کار شاقی نکرده ام،
فقط به زانو در نیامدم
فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی بازداشته ام.
دشوار نیست
شما هم بگویید نور !
بگویید امید !
بگویید عشق !
آدمی چیزی شبیه بوی خوش باران است.
#سید_علی_صالحي
Nemo @Diiaazepam
فقط به زانو در نیامدم
فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی بازداشته ام.
دشوار نیست
شما هم بگویید نور !
بگویید امید !
بگویید عشق !
آدمی چیزی شبیه بوی خوش باران است.
#سید_علی_صالحي
Nemo @Diiaazepam
نمیخواهم چیزی بشوم
تنها میخواهم یک انسان باشم!
دوست من باور کن
مشکل است که آدم یک انسان بشود!
صمد بهرنگی
Nemo @Diiaazepam
تنها میخواهم یک انسان باشم!
دوست من باور کن
مشکل است که آدم یک انسان بشود!
صمد بهرنگی
Nemo @Diiaazepam
اگر برای گذران زندگی کار میکنی، چرا خودت رو با کار کردن به کشتن میدی؟!
The Good, the Bad and the Ugly
#دیالوگ
Nemo @Diiaazepam
The Good, the Bad and the Ugly
#دیالوگ
Nemo @Diiaazepam
مقاله ای از تیم گورچیناز با عنوان در کتاب خانه فهمیدم که تو بخشی از منی.که ترجمه این مقاله به همت بابک طهماسبی است.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش اول
مدام خبر تعطیلی یا خلوتی کتابخانهها را میشنویم و افسوس میخوریم که ای کاش مردم بیشتر اهل مطالعه بودند. اما شاید گاهی هم لازم باشد بپرسیم چرا در عصر اینترنت هنوز باید به کتابخانه رفت؟ میشود جور دیگری هم البته نگاه کرد، مثلاً پرسید: چرا کتابخانهها نباید حمام داشته باشند؟ بههرحال، به نظر میرسد از رونق افتادن کتابخانهها فرصت خیلی خوبی است برای پرسیدن اینکه آیا فهم ما از دانشاندوزی و آموزش، خیلی کلیشهای نیست؟
اگر در جستوجوی عکس گوگل بپرسید که کتابخانه چگونه جایی است، پاسخ بسیار واضحی دریافت خواهید کرد: ساختمانی با ستونهای بسیار که در آن قفسههایی مملو از کتاب هست.
بسیاری از ما نیز همچون گوگل کتابخانه را انباری برای کتابها تصور میکنیم. چنین پنداشتی چندان هم خطا نیست. در زبان انگلیسی از واژۀ لایبرری (library) برای کتابخانه استفاده میشود که از لغت لاتین لایبراریوم (librarium) بهمعنی قفسۀ کتاب میآید. مترادف کتابخانه در زبانهای لاتین و یونانی –بهترتیب بیبلیوتکا (bibliotheca) و بیبلیوتیکی (bibliothiki) - نیز بهمعنی قفسۀ کتاب است که واژۀ کتابخانه در اکثر زبانهای هندواروپایی مدرن از این لغات مشتق شده است. این نکته نیز جالب توجه است که واژۀ کتاب در زبان لاتین، یعنی لایبر (liber)، در اصل اشاره به نوعی از پوستۀ درخت دارد که در تهیۀ کتاب استفاده میشد. اینها همه حاکی از این است که ما کتابخانه را بهتمامی در قالب اشیای مادی تصور کردهایم. پوستۀ درخت، کتاب، قفسه، ساختمان.
با توجه به این نکات، ما نیز کتابخانهها را مأمن عشاق کتاب به تصویر میکشیم. برای مثال رمان کافکا در کرانه۱ نوشتۀ هاروکی موراکامی را در نظر بگیرید که شخصیت کتاب به نامِ کافکا تامورا در تولد پانزده سالگیش از خانه فرار میکند.
کافکا عضلانی و خوشقیافه ولی درونگرا و خورۀ کتاب است. چنانکه میگوید: «از کوچکی عاشق وقتگذرانی در قرائتخانۀ کتابخانهها بودم ... حتی در تعطیلات نیز میتوانستید مرا آنجا پیدا کنید. هرچیزی را میبلعیدم – رمان، زندگینامه، تاریخ و هرچیز دیگری که دم دستم بود. وقتی تمام کتابهای کودک را تمام کردم سراغ بخش کتابهای عمومی و کتابهای بزرگسالان رفتم». پس طبیعی است که کافکا بهعنوان یک فراری در کتابخانه پناه گرفت. (شاید چندان هم مهم نباشد ولی در زبان ژاپنی نیز معنی واژهای که برای کتابخانه به کار میبرند، یعنی توشوکان (toshokan)، به معنی ساختمانی برای کتابهاست).
اگر کتابخانه صرفاً جایی است که جامعه کتابهایش را آنجا نگه میدارد پس بهراحتی میتوان دریافت که چرا دیگر بسیاری از مردم کتابخانهها را مربوط و مناسب نمیدانند. در روزگاران قدیم بنایی مملو از کتاب استعارهای آشکار از دانش جمعی بود. ولی امروزه دانش دیگر محدود به نسخۀ چاپی نیست و اشکال الکترونیک و غیرمتنیِ رسانه در حال رشد و فزونی است. دیگر متون داخل کتاب نمایانگرِ اصلیِ دانش فرهنگی ما نیست. علاوه بر اینها با وجود اینترنت، دانشِ فرهنگیِ چندرسانهایِ ما تقریباً از همهجا قابل دسترس است.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
مدام خبر تعطیلی یا خلوتی کتابخانهها را میشنویم و افسوس میخوریم که ای کاش مردم بیشتر اهل مطالعه بودند. اما شاید گاهی هم لازم باشد بپرسیم چرا در عصر اینترنت هنوز باید به کتابخانه رفت؟ میشود جور دیگری هم البته نگاه کرد، مثلاً پرسید: چرا کتابخانهها نباید حمام داشته باشند؟ بههرحال، به نظر میرسد از رونق افتادن کتابخانهها فرصت خیلی خوبی است برای پرسیدن اینکه آیا فهم ما از دانشاندوزی و آموزش، خیلی کلیشهای نیست؟
اگر در جستوجوی عکس گوگل بپرسید که کتابخانه چگونه جایی است، پاسخ بسیار واضحی دریافت خواهید کرد: ساختمانی با ستونهای بسیار که در آن قفسههایی مملو از کتاب هست.
بسیاری از ما نیز همچون گوگل کتابخانه را انباری برای کتابها تصور میکنیم. چنین پنداشتی چندان هم خطا نیست. در زبان انگلیسی از واژۀ لایبرری (library) برای کتابخانه استفاده میشود که از لغت لاتین لایبراریوم (librarium) بهمعنی قفسۀ کتاب میآید. مترادف کتابخانه در زبانهای لاتین و یونانی –بهترتیب بیبلیوتکا (bibliotheca) و بیبلیوتیکی (bibliothiki) - نیز بهمعنی قفسۀ کتاب است که واژۀ کتابخانه در اکثر زبانهای هندواروپایی مدرن از این لغات مشتق شده است. این نکته نیز جالب توجه است که واژۀ کتاب در زبان لاتین، یعنی لایبر (liber)، در اصل اشاره به نوعی از پوستۀ درخت دارد که در تهیۀ کتاب استفاده میشد. اینها همه حاکی از این است که ما کتابخانه را بهتمامی در قالب اشیای مادی تصور کردهایم. پوستۀ درخت، کتاب، قفسه، ساختمان.
با توجه به این نکات، ما نیز کتابخانهها را مأمن عشاق کتاب به تصویر میکشیم. برای مثال رمان کافکا در کرانه۱ نوشتۀ هاروکی موراکامی را در نظر بگیرید که شخصیت کتاب به نامِ کافکا تامورا در تولد پانزده سالگیش از خانه فرار میکند.
کافکا عضلانی و خوشقیافه ولی درونگرا و خورۀ کتاب است. چنانکه میگوید: «از کوچکی عاشق وقتگذرانی در قرائتخانۀ کتابخانهها بودم ... حتی در تعطیلات نیز میتوانستید مرا آنجا پیدا کنید. هرچیزی را میبلعیدم – رمان، زندگینامه، تاریخ و هرچیز دیگری که دم دستم بود. وقتی تمام کتابهای کودک را تمام کردم سراغ بخش کتابهای عمومی و کتابهای بزرگسالان رفتم». پس طبیعی است که کافکا بهعنوان یک فراری در کتابخانه پناه گرفت. (شاید چندان هم مهم نباشد ولی در زبان ژاپنی نیز معنی واژهای که برای کتابخانه به کار میبرند، یعنی توشوکان (toshokan)، به معنی ساختمانی برای کتابهاست).
اگر کتابخانه صرفاً جایی است که جامعه کتابهایش را آنجا نگه میدارد پس بهراحتی میتوان دریافت که چرا دیگر بسیاری از مردم کتابخانهها را مربوط و مناسب نمیدانند. در روزگاران قدیم بنایی مملو از کتاب استعارهای آشکار از دانش جمعی بود. ولی امروزه دانش دیگر محدود به نسخۀ چاپی نیست و اشکال الکترونیک و غیرمتنیِ رسانه در حال رشد و فزونی است. دیگر متون داخل کتاب نمایانگرِ اصلیِ دانش فرهنگی ما نیست. علاوه بر اینها با وجود اینترنت، دانشِ فرهنگیِ چندرسانهایِ ما تقریباً از همهجا قابل دسترس است.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم
بر کسی پوشیده نیست که کتابخانهها در وضعیت بدی دستوپا میزنند. بسیاری از مجموعه کتابخانههای عمومی در سراسر کشور در کسب حمایتهای مالی وضع وخیمی دارند زیرا عموم مردم دیگر علاقه و احتیاجی به انبارهای مرکزی کتاب ندارند.میشنویم که میگویند «حال که گوگل داریم دیگر چه نیازی به کتابخانههاست؟». حتی رشتۀ دانشگاهی مختص به مطالعۀ کتابخانهها نیز به نظر میرسد در حال عقب نشستن است: یک قرن پیش علم کتابداری نام داشت؛ پس از جنگ جهانی دوم بیشتر با نام علم کتابداری و اطلاعرسانی شناخته میشد؛ طی چند دهۀ گذشته نیز بخش کتابداری را کنار گذاشت (و در اغلب موارد واژگانی مانند رایانه یا داده را به جای آن نشاند).
ولی کتابخانهها هنوز هم مهم هستند زیرا برخلاف نام و تصورات فرهنگی دیرپای ما کتابخانهها اساساً انباری برای کتابها نیستند. در مثالی که از کتاب کافکا در کرانه آوردیم اگر از سطح عبور کنیم و ورای آن را بنگریم این نکته را درخواهیم یافت. اینطور نیست که کافکا صرفاً چون کتابها را دوست دارد از کتابخانه سردرآورده باشد. کار کافکا به کتابخانه کشید زیرا خانۀ دیگری نداشت و کتابخانه محیطی آزاد و امن در اختیارش میگذاشت. درواقع کافکا در طول کتاب با صاحبان کتابخانه آشنا شد و در نهایت کارش به زندگی در یک اتاق خالی کتابخانه کشید. کتابخانه پناهگاهی نه صرفاً برای ذهن بلکه برای کل شخص است.
به گمانم تمام این سالها ما کتابخانهها را کمارزش تلقی کردهایم و بخشی از علت آن این است که به کلام مکتوب بیش از حد ارزش دادهایم. از همان ریشههای یهودی-مسیحیمان قدرتی اسطورهای به کتابها بخشیدهایم. گفته میشود که خدا همان تورات است. اگرچه از عصر روشنگری بدینسو فرهنگ عامه برخی از این دست جلاهای اسطورهای خویش را از دست داده است ولی بتوارگیِ کتاب کاهش نیافته است: در سنت علمی مدرن به این نتیجه رسیدهایم که دانش چیزی است که فقط از طریق متن قابل تبادل است. ولی این نگاهی بهشدت کممایه و ضعیف به آن چیزی است که دانش بشری میتواند باشد.
این نگاه تاحدودی معلول نوع تصوری است که از خواندن داریم. معمولاً کتابها را اشیایی حاوی اطلاعات تصور میکنیم و بر این باوریم که وقتی کتاب میخوانیم، اطلاعات به درون مغزمان میجهند. اگر چنین بود، چگونه است که دو نفر یک متن را میخوانند ولی اطلاعات متفاوتی از آن میگیرند؟ این اتفاق هم در علم و هم در عرصۀ زندگی همواره روی میدهد. دانستنْ آشکارا چیزی بیش از صِرفِ کسب اطلاعات است. همانطور که در رمان گنجشک۳ نوشتۀ ماری دوریا راسل نیز شخصیت امیلیو در اشاره به یک مأموریت فضایی شکستخورده میگوید: «بهراستی تمامی اطلاعات را داشتیم. همهچیز جلوی چشممان بود. ولی ما نمیفهمیدیم».
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بر کسی پوشیده نیست که کتابخانهها در وضعیت بدی دستوپا میزنند. بسیاری از مجموعه کتابخانههای عمومی در سراسر کشور در کسب حمایتهای مالی وضع وخیمی دارند زیرا عموم مردم دیگر علاقه و احتیاجی به انبارهای مرکزی کتاب ندارند.میشنویم که میگویند «حال که گوگل داریم دیگر چه نیازی به کتابخانههاست؟». حتی رشتۀ دانشگاهی مختص به مطالعۀ کتابخانهها نیز به نظر میرسد در حال عقب نشستن است: یک قرن پیش علم کتابداری نام داشت؛ پس از جنگ جهانی دوم بیشتر با نام علم کتابداری و اطلاعرسانی شناخته میشد؛ طی چند دهۀ گذشته نیز بخش کتابداری را کنار گذاشت (و در اغلب موارد واژگانی مانند رایانه یا داده را به جای آن نشاند).
ولی کتابخانهها هنوز هم مهم هستند زیرا برخلاف نام و تصورات فرهنگی دیرپای ما کتابخانهها اساساً انباری برای کتابها نیستند. در مثالی که از کتاب کافکا در کرانه آوردیم اگر از سطح عبور کنیم و ورای آن را بنگریم این نکته را درخواهیم یافت. اینطور نیست که کافکا صرفاً چون کتابها را دوست دارد از کتابخانه سردرآورده باشد. کار کافکا به کتابخانه کشید زیرا خانۀ دیگری نداشت و کتابخانه محیطی آزاد و امن در اختیارش میگذاشت. درواقع کافکا در طول کتاب با صاحبان کتابخانه آشنا شد و در نهایت کارش به زندگی در یک اتاق خالی کتابخانه کشید. کتابخانه پناهگاهی نه صرفاً برای ذهن بلکه برای کل شخص است.
به گمانم تمام این سالها ما کتابخانهها را کمارزش تلقی کردهایم و بخشی از علت آن این است که به کلام مکتوب بیش از حد ارزش دادهایم. از همان ریشههای یهودی-مسیحیمان قدرتی اسطورهای به کتابها بخشیدهایم. گفته میشود که خدا همان تورات است. اگرچه از عصر روشنگری بدینسو فرهنگ عامه برخی از این دست جلاهای اسطورهای خویش را از دست داده است ولی بتوارگیِ کتاب کاهش نیافته است: در سنت علمی مدرن به این نتیجه رسیدهایم که دانش چیزی است که فقط از طریق متن قابل تبادل است. ولی این نگاهی بهشدت کممایه و ضعیف به آن چیزی است که دانش بشری میتواند باشد.
این نگاه تاحدودی معلول نوع تصوری است که از خواندن داریم. معمولاً کتابها را اشیایی حاوی اطلاعات تصور میکنیم و بر این باوریم که وقتی کتاب میخوانیم، اطلاعات به درون مغزمان میجهند. اگر چنین بود، چگونه است که دو نفر یک متن را میخوانند ولی اطلاعات متفاوتی از آن میگیرند؟ این اتفاق هم در علم و هم در عرصۀ زندگی همواره روی میدهد. دانستنْ آشکارا چیزی بیش از صِرفِ کسب اطلاعات است. همانطور که در رمان گنجشک۳ نوشتۀ ماری دوریا راسل نیز شخصیت امیلیو در اشاره به یک مأموریت فضایی شکستخورده میگوید: «بهراستی تمامی اطلاعات را داشتیم. همهچیز جلوی چشممان بود. ولی ما نمیفهمیدیم».
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش پایانی
در عصر چاپ آنچنان تحت تأثیر آنچه کتابها میتوانند انجام دهند قرار گرفتهایم که فراموش کردهایم چه چیزی نمیتوانند انجام دهند. اگر اطلاعات حاصله از متونْ برابرِ دانش باشد، صرفاً دانستنِ چیزی است نه دانشِ چگونگی یا چیستی آن. برای اینکه اطلاعات در قامت این دو شیوۀ اخیرِ دانستن ظاهر شوند، برای اینکه منجر به فهم شوند، میبایست اطلاعات را یک پروسه در نظر بگیریم نه یک چیز و قطعاً نه پروسهای که محدود به یک شیِ خاص است.
در رمان کافکا در کرانه صحنههای بسیاری هست که کافکا را در حال خواندن مییابیم. در عین حال، ما نیز خواندن را همراه کافکا تجربه میکنیم و آشکارا درمییابیم که خواندن صرفاً امر سادۀ انتقال اطلاعات نیست. متنی که کافکا میخواند –هزار و یک شب۴ محبوب اوست- معانی را از گذشته و آیندۀ کافکا در هم میآمیزد و او از خلال خواندن به درک بهتری از اکنونِ خویش میرسد. پس خواندن پروسهای از تحول شخصی دارای گذشته و حال و آینده از طریق درگیریِ تجربی با یک کتاب است که آن نیز گذشته و حال و آینده دارد.
ولی حتی با در نظر داشتنِ قدرت محرک متن، کافکا درمییابد که کلام مکتوب نیز محدودیتهای خود را دارد. در اواخر رمان کافکا خودش را در نوسان میان جهانِ خواندن و نوشتن و جهان تمام وجود مییابد. کافکا در تلاش برای توصیف تجربۀ خویش چنین نتیجه میگیرد: «هیچیک از ما نمیتواند آن را به قالب کلمات درآورد. چنین کاری هرگونه معنی را تباه میسازد ... کلمات جانی در درون ندارند». همگی به شهود این را میدانیم: هرچیزی را نمیتوان در قالب کلمات بیان کرد. ولی در عین حال، همانطور که هر شاعری میداند، کلمات میتوانند چیزی بیش از آنچه در ظاهر میگویند را ابراز کنند.
نکتۀ اساسی دربارۀ کتابخانه این نیست که اشیایی را نگاه میدارد. حتی سرشت آن اشیا نیز نکتۀ اصلی نیست بلکه اصل این است که آن اشیا چگونه به کار گرفته میشوند. اگرچه کتابها نخستین اشیایی هستند که به ذهن متبادر میشوند ولی کتابخانهها اشیایی بیش از کتابها را نیز در خود نگاه میدارند. بیشک کتابخانهها اشیایی مانند سیدی، دیویدی، مجلات، روزنامهها، نقشه، آثار هنری، پایگاه دادههای الکترونیک، رایانه و چاپگر نیز دارند. ولی کتابخانهها چیزهایی را نیز عرضه میکنند که کمتر بهعنوان اشیا در نظر میگیریم: فضا، رابطه، اعتماد، درک و فرصت. میبایست این موضوع را به رسمیت بشناسیم که مخاطب کتابخانه نه فقط ذهن بلکه کل وجود شخص است.
هنگامی که کافکا این مسئله را درمییابد، بافت کتابخانه در نظرش تغییر میکند. زنی جوان به او میگوید «مهمترین چیز دربارۀ زندگی در اینجا این است که مردم به خود اجازه میدهند تا در چیزها جذب شوند. مادامی که این کار را انجام دهی مشکلی پیش نخواهد آمد ... مانند زمانی است که در جنگل هستی پس بخشی یکپارچه از آن جنگل میشوی. وقتی زیر بارانی، بخشی از بارانی. وقتی در صبحی، بخشی همگن با صبحی. هنگامی که با منی، بخشی از من میشوی».
یک کتابخانه چگونه جایی است؟ در قرن بیست و یکم بیش از هر زمان دیگری یک کتابخانه جایی است که کمک میکند تا دریابیم همگی بخشی از یکدیگریم.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
در عصر چاپ آنچنان تحت تأثیر آنچه کتابها میتوانند انجام دهند قرار گرفتهایم که فراموش کردهایم چه چیزی نمیتوانند انجام دهند. اگر اطلاعات حاصله از متونْ برابرِ دانش باشد، صرفاً دانستنِ چیزی است نه دانشِ چگونگی یا چیستی آن. برای اینکه اطلاعات در قامت این دو شیوۀ اخیرِ دانستن ظاهر شوند، برای اینکه منجر به فهم شوند، میبایست اطلاعات را یک پروسه در نظر بگیریم نه یک چیز و قطعاً نه پروسهای که محدود به یک شیِ خاص است.
در رمان کافکا در کرانه صحنههای بسیاری هست که کافکا را در حال خواندن مییابیم. در عین حال، ما نیز خواندن را همراه کافکا تجربه میکنیم و آشکارا درمییابیم که خواندن صرفاً امر سادۀ انتقال اطلاعات نیست. متنی که کافکا میخواند –هزار و یک شب۴ محبوب اوست- معانی را از گذشته و آیندۀ کافکا در هم میآمیزد و او از خلال خواندن به درک بهتری از اکنونِ خویش میرسد. پس خواندن پروسهای از تحول شخصی دارای گذشته و حال و آینده از طریق درگیریِ تجربی با یک کتاب است که آن نیز گذشته و حال و آینده دارد.
ولی حتی با در نظر داشتنِ قدرت محرک متن، کافکا درمییابد که کلام مکتوب نیز محدودیتهای خود را دارد. در اواخر رمان کافکا خودش را در نوسان میان جهانِ خواندن و نوشتن و جهان تمام وجود مییابد. کافکا در تلاش برای توصیف تجربۀ خویش چنین نتیجه میگیرد: «هیچیک از ما نمیتواند آن را به قالب کلمات درآورد. چنین کاری هرگونه معنی را تباه میسازد ... کلمات جانی در درون ندارند». همگی به شهود این را میدانیم: هرچیزی را نمیتوان در قالب کلمات بیان کرد. ولی در عین حال، همانطور که هر شاعری میداند، کلمات میتوانند چیزی بیش از آنچه در ظاهر میگویند را ابراز کنند.
نکتۀ اساسی دربارۀ کتابخانه این نیست که اشیایی را نگاه میدارد. حتی سرشت آن اشیا نیز نکتۀ اصلی نیست بلکه اصل این است که آن اشیا چگونه به کار گرفته میشوند. اگرچه کتابها نخستین اشیایی هستند که به ذهن متبادر میشوند ولی کتابخانهها اشیایی بیش از کتابها را نیز در خود نگاه میدارند. بیشک کتابخانهها اشیایی مانند سیدی، دیویدی، مجلات، روزنامهها، نقشه، آثار هنری، پایگاه دادههای الکترونیک، رایانه و چاپگر نیز دارند. ولی کتابخانهها چیزهایی را نیز عرضه میکنند که کمتر بهعنوان اشیا در نظر میگیریم: فضا، رابطه، اعتماد، درک و فرصت. میبایست این موضوع را به رسمیت بشناسیم که مخاطب کتابخانه نه فقط ذهن بلکه کل وجود شخص است.
هنگامی که کافکا این مسئله را درمییابد، بافت کتابخانه در نظرش تغییر میکند. زنی جوان به او میگوید «مهمترین چیز دربارۀ زندگی در اینجا این است که مردم به خود اجازه میدهند تا در چیزها جذب شوند. مادامی که این کار را انجام دهی مشکلی پیش نخواهد آمد ... مانند زمانی است که در جنگل هستی پس بخشی یکپارچه از آن جنگل میشوی. وقتی زیر بارانی، بخشی از بارانی. وقتی در صبحی، بخشی همگن با صبحی. هنگامی که با منی، بخشی از من میشوی».
یک کتابخانه چگونه جایی است؟ در قرن بیست و یکم بیش از هر زمان دیگری یک کتابخانه جایی است که کمک میکند تا دریابیم همگی بخشی از یکدیگریم.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
پشت هر نشانه آن خود انگيزنده،آن امر پنهان و مرموز چند گانه اي حفر ميكند.پشت هر گزاره دشنه اي ست كه فرمان ايست ميدهد كه دريده شوي
Schindler @Diiaazepam
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
گذشته،
كافه اي ويران است
اسب سفيد مرده،
تپانچه اي زنگ زده
آيينه اي شكسته،
گانگستري پير از شعرم ميگذرد
#رسول_يونان
مرده اي به كشتن ما مي آيد📚📚
Schindler @Diiaazepam
كافه اي ويران است
اسب سفيد مرده،
تپانچه اي زنگ زده
آيينه اي شكسته،
گانگستري پير از شعرم ميگذرد
#رسول_يونان
مرده اي به كشتن ما مي آيد📚📚
Schindler @Diiaazepam
دوست داشتم برم جايى مثل وگاس.برم سر ميزهاى قمار ول بگردم و ادعاى آدم هاى عاقل را در بيارم.احمق هايى را ببينم كه دنبال پول مفت مى گردن.اوقاتِ خوب يعنى همين.ولى نميشود!
حالم از همه چيز به هم ميخورد.نه من قرار بود كارى انجام دهم نه همه ى دنيا.همه فقط ول ميگشتيم تا زمانى كه بميريم.در اين ميان تا زمانِ مردن كارهاى جزئى و كوچكى هم ميكرديم.بعضى ها كه همين كارهاى كوچك را هم نميكردند.يك زندگىِ نباتى به تمامِ معنا.من هم جزء اين گروه بودم.فقط نميدانم كه چه گياهى بودم.شايد شلغم بودم!
👤 بوکفسکی
📚 عامه پسند
Nemo @Diiaazepam
حالم از همه چيز به هم ميخورد.نه من قرار بود كارى انجام دهم نه همه ى دنيا.همه فقط ول ميگشتيم تا زمانى كه بميريم.در اين ميان تا زمانِ مردن كارهاى جزئى و كوچكى هم ميكرديم.بعضى ها كه همين كارهاى كوچك را هم نميكردند.يك زندگىِ نباتى به تمامِ معنا.من هم جزء اين گروه بودم.فقط نميدانم كه چه گياهى بودم.شايد شلغم بودم!
👤 بوکفسکی
📚 عامه پسند
Nemo @Diiaazepam
به جز تخم مرغ ؛ برنج - روغن - پنیر - ماکارونی - رب گوجه و ... هر کدوم بین ۱۰ تا ۴۰ درصد افزایش قیمت داشتن ؛ اینا هم مثل عوارض خروج از کشور نیست بگید هر کی نداره نخره ، ابتدایی ترین مواد غدائیه !! بدون ی قرون افزایش حقوق برای اقشار مختلف جامعه ! احمقانه است که مردمی که محتاج نون شبشون هستن باید بودجه ی ۱۴۰۰ میلیاردی نهاد های مذهبی رو فراهم کنن
Schindler @Diiaazepam
Schindler @Diiaazepam
فراموشی را بستاییم!
یاد، انسان را بیمار میکند... #نادر_ابراهیمی
📖 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
Nemo @Diiaazepam
یاد، انسان را بیمار میکند... #نادر_ابراهیمی
📖 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
Nemo @Diiaazepam
آدمهایی هستند که شاید، کم بگویند "دوستت دارم" !
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را ...!
بهشان خُرده نگیرید ...!
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد ...!
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی ...!
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم ...!
#زویا_پیرزاد
Nemo @Diiaazepam
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را ...!
بهشان خُرده نگیرید ...!
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد ...!
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی ...!
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم ...!
#زویا_پیرزاد
Nemo @Diiaazepam
یکی از بهترین سطرهای لورکا این است: «رنج، همیشه رنج…» زمانی که سوسکی را میکُشی یا تیغ را برای اصلاح برمیداری یا صبح بیدار میشوی که خورشید را ببینی به این سطر فکر کن.
"نگران نباش داستایوفسکی / چارلز بوکوفسکی"
#کتاب
Nemo @Diiaazepam
"نگران نباش داستایوفسکی / چارلز بوکوفسکی"
#کتاب
Nemo @Diiaazepam
ببار!
ببار!
بر گرگ باراندیده ببار!
میتکانم خود را
و خیره میمانم
بر دشت سفید و بیکرانهای
که هیچ جنبندهای در آن نمیجنبد
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
ببار!
بر گرگ باراندیده ببار!
میتکانم خود را
و خیره میمانم
بر دشت سفید و بیکرانهای
که هیچ جنبندهای در آن نمیجنبد
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
آیدای کوچولوی من!
آن قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره ات تمام زندگی مرا در آینه ی واقعیت منعکس می کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند.
همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
آن قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره ات تمام زندگی مرا در آینه ی واقعیت منعکس می کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند.
همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمی دهد،
بنابراین برای نادان نگه داشتن انسان،
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد.
#نیچه
Nemo @Diiaazepam
بنابراین برای نادان نگه داشتن انسان،
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد.
#نیچه
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟
عقیده ات غیر از این است...؟
افسوس چه را بخوریم؟
ها؟
جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
#لویی_فردینان_سلین
Nemo @Diiaazepam
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟
عقیده ات غیر از این است...؟
افسوس چه را بخوریم؟
ها؟
جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
#لویی_فردینان_سلین
Nemo @Diiaazepam
شنیده ام که دیندارانِ اهل آخرت با وجدان خویش چنین سخنانِ عبرت انگیز می گویند ، و به راستی بی دروغ و دَغا.
اگر چه دروغ تر و دغاتر ازین در جهان هیچ نیست :
《بِهِل دنیا را که دنیا بماند ! یک انگشت نیز بر ضد آن بر مدار !
بهل هر که میخواهد گلویِ خلق را بفشارد و ایشان را تکه تکه و ریز ریز کند : به ضد این نیز یک انگشت بر مدار !
بدین سان آنان ترکِ دنیا خواهند آموخت .
و تو خود باید گلویِ خِرَد خویش را نیز بفشاری و او را از پای در آری ؛ چرا که خردی ست این دنیایی . و بدین سان ، خود ترکِ دنیا خواهی آموخت .》
بشکنید ، بشکنید، برادران ، این لوح هایِ کهنِ دینداران را .
بشکنید عبرت انگیز سخنانِ بد گویانِ جهان را !
#چنین_گفت_زرتشت
#نیچه
Ugmid @Diiaazepam
اگر چه دروغ تر و دغاتر ازین در جهان هیچ نیست :
《بِهِل دنیا را که دنیا بماند ! یک انگشت نیز بر ضد آن بر مدار !
بهل هر که میخواهد گلویِ خلق را بفشارد و ایشان را تکه تکه و ریز ریز کند : به ضد این نیز یک انگشت بر مدار !
بدین سان آنان ترکِ دنیا خواهند آموخت .
و تو خود باید گلویِ خِرَد خویش را نیز بفشاری و او را از پای در آری ؛ چرا که خردی ست این دنیایی . و بدین سان ، خود ترکِ دنیا خواهی آموخت .》
بشکنید ، بشکنید، برادران ، این لوح هایِ کهنِ دینداران را .
بشکنید عبرت انگیز سخنانِ بد گویانِ جهان را !
#چنین_گفت_زرتشت
#نیچه
Ugmid @Diiaazepam
از میلیونها آدمی که در بینشان زندگی میکنیم و بیشترشان را به رسم عادت نادیده میگیریم، و بیشترشان به رسم عادت نادیدهمان میگیرند، همیشه دو سه تایی هستند که توانایی شاد شدنمان را گروگان میگیرند، که از روی بویشان میشناسیمشان. حاضریم بمیریم اما بدون آنها زندگی نکنیم....
#آلن_دوباتن
Nemo @Diiaazepam
#آلن_دوباتن
Nemo @Diiaazepam