کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.38K files
470 links
Download Telegram
«  چه نشاطی؟  »

با سفرۀ بی نان و نمکدان، چه نشاطی؟
با داغ جوان، بیکار و بیمار، چه نشاطی؟

با غصّه‌ی کم آبی و خشکیدگی خاک
در تفرش و کرمان و خراسان، چه نشاطی؟

با مُعضل اشرافیّتِ بیت وزیران
در شهر لواسان و جماران، چه نشاطی؟

با طفل یتیمی که به تاریکی شب‌ها
خوابیده به سرمای خیابان، چه نشاطی؟

وقتی برود پول من و مردم ایران
تا ونکوور و بالی و تایوان، چه نشاطی؟

تا در شرر زلزله‌ها کودک میهن
جان داده به کولاک زمستان چه نشاطی؟

تا خوردن اموال فقیران و ضعیفان
آسان شده بر جمع مدیران، چه نشاطی؟

تا گوش شما بر غم مردم شنوا نیست
بر چهرۀ پیران و جوانان، چه نشاطی؟

#زهرا_فراهانی


♦️@seemorghbook
30👍15😢3💯1
در فصل بهار اگر بُتی حور سرشت
یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کِشت

هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز مَن است اگر بَرم نام بهشت


♦️@seemorghbook
👍127👏5👎1
حس می‌کنم تراژدیِ این کشور دیگر در کلمات نمی‌گنجد.

#اسلاونکا_دراکولیچ

♦️@seemorghbook
👏247👍3
عادتهایى كه معجزه میکند:

با ملايمت = سخن بگویيد
عــمــيـــق = نفس بكشيد
شــــــيــك = لباس بپوشيد
صـبـورانه = كار كنيد
نـجـيـبـانه = رفتار كنيد
هــمـــواره = پس انداز كنيد
عــاقــلانـه = بخوريد
كــــافـــى = بخوابيد
بى باكانه = عمل كنيد
خـلاقـانـه = بينديشيد
صـادقانه = عشق بورزید
هوشمندانه = خرج كنيد

خوشبختی یک سفراست، نه یک مقصد! هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد؛ زندگی کنید و از حال لذت ببرید ...

♦️@seemorghbook
👍142👎1
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.

وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!

پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟

وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچی‌ها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.

پ.ن: دزدی و اختلاس آزاد قتل و کشتار آزاد و... آزاد اما خواهرم حجابت را رعایت کن.

♦️@seemorghbook
👍2415
«کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می‌کند و این خود محکی برای شناختن انسان‌هاست.»

📘#خداحافظ_گری_کوپر

#رومن_گاری

♦️@seemorghbook
👍97
هرکجای ایران
که دست می‌گذارم
درد می‌کند!

#گروس_عبدالملکیان

♦️@seemorghbook
13😢7😭3
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند.
سلطان فرمود: در این کله پاچه اندرزها نهفته است.
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست، مغز کله را تناول نمود، سپس گفت:
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از مغز تهی کنید.
سپس زبان کله پاچه را نوش جان و فرمود:
اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید، زبان جامعه را کوتاه و ساکت کنید.
سپس چشم ها و بناگوش کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند.
وزير اعظم عرض کرد:
پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟
ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به پاچه انداختند و فرمودند:
شما پاچه را بخورید و پاچه خواری را در جامعه رواج دهید تا حکومت مان مستدام بماند ...


♦️@seemorghbook
19💯7
جالبه بدونید برخی از نام های پر کاربرد در ارمنستان، نام های ایرانی هستند که بازمانده از دوره اشکانی و ساسانی اند: اناهید، کارن، نرسه، انوش، آزات، بگرات، گرگین، وردان و نام های تاریخی دیگر... ارمنستان در سال ۱۸۱۳ طبق قرداد گلستان توسط قاجارهای نازنین به روسیه واگذار شد...

♦️@seemorghbook
12😢10👎2
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

بوقلمونی، گاوی بدید و گفت:
در آرزوی پروازم، اما چگونه، ندانم.
گاو پاسخ داد: گر ز تاپاله من خوری، قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی.
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست! تیراندازی ماهر، بوقلمون را بر درخت بدید، تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود...
شاید با خوردن هر گندی به بالا برسید، اما مطمئن باشید که در بالا نخواهید ماند!


♦️@seemorghbook
27👍23😁3😇3💯2
گفتید: «ما کسانِ خداییم در زمین»
ای ناکسان! خداست شبیهِ کدام‌تان؟
روزی که بغض ما سر اندوه واکُند
با سیل اشک ما چه کند خشت خام‌تان؟

#حسین_جنتی

♦️@seemorghbook
👏337👍7
ما تاریخ را کامل‌تر از دیگران آموخته‌ایم. می‌دانیم که تاریخ برای فضیلت ارزش قائل نیست، و جنایت‌ ها مکافات نمی‌شوند؛ ولی هر خطایی عواقب خود را دارد که دامن هفت نسل را می‌گیرد.
هر فکر غلطی که دنبال می‌کنیم، جنایتی است که در حق نسل‌های آینده مرتکب می‌شویم. در نتیجه، افکار غلط را باید همان‌گونه مجازات کنیم که دیگران جنایت را مجازات می‌کنند: با مرگ.

📘#ظلمت_در_نیمروز

#آرتور_کوستلر

♦️@seemorghbook
👍161👎1
"داشتن این توهم که دیگران به طور کامل قادر به درک ما هستند، اولین قدم به سوی ناامیدی در زندگی است ...!"

#زیگموند_فروید

♦️@seemorghbook
👍133👎1👏1
●•●•●•●•●•●•●•●•●

پیر مردی با چهره‌ای قدسی و نورانی وارد یک مغازه ی طلا فروشی شد .
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد .
پیرمرد گفت : من عمل صالح تو هستم .
مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت : درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیاًتی داشته باشد !
در همین حین ، یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند .
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند ، در مغازه بنشینند .
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی ؟ !
خانم جوان با تعجب گفت : کدام شیخ ، حال شما خوب است ؟ ! از چه سخن
می گویید ؟ کسی اینجا نیست . و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یا خیر ؟ !
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند .
شیخ رو به زرگر کرد و گفت : غیر از تو ، کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود .
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد .
شیخ به زرگر گفت : من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزی ات بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هر چه پول و طلا بود ، برداشتند و مغازه را جارو زدند !
بعد از ۴ سال ، شیخ روحانی ! با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد .
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند .
افسر پلیس گفت : برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند ! ! !

♦️@seemorghbook
😁43👍163
رز سفید دوست داشت.

برای من اما
همیشه  دوشاخه غنچه سرخ
می آورد.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
14🥰2👏1
این روزها را نباید به حساب آورد ،
روزهایی‌‌ست که من در آن‌ها زندگی نکرده‌ام…


♦️@seemorghbook
👏11👍31
تصویر زنی عریان که موهایش را
در معرض ديدهمگان میگذارد
وقیح نیست
وقیح، سیاستمداری است
که دروغها و خیانتهایی که
به ملتش روا داشته را با غرور
به نمایش میگذارد و تکرار میکند

#هربرت_ماركوزه

♦️@seemorghbook
20👍20👏10👎6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از امروز خودت باش،
نه تنديسی كه ديگران می‌خواهند!
وقتی قالب فکر دیگران می‌شوی،
به چشمشان زیبا می‌شوی.
اما‌‌‌، قبول كن
«تمام مجسمه‌ها در کمال زیبایی شکستنی هستند»

♦️@seemorghbook
8👍1👎1



«من دیگر آن دادرسِ پرطنین و آن سوارکار مغرور نبودم. ناگزیر بودم تصدیق کنم که من نیز در پایین‌ترین مرتبه قرار دارم و تنها شانس رستگاری‌ام در همین اعتراف به درماندگی نهفته است. دقیقاً در همین لحظه بود؛ آن‌گاه که توهم قدرتِ همچون خانه‌ای پوشالی فرو ریخت که آغاز به درک معنای راستین انسان بودن کردم. دیگر نه نیمه‌خدایی ایستاده بر فراز مصائب بشری، بلکه شریک خُرَمِ این آسیب‌پذیری جهانی بودم. بایستی از همه‌چیز عریان می‌شدم تا سرانجام بتوانم حقیقتِ خویش را باز یابم.»

#آلبر_کامو

♦️@seemorghbook
👏63🔥2👍1👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

حال گیتا خوب نیست.
از بس خسته است.
انگار حال هیچ‌کس خوب نیست.
لااقل کسانی را که ما می‌شناسیم و می‌بینیم.
همه‌ی ایرانی‌ها همه منتظرند
و همه از انتظار خسته شده‌اند.
مثل آدم‌هایی هستیم که بیرون قفس ایستاده‌ایم.
یک قفس عظیم…

📕#روزها_در_راه

#شاهرخ_مسکوب

♦️@seemorghbook
😢11👍1