#نمایش_سیاهی_ها_و_تباهی_ها
داستان حاجی آقای هدایت از جهاتی با دیگر داستانهایش متفاوت است؛ هدایت که در اکثر داستانها به بیان #فقر، دردها، رنجها و مشکالت زندگی انسانهای جامعهاش میپردازد و فقر و رنج را مایه اصلی داستانهایش قرار میدهد، در این داستان به نمایش سیاهی ها و تباهی های یک نظام رو به زوال میپردازد که #حاجی نماینده ای از جانب این نظام سیاهکار و متظاهر است.
او در این داستـان به مبـارزه با جامعه #پدرسالار بر میخیزد و به بازتاب فرصت طلبی های حاجی توجّه نشـان میدهد.
از آن جایی که سالوس بودن شخصیت کارفرمایی حاجی مورد نظر است که #زور و #تزویر طبقه ظالم را طرح میکند، بنابراین ساختار کلّی این داستان لوکاچی است که دو طبقه سرمـایه دار و فقیر (فرادست و فرودست) را در تقابل با هم قـرار میدهد؛ همانطور که میگوید:
«از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمانخراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتّی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند؛ از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخیزند.»
داستان حاجی آقای هدایت از جهاتی با دیگر داستانهایش متفاوت است؛ هدایت که در اکثر داستانها به بیان #فقر، دردها، رنجها و مشکالت زندگی انسانهای جامعهاش میپردازد و فقر و رنج را مایه اصلی داستانهایش قرار میدهد، در این داستان به نمایش سیاهی ها و تباهی های یک نظام رو به زوال میپردازد که #حاجی نماینده ای از جانب این نظام سیاهکار و متظاهر است.
او در این داستـان به مبـارزه با جامعه #پدرسالار بر میخیزد و به بازتاب فرصت طلبی های حاجی توجّه نشـان میدهد.
از آن جایی که سالوس بودن شخصیت کارفرمایی حاجی مورد نظر است که #زور و #تزویر طبقه ظالم را طرح میکند، بنابراین ساختار کلّی این داستان لوکاچی است که دو طبقه سرمـایه دار و فقیر (فرادست و فرودست) را در تقابل با هم قـرار میدهد؛ همانطور که میگوید:
«از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمانخراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتّی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند؛ از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخیزند.»