Sometimes you have to realize that the world is too beautiful to waste your time being angry or sad when you could be enjoying what life has to offer.
گاهی باید بفهمی که دنیا خیلی زیباتر از اونیه که وقتتو برای عصبی شدن یا ناراحت شدن تلف کنی اونم درست زمانی که میتونی از چیزی که زندگی تقدیمت میکنه لذت ببری.
@ShafiAzad
گاهی باید بفهمی که دنیا خیلی زیباتر از اونیه که وقتتو برای عصبی شدن یا ناراحت شدن تلف کنی اونم درست زمانی که میتونی از چیزی که زندگی تقدیمت میکنه لذت ببری.
@ShafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ اینجا دوزخ اندیشه های خلوت گزینان است. اینجا اندیشه های بزرگ را زنده زنده می جوشانند و چندان می پزند که کوچک شوند. این جا احساس های بزرگ همه پست می شوند و تنها احساسک های جغجغه وار اند که رخصت جغ جغ کردن دارند! هم اکنون آیا بوی کشتارگاه ها و پختارخانه…
⏹ زرتشت در راه رسیدن به کوهستان و غار خویش از کنار دروازه های شهر بزرگ عبور می کند و در آنجا دیوانه ای را می بیند که مردم او را شاگرد زرتشت می شناسند.
ای زرتشت ! تورا به هر چه که در تو نورانی و نیرومند و نیک است سوگند ، که بر این شهر دکانداران ، تف کن و بازگرد !
اینجا در تمامی رگها ، خون گندیده ی نیمگرم کف آلود جاری ست : تف کن بر شهر بزرگ ، که زباله دانی بزرگ است و همه ی تفاله ها ، در آن ، در هم میجوشند !
و به شهر بزرگ نگاهی کرد و آهی کشید و دیری خاموش ماند . سر انجام چنین گفت :
« نه تنها این دیوانه ، که این شهر بزرگ نیز مرا تهوع می آورد . در این و در آن ، چیزی نیست که بهتر یا بدتر شود .
وای بر این شهر بزرگ ! ای کاش هم اکنون می دیدم تنوره ی آتشی را که این شهر در آن خواهد سوخت ! زیرا چنین تنوره های آتش میباید ، که پیش درامد نیمروز بزرگ باشند .
باری ، این نیز، هنگام خویش و تقدیر خویش را دارد !
اما ای دیوانه برای بدرود این آموزه را به تو پیشکش می کنم؛ آن جا که دیگر نمی توان عشق ورزید باید آن را گذاشت و گذشت.
✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@shafiAzad
ای زرتشت ! تورا به هر چه که در تو نورانی و نیرومند و نیک است سوگند ، که بر این شهر دکانداران ، تف کن و بازگرد !
اینجا در تمامی رگها ، خون گندیده ی نیمگرم کف آلود جاری ست : تف کن بر شهر بزرگ ، که زباله دانی بزرگ است و همه ی تفاله ها ، در آن ، در هم میجوشند !
و به شهر بزرگ نگاهی کرد و آهی کشید و دیری خاموش ماند . سر انجام چنین گفت :
« نه تنها این دیوانه ، که این شهر بزرگ نیز مرا تهوع می آورد . در این و در آن ، چیزی نیست که بهتر یا بدتر شود .
وای بر این شهر بزرگ ! ای کاش هم اکنون می دیدم تنوره ی آتشی را که این شهر در آن خواهد سوخت ! زیرا چنین تنوره های آتش میباید ، که پیش درامد نیمروز بزرگ باشند .
باری ، این نیز، هنگام خویش و تقدیر خویش را دارد !
اما ای دیوانه برای بدرود این آموزه را به تو پیشکش می کنم؛ آن جا که دیگر نمی توان عشق ورزید باید آن را گذاشت و گذشت.
✍🏼فریدریش نیچه
📚چنین گفت زرتشت
@shafiAzad
⚪ دوست دارم آدمهایی را که از خودشان مطمئن نیستند، متعجبند، سرگشته، فروتن... آدمهایی که تلاش میکنند بفهمند و اغلب حیرانند. دوستشان دارم، دوستت دارم...
@shafiAzad
@shafiAzad
🔳 از كنار جوی آهسته میگذشت و گاهی با ته عصايش روی آب را میشكافت، افكار او شوريده و پريشان بود. ديد سگ سفيدی با موهای بلند از صداى عصای او كه به سنگ خورد، سرش را بلند كرد و به او نگاه كرد، مثل چيزی كه ناخوش يا در شُرُف مرگ بود، نتوانست از جايش تكان بخورد و دوباره سرش افتاد به زمين. او به زحمت خم شد، در روشنائی مهتاب نگاه آنها به هم تلاقی كرد، يک فكرهای غريبی برايش پيدا شد، حس كرد كه اين نخستين نگاه ساده و راست بود كه او ديده، كه هر دو آنها بدبخت و مانند يک چيز نخاله، وازده و بی خود از جامعۀ آدمها رانده شده بودند. میخواست پهلوی اين سگ كه بدبختیهای خودش را به بيرون شهر كشانيده و از چشم مردم پنهان كرده بود بنشيند و او را در آغوش بكشد، سر او را به سينۀ پيش آمدۀ خودش بفشارد. اما اين فكر برايش آمد كه اگر كسی از اين جا بگذرد و ببيند بيشتر او را ريشخند خواهند كرد...
✍صادق هدایت
@shafiAzad
✍صادق هدایت
@shafiAzad
⏹ بر فراز پاریس
ماه بنفش است
در شهرهای مرده و متروک
به زردی میگراید
در تمام افسانهها
سخن از ماه سبزرنگی است
ماهِ تارعنکبوت
ماهِ پنجرهٔ شکستهٔ یک سقف
و از فراسوی بیابانها
ماهْ ژرف است و خونآلود…
اما ماهِ سپید
تنها ماهِ راستین
روی گورستانهای آرام دهکدهها میدرخشد…
«لورکا»
@shafiAzad
ماه بنفش است
در شهرهای مرده و متروک
به زردی میگراید
در تمام افسانهها
سخن از ماه سبزرنگی است
ماهِ تارعنکبوت
ماهِ پنجرهٔ شکستهٔ یک سقف
و از فراسوی بیابانها
ماهْ ژرف است و خونآلود…
اما ماهِ سپید
تنها ماهِ راستین
روی گورستانهای آرام دهکدهها میدرخشد…
«لورکا»
@shafiAzad
Forwarded from Amin Sophia (Amin Sophiamehr)
امید اغواگر است چون بی آن نمیتوان زیست. اما چه زیستنی؟ زیست خودفریبانه برای گریز از وحشت ناامیدی؟ چنگ زدن بزدلانه به امید دروغین چون دلیری روبرو شدن با ترسهایمان را نیافتهایم؟ دلیری را میتوان با نسبتی که با ناامیدی دارد تعریف کرد. دلیری یعنی روبرو شدن با وحشت ناامیدی راستین هنگامی که امید دروغین خودفریبی را دسترسیپذیرتر مینمایاند.
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی
بوسیدن جرم نیست. من با این کمپین همراهم به هزاران دلیل. من با اسلام سیاسی که بوسه را جرم می انگارد مخالفم، این کار من اعتراض به اسلام سیاسی است.
🖊 نسترن گودرزی
#اکس_مسلم_اسکانديناوي
#بوسیدن_جرم_نیست
Link:
https://t.me/exscandinavia/1090
🖊 نسترن گودرزی
#اکس_مسلم_اسکانديناوي
#بوسیدن_جرم_نیست
Link:
https://t.me/exscandinavia/1090
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به خاطر ِ تو روییده ام ..
بر بادم دِه ..
اقاقیای من
سرشار از تمنای پرپر شدن در دستهای توست ..
به خاطر ِ تو گل داده ام ..
مرا بچین ..
غنچه ی سوسن ِ من
مردد بود میان ِ شمع شدن و شکفتن ..
به خاطر ِ تو جاری شده ام ..
مرا بنوش ..
بلور
رشک می برد به زلال ِ چشمه سار ِ من ..
به خاطر ِ تو بال درآورده ام ..
شکارم کن ..
پروانه ی شبم
پر می زند بر گِرد ِ شعله ی بی شکیب ِ تو ..
به خاطر ِ تو رنج خواهم برد ..
متبرک باد زخم ِ عشق ِ تو
متبرک باد تبر و تیشه ، کمند و دام
و ستوده باد صلیب و عظش ..
در خون ِ خود خواهم غلطید..
کدام گل سینه ی زیبا
کدام گوهر ِ گوهر ِ گرانبها
زیباتر و گرانبهاتر از
تیغ ِ خون چکان ِ عشق ِ تو ؟
@shafiAzad
بر بادم دِه ..
اقاقیای من
سرشار از تمنای پرپر شدن در دستهای توست ..
به خاطر ِ تو گل داده ام ..
مرا بچین ..
غنچه ی سوسن ِ من
مردد بود میان ِ شمع شدن و شکفتن ..
به خاطر ِ تو جاری شده ام ..
مرا بنوش ..
بلور
رشک می برد به زلال ِ چشمه سار ِ من ..
به خاطر ِ تو بال درآورده ام ..
شکارم کن ..
پروانه ی شبم
پر می زند بر گِرد ِ شعله ی بی شکیب ِ تو ..
به خاطر ِ تو رنج خواهم برد ..
متبرک باد زخم ِ عشق ِ تو
متبرک باد تبر و تیشه ، کمند و دام
و ستوده باد صلیب و عظش ..
در خون ِ خود خواهم غلطید..
کدام گل سینه ی زیبا
کدام گوهر ِ گوهر ِ گرانبها
زیباتر و گرانبهاتر از
تیغ ِ خون چکان ِ عشق ِ تو ؟
@shafiAzad
کتابخوانی📚
یاد بگیر، ساده ترین چیز ها را ! برای آنان كه به خواهند یاد بگیرند هرگز دیر نیست. الفبا را یاد بگیر ! كافی نیست ؛ اما آن را یاد بگیر ! مگذار دل سردت كنند ! دست به كار شو ! تو همه چیز را باید بدانی. تو باید رهبری را به دست گیری. ای آن كه در تبعیدی ، یاد بگیر…
⏹ گدا: تاریخی وجود ندارد.
امپراتور: پس اسکندر؟ سزار؟ ناپلئون؟
گدا: قصه! مرادت از ناپلئون کیست؟
امپراتور: آن که نیم دنیا را فتح کرد و فزونی تهور به نابودیش کشاند.
گدا: این را تنها دو کس باور دارند: خودش و دنیا. اشتباه است. حقیقت این است که ناپلئون مردی بود که در کشتئی پارو می زد و سری آنچنان بزرگ داشت که دیگران همه می گفتند: نمی توانیم پارو بزنیم چون جائی برای آرنجهایمان نیست. و آنگاه که کشتی غرق شد، زیرا که پارو نمی زدند، ناپلئون سرش را از هوا پر کرد و زنده ماند: تنها، و چون سخت به نیمکتش زنجیر شده بود، می بایست همچنان پارو بزند، جهت را نمی دید، و همه غرق شد بودند. آنگاه سر به روی دنیا تکان داد، که چون سنگین بود، از تن جدا شد.
امپراتور: این ابلهانه ترین چیزی است که تا به حال شنیده ام. با این قصه مرا از خود نومید کردی. حکایتهای دیگر را لااقل سنجیده تعریف می کردی. در مورد امپراتور چه نظری داری؟
گدا: امپراتوری وجود ندارد. فقط توده مردم خیال می کنند که هست و یک نفر هم می پندارد که امپراتور است. و آنگاه که ارابه های جنگی بسیاری ساخته شدند و طبالها به کفایت ورزیده گشتند، جنگی بر پا می کنند و به دنبال دشمن می گردند.
امپراتور : اما اینک امپراتور بر خصمش پیروز گردیده است.
گدا : امپراتور بر او پیروزی نیافته است، او را کشته. ابلهی ، ابلهی دیگر را!
✍برتولت برشت
@shafiAzad
امپراتور: پس اسکندر؟ سزار؟ ناپلئون؟
گدا: قصه! مرادت از ناپلئون کیست؟
امپراتور: آن که نیم دنیا را فتح کرد و فزونی تهور به نابودیش کشاند.
گدا: این را تنها دو کس باور دارند: خودش و دنیا. اشتباه است. حقیقت این است که ناپلئون مردی بود که در کشتئی پارو می زد و سری آنچنان بزرگ داشت که دیگران همه می گفتند: نمی توانیم پارو بزنیم چون جائی برای آرنجهایمان نیست. و آنگاه که کشتی غرق شد، زیرا که پارو نمی زدند، ناپلئون سرش را از هوا پر کرد و زنده ماند: تنها، و چون سخت به نیمکتش زنجیر شده بود، می بایست همچنان پارو بزند، جهت را نمی دید، و همه غرق شد بودند. آنگاه سر به روی دنیا تکان داد، که چون سنگین بود، از تن جدا شد.
امپراتور: این ابلهانه ترین چیزی است که تا به حال شنیده ام. با این قصه مرا از خود نومید کردی. حکایتهای دیگر را لااقل سنجیده تعریف می کردی. در مورد امپراتور چه نظری داری؟
گدا: امپراتوری وجود ندارد. فقط توده مردم خیال می کنند که هست و یک نفر هم می پندارد که امپراتور است. و آنگاه که ارابه های جنگی بسیاری ساخته شدند و طبالها به کفایت ورزیده گشتند، جنگی بر پا می کنند و به دنبال دشمن می گردند.
امپراتور : اما اینک امپراتور بر خصمش پیروز گردیده است.
گدا : امپراتور بر او پیروزی نیافته است، او را کشته. ابلهی ، ابلهی دیگر را!
✍برتولت برشت
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ من همهجا دنبال تو هستم. یک حرکت مختصر دست و سر از جانب هر نوع آدمی در خیابان تو را بخاطرم میآورد.. ✍فرانتس کافکا #نامه به فلیسه @shafiAzad
⏹ فلیسه خیلی عزیز
دلهرهای که در حال حاضر مرا از تو دور نگهمیدارد و نیز نمیگذارد آرزو کنم کاش به سوی پراگ در حرکت بودی قابل توجیه است،
ولی توجیه دیگری هم برای این دلهره عظیم من، خیلی بیشتر از آن یکی، وجود دارد که اگر هر چه زودتر باهم نباشیم عشق من به تو که اجازه ورود هیچ نوع فکر دیگری را به مغزم نمیدهد به جانب فکری واهی، به سوی توهماتی اسرارآمیز، به طرف چیزی کلاً دست نیافتنی و در عین حال به کلی و همواره اجتناب ناپذیر سوق داده خواهد شد و اگر اینطور شود احتمالا کفایت خواهد کرد که دستم را از این دنیا کوتاه کند.
همینطور که مینویسم دستم میلرزد
پس بیا، فلیسه بیا..
✍فرانتس کافکا
#نامه به فلیسه
@shafiAzad
دلهرهای که در حال حاضر مرا از تو دور نگهمیدارد و نیز نمیگذارد آرزو کنم کاش به سوی پراگ در حرکت بودی قابل توجیه است،
ولی توجیه دیگری هم برای این دلهره عظیم من، خیلی بیشتر از آن یکی، وجود دارد که اگر هر چه زودتر باهم نباشیم عشق من به تو که اجازه ورود هیچ نوع فکر دیگری را به مغزم نمیدهد به جانب فکری واهی، به سوی توهماتی اسرارآمیز، به طرف چیزی کلاً دست نیافتنی و در عین حال به کلی و همواره اجتناب ناپذیر سوق داده خواهد شد و اگر اینطور شود احتمالا کفایت خواهد کرد که دستم را از این دنیا کوتاه کند.
همینطور که مینویسم دستم میلرزد
پس بیا، فلیسه بیا..
✍فرانتس کافکا
#نامه به فلیسه
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹چیزی به اسم جنگ خوب و بد وجود نداره. تنها چیز بد توی جنگ شکسته. تو همه جنگ ها هر دو طرف به خاطر انگیزه های خوب جنگیدن. 🔴اما توی تاریخ فقط انگیزه طرف پیروز انگیزه اصیل و شریف عنوان شده است. اهمیتی نداره که کی حقه و کی باطل، فقط مهم اینه که کدوم طرف ژنرال…
⏹ میدانم که به زودی،
شبی،
در تختخوابی،
انگشتانم در شکنج موهایی نرم و لطیف میلغزد،
و موسیقیای نواخته میشود
که هیچ رادیویی پخش نمیکند.
و همهی غصهها لبخند خواهند زد...
✍️ چارلز بوکوفسکی
📚 عشق سگی است ازجهنم
@shafiAzad
شبی،
در تختخوابی،
انگشتانم در شکنج موهایی نرم و لطیف میلغزد،
و موسیقیای نواخته میشود
که هیچ رادیویی پخش نمیکند.
و همهی غصهها لبخند خواهند زد...
✍️ چارلز بوکوفسکی
📚 عشق سگی است ازجهنم
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ آن کسی که نقاب مهربانی بر چهره دارد, در نهایت قدرت ان را خواهد یافت که بر حالات عاطفی که در انها نشانی از مهربانی نیست, مسلط شود و سر اخر مبدل به انسانی خیرخواه گردد. ✍ نیچه 📚انسانی زیاده انسانی @shafiAzad
⏹ سخاوتمندی ممنوع:
در جهان انقدر عشق و نیکی نیست که بتوان ان را به موجودی مغرور هدیه کرد.
✍ نیچه
📚انسانی زیاده انسانی
@shafiAzad
در جهان انقدر عشق و نیکی نیست که بتوان ان را به موجودی مغرور هدیه کرد.
✍ نیچه
📚انسانی زیاده انسانی
@shafiAzad
⏹نمی دانم
کدام یک سخت تر است
از دست دادن
ناگهانی
یک نفر
یا آرام آرام , روز به روز
از دست دادنش.
@shafiAzad
کدام یک سخت تر است
از دست دادن
ناگهانی
یک نفر
یا آرام آرام , روز به روز
از دست دادنش.
@shafiAzad
اگر میخواهید
تلخترین فیلم تاریخ را بسازید یک دوربین به دست بگیرید و در کوچه و خیابانهای شهر راه بروید و هر چه میبینید ضبط کنید زیرا حقیقت است.
تلخترین فیلم تاریخ یک مستند از زندگیست، تلخترین تابلوی نقاشی آینه و تلخترین نگاه، نگاه به خودمان است.
@shafiAzad
تلخترین فیلم تاریخ را بسازید یک دوربین به دست بگیرید و در کوچه و خیابانهای شهر راه بروید و هر چه میبینید ضبط کنید زیرا حقیقت است.
تلخترین فیلم تاریخ یک مستند از زندگیست، تلخترین تابلوی نقاشی آینه و تلخترین نگاه، نگاه به خودمان است.
@shafiAzad
😍ادبیات را دوست دارم چون همیشه میدانم جملهای در کتابی نگاشته شده است که مزهی زندگی را، چون چشمها، نگاهها و خندههای تو، به من بازخواهد گرداند.
@shafiAzad
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ سخاوتمندی ممنوع: در جهان انقدر عشق و نیکی نیست که بتوان ان را به موجودی مغرور هدیه کرد. ✍ نیچه 📚انسانی زیاده انسانی @shafiAzad
👌بی شک حس اخلاقی در سرشت هایی که جاه طلب نیستند, وجود دارد.
جاه طلبان حتی بدون این حس هم به موفقیت می رسند.
به همین دلیل پسران خانواده های فروتن و رویگردان از جاه طلبی, ان زمان که حس اخلاقی را از دست می دهند, معمولا خیلی زود مبدل به اراذلی تمام عیار می شوند.
✍ نیچه
📚انسانی زیاده انسانی
@shafiAzad
جاه طلبان حتی بدون این حس هم به موفقیت می رسند.
به همین دلیل پسران خانواده های فروتن و رویگردان از جاه طلبی, ان زمان که حس اخلاقی را از دست می دهند, معمولا خیلی زود مبدل به اراذلی تمام عیار می شوند.
✍ نیچه
📚انسانی زیاده انسانی
@shafiAzad