Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
Forwarded from Diazepam
معرفی کتاب بیگانه:(1)

مورسو شخصیت اصلی و کلیدی رمان بیگانه، کارمند فرانسوی جوانی در شهر الجزایر است که گرفتار یک سری از رویدادها می شود که خود را دربه وقوع پیوستنشان بی تقصیر می داند. رمان با شک او در این که روز دقیق فوت مادرش چه زمان بوده آغاز می شود: " امروز مامان مرد.. شاید هم دیروز، نمی دانم" (ص 33) این بی اهمیتی او نسبت به مرگ مادرش از همان ابتدا خواننده را برای رویارویی با شخصیتی متفاوت با انسان های اطراف آماده می کند.


او طی اتفاقاتی که او را در معرض خطر قرار می دهند، عربی را روی ساحل می کشد. در دادگاه محاکمه می شود و در آخر نیز به مرگ با گیوتین محکوم می گردد. اگر چه داستان به شیوه ی اول شخص مفرد بیان شده اما به نظر می رسد که مورسو حاشیه ای ترین شخصیت این رمان باشد. برچسب" کجرو" می خورد بدون اینکه حتی بتواند از خود دفاعی بکند. گویا نگریستن او در مراسم خاکسپاری مادرش محکم ترین دلیل برای محکوم بودن بوده است.


بیگانه که نخستین اثر کامو ست سرگذشت انسانی ست که روند جامعه پذیری را آن گونه که باید طی نکرده است. برداشت مخاطب از شخصیت مورسو در ابتدا شاید بدایند باشد. مخاطب از همان آغاز داستان با یک تناقض عجیب روبه رو می شود. او مورسو و صداقت بی چون و چرا در رفتارش را با تمام وجود می ستاید اما از تضاد او با جامعه که او را برچسب "بیگانه" زده سخت آزرده خاطر می شود. ممکن است همین تناقض باشد که باعث شود خواننده داستان را نیمه تمام رها کند.


مورسو را نمی توان قهرمان نامید، زیرا او آدمی نیست که بداند وجه تمایزش با دیگران چیست. کامو در رمان بیگانه قهرمان سازی نمی کند. او زندگی انسانی را تصویر می کند که از قراردادهای اجتماعی پا فراتر می نهد و به همه قواعد مسلم انسان های اطرافش با دیده ی بی اعتنایی نگاه می کند. مورسو به همه چیز به غیر از خوشی های حسی بی توجه است. به گفته ی خود کامو، مورسو نمی تواند یا نمی خواهد که در "بازی همگانی شرکت کند". آنجایی که گریستن بر سر خاک مادر تبدیل به هنجار شده، مورسو صادقانه هیچ واکنشی نشان نمی دهد، تنها چون مرگ برای او اصلی پذیرفته شده است.


ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)

#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
معرفی کتاب بیگانه:(2)

کامو در این رمان به فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر نظر دارد. این فلسفه جهان را بی معنا تصویر می کند. در این میان این انسان است که به همه چیز معنا می بخشد. همان طور که سارتر می گوید که اگر وجود مقدم بر ماهیت باشد پس بشر مسئول ماهیت خویش است. او همواره باید بار سنگین این مسئولیت را بر دوش بکشد، انتخاب کند و راه را برای دیگران هموار نماید. در حقیقت آدمی هرگاه که بر سر انتخاب چند راه ممکن می ماند، باید همواره این را در نظر داشته باشد که اگر دیگران نیز این راه را برگزینند، چه می شود؟ پس این انسان است که با انتخاب های خود به همه چیز که پیش از آن بی معنا بوده، معنا می دهد.


مورسو محکوم می شود در حالی که هیچ نقشی در دفاع از خود ندارد. تصویری که خود او در آخر رمان ازاین محکوم شدن خلق می کند اگر نخواهیم بگوییم بی نظیر است بی تردید کم نظیر است! مورسو بعد از این که متوجه می شود که محکوم است که با گیوتین اعدام شود می گوید: " ... ناگذیر از دریافتن این شدم که تا اینجا درباره ی این موضوع ها تصورهای نادرستی داشته ام. مدتها باور داشتم- و نمی دانم چرا- که برای رسیدن به گیوتین باید بالای صفه ی اعدام رفت، از پله ها بالا رفت... ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)


اینجا مورسو تصور خود را از علت محکوم شدن در میان می گذارد. اینکه گیوتین بخواهد جایی فراتر از آدمهای زمینی باشد بدین معناست که دستوری ما فوق منطق و شعور انسان ها بوده که برچسب محکوم به اعدام را به فردی زده است. در حالی که گیوتین جایی میان دیگر انسان ها قرار دارد. این همان آدمها هستند که بر یک فرد برچسب متفاوت بودن یا به زبانی بهتر بیگانه بودن را می زنند.

#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته بیگانه می یابد ...
#بیگانه
#البر_کامو
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
بسیارند در میان سرکوب شدگان که می گویند :

آن چه ما می خواهیم،
هرگز شدنی نیست...

کسی که هنوز زنده است،
هرگز نمی گوید : هرگز !

#برتولت_برشت
Schindler @Diiaazepam
هوای یکدیگر را داشته باشید
دل نشکنید ، قضاوت نکنید
هنجارهای زندگی کسی
را مسخره نکنید
به غم کسی نخندید
به راحتی از یکدیگر گذر نکنید
به سادگی آب خوردن بر دیگری
تهمت ناروا نبندید
و حریم آبروی دیگری را
بدون اجازه وارد نشوید
آدم‌ها، دنیا دو روز است
هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم ...
#دکتر_الهی_قمشه_ايی


Nemo @Diiaazepam
یا چشم بپوش

از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

فاضل نظری

Schindler @Diiaazepam
از گلی كه نچيده‌ام؛
عطری به سر انگشتم نيست...
خاری در دل اســـت.


▫️شمس لنگرودی


Nemo @Diiaazepam
-کاش یارب
که نیُفتد به کسی
کارِ کسی…

#شهریار


Nemo @Diiaazepam
من احتیاج به این چشم ها داشتم
وفقط یک نگاه او کافی بود
که همه مشکلات فلسفی و معماهای الهی را
برایم حل بکند.
به یک نگاه او
دیگر رمز و اسراری
برایم وجود نداشت...

#صادق_هدایت


Nemo @Diiaazepam
به خاطر بسپار: هرگاه ما چیزی را نفهمیم، آن را تصادفی یا اتفاقی می‌نامیم، در حالی که هیچ جز تصادفی در دنیا وجود ندارد...


📚لطفاً گوسفند نباشید
🕴محمود نامنی

Nemo @Diiaazepam
+ اسمت چیه؟
_ بوچ
+ معنیش چیه
_ من آمریکاییم عزیزم. اسم های ما معنی نداره!


📽 پالپ فيكشن


Nemo @Diiaazepam
+ آیا یک زن میتونه شمارو میلیونر کنه؟

- بله اگه شما یک بیلیونر باشید!


Nemo @Diiaazepam
اینک طلوع فروردین
گداخت آن همه برف
دمید اینهمه گل
شکفت این همه رنگ
زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم
 مگر که از خاکیم
نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم ؟

#فریدون_مشیری

Nemo @Diiaazepam
من آبگیرِ صافی‌ام،
اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکه‌های آئینه راهی به من بجو!

#احمد_شاملو


Nemo @Diiaazepam
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی !!
لای کتاب بگذار ...

این مردم ، کتاب نمی خوانند ...


#احمد_شاملو

Nemo @Diiaazepam
جُرم دارد این -

داستانِ حق طلبیِ ما ؛

همیشه یک برچسبِ ناچسب ،
پُشتِ خوابِ کارگر

آماده -
خوابانده اند.

«امیر پرویز»

Schindler @Diiaazepam
ماهی سياه کوچولو گفت: « نه مادر، من ديگر از اين گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بيفتم و بروم ببينم جاهای ديگر چه خبرهايی هست. ممکن است فکر کنی که يك کسی اين حرفها را به ماهی کوچولو ياد داده، اما بدان که من خودم خيلی وقت است در اين فکرم. البته خيلی چيزها هم از اين و آن ياد گرفته ام؛ مثلا اين را فهميده ام که بيشتر ماهی ها، موقع پيری شکايت می کنند که زندگيشان را بيخودی تلف کرده اند. دايم ناله و نفرين می کنند و از همه چيز شکايت دارند. من می خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی يعنی اينکه توی يک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پير بشوی و ديگر هيچ ، يا اينکه طور ديگری هم توی دنيا می شود زندگی کرد؟.......»

«ماهی سياه کوچولو»
#صمد_بهرنگی

Schindler @Diiaazepam
من كه نمى‌تونم على‌رغم ميلت ازت حمايت كنم!
حاضرم ازت در برابر همه دنيا حمايت كنم
ولى نه در برابر خودت...!


▫️اريك امانوئل اشميت
▫️خرده‌جنایت‌های زن‌وشوهری


Nemo @Diiaazepam
همچون دیوارِ تیرباران هستم،
نمای یک ساختمان.
از عشق بیزارم،
پایم را در یک کفش کرده ام
تا با آن بجنگم.
اگر دوست داشتن،
به معنای زجر کشیدن است،
به معنای تعلق نداشتن به خود
و برده ی دیگری شدن،
نمی خواهم دوست بدارم.


🕴 اریک امانوئل اشمیت
📚 زهر عشق

Nemo @Diiaazpam