A little foolishness, enough to enjoy love, and a little wisdom is enough to avoid the errors.
کمی حماقت برای لذت بردن از عشق و کمی منطق برای جلوگیری از خطا ها کافیست.
@ShafiAzad
کمی حماقت برای لذت بردن از عشق و کمی منطق برای جلوگیری از خطا ها کافیست.
@ShafiAzad
با سقراط، ذوق یونانی به جدلگری می گراید:
حال به راستی چه رخ می دهد؟ نخست آنکه یک ذوق والا از میدان بدر می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند. پیش از سقراط در جامعه ی آبرومند، از جدلگری خوششان نمی آمد و آنرا رفتاری ناپسند می شمردند، زیرا آدمها را {با نشان دادن نادانی شان} رسوا میکرد و دست می انداخت؛ و جوانان را از این کار پرهیز میدادند. همچنین به این شیوه از دلیل آوری بدگمان بودند. چیزهای شریف، همچون مردمان شریف، دلایلشان را اینگونه در کف نمی گیرند. همه ی دستان خود را رو کردن کار ناشایستی است. هرچیزی که نخست می باید به اثبات برسد، ارزش چندانی ندارد.
هرجا که رفتار شایسته ملاک باشد، آنجا دلیل نمی آورند بلکه فرمان می دهند؛ جدلگری آنجا دلقک بازی است: به آن می خندند و جدی نمی گیرندش__اما #سقراط دلقکی بود که کاری کرد تا او را جدی بگیرند. به راستی چه رخ داد؟
نادان نمایی سقراط، آیا نشانه ی قیام او {بر ضد والاتباران} نیست؟ نشانه ی کین توزی فرومایگان؟
آیا در آن کاردپرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان، از وحشیگری خود لذت نمی برد؟ آیا از والاتبارانی که فریفته ی خود میکرد، انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد.
جدلگر بر دوش طرف میگذارد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش می آورد و در همان حال دست و پای او را {با استدلال} می بندد. جدلگر زور عقل حریف را میگیرد. هان؟ مگر نه اینکه فن جدل، گونه ای انتقام است برای سقراط؟
هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل، خودکامه ای ساخته شود؛ چنانکه سقراط ساخت، خطر اینکه چیزی دیگر {به نام عقل} خودکامگی کند هیچ کم نیست. در آن روزگار عقلانیت را رهایی بخش احساس میکردند:
{اما} نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران اش.__اجباری در کار بود؛ چاره ای جز این نبود. خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدیست:
آدمیزاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت: یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده...اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است؛ همچنان که جدل دوستیشان.
عقل=فضیلت=سعادت، خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط، می باید در برابر هوس های تیره و تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را. به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود. هرگونه تسلیم به غریزه، به ناخودآگاهی، کار را به لغزش میکشاند...
نشان دادم که سقراط چگونه شیفته میکرد: به ظاهر پزشک بود، شفابخش بود. آیا باز هم می باید نشان داد که در "عقلانیت به هر بهای" او چه خطایی نهفته است؟
فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان میکنند با براه انداختن جنگ با تباهی زدگی، خود از آن سالم بیرون می آیند؛
هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند؛
هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند، خود همچنان زبان حال دیگریست از تباهی زدگی.__زبان اش را دیگر می کنند، اما از دستش رهایی ندارند.
سقراط یک بدفهمی بوده است. تمامی اخلاق بهبودبخشی، از جمله اخلاق مسیحی، یک بدفهمی بوده است...تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه، زندگانی بدون غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک #بیماری نبوده است؛
بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به "فضیلت"، به "سلامت"، به "سعادت"...اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ایست که تباهی زدگی می دهد؛
{به عکس}، تا زمانی که زندگی می بالد، سعادت برابر است با غریزه.
اما او خود آیا این را دریافت، این زیرک ترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سرانجام این را با خود گفت؟...سقراط میخواست بمیرد__این آتن نبود که جام شوکران را به او داد؛ او خود بود. او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:
"سقراط طبیب نیست؛ اینجا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است..."
غروب بتها
نیچه
@ShafiAzad
حال به راستی چه رخ می دهد؟ نخست آنکه یک ذوق والا از میدان بدر می رود و با فن جدل فرومایگان فرادست می شوند. پیش از سقراط در جامعه ی آبرومند، از جدلگری خوششان نمی آمد و آنرا رفتاری ناپسند می شمردند، زیرا آدمها را {با نشان دادن نادانی شان} رسوا میکرد و دست می انداخت؛ و جوانان را از این کار پرهیز میدادند. همچنین به این شیوه از دلیل آوری بدگمان بودند. چیزهای شریف، همچون مردمان شریف، دلایلشان را اینگونه در کف نمی گیرند. همه ی دستان خود را رو کردن کار ناشایستی است. هرچیزی که نخست می باید به اثبات برسد، ارزش چندانی ندارد.
هرجا که رفتار شایسته ملاک باشد، آنجا دلیل نمی آورند بلکه فرمان می دهند؛ جدلگری آنجا دلقک بازی است: به آن می خندند و جدی نمی گیرندش__اما #سقراط دلقکی بود که کاری کرد تا او را جدی بگیرند. به راستی چه رخ داد؟
نادان نمایی سقراط، آیا نشانه ی قیام او {بر ضد والاتباران} نیست؟ نشانه ی کین توزی فرومایگان؟
آیا در آن کاردپرانی قیاس منطقی همچون یکی از سرکوفتگان، از وحشیگری خود لذت نمی برد؟ آیا از والاتبارانی که فریفته ی خود میکرد، انتقام نمی ستاند؟__اهل جدل ابزار بیرحمانه ای برای زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد.
جدلگر بر دوش طرف میگذارد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش می آورد و در همان حال دست و پای او را {با استدلال} می بندد. جدلگر زور عقل حریف را میگیرد. هان؟ مگر نه اینکه فن جدل، گونه ای انتقام است برای سقراط؟
هنگامی که نیاز به آن باشد که از عقل، خودکامه ای ساخته شود؛ چنانکه سقراط ساخت، خطر اینکه چیزی دیگر {به نام عقل} خودکامگی کند هیچ کم نیست. در آن روزگار عقلانیت را رهایی بخش احساس میکردند:
{اما} نه سقراط آزاد بود که عقلانی باشد نه بیماران اش.__اجباری در کار بود؛ چاره ای جز این نبود. خشک اندیشی ای که تمامی اندیشه ی یونانی با آن خود را به دامان عقلانیت می انداخت نشانه ی یک گرفتاری جدیست:
آدمیزاد در خطر بود و یک راه بیش در پیش نداشت: یا نابود شدن یا عقل ورزیدن بیهوده...اخلاق پرستی فیلسوفان یونانی از افلاطون به بعد بیمارگونه است؛ همچنان که جدل دوستیشان.
عقل=فضیلت=سعادت، خیلی روشن یعنی اینکه، به پیروی از سقراط، می باید در برابر هوس های تیره و تار همواره روشنایی روز را کاشت__روشنایی روز عقل را. به هر بهایی می باید هوشیار و روشن و روشن اندیش بود. هرگونه تسلیم به غریزه، به ناخودآگاهی، کار را به لغزش میکشاند...
نشان دادم که سقراط چگونه شیفته میکرد: به ظاهر پزشک بود، شفابخش بود. آیا باز هم می باید نشان داد که در "عقلانیت به هر بهای" او چه خطایی نهفته است؟
فیلسوفان و آموزگاران اخلاق خود را فریب می دهند که گمان میکنند با براه انداختن جنگ با تباهی زدگی، خود از آن سالم بیرون می آیند؛
هرگز توانایی بیرون آمدن از آن را ندارند؛
هر دوایی، هر رهایی بخشی که برگزینند، خود همچنان زبان حال دیگریست از تباهی زدگی.__زبان اش را دیگر می کنند، اما از دستش رهایی ندارند.
سقراط یک بدفهمی بوده است. تمامی اخلاق بهبودبخشی، از جمله اخلاق مسیحی، یک بدفهمی بوده است...تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سرد پرواگرانه ی هشیارانه، زندگانی بدون غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک #بیماری نبوده است؛
بیماری ای دیگر__و نه هرگز راهی برای بازگشت به "فضیلت"، به "سلامت"، به "سعادت"...اینکه می باید با غریزه ها جنگید__نسخه ایست که تباهی زدگی می دهد؛
{به عکس}، تا زمانی که زندگی می بالد، سعادت برابر است با غریزه.
اما او خود آیا این را دریافت، این زیرک ترین همه ی خودفریبان؟ آیا در آن خردمندی رویکرد دلیرانه به مرگ سرانجام این را با خود گفت؟...سقراط میخواست بمیرد__این آتن نبود که جام شوکران را به او داد؛ او خود بود. او آتن را به دادن جام شوکران واداشت...او زیر لب با خود گفت:
"سقراط طبیب نیست؛ اینجا مرگ طبیب است و بس...سقراط خود جز بیمار دیرینه ای نبوده است..."
غروب بتها
نیچه
@ShafiAzad
دین بزرگترین کاسبی تو دنیاست.
اونا از ترساندن مردم از خدا برای رهبری مردم استفاده میکنند.
🎥: Sacred Games (2018)
@ShafiAzad
اونا از ترساندن مردم از خدا برای رهبری مردم استفاده میکنند.
🎥: Sacred Games (2018)
@ShafiAzad
در آخرين وسوسه ی مسيح، اثر نيکوس کازانتزاکيس، بحث قابل تأملی فی مابین عيسی و پولس جریان میابد.
عيسی به پولس معترض است که مسيحی که شما بر ساخته ايد مسيح واقعی نيست.
می گويد:
"عيسی ناصری منم. هيچگاه مصلوب نشدم و هيچگاه رستخيز نيافتم. من پسر مريم و يوسف نجار ناصری هستم. من پسر خدا نيستم، که مانند هر کس ديگری، پسر انسانم". پولس پاسخ می گويد که:"در بطن پوسيدگی و ظلم و فقر اين دنيا، مسيحای مصلوب و رستخيز يافته تسلايی ارزشمند برای انسان شريف، انسان مظلوم بوده است. حالا راست يا دروغ، من اهميت نمی دهم. برای نجات دنيا اين کافی است".عيسی به او می گويد:"ويران شدن دنيا در اثر حقيقت بهتر از نجات يافتن آن توسط دروغ است". پولس پاسخ می دهد:"من درباره حقيقت و دروغ و اينکه او را ديدم يا نديدم، مصلوب شد يا نشد، پشيزی ارزش قائل نيستم.حقيقت را می آفرينم...آن را می سازم...برای نجات دنيا مصلوب شدن تو ضروری است، و من به رغم ميل تو مصلوبت می کنم. رستاخيز تو هم ضروری است و باز هم به رغم ميل تو من دوباره زنده ات می کنم... در روز سوم، تو را از گور می لغزانم، زيرا نجاتی بدون رستاخيز وجود ندارد...مطابق ميل و دلخواه خودم داستان زندگی، تعاليم، تصليب و رستاخيز تو را بازآفرينی می کنم"
(نيکوس کازانتزاکيس، آخرين وسوسه مسيح، ترجمه صالح حسينی،انتشارات نيلوفر، صص۴۵۳- ۴۵۱).
@ShafiAzad
عيسی به پولس معترض است که مسيحی که شما بر ساخته ايد مسيح واقعی نيست.
می گويد:
"عيسی ناصری منم. هيچگاه مصلوب نشدم و هيچگاه رستخيز نيافتم. من پسر مريم و يوسف نجار ناصری هستم. من پسر خدا نيستم، که مانند هر کس ديگری، پسر انسانم". پولس پاسخ می گويد که:"در بطن پوسيدگی و ظلم و فقر اين دنيا، مسيحای مصلوب و رستخيز يافته تسلايی ارزشمند برای انسان شريف، انسان مظلوم بوده است. حالا راست يا دروغ، من اهميت نمی دهم. برای نجات دنيا اين کافی است".عيسی به او می گويد:"ويران شدن دنيا در اثر حقيقت بهتر از نجات يافتن آن توسط دروغ است". پولس پاسخ می دهد:"من درباره حقيقت و دروغ و اينکه او را ديدم يا نديدم، مصلوب شد يا نشد، پشيزی ارزش قائل نيستم.حقيقت را می آفرينم...آن را می سازم...برای نجات دنيا مصلوب شدن تو ضروری است، و من به رغم ميل تو مصلوبت می کنم. رستاخيز تو هم ضروری است و باز هم به رغم ميل تو من دوباره زنده ات می کنم... در روز سوم، تو را از گور می لغزانم، زيرا نجاتی بدون رستاخيز وجود ندارد...مطابق ميل و دلخواه خودم داستان زندگی، تعاليم، تصليب و رستاخيز تو را بازآفرينی می کنم"
(نيکوس کازانتزاکيس، آخرين وسوسه مسيح، ترجمه صالح حسينی،انتشارات نيلوفر، صص۴۵۳- ۴۵۱).
@ShafiAzad
𝑻𝒉𝒆 𝒎𝒂𝒅𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒔 𝒏𝒐 𝒄𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆 𝒃𝒖𝒕 𝒕𝒐 𝒈𝒐 𝒎𝒂𝒅 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒉𝒊𝒔 𝒈𝒊𝒓𝒍𝒇𝒓𝒊𝒆𝒏𝒅 !!
دیوانه را چاره ای جز دیوانگی با یار نیست !!
@shafiAzad
دیوانه را چاره ای جز دیوانگی با یار نیست !!
@shafiAzad
I promise you that no one will ever tell you of the beauty of your eyes the way I do!
بهت قول میدم هیچ کی مثل من از قشنگی چشمات بهت نمیگه!
@ShafiAzad
بهت قول میدم هیچ کی مثل من از قشنگی چشمات بهت نمیگه!
@ShafiAzad
ali-ghatel-ol-arab.pdf
7.5 MB
نام کتاب: علی قتال العرب
نویسنده: قاسم قرهداغی
موضوع: در این کتاب با علی روبرو میشویم که آن چهره خداگونه و جوانمرد به مکار و سادهلوح و آدمکش و مسئول آتش زدن انسانها تبدیل میشود چالشیست برای علمای دین که براساس جعلیات چهرهی علی را خداگونه کردهاند که خلاف واقع است.
این کتاب مستند و مستدل را به دوستان و آشنایان خود هدیه بدهید که روشنگری هدف ماست.
@ShafiAzad
نویسنده: قاسم قرهداغی
موضوع: در این کتاب با علی روبرو میشویم که آن چهره خداگونه و جوانمرد به مکار و سادهلوح و آدمکش و مسئول آتش زدن انسانها تبدیل میشود چالشیست برای علمای دین که براساس جعلیات چهرهی علی را خداگونه کردهاند که خلاف واقع است.
این کتاب مستند و مستدل را به دوستان و آشنایان خود هدیه بدهید که روشنگری هدف ماست.
@ShafiAzad
بزرگترین پشیمانیام...
ساعتها جمله ساختن برای کسانی بود
که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند!
ایلهان برک
@ShafiAzad
ساعتها جمله ساختن برای کسانی بود
که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند!
ایلهان برک
@ShafiAzad
ما كاشفان كوچههای بن بستيم
حرفهای خستهای داريم
اين بار پيامبری بفرست
كه تنها گوش كند!
گروس عبدالملکیان
@ShafiAzad
حرفهای خستهای داريم
اين بار پيامبری بفرست
كه تنها گوش كند!
گروس عبدالملکیان
@ShafiAzad
غزل غدیر _ اسماعیل وفا یغمایی
برقص و زلف پریشان خود بده بر باد
که تا کرشمهی تو باز سازدم آباد
غدیر خم ز ره آمد، غدیر زآن فقیه
بیار خم تو مرا تا از آن شود آزاد
فقط نه خانهی من بل دل و دو دیدهی من
ز مکتبی که از آن جمله کور مادر زاد
به آتشی که برافروخت حضرت زرتشت
به روزگار کهن در پیالهی اجداد
برقص چونکه به هر پیچ و تاب پیکر تو
هزار منبر و عمامه میرود بر باد
چه شور بخت خدایی که پیش مکتب او
سرود و موسیقی و رقص خصم مادر زاد
چه شور بخت خدایی که دین اجنبیاش
حرام کرد به لب واژه ی مبارکباد
تمام سال محرم! کجاست آن همه جشن
کجاست جشن سده، تیر، شهرور، مرداد
کجاست جشن خزان و ابان و آذرگان
کجاست جشن سفند و سرور در خرداد
چه شور بخت خدایی که خصم شادی و شور
ولیک سوگ و عزا را تمام قد معتاد
چه شوربخت خدایی که بر خرافه و جهل
بنای مکتب خود را نمود از بنیاد
اگر ز پرده درآیی دلا تو خواهی دید
بر آن غدیر ترا آخوریست دیر نهاد
که شیخ شهر مهیا نمود تا خود را
الی الابد بنماید به مؤمنان داماد!
برآ ز جهل و به کنجی گذار مصحف را
صحیفهای به کف آور ز حافظ دلشاد
بخوان که مکتب و آئین شیخ تا به ابد
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
@ShafiAzad
برقص و زلف پریشان خود بده بر باد
که تا کرشمهی تو باز سازدم آباد
غدیر خم ز ره آمد، غدیر زآن فقیه
بیار خم تو مرا تا از آن شود آزاد
فقط نه خانهی من بل دل و دو دیدهی من
ز مکتبی که از آن جمله کور مادر زاد
به آتشی که برافروخت حضرت زرتشت
به روزگار کهن در پیالهی اجداد
برقص چونکه به هر پیچ و تاب پیکر تو
هزار منبر و عمامه میرود بر باد
چه شور بخت خدایی که پیش مکتب او
سرود و موسیقی و رقص خصم مادر زاد
چه شور بخت خدایی که دین اجنبیاش
حرام کرد به لب واژه ی مبارکباد
تمام سال محرم! کجاست آن همه جشن
کجاست جشن سده، تیر، شهرور، مرداد
کجاست جشن خزان و ابان و آذرگان
کجاست جشن سفند و سرور در خرداد
چه شور بخت خدایی که خصم شادی و شور
ولیک سوگ و عزا را تمام قد معتاد
چه شوربخت خدایی که بر خرافه و جهل
بنای مکتب خود را نمود از بنیاد
اگر ز پرده درآیی دلا تو خواهی دید
بر آن غدیر ترا آخوریست دیر نهاد
که شیخ شهر مهیا نمود تا خود را
الی الابد بنماید به مؤمنان داماد!
برآ ز جهل و به کنجی گذار مصحف را
صحیفهای به کف آور ز حافظ دلشاد
بخوان که مکتب و آئین شیخ تا به ابد
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
@ShafiAzad
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی
در برنامه لایو نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی شرکت کنید.
موضوع این هفته: سکولاریسم، روادار یا ستیزه جو؟
با حضور: مهدی خلجی
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
لینک YouTube:
https://www.youtube.com/watch?reload=9&v=o_A_Re64NQ0
لینک فیسبوک:
https://www.facebook.com/ExScandinavia/videos/943373479516895/
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
موضوع این هفته: سکولاریسم، روادار یا ستیزه جو؟
با حضور: مهدی خلجی
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
لینک YouTube:
https://www.youtube.com/watch?reload=9&v=o_A_Re64NQ0
لینک فیسبوک:
https://www.facebook.com/ExScandinavia/videos/943373479516895/
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است
و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است
و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمانِشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت.
محمود درویش
@ShafiAzad
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است
و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است
و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمانِشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت.
محمود درویش
@ShafiAzad
Distance can stop me from kissing you but can't stop me from loving you.
فاصله میتونه جلوی بوسیدنتو بگیره نه دوست داشتنتو.
@shafiAzad
فاصله میتونه جلوی بوسیدنتو بگیره نه دوست داشتنتو.
@shafiAzad
I want the one who kills me to kill me out of hatred, not out of duty.
دوست دارم اونی كه منو می كشه از روی نفرت بكشه
نه از روی وظیفه..
@ShafiAzad
دوست دارم اونی كه منو می كشه از روی نفرت بكشه
نه از روی وظیفه..
@ShafiAzad
𝘼 𝙠𝙞𝙨𝙨 𝙤𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙛𝙤𝙧𝙚𝙝𝙚𝙖𝙙 𝙞𝙨 𝙤𝙣𝙚 𝙤𝙛 𝙩𝙝𝙚 𝙝𝙤𝙡𝙞𝙚𝙨𝙩 𝙠𝙞𝙨𝙨𝙚𝙨 ...
بوسه روی پیشونی جزء مقدس ترین بوسه هاست ...
@ShafiAzad
بوسه روی پیشونی جزء مقدس ترین بوسه هاست ...
@ShafiAzad