کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
472 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن زمان که آفتاب
آرامش صبح را در هم میشکند
تو در مه صبحگاهی بال بگشا
دست جهان را در دستانت بفشار و
گل لبخند را بر لبانت بنشان
که چه با شکوه است زنده بودن

♦️@seemorghbook
👏72


ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است ".

#نادر_ابراهیمی

♦️@seemorghbook
👏19😁21👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

اولین قدم برای یاد گرفتنِ شنا
نترسیدن از آب و رها شدن است.
مربی همیشه می‌گوید: بپر، خودت را رها کن، زیر آب چشمهایت را باز کن،
بعد خودت آرام آرام برمیگردی به سطح آب
شرطِ اول همان دست و پا نزدن است،
گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشه‌ای نشست.
باید بیخیالِ دست و پا زدن شد
گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند.
شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب
به زندگی
بی خفگی ...

📕#اتوبوسی_به_نام_هوس

#تنسی_ویلیامز

♦️@seemorghbook
12👍5
جنگ شده بود
پدری،شوهری،برادری،فرزندی،رفت تا پدری،شوهری،برادری،فرزندی را بکشد
نکند که به همسرش،مادرش یا دخترش تعدی شود...

و ژنرالها مدال گرفتند...

♦️@seemorghbook
😢32👍138👎1
در مادگان کسی پیر نمی‌شود

عطا صفوی

♦️@seemorghbook
6
📕#در_مادگان_کسی_پیر_نمیشود

#دکتر_عطا_صفوی

کتاب حاضر سرگذشت دردناک دکتر عطا صفوی در اردوگاه‌های استالینی است که گرچه بیشتر به افسانه شباهت دارد اما دریغا که افسانه نیست.
زمانی که در اتّحاد شوروی مهاجر سیاسی بودم اوّلین بار دکتر صفوی را در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان در خانه اکبر شاندرمنی دیدم، دانستم که او نیز از نادر بازماندگان دوران استالینی است که پس از کشیدن ده سال زندان و زجر در اردوگاه‌ها توانسته است جان سالم بدر ببرد. در آن زمان که سایه شوم دستگاه‌های پلیسی در سراسر سرزمین شوروی گسترده بود توقع نابجایی بود که ایرانیان قدیمی با خواهش من و یا هر کس دیگری به نگارش خاطرات تلخ جانگداز خود از اردوگاه‌های سیبری بپردازند. آنان در آن جوّ پلیسی حتّی به صحبت شفاهی هم (مگر در صورت اعتماد) تن نمی‌دادند.
کنجکاوی و احساس همدردی با آنان مرا وا می‌داشت که پای صحبت‌شان بنشینم و سرگذشت تلخ آنان را در سینه ثبت کنم. گردش روزگار چنان بود که بخش‌هایی از روایات آنان در کتاب «خانه دائی یوسف» بکار آمد.
این مجموعه در عرض سه سال، از طریق نامه‌نویسی، مصاحبه تلفنی، طرح سوالات و مراجعات مکرّر برای پرسش‌های تکمیلی به شکل این کتاب در آمد.


♦️@seemorghbook
👍93
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠


شیره را از حبه ی انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود!
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با "کنترل از دور" سرقت می کنند
عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند
روز روشن، زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند
برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقه ی وافور سرقت می کنند
می برندت سوی خلوت، می‌کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند!
جای اینکه سکه ای در کاسه‌ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند!
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند


♦️@seemorghbook
😢23👍1412
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی وقت‌ها
باید یه نقطه بذاری
باز شروع کنی
باز بخندی
باز بجنگی
باز بیفتی و محکم‌تر پاشی
گاهی باید یه لبخند خوشگل
به همه تلخیا بزنی
و بگی ممنون که یادم دادین
به خودم تکیه کنم

♦️@seemorghbook
👍63
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

💠هفت جا نفس خویش را حقیر یافتم

نخست: هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.
دوم: آنگاه که در برابر از پا افتادگان، می‌پرید .
سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.
چهارم: آنگاه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند، خود را دلداری داد.
پنجم: آنگاه که از ناچاری، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست
ششم: آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سر داد و آن را فضیلت پنداشت.

#جبران_خلیل_جبران

♦️@seemorghbook
👏147
قطعه‌ای از کتاب

مردم را بر ضد همدیگر برانگیخته اند. خواهی نخواهی آدم مجبوره که بزنه، اونم کسی رو که به اندازه ی خودش از حقوق اجتماعی محروم شده و از خودش بدبخت تره چونکه نادانه!
ماموران، ژاندارم ها و جاسوس ها همشون در نظر ما دشمنند ولی با وجود این آدم هایی هستند مثل ما، آنها را هم استثمار می کنن و بدین ترتیب مردم رو به جان همدیگه انداختند و با حماقت و ترس کورشان کردند و دست و پاشون رو بستند. اون ها رو لِه میکنن و به وسیله ی اشخاصی مثل خودشون نابودشون می کنن.
مردم رو به تفنگ و چماق و سنگ تبدیل کردند و اسم این کار رو تمدن می گذارن... دولت و کشور اینه...

📕#مادر

#ماکسیم_گورکی

♦️@seemorghbook
👍154
ذهن احمق
مانند مردمک چشم ميماند.
هرچقدر كه نور بيشتری به آن بتابد
تنگ‌تر ميشود..!

#اليور_وندل_هولمز

♦️@seemorghbook
👍266👏3
ایران و بابر

ویلیام ارسکین

♦️@seemorghbook
👏62
📕#ایران_و_بابر

#ویلیام_ارسکین

"در رمان تاریخی حاضر، شرح زندگانی، لشكركشی‌ها و سرنوشت "بابر "( 887ـ 936ه‌.ق) موسس "دولت مغولی هندوستان"، همچنین گوشه‌هایی از تاریخ ایران در قرن دهم هجری بازگو شده است .مترجم، این كتاب را براساس برخی منابع تاریخی فارسی و تحقیقات خارجی ترجمه و تالیف نموده است .یادآور می‌شود "بابر "با چهار واسطه، نبیره تیمور گورگان بود .او در سال 899ه‌.ق وارث حكومت فرغانه گردید، اما چون از ازبك‌ها شكست خورد، به كابل و قندهار رفت و پس از ضبط افغانستان و 22سال سلطنت در آن حدود، به هندوستان لشكر كشید و در سال 932دهلی را فتح و دولت موسوم به "مغول "را در هند تاسیس كرد كه تا سال 1264ه‌.ق ( 332سال) در آن سامان فرمانروایی داشت .رمان حاضر در پنجاه و یك فصل سامان یافته كه عناوین برخی از آنها به این قرار است : خردسالی، آغاز زمامداری، جنگ در كنار رودخانه سیحون و نتیجه آن، خواستگاری و واقعه طغیان محمود، شیبك به فرغانه تهاجم كرد، خروج اسماعیل میرزا از قلعه استخر، اعلام رسمیت مذهب شیعه اثنی عشری، فرار حاكم طبس و چند نكته راجع به صحرای مركزی ایران، توضیحی كوتاه راجع به بدخشان و جنگ بابر با ارغون، بابر با شیبك مصاف داد، بابر تصمیم گرفت به هندوستان برود، اتحاد امرای لاهور علیه بابر، چند كلمه راجع به زابلستان، شیبك چگونه به قتل رسید، شاه اسماعیل چرا وارد هرات شد، كتابخانه بابر در هندوستان، چند كلمه راجع به اورنگ زیب از فرزندان بابر، بابر به فكر تسخیر دهلی افتاد، بابر زمامدار هندوستان شد، پارسیان هند در دوره بابر، تصادم بابر با پرتغالی‌ها، بابر زندگی را بدرود گفت .گفتنی است به علت ارتباطهای تاریخی نزدیك بابر با ایران، قسمتی از وقایع ایران در قرن دهم هجری نیز در كتاب دیده می‌شود . خدمات پارسیان هند به تاریخ و فرهنگ و كشاورزی و صنایع هندوستان، آداب و رسوم رایج در آن عصر، آگاهی از وجود كتابخانه‌ای بزرگ متعلق به زمامداران بابری هندوستان، آغاز كار صفویان و اقدامات شاه اسماعیل صفوی برای تاسیس دولت صفوی، كشته شدن شیبك خان امیر اوزبك، كمك‌های شاه اسماعیل به بابر از جمله نكات تاریخی كتاب هستند كه ضمن توصیف سرگذشت بابر، روایت می‌شوند .

♦️@seemorghbook
12🔥2


مردمان عصر غریبی هستیم ما !!

شام را نیمه های شب ؛
صبحانه را حوالی ظهر میخوریم !

شبها در سرهامان هزار سوال می بافیم ؛
روزها را در خواب میگذرانیم !

به وقتهای شادی اشک میباریم و
گاهی از زور اندوه خنده مان میگیرید !

پرواز پروانه ها میترساندمان و
پتوهای پلنگی گرممان میکند ... !!!

♦️@seemorghbook
21👍13👎2
فرقی نمی کند آغازِ هفته باشد یا پایانش ...
صبح باشد یا شب ...
بذرِ امید ؛
نه وقت می شناسد ،
نه موقعیت ...
هر وقت بکاری ؛
شبیهِ لوبیایِ سحر آمیز ،
با اولین طلوعِ آفتابِ خواستن ؛
جوانه می زند ...
و تا آسمانِ موفقیت و توانستن ،
اوج می گیرد ...
هرگز نا امید نباش ... !!!
نا امیدی ، تیشه ی بی رحمی ست ؛
به جانِ ریشه ی شعور و خوشبختی ات ...
پس تا دیر نشده ،
بذرِ جادوییِ امیدت را بکار ،
و معجزه هایت را درو کن ...

♦️@seemorghbook
14
حسادت در انسان طبیعی‌ست

اما هم عیب است هم مایه بدبختی
بنابراین باید حسد را دشمن سعادت
بدانیم و بکوشیم آن را چون دیوی
پلید فرو بنشانیم.
حسادت انسان‌ها حاکی از این است
که چقدر بيچاره‌اند؛

توجه كردن به آنچه دیگران می‌کنند
یا نمی‌کنند نشانه‌ی ملالت و دلتنگى
آنان است.

#آرتور_شوپنهاور

♦️@seemorghbook
👏118
مراقب "دانش اشتباه" باشید

بسیار از"نادانی" بدتر است.

♦️@seemorghbook
👍172
☕️ قطعه‌ای از کتاب

انسان هر چه سیاه روز تر باشد، یا قومی هر قدر زیرِپا افتاده تر و بینوا تر باشند،
امید اجر اخروی و رویای بهشت در دلشان ریشه دارتر است.
خاصه وقتی صدهزار مبلغ مذهبی مدام بر آتش این امید بدمند و منافع خود را در آن بجویند.

📕#جن_زدگان

#فئودور_داستایوفسکی

♦️@seemorghbook
👏14👍63😢1