کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
473 links
Download Telegram
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند.

سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می‌کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی‌تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.

سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود. سقراط از او پرسید: «در آن وضعیت تنها چیزی که می‌خواستی چه بود؟»

پسر جواب داد: «هوا»

سقراط گفت: «این راز موفقیت است! اگر همان طور که هوا را می‌خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی به دستش خواهی آورد. رمز دیگری وجود ندارد.»

♦️@seemorghbook
👍24😐5😁2
یاد بگیـر قدر هرچیزی را که داری بدانی.

قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند
می بایست قدر چیزی را که
داشتی می دانستی

♦️@seemorghbook
👍241😱1
ما را از جهنم می‌ترسانند،
انگار در بهشت زندگی می‌کنیم.

♦️@seemorghbook
👍24
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

شما در بازار هستید و می دانید ،
اهل بازار مسلمانند و تعصب اسلام دارند ،
در همان حال به احکام آن عمل نمی کنند ،
گرانفروشی می کنند ،
انبارداری می کنند ،
دروغ می گویند ،
قسم های دروغ می خورند ،
دفتر جعل می کنند ،
کلاۀ همدیگر را بر می دارند ،
از این راه ها پول جمع می کنند و به کربلا می روند ،
روضه خوانی ها برپا می کنند ،
اگر کسی حقیقت را نداند ، تعجب خواهد کرد !. این ها اگر مسلمانند پس آن کارها چیست ؟!... اگر مسلمان نیستند پس آن تعصب اسلام از کجاست ؟!...
آن دزدی ها و تقلب ها چیست ؟!.
و آن زیارت رفتن و روضه خواندن چیست ؟
حاجی های انباردار چه دینی دارند ؟.


#احمد_کسروی

♦️@seemorghbook
25👍19👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافیست
صبح که چشمانت را باز میکنی
لبخندی بزنی جانم
صبح که جای خودش را دارد
ظهر و عصر و شب هم ،
بخیر می شود . .

♦️@seemorghbook
6👍3
اگر قوت قلب مردم خود را از آنها سلب کنی،
دیگر هرگز نمی توانی احترام
و اعتماد آنها را بدست آوری...

#آبراهام_لینکلن

♦️@seemorghbook
👍201
☕️قطعه‌ای از کتاب

انسان دارای طبیعتی است که در حین ناامیدی به چیزی امیدوار میشود. قانون اجتماع و قید و بندهای ساختگی به دست و پایش بند شده و آدمی را گیج و کلافه میکند امّا در همان حال کوچکترین روزنهٔ امید این انسان مأیوس را به چیزی غیر واقعی که برای خودش هم مفهوم خارجی ندارد امیدوار و دلخوش میسازد. ای انسانها بیائید این قید و بندها را پاره کنید. قانون اجتماع غیر از قید و بند چیزی نیست. این قانون را طبیعت برای ما نساخته، ما خودمان آن را به دست و پای خویش بسته‌ایم.

📕#فاجعه_بزرگ

#ژان_پل_سارتر

♦️@seemorghbook
👍121
دنیا را آدمهایی که مرتکب بدی می‌شوند، خراب نمی‌کنند!
دنیا را کسانی از بین می برند که بدون کوچکترین واکنشی نظاره می‌کنند...

#اریک_امانوئل_اشمیت

♦️@seemorghbook
👍25👏5
تاریخ انگلستان

آندره موروا
♦️@seemorghbook
🥰7
📕#تاریخ_انگلستان

#آندره_مورا

کتاب تاریخ انگلستان، به بررسی تمام تاریخ جزیره بریتانیا پرداخته است. این کتاب پس از ذکر موقعیت جغرافیایی سرزمینی که بدان بریتانیا اطلاق می‌شود، به سابقه ورود نخستین گونه‌های آدمی به این جزیره در ده‌ها هزار سال قبل می‌پردازد. پس از آن به تاریخ زندگی سلت‌ها در بریتانیا پرداخته و سپس تاریخ انگلستان در دوره سیطره رومیان را بررسی می‌نماید. در ادامه، سیر تحول تاریخ در جریان یورش بربرها به انگلیس و پایان سلطه رومیان، استقرار آنگل‌ها، ساکسون‌ها و ژوت‌ها در انگلستان، تغییر مذهب آنگلوساکسون‌ها، نفوذ ادبیات مسیحی و سپس ژرمنی در جزیره، یورش دانمارکی‌ها و پیامدهای آن و نهایتا تاریخ نرمان‌ها مورد گزارش و تشریح قرار می‌گیرد.
بخش دوم این کتاب منحصرا به چیرگی نرمان‌ها بر انگلستان پرداخته است. از مهم‌ترین مباحث مطرح‌شده در این فصل بایستی به پیدایی سیستم فئودالیسم و دگرگونی اقتصاد در انگلستان، مجادله هانری دوم شاه انگلستان با توماس بکت بر سر تئوری آنارشیسم، بنیانگذاری نخستین دانشگاه‌ها و همچنین شرح حکومت هاتری سوم، نام برد.
فصل سوم شرح تاریخ انگلستان در زمان پادشاهی ادوارد اول و ادوارد دوم است. در این فصل چگونگی اصلاخات اداری و حکومتی، تکامل پارلمان، جنگ‌های صدساله، شیوع طاعون، پیدایش سرمایه‌داری، تشتت آرا در میان کلیسا، شورش دهقانان و… از مباحثی است که به تفصیل درمباره آن‌ها سخن رانده شده است.
فصل چهارم و پنجم به ترتیب مختص به حکومت خاندان تئودورها و سپس استوارت‌هاست. در فصل مربوط به خاندان تئودورها، پادشاهی هانری هفتم، هانری هشتم، ادوارد ششم و همچنین حکم‌رانی درازمدت ملکه الیزابت تشریح شده است. در فصل مربوط به استوارت‌‌ها که در واقع آغاز قدرت یافتن پارلمان و تغییر ماهیت حکومت است، تاریخ انگلستان از زمان حکومت جیمز اول تا انقلاب ۱۶۸۸ مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل ششم در مورد تاریخ انگلیس در دوران پس از انقلاب ۱۶۸۸ و الیگارشی لبریز از فساد حاکم است، از مهم‌ترین مباحث این فصل یکی تاریخ حکومت جورج سوم و مستعمره‌های انگلیس در آمریکاست و دیگری انقلاب فرانسه و روی کار آمدن ناپلئون و تاثیر آن در انگلستان، و نهایتا شرح انقلاب صنعتی است.

♦️@seemorghbook
👍10
در دنیا سه چیز صدا نداره

مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا

♦️@seemorghbook
👍15👏4👎1


شکسپیر میگوید:

وقتی میتوانستم صحبت کنم، گفتند:
گوش کن...
وقتی میتونستم بازی کنم ، مرا کار کردن آموختند...
وقتی کاری پیدا کردم ، ازدواج کردم...
وقتی ازدواج کردم ، بچه ها آمدند...
وقتی آنها را درک کردم ، مرا ترک کردند...!!!
وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم، زندگی تمام شد...!

زیبا زندگی کنید"

♦️@seemorghbook
👏16
هر فردای تو دارای سه احتمال کلی است...
یا بهترین روز تو خواهد بود
یا بدترین روز تو
یا روزی مانند روز های دیگر

در هر صورت فقط یک روز است
و ماندگار نخواهد بود...

♦️@seemorghbook
👍16
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

تعریف زیبایی از زمان

زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.

توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو می‌گذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو

♦️@seemorghbook
👍19
ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن
ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،آری مکن

هرچه میخواهی بکن , اما ریا کاری مکن
می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن

مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
خود گرفتاری و مردم را گرفتار ،گرفتاری مکن

گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن
من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم

من نمی خواهم بجای خوش بودن ،زاری کنم
سر خوشم ،تا مهربانی در دلم ،جاری کنم

زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

#حکیم_عمر_خیام

♦️@seemorghbook
👍295👏5👎2
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند.
ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند ازاین رو مجبور بودند برگزینند:
یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد ...
دریافتند که باز گردند و گردهم آیند.
 
آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود می آید کنار بیایند و زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند.

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنان را تحسین نماید..!

ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ
ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻴﺐ ﻫﺎﻳﺶ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎیی ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ میگردیم .

#ژان_پل_سارتر

♦️@seemorghbook
25👍19😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمانت را باز کن
به رویای تقدیر لبخند بزن
شاید نقش نگاهت
روی شبنم صبحگاهی
نوید آغاز بدهد
لحظه ها را مدیون عشق کن
بگذار شوق ماندن
سفره نگاهت را آبی کند

♦️@seemorghbook
👍102
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹

میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت :
پسرتان شب را تا صبح دوام نمیاورد.

اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد که میداند٬ شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!

اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره "ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش" بجا گذاشت...

♦️@seemorghbook
23👍12🔥1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم و گرمای نفس های شتابزده اش مرا به رخوتی لذت بخش فرو می برد... در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد ... زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ...

📕#خاطره_دلبرکان_غمگین_من

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍191