کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.38K files
465 links
Download Telegram
☕️ قطعه‌ای از کتاب

یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر میفهمد,و آن این است,تشخیص راه درست از غلط,
اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد,وآن اینکه, حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند,اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود,
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند,اما انسانها با تکرار اشتباهات, تاریخ سازند...

📕#قانونهای_نانوشته

#شهرام_شریف_پیران

♦️@seemorghbook
👏31👍135❤‍🔥2
زندگی در جایی که
یک مشت نادان دور و برت باشند، سخت است؛
اما زندگی در جایی که
قدرت دست همان نادان‌ها باشد، وحشتناک است.

#آلبر_کامو

♦️@seemorghbook
👍61👏187🤯2
بعد از هر خوشحالی کوچک، از خودش می‌پرسید آیا این خوشحالیِ کوچک در این‌روزها،‌ خیانت به آنچه رخ داده نیست؟ و سپس می‌گریست.

#کیمیا_رجبی

♦️@seemorghbook
😢467👍3
«در حکومت توتالیتر هر پیشرفتی در حقیقت پس‌رفت است»

#هربرت_مارکوزه (نبرد علیه آزادیخواهی…)

در بخش پایانی “خرد و انقلاب” نوشته بود؛ هیچ حکومت ِتوتالیتری نمی‌تواند بدون سرکوب نیازهای شهروندانش، نیروهای مولد خود را توسعه دهد؛

«این امر مستلزم نظارت کامل و وحشیانه، بر همه‌ی روابط اجتماعی و شخصی، لغو آزادی‌های فردی و اجتماعی و یکپارچگی توده‌ها از طریق ارعاب است.

در چنین وضعیتی جامعه به صورت یک اردوگاه نظامی در می‌آید و همه چیز در خدمت مصلحت حکومت قرار می‌گیرد»

و از آن‌جایی که فرهنگ، آخرین سنگری است که فرد در آن می‌تواند مدعی حق خویش در برابر حکومت شود؛

«فاشیسم با تمام قدرت، بی‌هیچ تخفیفی، بنیاد فرهنگ را از ریشه می‌زند»

♦️@seemorghbook
👍158👏8😁1
«سکوت، انتهای محبّت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم.»

#رولو_می

♦️@seemorghbook
👍244❤‍🔥4😢1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

انسان هر چه سیاه روز تر باشد
یا قومی هر قدر زیرپا افتاده تر و بینوا تر باشند،
امید اجر اخروی و رویای بهشت در دلشان ریشه دارتر است.
خاصه وقتی صدهزار مبلغ مذهبی مدام بر آتش این امید بدمند و منافع خود را در آن بجویند.

📕#جن_زدگان

#فئودور_داستایوفسکی

♦️@seemorghbook
👍27👏104😁2👎1
...ما بدبختِ این هستیم که خوب طاقت می آوریم. مثل قاطر کار می کنیم و مثل شتر صبوریم. مثل گوسفند، مطیع و مثل جغد ساکت و مثل مرغِ حق، شکرگزار!

#بهرام_بیضایی
♦️@seemorghbook
👍669❤‍🔥5😢4👎2😱1💯1
‏“درد شلاق را فراموش کن، زخم تحقیر را نه”

در جایی نوشته است «اینجا انسان زندگی نمی‌کند، فقط نفس می‌کشد»

الکساندر پوشکین ۸ سال از عمر ۳۷ ساله‌اش را پای نوشتن ِشاهکار “یوگنی آنِگین” گذاشت و عجیب آن‌که روزگار همان را به سرش آورد که برای قهرمان ِداستانِ منظوم خود نوشته بود.

روایت ِدلداده‌ای که عشقش رد شد و به قیمت ِزوال امیدهایش، فهمید؛
تراژدی یعنی رسیدن چیزی که هنوز موعد آمدنش نبوده؛
که یعنی، پایان ِزندگی ِفرا نرسیده!

اندوهی که به جان می‌نشیند، آن‌گاه که می‌بینی به وقت خود، به ضیافت زندگی نرسیدی و جز به رنج از روزگار، میراثی به هدیه نبردی.

او که با سِحر قلمش، دل تزار را ربود،
قفل تبعیدش را شکست،
نام خود را در چهارگوشه‌ی امپراتوری روسیه بلندآوازه کرد،
اما به دخترکی دل‌بست که نباید!

او که خودش پیش‌ترها داستان “شلیک” را با این فراز آغاز کرده بود:

«من سوگند خوردم که او را برابر قانون دوئل بکشم»

و این‌چنین پوشکین، در اوج شکوفایی ادبی، برای حیثیتش دوئل کرد.

زیرا لقب “مقرب ِحضور” در دربار تزار را نمی‌خواست و شأن خود را علیرغم سبک‌سری همسر زیبا رویش، بیش از شب‌نشینی‌های دربار می‌دانست و گفته بود که؛
نمی‌خواهد حرمت قلم و مرتبه‌ی ادبیات را حقیر کند.

دوئل کرد.
کشته شد.

و به دستور دربار و حکم پلیس امنیت در خفا خاکسپاریش کردند،
مبادا مجلس وداع با بزرگترین شاعر روس، به مراسم رسوایی حکومت ِاستبداد منجر شود.

پوشکین “یوگنی آنِگین” را با ذکر نام سعدی شیراز و در نهایت اندوه از بازی تلخ روزگار، چنین سروده بود:

«نیکبخت کسی که مجلس ِجشن ِزندگی را قبل از پایانش ترک کرد و جام شراب را تا به آخر سرنکشید»

و شاعر خود نیز چنین کرد!

♦️@seemorghbook
37👍6
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اگر شما "گيوتين" را به جلوى صحنه آورده ايد و آنرا با اين شادمانى و افتخار افراشته و به آسمان رسانده ايد، فقط براى اينست كه بريدن سر از همه كار آسان تر است و پروردن انديشه در سر، از همه كار دشوارتر.

📕#تسخير_شدگان

#فئودور_داستایوفسکی

♦️@seemorghbook
👏477😱1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

به نظر شما چه چیزی عوام را به میدان اعدام می کشاند؟ سنگدلی؟ اشتباه می‌کنید، مردم سنگدل نیستند و اگر زورشان می‌رسید این بدبختی را که روی سکوی اعدام احاطه‌اش کرده‌اند از چنگال عدالت بیرون می‌کشیدند. اینان اگر به میدان اعدام می‌روند برای آن است که وقتی به محله‌یشان برمی‌گردند مطلبی برای تعریف کردن داشته باشند، حالا صحنه‌ی اعدام باشد یا هر اتفاق دیگری فرق نمی‌کند، فقط می‌خواهند دارای نقشی باشند، همسایه‌ها را دور خود جمع کنند و آنها به حرفهایشان گوش بدهند. کافی است در خیابان جشن و سرور به‌پا شود، خواهید دید میدان اعدام خالی می‌شود. مردم تشنه‌ی نمایش‌اند و اگر نمایش جالب باشد همانقدر لذت می‌برند که برگردند و آن را برای دیگران تعریف کنند. مردم اگر خشمگین شوند ترسناک‌اند. اما خشمشان دیرپا نیست. بدبختی‌هایی که متحمل شده‌اند آنها را دلرحم کرده است؛ آنها چشم از صحنه‌ی فجیعی که به تماشایش رفته‌اند برمی‌گردانند. دل می‌سوزانند و با چشم گریان برمی‌گردند.

📕#ژاک_قضا_و_قدری_و_اربابش

#دنی_دیدرو

♦️@seemorghbook
👏2014
آشفتگی در فکر تاریخی

فریدون آدمیت

♦️@seemorghbook
9
📕#آشفتگی_در_فکر_تاریخی

#فریدون_آدمیت

کتاب آشفتگی در فکر تاریخی اثر فریدون آدمیت می باشد. انحطاط تاریخ نگاری در ایران عنوان مقاله ای بود که از انتشار ان سالیانی میگذرد. آن انتقادی بود بر روش تحقیق تاریخی ما به طور کلی وبا توجه به تحول مفهوم تاریخ و دانش تاریخ نویسی جدید. اینجا سخن بر سر پاره ای نوشته های نامضبوط و آرای مغشوش و اغتشاش فکر تاریخی است. قضیه تنها این نیست که نویسندگانی درس تاریخ خوانده یا نخوانده و با فکر تاریخی آشنا یا ناآشنا،چنین دلیری را دارند که احکام جزمی بی دلیل و چون و چرای تاریخی صادر میکنند بلکه مسأله در کج فهمی های برخی از اهل قلم و سیاست مآبان است. همان کژ بینی و خطا اندیشی را گاه در فلسفه ی سیاست نیز می یابیم. که به یک معنی انعکاس است از دور ماندن ما در بحث و نقد عقلانی تاریخ و سیاست و به دیگر معنی جلوه ای است از برخورد در تفکر تاریخی و اجتماعی زمان ما. گفتگوی فعلی ما در قضیه های از گذشته ی تاریخی است.

♦️@seemorghbook
9👍7🤩1
«انتخاب ِزندگی، مهمترین مقاومت ماست»

در پایان مقاله‌ای نوشته بود؛ یادمان باشد که ناامیدی ما، بزرگترین هدیه به این روزگار ظلمت‌زده است.

یک دهه پیش از آن، با پایان جنگ، در انتهای اولین سرمقاله‌ای که برای “عصر مدرن” نوشت، ژان‌پل سارتر از این گفت که ما آینده‌ی خود را خواهیم ساخت، نه آینده‌ای ناشناخته که به ما حواله می‌دهند!

«ما با چشمان حقیقی، با همین چشمان خاکی و فانیِ خودمان به دنیا نگاه می‌کنیم. ما مشتاق اعاده‌ی حیثیت ِپس از مرگ یا پیروزی در فرجام تاریخ نیستیم»

و می‌گفت؛ آن‌که قصد می‌کند بجای سرکوب‌شدگان ِامروز و درد ِاکنون، از دریچه‌ی چشم آیندگان به این روزگار خفقان‌آور بنگرد،
نه تنها امروز که “آینده” را هم نابود کرده است.

♦️@seemorghbook
👏1311
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ميتوان زيبا زيست ..‌.
نه چنان سخت که از عاطفه دلگير شويم ،
نه چنان بی‌مفهوم که بمانيم ميان بد و خوب
لحظه ها می‌گذرند ،
گرم باشيم پر از فکر و اميد ،
عشق باشيم و سراسرخورشيد ،
زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست ،
هرکجاخنديديم ،
هرکجاخندانديم ،
زندگانی آنجاست ....

♦️@seemorghbook
16👍1
«آن روز که شمشیر می‌ساختیم نمی‌دانستیم برای گردن خود می‌سازیم»

#بهرام_بیضایی

♦️@seemorghbook
32👍16💯4👎1😢1
“از نگاه این حکومت، ما زیادی وجود داریم”

بارها از ۱۸ سالگی در اردوگاه مرگ ِنازی‌ها، شکنجه شد. پس از شکست هیتلر، نشان افتخار گرفت و چند سال بعد فیلسوف تراز اول چکسلواکی شد. تا رسید موسم “بهار پراگ” و سرکوب گسترده‌ی مردم توسط کرملین!

کارل کوسیک نامه‌ای سرگشاده در اعتراض نوشت و بلافاصله دستگیر شد.

پس از بازداشت او را هم مثل دوستان نویسنده‌اش؛ ایوان کلیما و لودیک واکولیک، از کلیه‌ی حقوق اجتماعی محروم و به رفتگری محکومش کردند.

در بخشی از پرونده‌ی محکومیتش این بند آمده بود؛ متهم در راهروی دانشگاه در پاسخ به کسی گفته است؛
«مچ پایم پیچ خورده و برای همین لنگ می‌زنم»

از نظر پلیس این جمله؛
«یا یک رمز و کُد توطئه است، یا سیاه‌نمایی از وضع موجود»

کوسیک در نامه‌اش که بعدها در روزنامه‌ی لوموند منتشر شد، نوشته بود؛
از شوخی روزگار است که در کشور کافکا، پلیس از نویسندگان و متفکران انتظار دارد، ما خودمان برای توقیف آثارمان ‌ با مقامات ِامنیتی تماس بگیریم!

در یورش به خانه‌اش، در میان صدها صفحه دستنویس و یادداشت‌هایش، نامه‌ی سرگشاده‌ای که خطاب به سارتر نوشته و هنوز ارسال نشده بود را یافتند که در آن می‌گفت:

«در این جهنم هرکس که فکر می‌کند، مظنون به اخلال در امنیت و تشویش اذهان عمومی است»

و کارل کوسیک فیلسوف، به جُرم اندیشیدن از دانشگاه اخراج و به ۱۵ سال نظافت معابر و توالت‌های عمومی محکوم شد.

♦️@seemorghbook
26🫡3👎2🔥1🥰1


دکتر نيستم...
اما برايت ده دقيقه راه رفتن
روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبی ست
اما ديوانگى قشنگتر است...
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم
تا بفهمى هنوز هم، ميشود بى منت محبت کرد...
به تو پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى، هر کجا که هستى
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم
اما به تو پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد
هر روز صبح
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز منتظر فرداى خيالى نباش
سهمت را از شادى زندگى همين امروز بگير
فراموش نکن
مقصد هميشه جايى در انتهاى مسير نيست
مقصد، لذت بردن از قدم هايی ست که بر میداريم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها...

#نیما_یوشیج

♦️@seemorghbook
👍1610


ملا در اتوبوس نشسته بود یک نفر که کمی بوی الکل می داد سوار شد و کنار او نشست
مرد مست روزنامه ایی باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی،از شیخ پرسید؛
حاج آقا روماتیسم از چی ایجاد میشه؟
شیخ هم موعظه را شروع کرد و گفت؛
روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بندو باری و روابط نامشروع،حرام خواری،
خبث اندیشه،چشم هیز و گناهان کبیره‌ی بسیار است!
مرد با حالت منفعل،دوباره سرگرم روزنامه ی خویش شد.
شیخ از او پرسید،چند وقت است روماتیسم داری؟
مرد گفت؛من روماتیسم ندارم،اینجا نوشته
امام جمعه شهر دچار روماتیسم حاد شده است!!

♦️@seemorghbook
😁78👍19👏127🥰1
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت

مِی نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


♦️@seemorghbook
23👍6🤔1