Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
چرا فقط نوبت به ما که میرسد دعوای حلال و حرام پیش می ‌آید؟ لابد مال حرام وقتی که یك خوشه یك خوشه باشد حرام است اما وقتی که خرمن خرمن باشد حرام حساب نمی ‌شود .

#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی

Diamond @Diiaazepam
خودت را بهتر کن،
این تمام کاری است که می‌توانی
برای بهتر کردن جهان انجام دهی.

#ویتگنشتاین

Nemo @Diiaazepam
در رمان «چراغها را من خاموش می کنم» با یک داستان خطی و کلاسیک طرف هستیم. زویا پیرزاد به خوبی توانسته است حس یک رمان زنانه را به خواننده انتقال دهد و القا کند. اشاراتی که در طول رمان به جزئیات شده است و توصیفات ریز و دقیقی که تنها از یک ذهن زنانه می توان انتظار چنین توجهی را داشت، این مسأله را تایید می کند. زویا پیرزاد در این رمان بیشتر توجه خود را به یک زن-مادر و خصوصیات و رفتارهای این طیف از زنان معطوف داشته است؛ زنانی که عاشق خانواده هستند و آنقدر خود را غرق در مسائل خانواده کرده اند که در آن ذوب شده و خود را به کل فراموش کرده اند. زنانی که بعد از مدتی یادشان می رود که اصلا خودی هم وجود دارد و احساسات، تمایلات، خواسته ها و ارضای نیازهای خانواده بیشتر از شخص زن-مادر مهم می شود. مثلا در جایی از داستان کلاریس (راوی داستان) با خودش می گوید: «در این هفده سال چند بار ظرف های صبحانه تا عصر نشسته مانده بود؟ شاید فقط یکی دو بار در ماه های آخری که دوقلوها را حامله بودم.». کلاریس زنی میانسال است که 17 سال از ازدواج او با آرتوش می گذرد. آنها صاحب سه فرزند به نام های آرمن (15 ساله)، آرمینه و آرسینه (دوقلوهای شیرین) هستند. آرتوش در شرکت نفت در آبادان کار می کند و اتفاقات رمان نیز در آبادان می افتد.

کلاریسی که خود راوی داستان است آنقدر حضور او در کنار اعضای خانواده و دوستان مسلم و دائمی شده است که نام او کمتر صدا زده می شود. هر چند همه از او انتظار دارند و در مواقع سخت اوست که به داد همه می رسد و کارها را انجام می دهد اما حضور او تبدیل به عادت شده است. این مسأله آنقدر بارز است که بعضا در طول داستان فراموش می­کنیم که نام راوی داستان چه بوده است. حتی خود کلاریس هم خیلی از مواقع خودش را فراموش می­کند. مثلا در بخشی از داستان که یک مهمانی در خانه کلاریس در حال برگزاری است و همه دور میز شام جمع شده­اند، کلاریس به میز شام نگاه می­کند تا کم و کسری نباشد و متوجه می­شود که برای خودش بشقاب نیاورده است: «وقت میز چیدن برای مهمان­ها همیشه یادم می­رفت خودم را بشمارم».

مهمترین مسأله ای که می توان در مورد این رمان بیان داشت این است که عشق در طول داستان به طور آشکار بیان نمی­شود. نمی­دانم این مسأله را ناشی از خصوصیات کلاریس بدانیم یا نوعی ترس از ابراز آن توسط نویسنده. به هر حال نوعی ترس از ابراز آن هم در راوی داستان (کلاریس) و هم در نویسنده داستان (زویا پیرزاد) به خوبی دیده می شود. همه احساسات و علاقه کلاریس به امیل در لفافه بیان می شود. زویا پیرزاد سعی کرده این عشق را بیشتر از روی تجلیات آن نشان دهد تا مستقیما به آن بپردازد. در هر صورت نویسنده در پرداخت به این مسائل نوعی ظرافت به خرج داده است و عشق و علاقه را در زیر این ظرافت­ها نشان داده است. این تجلیات و یا این ظرافت ها، بیشتر در قالب نوعی حسادت زنانه بیان شده است.
. در کل زویا پیرزاد اگر کمی به خود جرات می­داد می­توانست بیشتر از این، حوادث داستان و یا حداقل عشق کلاریس را بست و گسترش دهد و تا حدودی به جذابیت بیشتر داستان کمک کند اما این کار را نکرده و شاید هم نتوانسته است بکند.
به طور کلی می توان چنین گفت که به نظر می رسد داستان تا صفحه 150 مقدمه ای است برای صفحات بعد و پس از صفحه 150 است که داستان تا حدودی به اوج می رسد. هر چند بنده شک دارم که از «به اوج رسیدن» استفاده کنم. اما در مجموع با اینکه شاهد مقدمه­ای طولانی هستیم اما رمان خوش­خوان است و به هیچ وجه حوصله آدم سر نمی رود و تا حدودی لذت بخش نیز هست. صحبت های کلاریس با خودش (ورِ خوش­بین، ورِ بدبین) که به نوعی کشمکش درونی او را نشان می داد از قسمت های جالب رمان است. همچنین خانواده آرتوش و کلاریس خوب توصیف شده و شخصیت پردازی افراد خانواده خوب از آب درآمده و زویا پیرزاد از پس این مهم به خوبی برآمده است.
#چراغها_را_من_خاموش_می_کنم
#زویا_پیرزاد
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#معرفی_کتاب #چراغ_هارا_من_خاموش_می_کنم #زویا_پیرزاد Diamond @Diiaazepam
کنارهای سرخ را تک تک خوردم و به یاد پدرم افتادم که می‌گفت: «نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست وخودت رو خلاص کن. آدم‌ها عقیده‌ات را که می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند. می‌خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم‌ها بی فایده‌ست.»

چراغ ها را من خاموش می کنم
#زویا_پیرزاد

Diamond @Diiaazepam
Cheraghha ra man khamoosh mikonam(romansara).pdf
3.3 MB
فایل pdfکتاب چراغهارا من خاموش می کنم
@Diiaazepam
از انسانی که توئی
قصه‌ها می‌توانم کرد
غم نان اگر بگذارد..

#احمد_شاملو
Diamond @Diiaazepam
‌ ‌‌بانوی پیر انگلیسی خودکشی می کند. در دفتر یادداشت هایش از ماه ها پیش هر روز یک چیز می نوشته است: "امروز کسی نیامد."


جلد سوم یادداشت ها
#آلبر_کامو
Diamond @Diiaazepam
«همسر»

محل تولدش کجاست
چند ساله است
نمي دانم
و در پي دانستنش نيستم
هرگز نپرسيدم
و به آن نينديشيدم
نمي دانم.

همسرم
بهترين زن دنياست
درباره ي او واقعيت هاي ديگر اهميتي ندارد...

«ناظم حکمت»

Schindler @Diiaazepam
از چار جانب
راه گريز بربسته است.
درازاي زمان را
با پاره ي زنجير خويش
مي سنجم
و ثقل آفتاب را
با گوي سياه پاي بند
در دو کفه مي نهم
و عمر
در اين تنگ ناي بي حاصل
چه کاهل مي گذرد!

قاضي ي تقدير
با من ستمي کرده است.
به داوري
ميان ما را که خواهد گرفت؟
من همه ي خدايان را لعنت کرده ام
هم چنان که مرا
خدايان.
و در زنداني که از آن اميد گريز نيست
بدانديشانه
بي گناه بوده ام!

#احمد_شاملو
Schindler @Diiaazepam
زلف او بر رخ چو جولان می‌کند

مشک را در شهر ارزان می‌کند

جوهری عقل در بازار حسن

قیمت لعلش به صد جان می‌کند

آفتاب حسن او تا شعله زد

ماه رخ در پرده پنهان می‌کند

من همه قصد وصالش می‌کنم

وان ستمگر عزم هجران می‌کند

گر نمکدان پرشکر خواهی مترس

تلخیی کان شکرستان می‌کند

تیر مژگان و کمان ابروش

عاشقان را عید قربان می‌کند

از وفاها هر چه بتوان می‌کنم

وز جفاها هر چه نتوان می‌کند

#سعدی
Schindler @Diiaazepam
دوست بدارید
و بگذارید دوست داشته شوید
آدم بدون این بساط ها
زندگی از گلویش پایین نمی رود . . .


Nemo @Diiaazepam
خواهرم با ساده ترين مردِ روى زمين كه بهترين مرد زندگيش بوده ازدواج كرده . شوهرش لكنتِ زبون داره ، خواهرمو صدا ميكنه "م م م مارى" . خواهرم هميشه ميگه زمان تولدش اسمش رو اشتباه نوشتن ! و تلفظ دقيقِ اسمش اينه "م م م مارى" !!!
.
📽كپى برابر اصل
👤 عباس كيارستمی

Nemo @Diiaazepam
من هميشه هيچ چيز نيستم و اگر براي مدت كوتاهي چيزي بشوم،در تلافي اش ماه ها هيچ چيز باقي مي مانم.

#فرانتس_کافکا
#يادداشت_ها
Diamond @Diiaazepam
شاید من
به خاطر آن لحظات کوتاه
زندگی می کنم ،
مانند یک صیاد.

#فانوس_خیال
#اینگمار_برگمان
Diamomd @Diiaazepam
با همین چشم ها دیدم که مردم
بچه هاشونو شوهراشونو بغل کردن
و رفتن ... بعد من دستامو باز کردم
دنبال یه کسی بودم یه چیزی ،
دیدم یه چتر توی دستمه
اونو بغلش کردم ،
یه رویا که آبی بود...

یوزپلنگانی که با من دویده اند
#بیژن_نجدی

Diamond @Diiaazepam
کتاب‌ها بهترین سرگرمی هستند،
مابین آنها تبلیغات پخش نمی‌شود،
نیاز به باطری ندارند،
و در قبال هر دلار پرداخت شده ساعت‌ها سرگرمی برای مخاطبان ایجاد می‌کنند.
چیزی که من رو متعجب می‌کنه اینه که چرا آدم‌ها یه کتاب برای پر کردن وقت‌های مرده‌ای که در زندگی روزمره غیر قابل اجتناب هستن بر نمی‌دارن.

#استفن_کینگ

Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
Photo
#معرفی_فیلم

بابل (Babel)

ژانر : درام،هیجانی
سال انتشار : 2006
محصول : امریکا
بودجه فیلم : 25 میلیون دلار
فروش فیلم : 135.3 میلیون دلار
امتیاز : 7.5
منتقدین : 69/100
کارگردان : Alejandro González Iñárritu
نویسنده : Guillermo Arriaga
بازیگران : Brad Pitt, Cate Blanchett, Gael García Bernal

خلاصه داستان : فاجعه به سراغ زوجی که برای تعطیلات در صحرای مراکش قرار دارند می رود.فیلم داستان به هم پیوسته چهار خانواده مختلف را روایت می کند...

Nemo @Diiaazepam
حسن تو هميشه در فزون باد
رويت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خيال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآيد
در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربايی
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دليست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد همه دلبران عالم
پيش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد
#می_صبوح
#حافظ
Diamond @Diiaazepam