💫
بی تو شالودهی وزن غزلم ریخت به هم
یکشبه خانهای از ماحصلم ریخت به هم
پدر عشق بسوزد که یتیمی بنواخت
رفتم از دست و مکان اجلم ریخت به هم
حرفهای تو شروع همه آبادیها
شهروند تن و در دل گسلم ریخت به هم
موج گیسوی تو را باد به هم ریخته بود
دل من تاب نیاورد و بلم ریخت به هم
مهلتم طی شد و گفتی نشوم یار دلت
دفتر و دستک و ضربالاجلم ریخت به هم
«وعدهی وصل به فردا دهی و میدانی»
معنی صحبت و ضربالمثلم ریخت به هم!
#نجمه_طوسی
@AdabSar
بی تو شالودهی وزن غزلم ریخت به هم
یکشبه خانهای از ماحصلم ریخت به هم
پدر عشق بسوزد که یتیمی بنواخت
رفتم از دست و مکان اجلم ریخت به هم
حرفهای تو شروع همه آبادیها
شهروند تن و در دل گسلم ریخت به هم
موج گیسوی تو را باد به هم ریخته بود
دل من تاب نیاورد و بلم ریخت به هم
مهلتم طی شد و گفتی نشوم یار دلت
دفتر و دستک و ضربالاجلم ریخت به هم
«وعدهی وصل به فردا دهی و میدانی»
معنی صحبت و ضربالمثلم ریخت به هم!
#نجمه_طوسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
مىگویند
فاصله
عشق را تهدید میکند!
دروغ میگویند
من هرچه از تو دور شدم
دلتنگ تر شدم!
#حسين_احمدخانى
@AdabSar
مىگویند
فاصله
عشق را تهدید میکند!
دروغ میگویند
من هرچه از تو دور شدم
دلتنگ تر شدم!
#حسين_احمدخانى
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
"...به دانش بوَد
مرد را ايمنی
ببَندد ز بَد
دستِ آهرمنی
🌸🌺🌸
دگر
بردباری و بخشايش است
كه تَنْ را بدو
نام و آرایش است
🌺🌸🌺
نَرانَد سَخُن
جز به راي و به داد
هميشه
خردمند و نيكونهاد
🌺🌸🌺
بِبَخشد،
بپرهيزد از مِهرِگنج؛
نبندد،
دل اندر سرایِ سپَنج
#فردوسی
🌸🌺🌸
هفتهای سراسر مهرِ رای پیش رو؛
فرستنده: #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
"...به دانش بوَد
مرد را ايمنی
ببَندد ز بَد
دستِ آهرمنی
🌸🌺🌸
دگر
بردباری و بخشايش است
كه تَنْ را بدو
نام و آرایش است
🌺🌸🌺
نَرانَد سَخُن
جز به راي و به داد
هميشه
خردمند و نيكونهاد
🌺🌸🌺
بِبَخشد،
بپرهيزد از مِهرِگنج؛
نبندد،
دل اندر سرایِ سپَنج
#فردوسی
🌸🌺🌸
هفتهای سراسر مهرِ رای پیش رو؛
فرستنده: #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحبهخیر(صباحالخیر) = بامداد خوش، بامداد نیک، بامشاد
نمونه:
به همه صبحبهخیر گفت =
به همه بامشاد گفت
سلام و صبح شما بهخیر =
درود و بامداد شما خوش
صبح شما بهخیر باشد =
بامداد شما نیک باشد
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحبهخیر(صباحالخیر) = بامداد خوش، بامداد نیک، بامشاد
نمونه:
به همه صبحبهخیر گفت =
به همه بامشاد گفت
سلام و صبح شما بهخیر =
درود و بامداد شما خوش
صبح شما بهخیر باشد =
بامداد شما نیک باشد
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
با درود به مدیریت و هموندان کانال ادبسار پرسشی داشتم درباره ی نام پارسی چند گونه از سبزیها مانند ریحان- نعناع -جعفری
🔅پاسخ ادبسار: t.me/AdabSar/6127
🔅پرسش شما
با درود به مدیریت و هموندان کانال ادبسار پرسشی داشتم درباره ی نام پارسی چند گونه از سبزیها مانند ریحان- نعناع -جعفری
🔅پاسخ ادبسار: t.me/AdabSar/6127
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نعناع =(پارسی تازیشده)، نانوک، پَذُور، بینِه(گیلکی)، زفوده
🔻ریحان = شاد اِسپَرم، وَنجَنَک، سِپَرغَم، نازبویه، پارَنبوی، بادروگ(ریحان کوهی)
🔻جعفری = (پارسی تازیشده)، جَفَّری، سَدبرگ، همیشه بهار، کوپوره
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نعنا #ریحان #جعفری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نعناع =(پارسی تازیشده)، نانوک، پَذُور، بینِه(گیلکی)، زفوده
🔻ریحان = شاد اِسپَرم، وَنجَنَک، سِپَرغَم، نازبویه، پارَنبوی، بادروگ(ریحان کوهی)
🔻جعفری = (پارسی تازیشده)، جَفَّری، سَدبرگ، همیشه بهار، کوپوره
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نعنا #ریحان #جعفری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💫
روزگاری روزگاری داشتم، یادش بهخیر
دوستان بیشماری داشتم، یادش بهخیر
روز و شب سرمست و سرخوش، گردش دنیا بهکام
در زمستان هم بهاری داشتم، یادش بهخیر
دلبری زیبا کنارم بود، پاک و مهربان
در کنار او قراری داشتم، یادش بهخیر
آن زمان دلواپسم میگشت چشمی گاهگاه
عاشق و چشم انتظاری داشتم، یادش بهخیر
خشک و بیبرگم من امروز و زمانی ایدریغ
چون درختان برگ و باری داشتم، یادش بهخیر
همچو برگی خشکم و درچنگ توفان ماندهام
روزی از خود اختیاری داشتم، یادش بهخیر
شعرهایم نیست در یاد کسی این روزها
شعرهای ماندگاری داشتم، یادش بهخیر
رفتهام دیگر من از یاد تمام دوستان
روزگاری روزگاری داشتم، یادش بهخیر
#جواد_داوری
@AdabSar
روزگاری روزگاری داشتم، یادش بهخیر
دوستان بیشماری داشتم، یادش بهخیر
روز و شب سرمست و سرخوش، گردش دنیا بهکام
در زمستان هم بهاری داشتم، یادش بهخیر
دلبری زیبا کنارم بود، پاک و مهربان
در کنار او قراری داشتم، یادش بهخیر
آن زمان دلواپسم میگشت چشمی گاهگاه
عاشق و چشم انتظاری داشتم، یادش بهخیر
خشک و بیبرگم من امروز و زمانی ایدریغ
چون درختان برگ و باری داشتم، یادش بهخیر
همچو برگی خشکم و درچنگ توفان ماندهام
روزی از خود اختیاری داشتم، یادش بهخیر
شعرهایم نیست در یاد کسی این روزها
شعرهای ماندگاری داشتم، یادش بهخیر
رفتهام دیگر من از یاد تمام دوستان
روزگاری روزگاری داشتم، یادش بهخیر
#جواد_داوری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ بیﺼﺪﺍ…
ﺗﻮ ﭼﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﻡ ﮔﺮﻓﺘﯽ!
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﻢ ﺧﯿﺲ ﺍﺯ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺎﻧﺪ!
ﻭ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ
ﭼﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮم!
#امیر_ناصری
#دل_نوشته
@AdabSar
ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ بیﺼﺪﺍ…
ﺗﻮ ﭼﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﻡ ﮔﺮﻓﺘﯽ!
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﻢ ﺧﯿﺲ ﺍﺯ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺎﻧﺪ!
ﻭ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ
ﭼﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮم!
#امیر_ناصری
#دل_نوشته
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحانه = ناشتایی، ناشتا، چاشت، چاشت بامدادی
نمونه:
صبحانهاش را در محل کار میخورد =
چاشت بامدادیاش را سر کار میخورد
طرز تهیه صبحانهی ایرانی =
روش آمادهسازی ناشتایی ایرانی
معرفی خوشمزهترین صبحانههای دنیا =
شناساندن خوشمزهترین چاشتهای جهان
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحانه = ناشتایی، ناشتا، چاشت، چاشت بامدادی
نمونه:
صبحانهاش را در محل کار میخورد =
چاشت بامدادیاش را سر کار میخورد
طرز تهیه صبحانهی ایرانی =
روش آمادهسازی ناشتایی ایرانی
معرفی خوشمزهترین صبحانههای دنیا =
شناساندن خوشمزهترین چاشتهای جهان
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادبسار
✨📚✨ پیشسخن اندیشمندان و خردمندان بزرگ ایران از چند هزار سال پیش به اینسو، دانش و آزمایندگیهای خود را در چارچوب پند و اندرز مینوشتهاند و برای فرزندان و آیندگان خود به یادگار میگذاردهاند. کوشیدهایم پند و اندرزها و گزینهگوییهای بزرگان ایران را از…
روا مدار که دوست دچار گزند شود...
#زرتشت
✍بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۱۳
فرستنده: #بلال_ریگی
فرتور(عکس) از اهواز 😷😔
@AdabSar
#زرتشت
✍بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۱۳
فرستنده: #بلال_ریگی
فرتور(عکس) از اهواز 😷😔
@AdabSar
✨⚜✨⚜
@AdabSar
این زبان ناآشنا از کجا آمده است؟!
یادداشتی از اسماعیل امینی
ویرایش و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar
هنگامی که میخواهید از دستگاههای خودپرداز پول بگیرید، روی نمایشگر مینویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه میباشد."
این میشود: دستگاه دارد پول میشمارد.
روی برخی پلهای رهگذر پیاده نوشته شده: "تکدیگری چهرهی شهر را زشت میکند."
این میشود: گدایی چهرهی شهر را زشت میکند.
راستی این زبان ناشناخته از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، هتا(حتا) یک تن هست که به "پول" بگوید "وجه"؟ یا به "پول گرفتن" بگوید "دریافت وجه"؟
آیا یک ایرانی پیدا میشود که به "گدایی" بگویید "تکدیگری"؟
کسانی که این زبان را از زبان روزانه بِهتر میدانند، نام آن را گذاشتهاند "زبان سازمانی" و گمان میکنند که اگر به زبان رواگدار(رایج) مردم بنویسند، نوشتهشان سازمانی و آیینمند(رسمی) نخواهد بود.
پیش از دنبالهی سخن، چند سُهانِ(جملهی) دیوانی را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافهی خیارات متصوره از طرفین متعاملین بهعمل آمد، علیالخصوص خیار غبن، اگرچه فاحش باشد."!!!
این سهانها را در گواهی دادوستدها مینویسند و گمان میکنند که اینگونه، از واژگان سازمانی و هودهای(حقوقی) بهره بردهاند. بیآنکه بیندیشند که کسی به این زبان سخن نمیگوید و کمتر کسی است که چمار(معنی) این سُهانهای ناآشنا را بداند.
زبان دیوانی، بازماندهی نوشتار دبیران پیشین و یکی از نمودهای چیرگی و خودکامگی دیوانی است. ابزاری برای پاسداری توانِشِ(اقتدار) سازمان و مرزکِشی میان مردم و کارگزاران سازمانی و استوار شدن پیشکاران دیوانسالاری در جایگاه برتر، به گونهای که مردم گمان کنند آن کسی که پشت میز نشسته، از آنان برتر است و هوده(حق) همیشه با اوست، چون پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد.
ویچارهای(تعابیر) برساختهای مانند: "به پیوست ایفاد میگردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، امر به ابلاغ فرمایید" و دهها واژهی مندرآوردی دیگر، نهتنها برای درازنویسی و خودنمایی زبانی است، که آرمان مهادین(اصلی) از کاربرد این زبان دروغین و بینشان، برتریجویی سازمان و کارگزاران آن بر دیگران است.
رهآورد این برتریجویی، خوار شمردن و از میدان به در کردن مردم، آن است که سَرزَنَنده(مُراجِع) که به زبان دیوانی میشود "اربابرجوع"، نه در جایگاه سروری و سزاواری، که در جایگاه برده و بندهی فرمانبردار سازمان نهاده میشود.
سُهانهای دستوری همچون: "از تمام صفحات شناسنامهات چهار سری کپی بگیر!"، "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور"، "این نامه را ببر طبقهی هفتم برای امضا، بعد ببر طبقه زیرزمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همینجا!"
این سُهانهای دستوری و بسیاری از فرمانهای نابخردانه و ناسنجیده، که به نام "روش دیوانی" شناخته شدهاند، بیشتر برای ترساندن مردم و راندن آنان به جایگاه شرمساری و گردننهادن به فرمانروایی دیوانی است.
در یکی از دانشگاهها، دو سَراچِه(اتاغ) در کنار هم بودند که دانشجویان باید پروندهشان به نیابه(نوبت)، به آن دو سراچه میبردند. درِ یکی از سراچهها بسته بود ("در" در زبان دیوانی میشود "درب"!)
روی درِ بسته نوشته بود: "مراجعه از حیاط دانشگاه".
دانشجویان باید راهی دراز را در زیر آفتاب میرفتند و سپس زیر پنجرهی آن سراچه و در گرمای تابستان میایستادند تا نیابهشان شود.
از سرپرست آن سراچه پرسیدم "چرا همین درِ درون ساختمان را باز نمیکنید تا دانشجویان آسوده باشند و زیر آفتاب نمانند؟"
پاسخ داد: دانشجو اگر آسوده باشد، پُررو میشود و چشمداشت بیشتری دارد.
شالودهریزی زبان و روش سازمانی بر پایهی همین دیدگاه است که مردم چشمداشتی نداشته باشند.
زمانی پیمانی گذاشته شد تا برگه میهنی(کارت ملی) جایگزین شناسنامه شود تا گواهی کیستیِ مردم، همیشه همراهشان باشد و یک شمارهی ویژه برای هر کس(کد ملی) نشانگر نام و نشان آن فرد باشد. همین برگه میهنی که برای آسان شدن کار سازمانی و آسودگی مردم ساخته شده بود، دستاویز تازهی خودکامگان دیوانی شده است. اکنون رونوشت همهی رویههای شناسنامه و رونوشت پشت و روی برگه میهنی و خود شناسنامه و برگه میهنی و نیز شماره پیکی(کدپستی) خانه و کارجای(محل کار) برای هرگونه کار سازمانی بایسته(لازم) است!
مردم، خدیوان(صاحبان) مهادین دستگاه دیوانی هستند و همهی ساختمانها، سراچهها، میزها و جایگاههای دیوانی با پول مردم ساخته شده و باید برای کاریاری و زاوری(خدمت) مردم بهکار گرفته شود، ولی کسی که پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد و از آییننامههای سازمانی سر در میآورد، خود را برتر میبیند و برای نگهداری این برتری و پیشگیری از پررو شدن مردم، هر روز ترفند تازهای بهکار میبندد.
#پارسی_پاک #ادبسار
@AdabSar
✨⚜✨⚜
@AdabSar
این زبان ناآشنا از کجا آمده است؟!
یادداشتی از اسماعیل امینی
ویرایش و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar
هنگامی که میخواهید از دستگاههای خودپرداز پول بگیرید، روی نمایشگر مینویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه میباشد."
این میشود: دستگاه دارد پول میشمارد.
روی برخی پلهای رهگذر پیاده نوشته شده: "تکدیگری چهرهی شهر را زشت میکند."
این میشود: گدایی چهرهی شهر را زشت میکند.
راستی این زبان ناشناخته از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، هتا(حتا) یک تن هست که به "پول" بگوید "وجه"؟ یا به "پول گرفتن" بگوید "دریافت وجه"؟
آیا یک ایرانی پیدا میشود که به "گدایی" بگویید "تکدیگری"؟
کسانی که این زبان را از زبان روزانه بِهتر میدانند، نام آن را گذاشتهاند "زبان سازمانی" و گمان میکنند که اگر به زبان رواگدار(رایج) مردم بنویسند، نوشتهشان سازمانی و آیینمند(رسمی) نخواهد بود.
پیش از دنبالهی سخن، چند سُهانِ(جملهی) دیوانی را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافهی خیارات متصوره از طرفین متعاملین بهعمل آمد، علیالخصوص خیار غبن، اگرچه فاحش باشد."!!!
این سهانها را در گواهی دادوستدها مینویسند و گمان میکنند که اینگونه، از واژگان سازمانی و هودهای(حقوقی) بهره بردهاند. بیآنکه بیندیشند که کسی به این زبان سخن نمیگوید و کمتر کسی است که چمار(معنی) این سُهانهای ناآشنا را بداند.
زبان دیوانی، بازماندهی نوشتار دبیران پیشین و یکی از نمودهای چیرگی و خودکامگی دیوانی است. ابزاری برای پاسداری توانِشِ(اقتدار) سازمان و مرزکِشی میان مردم و کارگزاران سازمانی و استوار شدن پیشکاران دیوانسالاری در جایگاه برتر، به گونهای که مردم گمان کنند آن کسی که پشت میز نشسته، از آنان برتر است و هوده(حق) همیشه با اوست، چون پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد.
ویچارهای(تعابیر) برساختهای مانند: "به پیوست ایفاد میگردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، امر به ابلاغ فرمایید" و دهها واژهی مندرآوردی دیگر، نهتنها برای درازنویسی و خودنمایی زبانی است، که آرمان مهادین(اصلی) از کاربرد این زبان دروغین و بینشان، برتریجویی سازمان و کارگزاران آن بر دیگران است.
رهآورد این برتریجویی، خوار شمردن و از میدان به در کردن مردم، آن است که سَرزَنَنده(مُراجِع) که به زبان دیوانی میشود "اربابرجوع"، نه در جایگاه سروری و سزاواری، که در جایگاه برده و بندهی فرمانبردار سازمان نهاده میشود.
سُهانهای دستوری همچون: "از تمام صفحات شناسنامهات چهار سری کپی بگیر!"، "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور"، "این نامه را ببر طبقهی هفتم برای امضا، بعد ببر طبقه زیرزمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همینجا!"
این سُهانهای دستوری و بسیاری از فرمانهای نابخردانه و ناسنجیده، که به نام "روش دیوانی" شناخته شدهاند، بیشتر برای ترساندن مردم و راندن آنان به جایگاه شرمساری و گردننهادن به فرمانروایی دیوانی است.
در یکی از دانشگاهها، دو سَراچِه(اتاغ) در کنار هم بودند که دانشجویان باید پروندهشان به نیابه(نوبت)، به آن دو سراچه میبردند. درِ یکی از سراچهها بسته بود ("در" در زبان دیوانی میشود "درب"!)
روی درِ بسته نوشته بود: "مراجعه از حیاط دانشگاه".
دانشجویان باید راهی دراز را در زیر آفتاب میرفتند و سپس زیر پنجرهی آن سراچه و در گرمای تابستان میایستادند تا نیابهشان شود.
از سرپرست آن سراچه پرسیدم "چرا همین درِ درون ساختمان را باز نمیکنید تا دانشجویان آسوده باشند و زیر آفتاب نمانند؟"
پاسخ داد: دانشجو اگر آسوده باشد، پُررو میشود و چشمداشت بیشتری دارد.
شالودهریزی زبان و روش سازمانی بر پایهی همین دیدگاه است که مردم چشمداشتی نداشته باشند.
زمانی پیمانی گذاشته شد تا برگه میهنی(کارت ملی) جایگزین شناسنامه شود تا گواهی کیستیِ مردم، همیشه همراهشان باشد و یک شمارهی ویژه برای هر کس(کد ملی) نشانگر نام و نشان آن فرد باشد. همین برگه میهنی که برای آسان شدن کار سازمانی و آسودگی مردم ساخته شده بود، دستاویز تازهی خودکامگان دیوانی شده است. اکنون رونوشت همهی رویههای شناسنامه و رونوشت پشت و روی برگه میهنی و خود شناسنامه و برگه میهنی و نیز شماره پیکی(کدپستی) خانه و کارجای(محل کار) برای هرگونه کار سازمانی بایسته(لازم) است!
مردم، خدیوان(صاحبان) مهادین دستگاه دیوانی هستند و همهی ساختمانها، سراچهها، میزها و جایگاههای دیوانی با پول مردم ساخته شده و باید برای کاریاری و زاوری(خدمت) مردم بهکار گرفته شود، ولی کسی که پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد و از آییننامههای سازمانی سر در میآورد، خود را برتر میبیند و برای نگهداری این برتری و پیشگیری از پررو شدن مردم، هر روز ترفند تازهای بهکار میبندد.
#پارسی_پاک #ادبسار
@AdabSar
✨⚜✨⚜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تعمیر = بازسازی، بازساختن، نوسازی، درستکردن، نیسارِش، بازآراستاری، دوبارهسازی، آباداندن، آبادکردن، آبادانی، پینهکاری، زندگیبخشیدن
🔻تعمیرکار = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده
تعمیر کردن = پُرزیدن، ساز کردن(تاجیکستانی)، بازسازیکردن، بازساختن، نوسازیکردن، درستکردن، آباد کردن، نیساریدَن
🔻تعمیرکننده = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده، آبادانی کن
🔻تعمیرگاه = بازسازگاه، بازساختگاه، نوسازگاه، نوساختگاه، سامانگاه، نیسارِشگاه
✍نمونه:
🔺تعمیرکار قابلی است =
نیسارگَر درخوری است
بازسازندهی شایستهای است
🔺مبالغی را صرف تعمیرات کرد =
پولهایی را هزینهی نوسازیها کرد
پولهایی را برای بازآراستاری داد
🔺این بنا احتیاج به تعمیرات کلی دارد =
این سازه نیاز به بازسازی کلان دارد
این ساختمان نیاز به نیسارِش کلان دارد
🔺رادیو را به تعمیرگاه بردم تا برایم تعمیرش کنند =
گیرانه را به نیسارِشگاه بردم تا برایم درستش کنند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تعمیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تعمیر = بازسازی، بازساختن، نوسازی، درستکردن، نیسارِش، بازآراستاری، دوبارهسازی، آباداندن، آبادکردن، آبادانی، پینهکاری، زندگیبخشیدن
🔻تعمیرکار = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده
تعمیر کردن = پُرزیدن، ساز کردن(تاجیکستانی)، بازسازیکردن، بازساختن، نوسازیکردن، درستکردن، آباد کردن، نیساریدَن
🔻تعمیرکننده = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده، آبادانی کن
🔻تعمیرگاه = بازسازگاه، بازساختگاه، نوسازگاه، نوساختگاه، سامانگاه، نیسارِشگاه
✍نمونه:
🔺تعمیرکار قابلی است =
نیسارگَر درخوری است
بازسازندهی شایستهای است
🔺مبالغی را صرف تعمیرات کرد =
پولهایی را هزینهی نوسازیها کرد
پولهایی را برای بازآراستاری داد
🔺این بنا احتیاج به تعمیرات کلی دارد =
این سازه نیاز به بازسازی کلان دارد
این ساختمان نیاز به نیسارِش کلان دارد
🔺رادیو را به تعمیرگاه بردم تا برایم تعمیرش کنند =
گیرانه را به نیسارِشگاه بردم تا برایم درستش کنند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تعمیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
میپرسد این قهوه چرا طعم شکر دارد؟
از طعم لبهای خود، آیا او خبر دارد؟
من چشم دارم بر لب شیرین او اما
او چشم تنها بر لب تلخ پدر دارد
اینبار هم آغوش وا کردم ولی او گفت
آخر پریدن در دل آتش خطر دارد
جان چقدر آدم به این پل بستگی دارد
بیچاره مردم، عشق من ابرو که بر دارد...
وقتی توان دلبری دارد چرا پرواز؟
طاووس دید دیگری نسبت به پر دارد
در خاطرش شعرم نخواهد ماند حرفی نیست
اندازهی یک خنده در کامش اثر دارد!
#محمد_رفیعی
@AdabSar
میپرسد این قهوه چرا طعم شکر دارد؟
از طعم لبهای خود، آیا او خبر دارد؟
من چشم دارم بر لب شیرین او اما
او چشم تنها بر لب تلخ پدر دارد
اینبار هم آغوش وا کردم ولی او گفت
آخر پریدن در دل آتش خطر دارد
جان چقدر آدم به این پل بستگی دارد
بیچاره مردم، عشق من ابرو که بر دارد...
وقتی توان دلبری دارد چرا پرواز؟
طاووس دید دیگری نسبت به پر دارد
در خاطرش شعرم نخواهد ماند حرفی نیست
اندازهی یک خنده در کامش اثر دارد!
#محمد_رفیعی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تو شبیه دیگران نیستی
دیگران حرف میزنند
راه میروند
نفس میکشند
تو نه حرف میزنی
نه راه میروی
و نه…
میگذاری نفس بکشم!
#کامران_رسول_زاده
@AdabSar
تو شبیه دیگران نیستی
دیگران حرف میزنند
راه میروند
نفس میکشند
تو نه حرف میزنی
نه راه میروی
و نه…
میگذاری نفس بکشم!
#کامران_رسول_زاده
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحگاه، صبحگاهان، صبحگاهی = پگاه
نمونه:
مراسم صبحگاهی برگزار شد =
آیینهای پگاه برگزار شد
صبحگاهان که تفاوت نکند لیل و نهار =
پگاه که دگرسانی نکند و روز و شب
باید مرا هر صبحگاه، دوریِ تو یادم كن =
باید مرا در هر پگاه، دوریِ تو یادم كن
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
صبحگاه، صبحگاهان، صبحگاهی = پگاه
نمونه:
مراسم صبحگاهی برگزار شد =
آیینهای پگاه برگزار شد
صبحگاهان که تفاوت نکند لیل و نهار =
پگاه که دگرسانی نکند و روز و شب
باید مرا هر صبحگاه، دوریِ تو یادم كن =
باید مرا در هر پگاه، دوریِ تو یادم كن
*دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادبسار
✨📚✨ پیشسخن اندیشمندان و خردمندان بزرگ ایران از چند هزار سال پیش به اینسو، دانش و آزمایندگیهای خود را در چارچوب پند و اندرز مینوشتهاند و برای فرزندان و آیندگان خود به یادگار میگذاردهاند. کوشیدهایم پند و اندرزها و گزینهگوییهای بزرگان ایران را از…
هر دمی که با اندوه به سر میبری، زندگانی مشمار؛ اندوه سایهی مرگ است.
#زرتشت
📕 بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۱۴
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar
#زرتشت
📕 بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۱۴
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar