📕#آینه
✍#محمد_حجازی
باید خندید، در این جهان پُر از درد و رنج و تشویش، جز خنده دوایی نیست، غصه خود درد دیگری است که سربار دردها میکنیم. هر دفعه که غصه میخوریم مثل این است که بجای باز کردن گرهی، بنشینیم و با رنج فراوان، گره دیگری بر مشکل خود بزنیم. غصه روح و جسم را ناتوان و قوه تعقل و تدبیر را پریشان میکند، از غصه روزمان تاریک و دنیا به خیالمان پُر از چاه و دیو و بدخواه میشود اما همین که آفتاب خنده در دلی سرزد، هرچه غول و دشمن و پرتگاه میدیدیم، محو و نابود میشود، عالمی پُر از صفای سبزه و گل و عیش و محبت و گذشت جلوه میکند...
♦️@seemorghbook
✍#محمد_حجازی
باید خندید، در این جهان پُر از درد و رنج و تشویش، جز خنده دوایی نیست، غصه خود درد دیگری است که سربار دردها میکنیم. هر دفعه که غصه میخوریم مثل این است که بجای باز کردن گرهی، بنشینیم و با رنج فراوان، گره دیگری بر مشکل خود بزنیم. غصه روح و جسم را ناتوان و قوه تعقل و تدبیر را پریشان میکند، از غصه روزمان تاریک و دنیا به خیالمان پُر از چاه و دیو و بدخواه میشود اما همین که آفتاب خنده در دلی سرزد، هرچه غول و دشمن و پرتگاه میدیدیم، محو و نابود میشود، عالمی پُر از صفای سبزه و گل و عیش و محبت و گذشت جلوه میکند...
♦️@seemorghbook
👍12👏2❤1
☕️قطعهای از کتاب
گاهی آدم نمیداند بعضی چیزها به کجا یا کی تعلق دارد، مینویسیم تا یادمان بیاید و گاهی تا آن پارهی به یاد آمده را متحقق کنیم برایش زمان و مکان میتراشیم. گاهی هم چیزی را مثل وصلهای بر پارچهای میدوزیم تا آن تکهی عریانشده را بپوشانیم، اما بعد میفهمیم آن عریانی همچنان هست.
📕#آینه_های_دردار
✍#هوشنگ_گلشیری
♦️@seemorghbook
گاهی آدم نمیداند بعضی چیزها به کجا یا کی تعلق دارد، مینویسیم تا یادمان بیاید و گاهی تا آن پارهی به یاد آمده را متحقق کنیم برایش زمان و مکان میتراشیم. گاهی هم چیزی را مثل وصلهای بر پارچهای میدوزیم تا آن تکهی عریانشده را بپوشانیم، اما بعد میفهمیم آن عریانی همچنان هست.
📕#آینه_های_دردار
✍#هوشنگ_گلشیری
♦️@seemorghbook
❤6💯1