Telegram
Bukharamag
محسن آزموده
🔹زنده باشی آقای دهباشی
چند شب پیش شنیدم كه آقای دهباشی بستری شده. گفتند عمل جراحی در پیش دارد. جرات نكردم با او تماسی بگیرم. حدس میزدم خودش نمیتواند صحبت كند. صبح فردا سر كار یكی از همكاران گفت كه با یكی از دوستان آقای دهباشی تماس گرفته، حالش را بپرسد، گفته چرا به خودش زنگ نزدی؟ جواب میدهد، همانطور روی تخت بیمارستان. باز جرات نكردم زنگ بزنم. فاطمه با او تماس گرفت. گوشی را برداشته و گفته بود: «خیلی درد كشیدم. سنگ كلیه دارم، هیچوقت در زندگی اینطور درد نكشیدم.» اینها را که تعریف میكرد، صورتش در هم میشد. من هم طاقت شنیدن نداشتم. گفت: یك زنگ به آقای دهباشی بزن، خیلی سلام رساند و گفت: دلم تنگ شده، چرا نمیآیید به دیدن من؟! شرمنده شدم. چه كار باید میكردم. بالاخره بر خجالت و شرمندگیام غلبه كردم و شمارهاش را گرفتم. بعد از یكی، دو تا بوق برداشت. خودش بود، با صدای رنجور و گرفته. گفت: آزموده كجایی؟ چرا نمیای ببینمت؟ گفتم: خدا بد نده آقای دهباشی، چطورید؟ همان حرفهای فاطمه را تكرار كرد. لحن صدایش دردناك بود. گفت: تا دیر نشده بیا. گفتم: زنده باشید آقای دهباشی. برایش آرزوی سلامتی كردم. گفتم: «شما رو به خدا استراحت كنید.»
میدانم گوش نمیكند و این نگرانكننده است. #علی_دهباشی در شصت و هفت سالگی، یكتنه به اندازه یك اداره یا نهاد فرهنگی با بیش از شصت و هفت كارمند و كاركن كار میكند. شبهای پر و پیمان با انبوه مخاطبان برگزار میكند. مجله چاپ میكند. اسباب ارتباط و دیدار اهل فرهنگ و هنر و ادبیات و سینما و موسیقی و ... میشود. به ایران خدمت میكند. بدون اغراق هیچ ایرانیای به اندازه او در برگزاری یادبود و نكوداشت دوستداران ایران، خواه آنها كه فرمان یافتهاند و به دیار باقی شتافتهاند و خواه آنها كه در قید حیات هستند، تلاش نكرده. دهباشی برای وجوه گوناگون و متكثر و متنوع فرهنگ و سیاست و جامعه و طبیعت و جغرافیا و تاریخ ایران شب برگزار كرده و در هر مورد از برجستهترین چهرهها دعوت كرده تا دقیقترین و جامعترین چیزها را بگویند. او باید باشد. باید سالم و تندرست باشد. به همین خاطر باید استراحت كند. كمی هم به خودش برسد. چشم خیلیها به شماست آقای دهباشی. مواظب خودتان باشید. با امید.
نقل از: روزنامۀ اعتماد، شمارۀ ۶۰۱۵، پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۴
🔹Bukharamag | #مجله_بخارا
بازنشر: 🔹#واژهپرداز|🆔 @VajehPardaz
محسن آزموده
🔹زنده باشی آقای دهباشی
چند شب پیش شنیدم كه آقای دهباشی بستری شده. گفتند عمل جراحی در پیش دارد. جرات نكردم با او تماسی بگیرم. حدس میزدم خودش نمیتواند صحبت كند. صبح فردا سر كار یكی از همكاران گفت كه با یكی از دوستان آقای دهباشی تماس گرفته، حالش را بپرسد، گفته چرا به خودش زنگ نزدی؟ جواب میدهد، همانطور روی تخت بیمارستان. باز جرات نكردم زنگ بزنم. فاطمه با او تماس گرفت. گوشی را برداشته و گفته بود: «خیلی درد كشیدم. سنگ كلیه دارم، هیچوقت در زندگی اینطور درد نكشیدم.» اینها را که تعریف میكرد، صورتش در هم میشد. من هم طاقت شنیدن نداشتم. گفت: یك زنگ به آقای دهباشی بزن، خیلی سلام رساند و گفت: دلم تنگ شده، چرا نمیآیید به دیدن من؟! شرمنده شدم. چه كار باید میكردم. بالاخره بر خجالت و شرمندگیام غلبه كردم و شمارهاش را گرفتم. بعد از یكی، دو تا بوق برداشت. خودش بود، با صدای رنجور و گرفته. گفت: آزموده كجایی؟ چرا نمیای ببینمت؟ گفتم: خدا بد نده آقای دهباشی، چطورید؟ همان حرفهای فاطمه را تكرار كرد. لحن صدایش دردناك بود. گفت: تا دیر نشده بیا. گفتم: زنده باشید آقای دهباشی. برایش آرزوی سلامتی كردم. گفتم: «شما رو به خدا استراحت كنید.»
میدانم گوش نمیكند و این نگرانكننده است. #علی_دهباشی در شصت و هفت سالگی، یكتنه به اندازه یك اداره یا نهاد فرهنگی با بیش از شصت و هفت كارمند و كاركن كار میكند. شبهای پر و پیمان با انبوه مخاطبان برگزار میكند. مجله چاپ میكند. اسباب ارتباط و دیدار اهل فرهنگ و هنر و ادبیات و سینما و موسیقی و ... میشود. به ایران خدمت میكند. بدون اغراق هیچ ایرانیای به اندازه او در برگزاری یادبود و نكوداشت دوستداران ایران، خواه آنها كه فرمان یافتهاند و به دیار باقی شتافتهاند و خواه آنها كه در قید حیات هستند، تلاش نكرده. دهباشی برای وجوه گوناگون و متكثر و متنوع فرهنگ و سیاست و جامعه و طبیعت و جغرافیا و تاریخ ایران شب برگزار كرده و در هر مورد از برجستهترین چهرهها دعوت كرده تا دقیقترین و جامعترین چیزها را بگویند. او باید باشد. باید سالم و تندرست باشد. به همین خاطر باید استراحت كند. كمی هم به خودش برسد. چشم خیلیها به شماست آقای دهباشی. مواظب خودتان باشید. با امید.
نقل از: روزنامۀ اعتماد، شمارۀ ۶۰۱۵، پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۴
🔹Bukharamag | #مجله_بخارا
بازنشر: 🔹#واژهپرداز|🆔 @VajehPardaz
🔰 نامهای به علی دهباشی؛
▫️خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۴
🔸سیدمحمد طباطبایی فعال فرهنگی در یادداشتی دربارهٔ #علی_دهباشی سردبیر #مجله_بخارا نوشته است.
آقای دهباشی عزیز، این نامه هیچ بهانه یا مناسبت خاصی ندارد؛ نه تولد شما، نه انتشار کتابی تازه نه بزرگداشتی. این تنها یک نامه است؛ از آن جنس نامههایی که مرتضی کیوان برای رفقایش مینوشت، در حالی که تقریباً هر روز آنها را میدید. شاید بهانهاش دلگرفتگی من باشد از اوضاع فرهنگ در این روزهای وانفسا؛ یا شاید حصاری که دور تئاترشهر کشیدهاند و دارد خفهاش میکند. شاید هم بهانه نوشتن این نامه، ویدئوی کوتاهی باشد که دیروز از شما و خانه دوستداشتنی بخارا دیدم. خانهای که برای من، زمان را بیمعنا میکند. ویدئو را ساعتی پس از آن دیدم که با دوستی درباره شما صحبت کرده بودم، درست همان ساعتی که شما مشغول برگزاری «شب معنای زندگی» بودید، و من، شاید بیش از دیگران، میدانستم این روزها در جسمتان چه دردهایی را تحمل میکنید و در ذهنتان چه دغدغههایی تلنبار شدهاند؛ دغدغههایی که کمتر کسی از آنها خبر دارد… (ادامه↓↓↓)
telegra.ph/عمرتـان-به-عمـر-آب-که-سر-بر-آفتـاب-داریـد-04-20-2
بازنشر: 🔹#واژهپرداز|🆔 @VajehPardaz
🔰 نامهای به علی دهباشی؛
عمرتان به عمر آب که سر بر آفتاب دارید
▫️خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۴
🔸سیدمحمد طباطبایی فعال فرهنگی در یادداشتی دربارهٔ #علی_دهباشی سردبیر #مجله_بخارا نوشته است.
آقای دهباشی عزیز، این نامه هیچ بهانه یا مناسبت خاصی ندارد؛ نه تولد شما، نه انتشار کتابی تازه نه بزرگداشتی. این تنها یک نامه است؛ از آن جنس نامههایی که مرتضی کیوان برای رفقایش مینوشت، در حالی که تقریباً هر روز آنها را میدید. شاید بهانهاش دلگرفتگی من باشد از اوضاع فرهنگ در این روزهای وانفسا؛ یا شاید حصاری که دور تئاترشهر کشیدهاند و دارد خفهاش میکند. شاید هم بهانه نوشتن این نامه، ویدئوی کوتاهی باشد که دیروز از شما و خانه دوستداشتنی بخارا دیدم. خانهای که برای من، زمان را بیمعنا میکند. ویدئو را ساعتی پس از آن دیدم که با دوستی درباره شما صحبت کرده بودم، درست همان ساعتی که شما مشغول برگزاری «شب معنای زندگی» بودید، و من، شاید بیش از دیگران، میدانستم این روزها در جسمتان چه دردهایی را تحمل میکنید و در ذهنتان چه دغدغههایی تلنبار شدهاند؛ دغدغههایی که کمتر کسی از آنها خبر دارد… (ادامه↓↓↓)
telegra.ph/عمرتـان-به-عمـر-آب-که-سر-بر-آفتـاب-داریـد-04-20-2
بازنشر: 🔹#واژهپرداز|🆔 @VajehPardaz
Telegraph
عمرتان به عمر آب که سر بر آفتاب دارید
نامهای به علی دهباشی؛