📕#بنیانگذاران_فرهنگ_امروز
✍#پیتر_سینگر
سرنوشت گئورگ ویلهلم فردریش هگل (۱۸۳۱ـ۱۷۷۰) در ایران بیشباهت به آنچه در غرب بر او رفت، نیست. بخشی از این ماجرا قطعا به همان «روح زمانی» مرتبط میشد که خود او این همه بر آن اصرار داشت. در جوانیاش شاهد انقلاب فرانسه (۱۷۸۹)، بزرگترین رخداد اروپای جدید بود و در اوان اوجگیری فلسفهاش بود که کشورش به اشغال روح زمان، ناپلئون درآمد.
سردار جاهطلب فرانسوی که بهدنیا پا گذاشت، هگل با دستنوشتههای “پدیدارشناسی روح” تحسینکنان پا به فرار گذاشت. در زمانه پختگی سر برآوردن امپراطوری مقتدر پروس را در کشور بهلحاظ اقتصادی و سیاسی عقبماندهاش درک کرد.
بعد از کانت بزرگ میزیست و با مشاهده عصر “ترور و وحشت” نمیتوانست چون او به “صلح پایدار” باور داشته باشد، اما مجبور بود در رقابت دشواری که بر مردهریگ فیلسوف کونیگسبرگ، با “فیشته” آغاز شده بود و کسانی چون “شلینگ” مدعیان آن بودند، شرکت کند.
به تقدیر باوری نداشت و همه چیز را با ضرورت عقلی توجیه میکرد.
مشهور است هگل که میخواست به زبان آلمانی فلسفه بیاموزد، دم واپسین مدعی بود که هیچکس جز یک نفر فلسفه او را نفهمیده است!
♦️@seemorghbook
✍#پیتر_سینگر
سرنوشت گئورگ ویلهلم فردریش هگل (۱۸۳۱ـ۱۷۷۰) در ایران بیشباهت به آنچه در غرب بر او رفت، نیست. بخشی از این ماجرا قطعا به همان «روح زمانی» مرتبط میشد که خود او این همه بر آن اصرار داشت. در جوانیاش شاهد انقلاب فرانسه (۱۷۸۹)، بزرگترین رخداد اروپای جدید بود و در اوان اوجگیری فلسفهاش بود که کشورش به اشغال روح زمان، ناپلئون درآمد.
سردار جاهطلب فرانسوی که بهدنیا پا گذاشت، هگل با دستنوشتههای “پدیدارشناسی روح” تحسینکنان پا به فرار گذاشت. در زمانه پختگی سر برآوردن امپراطوری مقتدر پروس را در کشور بهلحاظ اقتصادی و سیاسی عقبماندهاش درک کرد.
بعد از کانت بزرگ میزیست و با مشاهده عصر “ترور و وحشت” نمیتوانست چون او به “صلح پایدار” باور داشته باشد، اما مجبور بود در رقابت دشواری که بر مردهریگ فیلسوف کونیگسبرگ، با “فیشته” آغاز شده بود و کسانی چون “شلینگ” مدعیان آن بودند، شرکت کند.
به تقدیر باوری نداشت و همه چیز را با ضرورت عقلی توجیه میکرد.
مشهور است هگل که میخواست به زبان آلمانی فلسفه بیاموزد، دم واپسین مدعی بود که هیچکس جز یک نفر فلسفه او را نفهمیده است!
♦️@seemorghbook
👍9
📕#مارکس
✍#پیتر_سینگر
اکنون که پا به هزاره سوم میلادی گذاشته ایم، پرسشهای زیادی درباره اهمیت و جایگاه مارکس و مارکسیسم مطرح است. ریشه بخشی از این پرسشها در تجربه سوسیالیسم و شکست آن نهفته است. چه مانند هایک معتقد به امتناع سوسیالیسم به دلایل معرفت شناسانه باشیم و چه تجربه سوسیالیسم واقعا موجود را تنها یک اشتباه دردناک بدانیم که ربط مستقیمی با آموزه های مارکس نداشته است، باز تردیدی نیست که آنچه در قرن بیستم در کشورهای بلوک شرق در عرصه های اقتصادی و فرهنگی گذشت ضربه ای جدی به مارکسیسم زده است. دست کم این که مارکسیسم عجالتا دیگر توان ظاهر شدن به صورت یک جنبش اجتماعی توانمند را نخواهد داشت. چرا که آرمانی که این جنبش را به پیش می راند، یعنی آرمان سوسیالیسم، به لحاظ نظری مبهم و مشکوک و به لحاظ عملی شکست خورده است…
♦️@seemorghbook
✍#پیتر_سینگر
اکنون که پا به هزاره سوم میلادی گذاشته ایم، پرسشهای زیادی درباره اهمیت و جایگاه مارکس و مارکسیسم مطرح است. ریشه بخشی از این پرسشها در تجربه سوسیالیسم و شکست آن نهفته است. چه مانند هایک معتقد به امتناع سوسیالیسم به دلایل معرفت شناسانه باشیم و چه تجربه سوسیالیسم واقعا موجود را تنها یک اشتباه دردناک بدانیم که ربط مستقیمی با آموزه های مارکس نداشته است، باز تردیدی نیست که آنچه در قرن بیستم در کشورهای بلوک شرق در عرصه های اقتصادی و فرهنگی گذشت ضربه ای جدی به مارکسیسم زده است. دست کم این که مارکسیسم عجالتا دیگر توان ظاهر شدن به صورت یک جنبش اجتماعی توانمند را نخواهد داشت. چرا که آرمانی که این جنبش را به پیش می راند، یعنی آرمان سوسیالیسم، به لحاظ نظری مبهم و مشکوک و به لحاظ عملی شکست خورده است…
♦️@seemorghbook
❤11🤔2