اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم
که می شوم، مهم نیست،
مهم این است که زندگی یا مرگ من
چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
Diamond @Diiaazepam
که می شوم، مهم نیست،
مهم این است که زندگی یا مرگ من
چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
Diamond @Diiaazepam
آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
عشق سالهای وبا.PDF
... بعد نگاهی به فلورنتینو آریثا انداخت؛ به آن اقتدار شکست ناپذیرش، به آن عشق دلیرانه اش. عاقبت به این نتیجه رسید که این زندگی است که جاودانی است، نه مرگ. از او پرسید: "ولی شما فکر می کنید که ما تا چه مدت می توانیم به این آمد و رفت ادامه بدهیم؟"
فلورنتینو آریثا جواب آن سوال را آماده داشت. پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب بود که آماده داشت.
گفت: "تا آخر عمر."
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا
Ugmid @Diiaazepam
فلورنتینو آریثا جواب آن سوال را آماده داشت. پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب بود که آماده داشت.
گفت: "تا آخر عمر."
#عشق_سالهای_وبا
#گابریل_گارسیا
Ugmid @Diiaazepam
تنهایی آبپز
برای ۲ نفر
مواد لازم: ۲ تا آدم، ۱ رابطه
طرز تهیه: روزهای شادی را میگذرانیم. لذتی را که از با هم بودن داریم تا رسیدن به مرحلهی جوش با تمام مراحل زندگی تندتند مخلوط میکنیم. دوستان را به رابطه اضافه میکنیم. سینما میرویم، بعد از خروج از سینما چیزی از فیلم یادمان نیست، فقط گرمای دستی که تمام مدت فیلم توی دستمان بوده باقی مانده. وعده و وعید میدهیم. وقتی زیر فشار وعدهها خوب له شدیم، دروغها را اضافه میکنیم. وقتی خوشبختی شروع به قُلقُل کرد، شعلهی زیر رابطه را خاموش میکنیم و میگذاریم مدتی به حال خود بماند. وقتی به دمای اتاق رسید، به میزان دلخواه ادویههایی مثل حسادت و دعوا اضافه میکنیم. در صورت تمایل میتوانیم خیانت هم اضافه کنیم. وقتی رابطه کاملاً سرد شد، همراه اشک چشم سرو میکنیم.
طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق
#یکتا_کوپان
Diamond @Diiaazepam
برای ۲ نفر
مواد لازم: ۲ تا آدم، ۱ رابطه
طرز تهیه: روزهای شادی را میگذرانیم. لذتی را که از با هم بودن داریم تا رسیدن به مرحلهی جوش با تمام مراحل زندگی تندتند مخلوط میکنیم. دوستان را به رابطه اضافه میکنیم. سینما میرویم، بعد از خروج از سینما چیزی از فیلم یادمان نیست، فقط گرمای دستی که تمام مدت فیلم توی دستمان بوده باقی مانده. وعده و وعید میدهیم. وقتی زیر فشار وعدهها خوب له شدیم، دروغها را اضافه میکنیم. وقتی خوشبختی شروع به قُلقُل کرد، شعلهی زیر رابطه را خاموش میکنیم و میگذاریم مدتی به حال خود بماند. وقتی به دمای اتاق رسید، به میزان دلخواه ادویههایی مثل حسادت و دعوا اضافه میکنیم. در صورت تمایل میتوانیم خیانت هم اضافه کنیم. وقتی رابطه کاملاً سرد شد، همراه اشک چشم سرو میکنیم.
طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق
#یکتا_کوپان
Diamond @Diiaazepam
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهايست ليک به در نيست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار
کيينهايست جام جهان بين که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد می پرست
اين دود بين که نامه من شد سياه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بردهام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال که دارد گدای شهر
روزی بود که ياد کند پادشاه از او
#حافظ
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
خوش حلقهايست ليک به در نيست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار
کيينهايست جام جهان بين که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد می پرست
اين دود بين که نامه من شد سياه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بردهام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال که دارد گدای شهر
روزی بود که ياد کند پادشاه از او
#حافظ
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
کاترین! هیچ وقت تسلیم نشو.
خیلی چیزها رو در درونت داری و نجیب ترینشون، احساس خوشبختیه.
فقط منتظر مردی نباش که باهات کنار بیاد. این اشتباهیه که خیلی از زن ها دچارش میشن.
تو خودت خوشبختی رو پیدا کن.
#مرگ_خوش
#آلبر_کامو
Diamond @Diiaazepam
خیلی چیزها رو در درونت داری و نجیب ترینشون، احساس خوشبختیه.
فقط منتظر مردی نباش که باهات کنار بیاد. این اشتباهیه که خیلی از زن ها دچارش میشن.
تو خودت خوشبختی رو پیدا کن.
#مرگ_خوش
#آلبر_کامو
Diamond @Diiaazepam
گران گشتم به چشمش
بس که رفتم بی سبب سویش
مرا زین پایِ بی فرمان
چه ها بر سر نمی آید!!!!
#صائب
Diamond @Diiaazepam
بس که رفتم بی سبب سویش
مرا زین پایِ بی فرمان
چه ها بر سر نمی آید!!!!
#صائب
Diamond @Diiaazepam
«اسـلحه/ سـلاح»
بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند.
در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان واژه ی سـلاح ها را به کار برد.
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند.
در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان واژه ی سـلاح ها را به کار برد.
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#کتاب پیشنهادی هانریشل_بل Diamond @Diiaazepam
درد دارد وقتی ساعتها مینشینی
و به حرف هایی که هیچ وقت قرار نیست بگویی، فكر ميكنى...
#هانريش_بل
#عقايد_يك_دلقک
Diamond @Diiaazepam
و به حرف هایی که هیچ وقت قرار نیست بگویی، فكر ميكنى...
#هانريش_بل
#عقايد_يك_دلقک
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#کتاب پیشنهادی هانریشل_بل Diamond @Diiaazepam
از آینه دور شدم،آنچه در آینه دیده بودم
برایم جالب و خوشایند بود،
حتی لحظه ای هم به این مساله
فکر نکردم که این خود من بوده ام
که در آینه مشاهده کرده ام.
آنچه من دیدم دیگر دلقک نبود،
مرده ای بود که نقش یک مرده را بازی می کرد.
عقاید یک دلقک
#هاینریش_بل
Diamond @Diiaazepam
برایم جالب و خوشایند بود،
حتی لحظه ای هم به این مساله
فکر نکردم که این خود من بوده ام
که در آینه مشاهده کرده ام.
آنچه من دیدم دیگر دلقک نبود،
مرده ای بود که نقش یک مرده را بازی می کرد.
عقاید یک دلقک
#هاینریش_بل
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#کتاب پیشنهادی هانریشل_بل Diamond @Diiaazepam
یک زن قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند، یا اینکه با آنها تظاهر به انجام کاری کند، در حالی که وقتی به دستهای یک مرد فکر میکنم، همچون کندهٔ درخت بی حرکت و خشک به نظرم میرسند.
دستهای مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن، طبیعتاً تیراندازی و چکاندن ماشهٔ تفنگ و امضاء میخورند.
اما به دستان زنان در مقایسه با دستهای مردان به گونهای دیگر باید نگاه کرد:
چه موقعی که کره روی نان میمالند و چه موقعی که موها را از پیشانی کنار میزنند.
عقاید یک دلقک
#هاینریش_بل
Diamond @Diiaazepam
دستهای مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن، طبیعتاً تیراندازی و چکاندن ماشهٔ تفنگ و امضاء میخورند.
اما به دستان زنان در مقایسه با دستهای مردان به گونهای دیگر باید نگاه کرد:
چه موقعی که کره روی نان میمالند و چه موقعی که موها را از پیشانی کنار میزنند.
عقاید یک دلقک
#هاینریش_بل
Diamond @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
دولت سردترین موجود از میان هیولاهای سرد بدترکیب است.چون میگوید: منِ دولت، همان ملت هستم. با متانت دروغ میگوید.
هرگز گفتههایش را راست نینگارید. ملت را فقط نو آفرینانی شکل دادهاند که بذر ایمان و عشق را پراکندند و والاترین خدمت را به زندگی کردند. ولی آنان که برای انبوه انسانها دام میگسترانند، کسانیاند که بنیادش را برمیافکنند تا بر ویرانهاش دولت بنا نهند و تیغی کشنده بر فراز ملت بیاویزند و صدها آز فرارویش نهند.
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
Schindler @Diiaazepam
هرگز گفتههایش را راست نینگارید. ملت را فقط نو آفرینانی شکل دادهاند که بذر ایمان و عشق را پراکندند و والاترین خدمت را به زندگی کردند. ولی آنان که برای انبوه انسانها دام میگسترانند، کسانیاند که بنیادش را برمیافکنند تا بر ویرانهاش دولت بنا نهند و تیغی کشنده بر فراز ملت بیاویزند و صدها آز فرارویش نهند.
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
Schindler @Diiaazepam
نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که
چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمد
آن گاه دانستم
که مرا دیگر از او
گریز نیست...
#احمد_شاملو
Schindler @Diiaazepam
چندان که
چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمد
آن گاه دانستم
که مرا دیگر از او
گریز نیست...
#احمد_شاملو
Schindler @Diiaazepam