Forwarded from ادبسار
💠🔷💠🔷
@AdabSar
دانی که خردپیشهی شیراز که بودهست؟
شهباز سخن داده به پرواز که بودهست؟
آن سرور سرمست سخندان نهانگوی
وی را ز سروش آمده آواز که بودهست؟
دانی ز لبان خوش شیریندهنان، کام
در گوشهی شورانهی شهناز چه بودهست؟
در گردش این چرخ که انگیزه سرودهست
مستانهترین چامهی آواز چه بودهست؟
از دانش دیوان و خدادانیِ ناباش
بیگانه چه داند ز سرآغاز چه بودهست؟
بر جامهی پشمینهی پُر پینهی شرماش
ناپاکیای از برتنی و ناز که بودهست؟
مهران! چه توان راند زبان را به ستودن
کان "حافظ" دردانهی دمساز که بودهست؟
goo.gl/u9kf8M
بیستم مهرماه، روز بزرگداشت فرزانهی ماندگار، "حافظ شیرازی" گرامی باد!
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
#چکامه_پارسی #حافظ
@AdabSar
✨✨✨✨
@AdabSar
دانی که خردپیشهی شیراز که بودهست؟
شهباز سخن داده به پرواز که بودهست؟
آن سرور سرمست سخندان نهانگوی
وی را ز سروش آمده آواز که بودهست؟
دانی ز لبان خوش شیریندهنان، کام
در گوشهی شورانهی شهناز چه بودهست؟
در گردش این چرخ که انگیزه سرودهست
مستانهترین چامهی آواز چه بودهست؟
از دانش دیوان و خدادانیِ ناباش
بیگانه چه داند ز سرآغاز چه بودهست؟
بر جامهی پشمینهی پُر پینهی شرماش
ناپاکیای از برتنی و ناز که بودهست؟
مهران! چه توان راند زبان را به ستودن
کان "حافظ" دردانهی دمساز که بودهست؟
goo.gl/u9kf8M
بیستم مهرماه، روز بزرگداشت فرزانهی ماندگار، "حافظ شیرازی" گرامی باد!
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
#چکامه_پارسی #حافظ
@AdabSar
✨✨✨✨
@AdabSar 🕊
پندارِ پیرِ مُغان بر تاکِ دانایی کجاست،
تا آسمانِ نیلگونِ هستیام را در آغوش گیرد تنگ؟
آزادیِ جان، آویخته بر چلیپای آمیخته در بیداد
کی بگسلد بند، تا کی نمیدانم.
کجا، رستگاری ام را!
زندان، پیکر است و جان، زندانی؛
در بُنِ یاختههای مغزِ من، در اندیشههای توفندهام، سوگ دهان میگشاید و فریاد میزند.
در من چه شکنجههاست، چه ستمها رواست، چه ناگفتهها پیداست
و چه چین و شکنها در چهرهی خونینِ من گویاست!
در سرزمینِ من
ترسای سینهچاک را زنده به گور میکنند.
بوفِ کور ، شب را با ناله به گزاف روز نمیکند
چرا که در سرزمین من نادانی، روشناییست!
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
۱۰/۲/۸۷۸۴ کیومرسی ۱۰/۲/۱۳۹۸ خورشیدی
#چکامه_پارسی
🌾 @AdabSar
پندارِ پیرِ مُغان بر تاکِ دانایی کجاست،
تا آسمانِ نیلگونِ هستیام را در آغوش گیرد تنگ؟
آزادیِ جان، آویخته بر چلیپای آمیخته در بیداد
کی بگسلد بند، تا کی نمیدانم.
کجا، رستگاری ام را!
زندان، پیکر است و جان، زندانی؛
در بُنِ یاختههای مغزِ من، در اندیشههای توفندهام، سوگ دهان میگشاید و فریاد میزند.
در من چه شکنجههاست، چه ستمها رواست، چه ناگفتهها پیداست
و چه چین و شکنها در چهرهی خونینِ من گویاست!
در سرزمینِ من
ترسای سینهچاک را زنده به گور میکنند.
بوفِ کور ، شب را با ناله به گزاف روز نمیکند
چرا که در سرزمین من نادانی، روشناییست!
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
۱۰/۲/۸۷۸۴ کیومرسی ۱۰/۲/۱۳۹۸ خورشیدی
#چکامه_پارسی
🌾 @AdabSar