کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
477 links
Download Telegram
📕#ششلول_بندها_را_بکشید(نایاب)

#پرویز_قاضی_سعید

پرویز قاضی سعید(متولد ۱۳۱۸) از نویسندگان عامه‌پسند ایرانی پیش از انقلاب ۵۷ بود.
وی نویسندگی را از سن ۱۷ سالگی آغاز کرد و بیشتر در سبک پلیسی و جنایی می‌نوشت. و کتاب‌های او به چاپ‌های دورقمی و بالاتر می‌رسیدند. از کتاب‌های معروف‌تر او «یک شاخه گل سرخ برای غمم» است. پرویز قاضی سعید پاورقی‌نویس در روزنامهٔ اطلاعات در زمان پیش از انقلاب ۵۷ بود و در مجله اطلاعات دختران و پسران داستان‌های پلیسی و عاشقانه می‌نوشت. وی به همراه ر. اعتمادی از پیگیرترین پاورقی‌نویسان آن دوره بودند.
وی در داستان‌های خود شخصیتی کارآگاهی به نام لاوسون خلق کرد که محبوبیت فراوانی یافت و کتاب‌های عشقی او مانند «بار دیگر با تو در میان عطر و سکوت» از نظر محتوای عشقی‌اش مسئله‌ساز شد.
همهٔ آثار قاضی سعید پس از انقلاب ۵۷ ممنوع اعلام شد، ولی بعداً برخی از آثار وی مجددا مجوز چاپ گرفت. وی پس از اقامت در لس‌آنجلس به عنوان مفسر سیاسی خبر در تلویزیون پارس مشغول به فعالیت شد. وی همچنین در روزنامه کیهان چاپ لندن (با نام کچل) و روزنامه‌ای به سردبیری عباس پهلوان در لس‌آنجلس مقاله می‌نویسد. او نویسنده و تحلیلگر سیاسی روزنامه فارسی ایران «عصر امروز» چاپ لس‌آنجلس نیز هست.

♦️@seemorghbook
👍202👎1
گاهی اندیشه و باورهای خود را مزه مزه کنیم.
شاید لازم باشد آنها را تغییر داده و به روز نماییم.

♦️@seemorghbook
👍13
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

روزی پادشاهی ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﻧﻬﺎﻝﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎ ﻣﯽﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ.
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪﻭﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ.
شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ!!!!
باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ،
ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ!!!
مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند چرا با عجله میروید؟
گفت: نود سال زندگیِ با انگیزه و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده وحکیمانه است، پس لایق پاداش است.اگر می ماندم خزانه‌ام را خالی می‌کرد.

♦️@seemorghbook
👍527🥰3🙏2😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوك كن عقربه‌ ساعت احساست را روی يك حالت خوب،
كه دگر فرصت جبرانی نيست
و زمان قدرتِ برگشت نداردهرگز
لحظه ها تكراریست
زندگی كن ای دوست بهتر از هر ديروز

♦️@seemorghbook
👍13


ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !
ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﻭﻟﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ !
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ !!!...
ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ،
ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺴﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﺪ !!!...
ﮐﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..
ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ..
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..
ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽتاریک ،
ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ
ﻣﯿﻤﺮﺩﯾﻢ ..

♦️@seemorghbook
👍21🔥3🥰1
☕️قطعه ای ازکتاب

مذهبِ چی؟ مگر به جز چاپيدن و آدمکشی است؟ همه قوانين آن برای يک وجب جلوِ آدم و يک وجب عقبِ آدم وضع شده . يادت رفت قوت لايموت مرام اسلام را چطور شرح داده که : يا مسلمان بشويد و از روی کتاب«زبدة النجاسات» عمل کنيد و يا می کشيمتان و يا خراج بدهيد؟ اين تمام منطق اسلام است . يعنی شمشير بُرّنده و کاسه گدايی . اخلاق و فلسفه و بهشت و دوزخ آن را هم يادت هست که تاج چه می گفت؟ که در آن دنيا به مرد مسلمان فرشته ای می دهند که پايش در مشرق و سرش در مغرب است به اضافه هفتاد هزار شتر و قصری که هفتاد هزار اتاق دارد. من حاضرم اعمال شاقه بکنم و به من اين فرشته را ندهند که نمی توانم سر و تهش را جمع بکنم . آن قصر را هم اگر روزی يک اتاقش را جارو بزنم، تازه در آن دنيا جاروکش می شوم و اگر بنا بشود به هفتاد هزار شتر رسيدگی بکنم، در دنيای ديگر شترچران خواهم شد . در صورتی که همه خانمهای خوشگل و دخترهای اروپايی در دوزخ هستند . و اگر ماهيت اشخاص عوض می شود، پس آنها ربطی به اين دنيا ندارند و مسئول کردار و رفتار سابق خودشان نخواهند بود.

📕#کاروان_اسلام

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍28👎10

هر چه بی‌سوادی ، فقر ، بی‌قانونی ،
ناامنی و بی‌اخلاقی در یک جامعه
بیشتر باشد

بازار خرافات پُررونق‌تر است !


♦️@seemorghbook
👍412
ماموریت جاسوسان مخفی

فیل هایریخ

♦️@seemorghbook
👍81
📕#ماموریت_جاسوسان_مخفی

#فیل_هایریخ

ماموریت جاسوسان مخفی کتاب خاطرات و سرگذشتهای جاسوسانی است که قصد انجام مأموریت های بسیار خطیری را داشته‌اند، در این مجموعه ذکر شده که چگونه می‌خواستند هیتلر را بوسیله بمب ساعتی بقتل برسانند و یا نیکسون معاون ریاست جمهور آمریکا را سنگسار نمایند.
همچنین یکی از جاسوسان مأموریت خود را برای بقتل رساندن استالین بوضوح شرح می‌دهد.
در قسمتی از این کتاب، چگونگی نقشه سوءقصد علیه خروشچف و آیزنهاور و چرچیل کاملاً شرح داده شده و همچنین چگونگی بقتل رساندن ژنرال پانچوویلا و ویلیام مک کنیلی نیز ذکر گردیده است...

♦️@seemorghbook
👍12

ما به سه طريق مى‌آموزيم:

اول «انديشه» كه اصيل‌ترين است.
دوم «تقليد» كه آسان‌ترين است.
سوم «تجربه» كه تلخ‌ترين است.

#كنفوسيوس
♦️@seemorghbook
👍34


فاجعه‌ی واقعی، سیل نیست. فاجعه‌ی واقعی این‌ست که تا دو هفته پیش، اسم گُمیشان و معمولان را نشنیده بودیم. همان‌طور که تا دو سال پیش، اسم ثَلاث باباجانی را...
فاجعه این‌ست که در فیلمهای گرفته‌شده با گوشیهای لرزان از سیل خوزستان، خیلی‌هایمان برای اولین بار می‌بینیم هموطنانی داریم که به زبان عربی حرف می‌زنند. فاجعه اینجاست که نمی‌فهمیم پیرمردی که تا کمر توی آب است و بغض حرفهایش را تکه‌تکه کرده دارد سعی میکند با تنها زبانی که بلد است از کدام غمش با ما حرف بزند. فاجعه اینجاست که نگذاشته‌اند بدانیم ما برادری داریم که لُری حرف میزند، همشیری که کُردی آواز می‌خواند، مادری داریم که یک‌پارچه خوزستان است، و در تمام این سالها خواهر زیبایی داشته‌ایم که اسمش گمیشان بوده...

ما برادرهای جدا افتاده‌ی فیلمِ مادرِ علی حاتمی هستیم. و چقدر حیف که فقط وقتی دور هم جمع میشویم که مادر دارد میمیرد، از بس که جان ندارد...

♦️@seemorghbook
👍40😢6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الهی، صبح امروزت زغم دور
دلت ازحسرت هر بیش و کم دور
خدا یارت، نگهدارت، به هرجا
از اقبالت، دو چشم پر زِ نَم دور
نصیبت حال خوش، شادی و لبخند
لبت از ناله های دم به دم دور

♦️@seemorghbook
👍10👏21
سه رویداد و سه دولتمرد

هوشنگ نهاوندی

♦️@seemorghbook
👍11
📕#سه_رویداد_و_سه_دولتمرد

#هوشنگ_نهاوندی

سه رویداد و سه دولتمرد، چنان که در عنوان کتاب هم آمده، تاملی است در باره یک دهه تاریخ معاصر ایران که پس از گذشت بیش از نیم قرن، نه تنها از دیدگاه تاریخی و تاریخ، بلکه از نظر سیاسی مورد بحث و حتی مجادله ی بسیاری از صاحب نظران است.
سه حادثه ی عمده ی تاریخ معاصر ایران: کوشش شوری ها برای تجزیه آذربایجان و قسمتی از کردستان و پایان بحران به همت همه ی مردم ایران، به ویژه قوام السلطنه، نهضت ملی کردن نفت که دکتر مصدق پرچم دار آن بود و سرانجام پایان حکومت مصدق و حوادث بیست و پنجم تا بیست و هشتم مرداد و نقش سپهبد زاهدی در آنها و زندگی و دوران حکومت او، همواره به طور مستقیم یا غیر مستقیم در همه ی بحث های مربوط به مسایل امروزی ایران پدیدار می شوند. در هر سه مورد، ایران دستخوش تحریکات یا مداخلات قدرت های بزرگ جهانی بود. در هر سه مورد، به خصوص پیرامون دوحادثه ی اخیر، هنوز اختلاف نظرها و گفتگوها آمیخته با عصبیت و موضع گیری های سیاسی و مرامی است.
هدف اصلی این کتاب، برسی دقیق و کاملا مستند پیرامون این سه حادثه است و تامل و تحقیق در باره ی زندگی نامه ی سیاسی بازیگران اصلی آنها، قوام السلطنه، دکتر مصدق و سپهبد زاهدی، و یادآوری از سیاستمداران و نظامیان دیگری که در این دوران نقش و سهمی داشتند. به ویژه آنانی که خادمان صدیق وطن خود بودند و همه باید بکوشیم که نام آنها به دست فراموشی سپرده نشود.

♦️@seemorghbook
👍12👎1
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

هملت: انسان می‌تواند به‌وسیله‌ی کرمی که پادشاهی را خورده ماهی بگیرد، و از آن ماهی که کرم را خورده، خودش بخورد.

شاه: معنی این سخنان چیست؟

هملت: هیچ، جز این‌که چطور یک شاه ممکن است از روده‌ی یک گدا بگذرد.


#ویلیام_شکسپیر  (نمایشنامه هملت)

♦️@seemorghbook
👍18👏2
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹

مردی بازاری خلافی کرد و حاکم او را به زندان انداخت. زنش پیش یکی از یارانش رفت و گفت چه نشسته ای که دوستت پنج سال به محبس افتادندی!  برخیز و مرامی به خرج بده همی!
مرد هم خراب مرام شد و یکشب از دیوار قلعه بالا رفت و از لای نگهبانان گذشت و خودش را به سلول رفیق رساند. مرد زندانی خوشحال شد و گفت ایول داداش!دمت گرم. زود باش زنجیرها را باز کن که الان نگهبان ها می رسند.
ولی دوستش گفت: میدانی چه خطرها کرده ام؟از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم.
بعد زنجیرها را باز کرد. به طرف در که رفتند مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم.
رفتند پای دیوار قلعه که با طناب خودشان را بالا بکشند. مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم.
با دردسر خودشان را بالا کشیدند. همین که خواستند از دیوار به پایین بپرند. مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم.
مرد زندانی فریاد زد: نگهبان ها! نگهبان ها! بیایید این مرد می خواهد من را فراری بدهد!
تا نگهبان ها آمدند مرد فرار کرده بود. از زندانی پرسیدند چرا سر و صدا کردی و با او فرار نکردی؟
مرد گفت: پنج سال در حبس شما باشم بهتر است که یک عمر زندانی منت او باشم!
در زندگی از گرسنگی بمیرید، فقر را تحمل کنید، تن به دشواری بدهید اما زیر بار منت هیچکس نروید. هیچکس. هیچکس.

بار حمالان به دوش خود کشيدن سخت نيست زير بار منت نامرد رفتن ، مشکل است

♦️@seemorghbook
👍553😁2👏1
ای بهار
این همه
سرگشتگیت ازکجاست؟!
میخندی وبیقراری
میخندی وسربه سنگ میکوبی.
ای بهار
نگوکه ازبغض پاییزان
آمده ای تاخرخره ی
روزگارمان رابگیری.
ای بهار
دستانت بوی انتظاردارد
وتنت لبریزهوس
وهنوزباورنداری که سهم ما
ازاین همه رنگی که
برگوشه، گوشه
دامن توست

تنهاییست،تنهاییست...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
12👍1👏1


آنقدر چیزها هستند که متوجه ‌شان نمی‌ شویم؛ یعنی ، متوجه ‌شان می‌ شویم اما نادیده می‌ گیریمشان و بی ‌تفاوت از کنارشان می‌ گذریم ، چون می‌ دانیم که متاثر شدن بی‌ فایده است .

چاره ‌ایی نداریم جز اینکه به فجایع عالم عادت کنیم ، چون یکی و دوتا نیستند؛ فربه کردن زورکی غازها ، قطع بیرحمانه اعضای بدن ، ضرب و شتم بی ‌محاکمه و غیر قانونی ، سقط جنین ، خودکشی ، آزار کودکان ، خانه ‌های مرگ ، کشتار گروگان‌ها ، سرکوب ...

همه اینها را در سینما و تلویزیون می ‌بینیم و عین خیالمان‌ نیست این شقاوت ‌ها ناگزیر ، روزی پایان خواهند گرفت ، فقط باید صبر داشت تا زمانش برسد ...

#سیمون_دوبووار

♦️@seemorghbook
👍9