کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
464 links
Download Telegram
مردمان گر یکدِگر را می‌درند

گرگ‌هاشان رَهنما و رهبرند

#فریدون_مشیری

♦️@seemorghbook
👍256
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح ها لبخندی بچسبانید گوشه لبتان!
دلیلش مهم نیست
لبخند است دیگر
هفت خان رستم که نیست!
یک لیوان چای تازه دم بنوشید
یک موسیقی خوب برای خودتان پخش کنید و گذشته و آینده را بگذارید به حال خودشان ..

♦️@seemorghbook
13👍3🫡1
شاد کردن قلبی با یک عمل
بهتر از هزاران سَری است که
به نیایش خم شده باشد ...

#مهاتما_گاندی

♦️@seemorghbook
👍17👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

هر روز آدم های زیادی هستند که سعی دارند وسوسه ات کنند وقت و انرژی ات را صرفشان کنی.

برای مثال ایمیل هایت را در نظر بگیر. اگر قرار باشد در هر فعالیت، خرید، یا خدماتی که از طریق ایمیل ها به تو پیشنهاد میشود شرکت کنی، هیچ وقت آزادی برایت باقی نمی ماند. تازه این فقط مربوط به ایمیل هایت می‌شود. علاوه بر این، آدم هایی را در نظر بگیر که تشویقت می کنند پای کدام برنامه ی تلویزیون بنشینی، کجاها غذا بخوری، کجاها بگردی...

و یک وقت به خودت می آیی و میبینی ای دل غافل! داری همان کارهایی را میکنی که همه میکنند، یا میخواهند بکنی.

📕#کافه_ای_به_نام_چرا

#جان_پی_استرلکی

♦️@seemorghbook
👍102
در حیــرتم از مَــرام ایــن مــردم پَـست 
ایـن طـایفـه زنـده کُـش و مُـرده پـرست

تا هسـت بـه ذلـت بکشندش بـه جَـفا 
گـر مُـرد بــه عـزت ببـرندش سـر دســت

#اقـبال_لاهوری

♦️@seemorghbook
👍352👎1
پاسخ های کوتاه به پرسش های اساسی

استیون هاوکینگ

♦️@seemorghbook
7🤔2
📕#پاسخ_های_کوتاه_به_پرسش_های_اساسی

#استیون_هاوکینگ

«پاسخ‌های کوتاه به پرسش‌های اساسی» اثری از استیون هاوکینگ، دانشمند و نابغه معاصر است. استیون در این کتاب به ده سوال اساسی در حوزه هستی‌ و کیهان و هوش بشری پاسخ داده است.
پاسخ‌هایی که او به هنگام مرگ هنوز روی آن‌ها کار می‌کرد.
پاسخ‌های استیون به شش تا از این پرسش‌ها عمیقاً ریشه در علم او دارند. (آیا خدایی هست؟ جهان هستی چگونه آغاز شد؟ آیا ما می‌توانیم آینده را پیشگویی کنیم؟ درون هر سیاهچاله چیست؟ آیا سفر در زمان امکان‌پذیر است؟ آینده را چگونه باید شکل دهیم؟).
پاسخ‌های او به چهار پرسش اساسی دیگر، تمام و کمال ریشه در علم او ندارند. (آیا روی زمین نجات خواهیم یافت؟ آیا در جهان هستی، حیات هوشمند دیگری نیز وجود دارد؟ آیا ما باید فضا را سکونت‌پذیر کنیم؟ آیا هوش مصنوعی از ما پیشی خواهد گرفت؟)
در بخشی از کتاب و در پاسخ به پرسش جهان هستی چگونه آغاز شد؟ می‌خوانیم:
«همگان از این که جهان هستی آغازی داشته خرسند نبودند. برای مثال، ارسطو از مشهورترین فلاسفهٔ یونان، بر این باور بود که جهان هستی از ازل بوده است. آنچه ازلی باشد کامل‌تر از چیزی است که آفریده شده باشد. به قول ارسطو، دلیل این که ما شاهد پیشرفت تمدن هستیم این است که سیل یا دیگر بلایای طبیعی، مدام تمدن را به آغاز آن کشانده‌اند. انگیزهٔ باور به جهان ازلی از این بابت بود که دست الهی از آفرینش و راه‌اندازی جهان هستی کوتاه شود. عده‌ای هم که اعتقاد داشتند جهان هستی آغازی داشته است، آن را مدرکی دال بر اثبات وجود خدا به عنوان علت غایی، یا حرکت‌دهندهٔ اصلی جهان هستی می‌پنداشتند.»

♦️@seemorghbook
12👎1🤔1
در دههٔ سی میلادی و در اوج بحرانی اقتصادی آمریکا، شرکت «گندم کانزاس» متوجه شد که خانواده های فقیر از کیسه های این شرکت برای بچه هایشان لباس می دوزند پس شرکت دست به یک اقدام ساده و خیرخواهانه زد. شرکت تصمیم گرفت کیسه هایش را طرح دار درست کند و همچنین از جوهری برای نوشتن نشان شرکت استفاده کرد که به آسانی با یکبار شستشو پاک می شد، این کار باعث شد بچه های فقیر لباس های با رنگ های مختلف و بدون آرم داشته‌ باشند. شرکت گندم کانزاس نشان داد برای کمک کردن به دیگران لازم نیست حتماً پولی پرداخت شود فقط کمی نوع دوستی و خوش فکری کافی است.

♦️@seemorghbook
👍3412
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به درد هم اگر خوردیم قشنگ است
به شانه بار هم بردیم قشنگ است

در این دنیا که پایانش به مرگ است
برای هم اگر مردیم قشنگ است
‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌
♦️@seemorghbook
9👍2
یک امتحان ساده براى ارزیابى خودتون

جاى ساعت دیوارى خونتون رو عوض کنین میبینید که تا ماه ها هنوز روى دیوار ناخودآگاه دنبالش میگردین!!!

ذهن شما براى قبول و پردازش تغییر یک ساعت ساده و بى احساس نیاز به چند ماه زمان داره پس انتظار نداشته باشید تغییرات بزرگتر رو در زمان کوتاه و بدون مشکل قبول کنه...

پس هرگز نااُمید نشید ...

♦️@seemorghbook
👍13👏3
یکی از پایه های عقلانیت بشر پرسشگری است، انسان به
اندازه‌ای که پرسش، نقد و
شک می‌کند خردمند است !

#سقراط

♦️@seemorghbook
16👍10🤔1
☕️قطعه‌ای از کتاب

برای اینکه مردم در خط نگه‌داشته شوند آن‌ها باید
گرسنه - نیازمند - بی‌سواد - و خرافی نگه‌داشته شوند.

اگر فرزند بقال باسواد شود
او نه ‌تنها به سخنرانی من انتقاد خواهد کرد
بلکه واژه‌های بدیعی را نیز بکار می‌برد
که نه شما و نه من نمی‌توانیم آن را بفهمیم …

چه اتفاقی می‌افتد اگر کودک علوفه‌فروش باهوش و توانا باشد و کودک من، پسر یک حاجی، تنبل و احمق باشد؟

📕#حاجی_آقا

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍15👏53
هنگامی که مدام به شما دروغ می‌گویند
نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها
را باور می‌کنید؛ بلکه این است که
دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد.

مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها
از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه
از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری
بخواهید می‌توانید بکنید.

#هانا_آرنت

♦️@seemorghbook
20👍9
افسونگران دریا

آلفره ماشار
♦️@seemorghbook
10
📕#افسونگران_دریا

#آلفره_ماشار

افسونگران دریا ماجرای زندگی یک دختر بسیار زیبای آلمانی است که در خطرناکترین سرویسهای جاسوسی هیتلر علیه متفقین فعالیت میکرده و عاشق بیقرار یک افسر رکن دوم ارتش فرانسه می شود. در سراسر این داستان جذاب و خواندنی، عشق و وظیفه در مقابل هم با تمام قدرت درگیرند.

♦️@seemorghbook
11
‌می گويند؛ هنگامیکه جاده چالوس ساخته می شد
رضا شاه از پيشرفت کارهای تونل کندوان بازديد میکرد
سراغ وزير راه را گرفت گفتند او در تهران است.

با جيپ به وزارت راه برگشت
و با عصا در اتاق وزير را باز کرد
و با عصبانيت پرسيد تو اينجا چکار می کنی؟
پاسخ شنيد من وزير راهم اينجا دفتر من است

رضا شاه گفت ميدانم وزير راهی
چرا  سرکارت نيستی؟
کار تو ساخت آن تونل در کندوان است
تا تونل تمام نشده به اين اتاق برنگرد.

♦️@seemorghbook
👏464👎2
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

📖#حکایت

می‌گویند که دو برادر بودند پس از مرگ پدر یکی جای پدر به زرگری نشسته دیگری تا از وسوسه نفس شیطانی به دور ماند از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید.

روزی قافله‌ای از جلو غار گذشته و چون به شهر برادر می‌رفتند، برادر غارنشین غربالی پر از آب کرده به قافله سالار می‌دهد تا در شهر به برادرش برساند.

منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق به این مقام رسیده که غربال سوراخ سوراخ را پر از آب می‌تواند کرد بی آنکه بریزد.

چون قافله سالار به شهر و بازار محل کسب برادر می‌رسد و امانتی را می‌دهد، برادر آن را نخ بسته و از سقف دکان آویزان می‌کند و در عوض گلوله آتشی از کوره در آورده میان پنبه گذاشته و به قافله سالار می‌دهد تا آن را در جواب به برادرش بدهد.

چون برادر غارنشین برادر کاسب خود را کمتر از خود نمی‌بیند عزم دیدارش کرده و به شهر و دکان وی می‌رود.

در گوشه دکان چشم به برادر داشت و دید که برادر زرگرش دستبندی از طلا را روی دست زنی امتحان می‌کند،‌ دیدن این منظره همان و دگرگون شدن حالت نفسانی همان و در همین لحظه آبی که در غربال بود از سوراخ غربال رد شده و از سقف دکان به زمین می‌ریزد.

چون زرگر این را می‌بیند می‌گوید:

«ای برادر اگر به دکان نشستی و هنگام کسب و کار و دیدن زنان  آب از غربالت نریخت زاهد می‌باشی، وگرنه دور از اجتماع و عدم دسترس همه زاهد هستند!»

♦️@seemorghbook
👍2810😇1
دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست

من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی..

#فریدون_مشیری

♦️@seemorghbook
11👍1🥰1