#داستان_کوتاه_صوتی
از کتاب کلیله و دمنه
گوینده : مژده
آهنگ : محمد رضا لطفی
چاه طمع
جنگل غرق شادابی و طراوت صبحگاهی بود. درختان قدبلند ردیف به ردیف کنار هم ایستاده و شاخه در شاخه ی هم انداخته بودند. سایه هایشان در آیینه ی آب چشمه تکان می خورد و نسیم با مهربانی بوی سبزه و گیاه را به همه جا می برد و پخش می کرد...
از کتاب کلیله و دمنه
گوینده : مژده
آهنگ : محمد رضا لطفی
چاه طمع
جنگل غرق شادابی و طراوت صبحگاهی بود. درختان قدبلند ردیف به ردیف کنار هم ایستاده و شاخه در شاخه ی هم انداخته بودند. سایه هایشان در آیینه ی آب چشمه تکان می خورد و نسیم با مهربانی بوی سبزه و گیاه را به همه جا می برد و پخش می کرد...
#کتاب_صوتی🎤🎼🎶
#خائن
#میلان_کوندرا
#داستان_کوتاه #نمایشنامه_رادیویی
توضیحات : 📒📒📒
نمایش "خائن" نوشته میلان کوندرااست که توسط محسن عباسی بازنویسی شده است.
نویسندهی چک-فرانسوی. کوندرا در چکسلواکی بهدنیا آمده اما از سال ۱۹۷۵ در فرانسه زندگی میکند و از سال ۱۹۸۱ یک شهروند فرانسوی شده است. میلان کوندرا به همراه دیگر هنرمندان و نویسندگان چکسلواکی، در بهار پراگ ِ ۱۹۶۸، دوره کوتاه خوشبینی اصلاحطلبانه که نهایتا توسط نیروهای طرفدار اتحاد شوروی از بین رفت، شرکت داشت. کوندرا اولین رماناش به نام شوخی را در سال ۱۹۶۷ نوشت. «شوخی» از زبان چندین داستانگو روایت میشود و تنها کتاب کوندرا است که در آن خود نویسنده راوی داستان نیست. از شوخی فیلمی چک نیز ساخته شده است.
#خائن
#میلان_کوندرا
#داستان_کوتاه #نمایشنامه_رادیویی
توضیحات : 📒📒📒
نمایش "خائن" نوشته میلان کوندرااست که توسط محسن عباسی بازنویسی شده است.
نویسندهی چک-فرانسوی. کوندرا در چکسلواکی بهدنیا آمده اما از سال ۱۹۷۵ در فرانسه زندگی میکند و از سال ۱۹۸۱ یک شهروند فرانسوی شده است. میلان کوندرا به همراه دیگر هنرمندان و نویسندگان چکسلواکی، در بهار پراگ ِ ۱۹۶۸، دوره کوتاه خوشبینی اصلاحطلبانه که نهایتا توسط نیروهای طرفدار اتحاد شوروی از بین رفت، شرکت داشت. کوندرا اولین رماناش به نام شوخی را در سال ۱۹۶۷ نوشت. «شوخی» از زبان چندین داستانگو روایت میشود و تنها کتاب کوندرا است که در آن خود نویسنده راوی داستان نیست. از شوخی فیلمی چک نیز ساخته شده است.
#کتاب_صوتی🎤🎼🎶
#بانوی_قرمز_پوش داستان واقعی
#داستان_کوتاه
توضیحات : 📒📒📒
و اما داستان زن سرخ پوش که او را یاقوت صدا می زدند
احتمالا همسالان من در مورد یاقوت، زن سرخپوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد کمتر شنیده باشند. راوی میگوید:.. آنهایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخپوش اطراف میدان فردوسی را دیدهاند. زنی بزککرده، لاغران…دام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکستهاش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچهی همیشهدردستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانیها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سالها ــ میگویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیدهاند.
#بانوی_قرمز_پوش داستان واقعی
#داستان_کوتاه
توضیحات : 📒📒📒
و اما داستان زن سرخ پوش که او را یاقوت صدا می زدند
احتمالا همسالان من در مورد یاقوت، زن سرخپوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد کمتر شنیده باشند. راوی میگوید:.. آنهایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخپوش اطراف میدان فردوسی را دیدهاند. زنی بزککرده، لاغران…دام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکستهاش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچهی همیشهدردستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانیها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سالها ــ میگویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیدهاند.
#کتاب_صوتی🎤🎼🎶
#ننگ_بی_پولی
#ایرج_پزشکزاد
#داستان_کوتاه
توضیحات : 📒📒📒
کتاب صوتی ننگ بی پولی .ایرج پزشکزاد از طنزپردازان ایرانی نیمهٔ دوم قرن بیستم است. او بیشتر به خاطر خلق رمان داییجان ناپلئون و شخصیتی به همین نام به شهرت رسید. پس از آن در سال ۱۳۵۵ مجموعهٔ تلویزیونی داییجان ناپلئون توسط ناصر تقوایی با اقتباس از این رمان ساخته شد. همچنین کتاب دایی جان ناپلئون در سال ۱۹۹۶ توسط دیک دیویس به انگلیسی ترجمه شدهاست. وی با مهارت بسیار طنز کتاب را در ترجمه خود منتقل نمودهاست.
#ننگ_بی_پولی
#ایرج_پزشکزاد
#داستان_کوتاه
توضیحات : 📒📒📒
کتاب صوتی ننگ بی پولی .ایرج پزشکزاد از طنزپردازان ایرانی نیمهٔ دوم قرن بیستم است. او بیشتر به خاطر خلق رمان داییجان ناپلئون و شخصیتی به همین نام به شهرت رسید. پس از آن در سال ۱۳۵۵ مجموعهٔ تلویزیونی داییجان ناپلئون توسط ناصر تقوایی با اقتباس از این رمان ساخته شد. همچنین کتاب دایی جان ناپلئون در سال ۱۹۹۶ توسط دیک دیویس به انگلیسی ترجمه شدهاست. وی با مهارت بسیار طنز کتاب را در ترجمه خود منتقل نمودهاست.
#داستان_صوتی
#دیوار_نگاه
#خولیو_کورتاسار
#داستان_کوتاه
خولیو کورتاسار نویسنده رمان و داستان کوتاه آرژانتینی بود.او یک نسل از نویسندگان آمریکای لاتین از مکزیک تا آرژانتین را تحت تأثیر قرار داد.
#دیوار_نگاه
#خولیو_کورتاسار
#داستان_کوتاه
خولیو کورتاسار نویسنده رمان و داستان کوتاه آرژانتینی بود.او یک نسل از نویسندگان آمریکای لاتین از مکزیک تا آرژانتین را تحت تأثیر قرار داد.
#کتاب_صوتی🎤🎼🎶
#صحرای_محشر
#سید_محمد_علی_جمالزاده
#داستان_کوتاه #طنز
توضیحات : 📒📒📒
صحرای محشر کتابیاست نوشتهٔ سید محمدعلی جمالزاده. جمالزاده نوشتن این کتاب را در آبان ۱۳۲۳ در ژنو به پایانرساندهاست. این داستان در هشت فصل یا پرده نگاشتهشده و نویسنده با قلمی طنزآمیز سرنوشت خیالی خود را در صحرای محشر به تصویر میکشد.
#صحرای_محشر
#سید_محمد_علی_جمالزاده
#داستان_کوتاه #طنز
توضیحات : 📒📒📒
صحرای محشر کتابیاست نوشتهٔ سید محمدعلی جمالزاده. جمالزاده نوشتن این کتاب را در آبان ۱۳۲۳ در ژنو به پایانرساندهاست. این داستان در هشت فصل یا پرده نگاشتهشده و نویسنده با قلمی طنزآمیز سرنوشت خیالی خود را در صحرای محشر به تصویر میکشد.
#کتاب_صوتی🎤🎼🎶
#فصل_نان
#علی_اشرف_درویشان
#داستان_کوتاه
شامل 2 داستان: خرنفتی و عشق و کاهگل
توضیحات : 📒📒📒
دو قصه از قصه های شنیدنی کتاب فصل نان نوشته علی اشرف درویشیان :اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در می گرفت. صندوق را از خانه با نان بیات پر می کردیم و به محل کارمان می بردیم بعضی وقتها هم اصغر سوسک یا ملخی را می گرفت و توی صندوق بدبختی می گذاشت. شب خاک آلود و خسته به خانه برمی گرشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود می خوردیم . اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند می شد و ننه او را روی دست بلند می کرد و می برد توی جا می گذاشت و غصه دار برایش می خواند:« ای کوچولوی نان آورم ای گربه خاک آلودم قربان دست های زبر و ترک خورده ات بروم عزیزکم.»
مارا به دوستان خود معرفی کنید
#فصل_نان
#علی_اشرف_درویشان
#داستان_کوتاه
شامل 2 داستان: خرنفتی و عشق و کاهگل
توضیحات : 📒📒📒
دو قصه از قصه های شنیدنی کتاب فصل نان نوشته علی اشرف درویشیان :اصغر صندوق چوبی کوچکی داشت که استاد بنا اسمش را گذاشته بود صندوق بدبختی، چون چند تکه نان خشک درون صندوق بود و همیشه بر سر صندوق بین ما دعوا و زد و خورد در می گرفت. صندوق را از خانه با نان بیات پر می کردیم و به محل کارمان می بردیم بعضی وقتها هم اصغر سوسک یا ملخی را می گرفت و توی صندوق بدبختی می گذاشت. شب خاک آلود و خسته به خانه برمی گرشتیم و با اشتها هرچه در سفره بود می خوردیم . اصغر لقمه از گلویش پایین نرفته خرخرش بلند می شد و ننه او را روی دست بلند می کرد و می برد توی جا می گذاشت و غصه دار برایش می خواند:« ای کوچولوی نان آورم ای گربه خاک آلودم قربان دست های زبر و ترک خورده ات بروم عزیزکم.»
مارا به دوستان خود معرفی کنید
✍👀
📒📒📔📙📘📗📕📓📕📗📙📔
📢 #کتاب_pdf
📚 #شب_وحشتناک
📝 آنتون پاولوویچ چِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов) (زادهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در تاگانروگ - درگذشتهٔ ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۴) داستاننویس و نمایشنامهنویس برجستهٔ روس است. او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. او را مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند و در زمینهٔ نمایشنامهنویسی نیز آثار برجستهای از خود بهجا گذاشتهاست و وی را پس از شکسپیر بزرگترین نمایشنامهنویس میدانند. چخوف در ۴۴سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.
خلاصه ای از داستان: من اعتقادی به تناسخ ارواح ندارم ولی مرگ یا حتی صرف اشاره به ان کافی است تا مرا به ورطه یاس و افسردگی بیفکند مرگاوری است محتوم و غیر قابل اجتناب که همه را شامل می شود ولی با تمام اوصاف ذات بشر فطرتا با فکر مرگ در تضاد است.
#فارسی
#داستان_کوتاه
#آنتوان_چخوف
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
📒📒📔📙📘📗📕📓📕📗📙📔
📢 #کتاب_pdf
📚 #شب_وحشتناک
📝 آنتون پاولوویچ چِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов) (زادهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در تاگانروگ - درگذشتهٔ ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۴) داستاننویس و نمایشنامهنویس برجستهٔ روس است. او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. او را مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند و در زمینهٔ نمایشنامهنویسی نیز آثار برجستهای از خود بهجا گذاشتهاست و وی را پس از شکسپیر بزرگترین نمایشنامهنویس میدانند. چخوف در ۴۴سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.
خلاصه ای از داستان: من اعتقادی به تناسخ ارواح ندارم ولی مرگ یا حتی صرف اشاره به ان کافی است تا مرا به ورطه یاس و افسردگی بیفکند مرگاوری است محتوم و غیر قابل اجتناب که همه را شامل می شود ولی با تمام اوصاف ذات بشر فطرتا با فکر مرگ در تضاد است.
#فارسی
#داستان_کوتاه
#آنتوان_چخوف
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
#داستان_کوتاه
💥دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.
یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود
اما دیگری ماهیگیری نمیدانست.
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ میگرفت.
آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند،
اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب میکرد.
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی ها را از دست می دهد بسیار متعجب بود.
پس از مدتی از او پرسید چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت میکنی؟
مرد جواب داد آخر تابه من کوچک است!
گاهی ما هم نیز همانند آن مرد،فرصت های بزرگ،
شغل های بزرگ،رویاهای بزرگ را به دلیل کوچک بودن
ظرف ذهنمان از دست می دهیم.
ما به آن مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگ تر بود میخندیم،اما نمیدانیم که تنها نیاز ما آنست که کمی ذهنمان را بزرگ تر کنیم...
📕 @ShafiAzad
💥دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.
یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود
اما دیگری ماهیگیری نمیدانست.
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ میگرفت.
آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند،
اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب میکرد.
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی ها را از دست می دهد بسیار متعجب بود.
پس از مدتی از او پرسید چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت میکنی؟
مرد جواب داد آخر تابه من کوچک است!
گاهی ما هم نیز همانند آن مرد،فرصت های بزرگ،
شغل های بزرگ،رویاهای بزرگ را به دلیل کوچک بودن
ظرف ذهنمان از دست می دهیم.
ما به آن مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگ تر بود میخندیم،اما نمیدانیم که تنها نیاز ما آنست که کمی ذهنمان را بزرگ تر کنیم...
📕 @ShafiAzad