📚 واژه‌پرداز وُرد 📚
3.74K subscribers
761 photos
464 videos
86 files
1.1K links
📚 سید مسعود هاشمی نجفی
📚 ویراستار فنی (صوری) و صفحه‌آرای وُرد
📚 سابقهٔ کار: انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد
.
‏‌‏📚‏تماس: ‎@WordPardaz

‌‏🌐‏ گروه پرسش‌وپاسخ وُردِ سید مسعود حسینی:
جهت دریافت لینک به روبات کمک‌آموزشی گروه مراجعه کنید.
🆔 @Masoudhosseini_Bot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

✳️ داستان دوست باصفای سعدی
▫️منبع: نوداستان | محمدحسین توفیق‌زاده

همه گل‌ها پژمرده می‌شن، جز اون گل‌هایی که از دل آدمایی مثل سعدی درمیان.
این قصه، بر اساس حکایت دیباچه گلستان و درباره سعدیه. ولی قهرمان واقعی‌ش دوستیه که نمی‌ذاره خاموش بمونی.
‌‌‌
این ویدیو بخش سوم از دوست‌نامهٔ #نوداستان است. داستان‌هایی درباره تاثیر دوستان مهربان و باصفا در آفرینش آثار بزرگ ادبیات فارسی‌.
‌‌
اول اردیبهشت فقط روز سعدی نیست؛ روز یه رفیق باصفاست که حالتو می‌فهمه، سوگندت رو می‌شکنه، دلتو زنده می‌کنه.
‌یه دوست قدیمی سمج که با یه سلام، با یه دسته گل، با یه دلگرمی…
گلستان رو از دل تاریکی میاره!

این پستو بفرست برای اون رفیقی که خودِ بهاره!
کسی که وقتی تو خزون بودی، اومد و گفت: «قولتو بشکن، خودتو نسوزون.»
بهش بگو: «دمِت گرم، گلستانِ من!»

📌بخش | ۱ | ۲ | دوستنامه

بازنشر: 🔹#واژه‌پرداز|‎🆔 @VajehPardaz
📌متن فرسته برگرفته از کانال: محبوب من! منصوره رضایی

اول اردیبهشت‌ماه جلالی، روز بزرگداشت آقامون سعدی، مبارکِ ما و خودشون و اون رفیق شفیق گرمابه و گلستانشون که اول اردیبهشت رفت دیدن دوستش و وقتی دید آقامون افسردگی بهاری گرفته و قصد داره شعر و شاعری و نثر و نویسندگی رو ببوسه بذاره کنار، دستش رو گرفت و به‌زور بردش باغ و بوستان و صفاسیتی و... بقیه‌ش رو از زبان آقامون سعدی بشنوید:

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد، دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضَیْمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده. گفتم: گل بستان را چنان که دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته‌اند: هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نُزهت ناظران و فُسحت حاضران، کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خریف مبدل نکند.
به چه کار آیدت ز گل طبقی؟
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شَش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد

حالی که من این بگفتم، دامن گل بریخت و در دامنم آویخت که اَلْکریمُ إِذا وَعَدَ وَفا. فصلی در همان روز اتفاق بَیاض افتاد، در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسّلان را بلاغت بیفزاید. فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.

@aaghaamoonsadii

📌منبع ویدئو: نوداستان | محمدحسین توفیق‌زاده

بازنشر: 🔹#واژه‌پرداز|‎🆔 @VajehPardaz