تعصب در حقيقت تنها نیروی اراده اى است که می توان در افراد ضعیف و مردد ایجاد
کرد. تعصب تمام نظام فكرى و حسى انسان را هیپنوتیزم مى كند !
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
کرد. تعصب تمام نظام فكرى و حسى انسان را هیپنوتیزم مى كند !
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
👍15👏6❤2
حق انتخاب در حکومت های تمامیت خواه این گونه است که:
آنان بین طناب دار و تیرباران
به ما حق انتخاب میدهند
و تصورشان از آزادی همین است.
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
حق انتخاب در حکومت های تمامیت خواه این گونه است که:
آنان بین طناب دار و تیرباران
به ما حق انتخاب میدهند
و تصورشان از آزادی همین است.
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
👏22😢11❤4👍3👎1
مراقبت يعنی همراهى در رنج و فقدان: «من
اينجا هستم، حتی اگر نتوانم تو را درمان كنم.»
#آرتور_كلاينمن
♦️@seemorghbook
اينجا هستم، حتی اگر نتوانم تو را درمان كنم.»
#آرتور_كلاينمن
♦️@seemorghbook
❤18👏5
☕️قطعهای از کتاب
هر كدام از ما چيزى را كه برايش با ارزش بوده از دست مىدهد. موقعيتهاى از دست رفته، احساساتى كه هرگز نمىتوانيم دوباره به دست بياوريم. اين بخشی از آن چيزيست كه معنیاش زنده بودن است.
📕#کافکا_در_کرانه
✍#هاروکی_موراکامی
♦️@seemorghbook
هر كدام از ما چيزى را كه برايش با ارزش بوده از دست مىدهد. موقعيتهاى از دست رفته، احساساتى كه هرگز نمىتوانيم دوباره به دست بياوريم. اين بخشی از آن چيزيست كه معنیاش زنده بودن است.
📕#کافکا_در_کرانه
✍#هاروکی_موراکامی
♦️@seemorghbook
👍10❤6👏2
گر تو آزاد نباشی همه دنيا قفس است
هر كجا هست زمين تا به ثريا قفس است
تا كه «نادان» به جهان حكمروایی دارد
همه جا در نظر مردم «دانا» قفس است
#فریدون_مشیری
♦️@seemorghbook
هر كجا هست زمين تا به ثريا قفس است
تا كه «نادان» به جهان حكمروایی دارد
همه جا در نظر مردم «دانا» قفس است
#فریدون_مشیری
♦️@seemorghbook
👏36🔥5❤3👍1
📕#یکی_از_ما_دروغ_میگوید
✍#کارن_مک_منس
یکی از ما دروغ میگوید نوشته کارن. ام مکمنس آمریکایی رمانی هیجان انگیز و معمایی درباره ماجرای قتلی در دبیرستان است. این اثر از پرفروشهای نیویورکتایمز است که تاکنون به ۳۷ زبان ترجمه شده است.
این رمان نامزد بهترین داستان ادبیات کودک و نوجوان گودریدز در سال ۲۰۱۷ میلادی نیز بوده است.
خلاصه کتاب یکی از ما دروغ میگوید
سایمون پسری دبیرستانی و گوشهگیر است که به طرز مشکوکی میمیرد. برانوین، اَدی، نیت و کوپر دوستان نزدیک سایمون متهمین اصلی این قتل هستند. تحقیقات میگوید مرگ سایمون تصادفی نبوده است و این اغاز ماجرای شگفت انگیز کتاب یکی از ما دروغ میگوید است.
داستان در هر فصل از زبان یک نفر روایت میشود اما یکی از این راویها دروغ میگوید.
کارن. ام مکمنس داستانی جذاب و هوشمندانه و غیرقابل پیشبینی نوشته است که خواننده را تا انتها درگیر خود میکند. داستانی که قتل و جنایت را به دنیای بچهها آورده و فاجعههایی از این دنیا روایت میکند. او کاراکترهایش را در برابر حوادثی قرار میدهد که ماهیت پنهان شخصیت خود را اشکار کنند.
♦️@seemorghbook
✍#کارن_مک_منس
یکی از ما دروغ میگوید نوشته کارن. ام مکمنس آمریکایی رمانی هیجان انگیز و معمایی درباره ماجرای قتلی در دبیرستان است. این اثر از پرفروشهای نیویورکتایمز است که تاکنون به ۳۷ زبان ترجمه شده است.
این رمان نامزد بهترین داستان ادبیات کودک و نوجوان گودریدز در سال ۲۰۱۷ میلادی نیز بوده است.
خلاصه کتاب یکی از ما دروغ میگوید
سایمون پسری دبیرستانی و گوشهگیر است که به طرز مشکوکی میمیرد. برانوین، اَدی، نیت و کوپر دوستان نزدیک سایمون متهمین اصلی این قتل هستند. تحقیقات میگوید مرگ سایمون تصادفی نبوده است و این اغاز ماجرای شگفت انگیز کتاب یکی از ما دروغ میگوید است.
داستان در هر فصل از زبان یک نفر روایت میشود اما یکی از این راویها دروغ میگوید.
کارن. ام مکمنس داستانی جذاب و هوشمندانه و غیرقابل پیشبینی نوشته است که خواننده را تا انتها درگیر خود میکند. داستانی که قتل و جنایت را به دنیای بچهها آورده و فاجعههایی از این دنیا روایت میکند. او کاراکترهایش را در برابر حوادثی قرار میدهد که ماهیت پنهان شخصیت خود را اشکار کنند.
♦️@seemorghbook
👍5❤4
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
دلمان تنگ شده برای یک تیتر خبرخوش؛
برای پیچیدن صدای در حیاط در گوش اقاقیها؛
برای اثبات جملهی"زندگی یعنی همین بهانههای کوچک خوشبختی" از زبان فروغ،
برای یک برف حسابی چند روزه و تکرار چندین بارهی جملهی "برف میبارد" از زبان مادر با زمزمههای حمد مادربزرگ پشت بندش،
برای یک لقمه آرامش به دور از هیاهوی دل شکستنها وسرسپردن به قایق سهراب برای دورشدن از غریبگیها...
چقدردلمان لک زده برای یک جرعه لبخند از عمق جان و پنج خط زندگی و زندگی...
#ناهید_آقاطبا
♦️@seemorghbook
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
دلمان تنگ شده برای یک تیتر خبرخوش؛
برای پیچیدن صدای در حیاط در گوش اقاقیها؛
برای اثبات جملهی"زندگی یعنی همین بهانههای کوچک خوشبختی" از زبان فروغ،
برای یک برف حسابی چند روزه و تکرار چندین بارهی جملهی "برف میبارد" از زبان مادر با زمزمههای حمد مادربزرگ پشت بندش،
برای یک لقمه آرامش به دور از هیاهوی دل شکستنها وسرسپردن به قایق سهراب برای دورشدن از غریبگیها...
چقدردلمان لک زده برای یک جرعه لبخند از عمق جان و پنج خط زندگی و زندگی...
#ناهید_آقاطبا
♦️@seemorghbook
👏16❤6👍2😢2😭2
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
☆قانون ۱-۹-۹۰ (یک، نه، نود)
آلوین تافلر یکی از بزرگترین اقتصاددان های قرن اخیر در کتاب موج سوم میگويد وقتی یک موجی وارد یك کشوری میشود مردم به سهدسته تبدیل میشوند:
۱. دسته اول که همون یک درصد هستند با موج همراه و همسو میشوند و آنرا قبول میکنند و سود بسیار زیادی میبرند. این دسته افراد، ریسکپذیر هستند که همیشه موفقیتهای چشم گیری دارند.
۲. دسته دوم آن ۹ درصد افراد به اصطلاح زرنگ جامعه هستند که صبر میکنند ببیند آیا آن یک درصد سود میکنند یا نه؟
این افراد سود کمتری نسبت به اون یک درصد كسب ميكنند. این افراد در کل افرادی هستند که ریسکهای بزرگی نمیکنند و البته که سودهای کلانی هم نمیتوانند ببرند.
۳. دسته سوم ۹۰ درصد مابقی جامعه هستند که موج میآيد و از رويشان عبور ميكند و لهشان میکند، این افراد اگر ضرر نکنند هیچ سودی نصیبشان نمیشود. این افراد اصلا ریسک پذیر نیستند و افراد عادی جامعه رو تشکیل میدهند که همیشه از زندگی ناراضی هستند و همه افراد دسته ۱ رو مسخره میکنند!
♦️@seemorghbook
☆قانون ۱-۹-۹۰ (یک، نه، نود)
آلوین تافلر یکی از بزرگترین اقتصاددان های قرن اخیر در کتاب موج سوم میگويد وقتی یک موجی وارد یك کشوری میشود مردم به سهدسته تبدیل میشوند:
۱. دسته اول که همون یک درصد هستند با موج همراه و همسو میشوند و آنرا قبول میکنند و سود بسیار زیادی میبرند. این دسته افراد، ریسکپذیر هستند که همیشه موفقیتهای چشم گیری دارند.
۲. دسته دوم آن ۹ درصد افراد به اصطلاح زرنگ جامعه هستند که صبر میکنند ببیند آیا آن یک درصد سود میکنند یا نه؟
این افراد سود کمتری نسبت به اون یک درصد كسب ميكنند. این افراد در کل افرادی هستند که ریسکهای بزرگی نمیکنند و البته که سودهای کلانی هم نمیتوانند ببرند.
۳. دسته سوم ۹۰ درصد مابقی جامعه هستند که موج میآيد و از رويشان عبور ميكند و لهشان میکند، این افراد اگر ضرر نکنند هیچ سودی نصیبشان نمیشود. این افراد اصلا ریسک پذیر نیستند و افراد عادی جامعه رو تشکیل میدهند که همیشه از زندگی ناراضی هستند و همه افراد دسته ۱ رو مسخره میکنند!
♦️@seemorghbook
👏9👍6❤4👎4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهشت را
میتوان روی زمین احساس کرد
وقتی کسی
برای شادیات تمام تلاشش را میکند؛
دنیا مگر چیست؟
جز دلهایی که برای مهر ورزیدن دور هم جمع شدهاند؟
بهشت همینجاست
پس مهربان باشیم...
♦️@seemorghbook
میتوان روی زمین احساس کرد
وقتی کسی
برای شادیات تمام تلاشش را میکند؛
دنیا مگر چیست؟
جز دلهایی که برای مهر ورزیدن دور هم جمع شدهاند؟
بهشت همینجاست
پس مهربان باشیم...
♦️@seemorghbook
👍13❤4👏3
☕️قطعهای از کتاب
فرانسويها ضرب المثلى دارند كه مىگويد:
تنها احمق ها هستند كه عوض نميشوند.
با اين معنا نه تنها در زبان فارسى ضرب المثلى نيست ، بلكه برعكس ، ضرب المثلی هست كه مى گويد :
حرف مرد يكى است.
آيا آنجا كه مقاومت در برابر تغيير و لجبازى در پذيرش اشتباه ريشهاى فرهنگى مىيابد
مىتوان به فردايى بهتر خوشبين بود؟
📕#امثال_و_حکم
✍#علی_اکبر_دهخدا
♦️@seemorghbook
فرانسويها ضرب المثلى دارند كه مىگويد:
تنها احمق ها هستند كه عوض نميشوند.
با اين معنا نه تنها در زبان فارسى ضرب المثلى نيست ، بلكه برعكس ، ضرب المثلی هست كه مى گويد :
حرف مرد يكى است.
آيا آنجا كه مقاومت در برابر تغيير و لجبازى در پذيرش اشتباه ريشهاى فرهنگى مىيابد
مىتوان به فردايى بهتر خوشبين بود؟
📕#امثال_و_حکم
✍#علی_اکبر_دهخدا
♦️@seemorghbook
❤16👏6👍1😁1😭1
پر شدن زندان های یک کشور نشان اجرای عدالت نیست بیماری آن کشور است که باید به درمان آن پرداخت..
#دکتر_کاتوزیان
♦️@seemorghbook
#دکتر_کاتوزیان
♦️@seemorghbook
👍39👏7❤1💯1🍾1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!
به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.
شیخ بهائی گفت:کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند،به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند دائم جلو می تازد.
میرداماد گفت:اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.
♦️@seemorghbook
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!
به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.
شیخ بهائی گفت:کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند،به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند دائم جلو می تازد.
میرداماد گفت:اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.
♦️@seemorghbook
👏29❤8👍2🤯2
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
نفسم گرفت از این شهر درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون
به جنون صلابتِ صخرهی کوهسار بشکن
توکه ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن
«سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
بِسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
نفسم گرفت از این شهر درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون
به جنون صلابتِ صخرهی کوهسار بشکن
توکه ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن
«سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
بِسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
❤21👏7
میرسد روزی که بیهم میشویم
یک به یک از جمع هم کم می شویم
می رسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم میشویم
گه گاهی یاد ما کن ای رفیق
میرسد روزی که بیهم میشویم
♦️@seemorghbook
یک به یک از جمع هم کم می شویم
می رسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم میشویم
گه گاهی یاد ما کن ای رفیق
میرسد روزی که بیهم میشویم
♦️@seemorghbook
❤16👏6
شهروندان غیرسیاسی خطرناکترین موجودات برای جوامع هستند. چرا که آنها با عمل نکردن به وظایف سیاسی خود به افزایش ظلم کمک میکنند ...!
#هراکلیتوس
♦️@seemorghbook
#هراکلیتوس
♦️@seemorghbook
👍38❤4👎3😁2
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
😢20👏9❤8
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
♦️@seemorghbook
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
♦️@seemorghbook
❤11👍9👏2💯2
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مرد هر روز دیر سر کار حاضر میشد
وقتی میگفتند : چرا دیر میآیی؟
جواب میداد : یک ساعت بیشتر میخوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمیگیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ میزد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچهای همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود
مرد هر زمان نمیتوانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش میکشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح میکرد!
ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"
از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل میداد، و همهی سفارشات مشتریانش را قبول میکرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت میزد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه میرفت، دست هایش را به هم میمالید و با اعتماد به نفس بالا میگفت : خوب بچهها درس جلسهی قبل را مرور میکنیم!
سفارشهای مشتریانش را قبول میکرد اما زمان تحویل بهانههای مختلفی میآورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و دهها بار به خواستگاری رفته بود ....
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم
♦️@seemorghbook
مرد هر روز دیر سر کار حاضر میشد
وقتی میگفتند : چرا دیر میآیی؟
جواب میداد : یک ساعت بیشتر میخوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمیگیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ میزد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچهای همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود
مرد هر زمان نمیتوانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش میکشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح میکرد!
ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"
از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل میداد، و همهی سفارشات مشتریانش را قبول میکرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت میزد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه میرفت، دست هایش را به هم میمالید و با اعتماد به نفس بالا میگفت : خوب بچهها درس جلسهی قبل را مرور میکنیم!
سفارشهای مشتریانش را قبول میکرد اما زمان تحویل بهانههای مختلفی میآورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و دهها بار به خواستگاری رفته بود ....
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم
♦️@seemorghbook
😢29👍15❤11👏6👎3