ما آدما معمولا از همون یک جهتی که اول به ذهنمون میاد کاری رو انجام میدیم یا نمیدیم. ولی در نگاه مکعبی سعی میکنیم از چند زاویه ی دیگه هم به قضیه نگاه کنیم.
مثلا دوست دارم فلان چیز رو به دوستم بگم.
نگاه مکعبی میگه:
اثراتش رو هم بررسی کن. اگه بگی، اثراتش و عواقبشش چیه؟ شاد میکنه یا ناراحت؟
یا مثلا رفتار یکی ناراحتم میکنه. تو ذهنم اول میگم: قطع رابطه یا برخورد باهاش.
نگاه مکعبی میگه:
عجله نکن. شاید فلان مشکل رو داشته که با تو بد برخورد کرده. شاید حواسش نبوده. شاید فشار کارش زیاده بهم ریخته..
نگاه مکعبی نیاز به 'مکث قبل از عمل' داره. سخته، ولی نهایتا کارهامون تو شبانه روز پخته تر میشه، احتمال اشتباه میاد پایین و موفقتر میشیم.
♦️@seemorghbook
نگاه مکعبی یا شش جهتی یک اصطلاحه. یعنی آدم هر عملی رو میخواد انجام بده، از چند جهت بهش نگاه کنه.
ما آدما معمولا از همون یک جهتی که اول به ذهنمون میاد کاری رو انجام میدیم یا نمیدیم. ولی در نگاه مکعبی سعی میکنیم از چند زاویه ی دیگه هم به قضیه نگاه کنیم.
مثلا دوست دارم فلان چیز رو به دوستم بگم.
نگاه مکعبی میگه:
اثراتش رو هم بررسی کن. اگه بگی، اثراتش و عواقبشش چیه؟ شاد میکنه یا ناراحت؟
یا مثلا رفتار یکی ناراحتم میکنه. تو ذهنم اول میگم: قطع رابطه یا برخورد باهاش.
نگاه مکعبی میگه:
عجله نکن. شاید فلان مشکل رو داشته که با تو بد برخورد کرده. شاید حواسش نبوده. شاید فشار کارش زیاده بهم ریخته..
نگاه مکعبی نیاز به 'مکث قبل از عمل' داره. سخته، ولی نهایتا کارهامون تو شبانه روز پخته تر میشه، احتمال اشتباه میاد پایین و موفقتر میشیم.
♦️@seemorghbook
👍21❤1
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
آدمی اگر پیامبر هم باشد
از زبان مردم آسوده نیست
زیرا
اگر بسیار کار کند میگویند احمق است
اگر کم کار کند میگویند تنبل است
اگر بخشش کند میگویند افراط میکند
اگر جمع گرا باشد میگویند بخیل است
اگر ساکت و خاموش باشد
میگویند لال است
اگر زبان آوری کند میگویند
وراج و پر گوست
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند
میگویند ریا کار است و اگر نکند
میگویند کافر و بی دین است!
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز خداوند نباید از کسی ترسید
هر آنچه باشید که دوست دارید
شاد باشید!
مهم نیست این شادی
چگونه قضاوت میشود...
#شیخ_بهایی
♦️@seemorghbook
آدمی اگر پیامبر هم باشد
از زبان مردم آسوده نیست
زیرا
اگر بسیار کار کند میگویند احمق است
اگر کم کار کند میگویند تنبل است
اگر بخشش کند میگویند افراط میکند
اگر جمع گرا باشد میگویند بخیل است
اگر ساکت و خاموش باشد
میگویند لال است
اگر زبان آوری کند میگویند
وراج و پر گوست
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند
میگویند ریا کار است و اگر نکند
میگویند کافر و بی دین است!
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز خداوند نباید از کسی ترسید
هر آنچه باشید که دوست دارید
شاد باشید!
مهم نیست این شادی
چگونه قضاوت میشود...
#شیخ_بهایی
♦️@seemorghbook
👍17❤2
زندگی را زندگی کنیم
بی بهانه هر صبح آغاز شویم
دوباره عاشق شویم
دوباره ببینیم
دوباره لمس کنیم
بودنمان را
احساسمان را
و خودمان را
♦️@seemorghbook
بی بهانه هر صبح آغاز شویم
دوباره عاشق شویم
دوباره ببینیم
دوباره لمس کنیم
بودنمان را
احساسمان را
و خودمان را
♦️@seemorghbook
👍6😍5
ادب مدرک نیست!
ادب لباس گران پوشیدن نیست،
ادب بالای شهر زندگی کردن نیست!
ادب ماشین خوب داشتن نیست،
ثروت و مدرک ادب نمی آورد،
ادب در ذات آدمهاست که با
تربیت و آموزش صحیح به بار می نشیند،
ادب یعنی به همسرت امنیت،
به فرزندت محبت به پدر و مادرت خدمت
و به دوستانت شادی را هدیه کنی،
ادب یعنی با هر مدرک و مقامی که باشی
معنای انسانیت را درک کرده
و نام نیک از خود به جا گذاشتن است...!
♦️@seemorghbook
ادب لباس گران پوشیدن نیست،
ادب بالای شهر زندگی کردن نیست!
ادب ماشین خوب داشتن نیست،
ثروت و مدرک ادب نمی آورد،
ادب در ذات آدمهاست که با
تربیت و آموزش صحیح به بار می نشیند،
ادب یعنی به همسرت امنیت،
به فرزندت محبت به پدر و مادرت خدمت
و به دوستانت شادی را هدیه کنی،
ادب یعنی با هر مدرک و مقامی که باشی
معنای انسانیت را درک کرده
و نام نیک از خود به جا گذاشتن است...!
♦️@seemorghbook
👍15👏4
یکی تکلیف من را با این مردم
روشن کند این ها تنها در دو
حالت تو را دوست دارند
یا باید کسی باشی که نیستی
یا باید بمیری و زیر خاک بروی
#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
روشن کند این ها تنها در دو
حالت تو را دوست دارند
یا باید کسی باشی که نیستی
یا باید بمیری و زیر خاک بروی
#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
👍36❤1
☕️ قطعهای از کتاب
فریب اعداد را نخورید ، آنها فقط از تعداد حرف می زنند و این محدودیت بزرگی است
فرض کنید 100 خوک و 1 آدم دارید، اعداد فقط می گویند که نسبت آنها صد به یک است و بس
آنها نمی توانند از قدرت اقلیت چیزی بگویند
📕#سنگ_فرش_هر_خیابان_از_طلاست
✍#کیم_وو_چونگ
♦️@seemorghbook
فریب اعداد را نخورید ، آنها فقط از تعداد حرف می زنند و این محدودیت بزرگی است
فرض کنید 100 خوک و 1 آدم دارید، اعداد فقط می گویند که نسبت آنها صد به یک است و بس
آنها نمی توانند از قدرت اقلیت چیزی بگویند
📕#سنگ_فرش_هر_خیابان_از_طلاست
✍#کیم_وو_چونگ
♦️@seemorghbook
👍14❤2
آندرهآ : بدبخت ملتی که
قهرمان ندارد
گالیله : نه!
بدبخت ملتی که نیاز
به قهرمان دارد.
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
قهرمان ندارد
گالیله : نه!
بدبخت ملتی که نیاز
به قهرمان دارد.
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👍25😭2❤1
📕#معبد_عاج(نایاب)
✍#امیر_عشیری
زمان: قرن بیستم میلادی
مکان: ایتالیا (شهر روم)، آفریقا
“کاوه” که به همراه دوستش “رضا” برای گردش به ایتالیا رفته است، حین بازدید از معبد پانتئون، به طور اتفاقی با آقای جرالد و دخترش الینور آشنا می شود. آقای جرالد که یک عتیقه فروش ایرلندی است از اطلاعات تاریخی رضا خوشش می آید و از او دعوت می کند تا به همراه رضا با او به آفریقا بروند، اما نه برای گردش و مسافرت؛ بلکه آقای جرالد به یک سال پیش در نزدیکی “جزایر قناری”، یک جزیره گنج یافته است. او اسمِ جزیره را نمی داند؛ ولی مکان آنرا خوب به خاطر سپرده است. جزیره ای پوشیده از جنگل و خالی از سکنه. جرالد علاوه بر قبول تمام مخارجِ سفرِ کاوه و رضا، به او وعده سهمی از گنج را نیز می دهد.
کاوه که هم تحت تاثیر الینور قرار گرفته و هم پیشنهاد آقای جرالد او را وسوسه کرده، قبول می کند و تصمیم می گیرد با کشتی به همراه آنها عازم آفریقا شود. اما همه چیز آنگونه که تصور می کرد، پیش نرفت. کاوه با قبولِ پیشنهادِ جرالد، خود و رضا را وارد بازی خطرناکی کرده بود، چون این فقط جرالد نبود که به دنبال جزیره گنج و ثروت نهفته در آن بود.
♦️@seemorghbook
✍#امیر_عشیری
زمان: قرن بیستم میلادی
مکان: ایتالیا (شهر روم)، آفریقا
“کاوه” که به همراه دوستش “رضا” برای گردش به ایتالیا رفته است، حین بازدید از معبد پانتئون، به طور اتفاقی با آقای جرالد و دخترش الینور آشنا می شود. آقای جرالد که یک عتیقه فروش ایرلندی است از اطلاعات تاریخی رضا خوشش می آید و از او دعوت می کند تا به همراه رضا با او به آفریقا بروند، اما نه برای گردش و مسافرت؛ بلکه آقای جرالد به یک سال پیش در نزدیکی “جزایر قناری”، یک جزیره گنج یافته است. او اسمِ جزیره را نمی داند؛ ولی مکان آنرا خوب به خاطر سپرده است. جزیره ای پوشیده از جنگل و خالی از سکنه. جرالد علاوه بر قبول تمام مخارجِ سفرِ کاوه و رضا، به او وعده سهمی از گنج را نیز می دهد.
کاوه که هم تحت تاثیر الینور قرار گرفته و هم پیشنهاد آقای جرالد او را وسوسه کرده، قبول می کند و تصمیم می گیرد با کشتی به همراه آنها عازم آفریقا شود. اما همه چیز آنگونه که تصور می کرد، پیش نرفت. کاوه با قبولِ پیشنهادِ جرالد، خود و رضا را وارد بازی خطرناکی کرده بود، چون این فقط جرالد نبود که به دنبال جزیره گنج و ثروت نهفته در آن بود.
♦️@seemorghbook
👍7
حقیقت را تمام بگو، اما به ایما-
توفیق در حاشیه رفتن است.
شگفتی حقیقتِ والا
برای مسرتِ سست ما زیانبار است.
همچنان که آذرخش برای کودکان
با توضیح مهرآمیز ساده میشود،
حقیقت باید به تدریج چشمها را خیره کند
وگرنه همگان کور میشوند.
#امیلی_دیکینسون
♦️@seemorghbook
توفیق در حاشیه رفتن است.
شگفتی حقیقتِ والا
برای مسرتِ سست ما زیانبار است.
همچنان که آذرخش برای کودکان
با توضیح مهرآمیز ساده میشود،
حقیقت باید به تدریج چشمها را خیره کند
وگرنه همگان کور میشوند.
#امیلی_دیکینسون
♦️@seemorghbook
👍10
توی زندگیم هر وقت
به دو راهی رسیدم،
بدون استثنا می دونستم
راه درست کدومه،
ولی همیشه راه اشتباهو
انتخاب کردم، می دونی چرا؟
چون راه درست لعنتی همیشه سخت تر بود...
#آل_پاچینو
♦️@seemorghbook
به دو راهی رسیدم،
بدون استثنا می دونستم
راه درست کدومه،
ولی همیشه راه اشتباهو
انتخاب کردم، می دونی چرا؟
چون راه درست لعنتی همیشه سخت تر بود...
#آل_پاچینو
♦️@seemorghbook
👍27😁2
عجب حکایت آشنائی!!
"ابن هرمه" به نزد منصور (خلیفه عباسی) آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه!
گفت؛ به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا حد نزنند!
منصور گفت:"ابطال حدود" را راهی نیست،چیز دیگری بخواه و اصرار کرد.
اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند:
هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی معترضش نمی شد!
♦️@seemorghbook
"ابن هرمه" به نزد منصور (خلیفه عباسی) آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه!
گفت؛ به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا حد نزنند!
منصور گفت:"ابطال حدود" را راهی نیست،چیز دیگری بخواه و اصرار کرد.
اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند:
هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی معترضش نمی شد!
♦️@seemorghbook
👍24❤1
آنکه آهو را تعقيب میکند ، کوه را نمیبيند
ضربالمثل ژاپنی
تمرکز زیاد روی یک موضوع سبب غفلت ازموضوعات بزرگتر میشود
♦️@seemorghbook
ضربالمثل ژاپنی
تمرکز زیاد روی یک موضوع سبب غفلت ازموضوعات بزرگتر میشود
♦️@seemorghbook
👍20❤4
ارزش مقام معلم در جهان ؛
ایتالیا :
سه گروه نباید پشت چراغ قرمز بمانند؛
آمبولانس،آتش نشانی،معلمان.
فرانسه :
ثروتمندان در محدود ی شهرک فرهنگیان خانه میخرند تا به همسایگی با معلمان افتخار کنند.
سوئد :
فرزند اولم پزشک است،اما بچه دومم فکر بهتری دارد او میخواهد معلم شود.
آلمان :
"مرکل" خطاب به پزشکان معترض؛
شما توقع نداشته باشید که حقوق شما از حقوق معلمانی که شما را تربیت کرده اند،بیشتر باشد .
انگلستان :
این بچه نابغه است،او توان معلمی دارد.
♦️@seemorghbook
ایتالیا :
سه گروه نباید پشت چراغ قرمز بمانند؛
آمبولانس،آتش نشانی،معلمان.
فرانسه :
ثروتمندان در محدود ی شهرک فرهنگیان خانه میخرند تا به همسایگی با معلمان افتخار کنند.
سوئد :
فرزند اولم پزشک است،اما بچه دومم فکر بهتری دارد او میخواهد معلم شود.
آلمان :
"مرکل" خطاب به پزشکان معترض؛
شما توقع نداشته باشید که حقوق شما از حقوق معلمانی که شما را تربیت کرده اند،بیشتر باشد .
انگلستان :
این بچه نابغه است،او توان معلمی دارد.
♦️@seemorghbook
👍26❤2👎2
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮپیچ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می کند ،
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می یاﺑﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ داده می شود
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می رود، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!
ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟!
چندثانیه فکر کنید سپس بخوانید؛
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد!
ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ می دادیم،
ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ یک ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﻣﺮﻭﺯه ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
«ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ می تواند ﺑﺎشد.»
♦️@seemorghbook
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮپیچ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می کند ،
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می یاﺑﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ داده می شود
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می رود، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!
ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟!
چندثانیه فکر کنید سپس بخوانید؛
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد!
ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ می دادیم،
ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ یک ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﻣﺮﻭﺯه ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
«ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ می تواند ﺑﺎشد.»
♦️@seemorghbook
👍40❤6👏2
سلام من به صبح
به این طلوع قشنگ
به آفتاب و نسیــم
به این شروع قشنگ
سلام به هوا
به باغ و دشت و دمن
به شاخه های درخت
به سبزہ ها و چمن
♦️@seemorghbook
به این طلوع قشنگ
به آفتاب و نسیــم
به این شروع قشنگ
سلام به هوا
به باغ و دشت و دمن
به شاخه های درخت
به سبزہ ها و چمن
♦️@seemorghbook
👍8❤1
☕️قطعه ای از کتاب
گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.
📕#فیه_ما_فیه
✍#مولوی
♦️@seemorghbook
گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.
📕#فیه_ما_فیه
✍#مولوی
♦️@seemorghbook
👍32👏2