This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️افزایش نازایی و بیماری های زنانه در سیستان و بلوچستان به دلیل کمبود آب و ضعف بهداشت
👤دکتر زهره فاضل:
🔹عفونت های ادراری در این دختران بسیار شایع است. عفونت های تخمدانی نیز پیدا می کنند که باعث نازایی آنها می شود.
🔹بسیاری از این دختران ادرار خود را نگه می دارند و این باعث عفونت های ادراری در دختران می شود و به دلیل هوای گرم سنگ کلیه عفونی در آنها شایع است./خبرگزاری رکنا
@EveDaughters
👤دکتر زهره فاضل:
🔹عفونت های ادراری در این دختران بسیار شایع است. عفونت های تخمدانی نیز پیدا می کنند که باعث نازایی آنها می شود.
🔹بسیاری از این دختران ادرار خود را نگه می دارند و این باعث عفونت های ادراری در دختران می شود و به دلیل هوای گرم سنگ کلیه عفونی در آنها شایع است./خبرگزاری رکنا
@EveDaughters
Forwarded from یاسر عرب
روایتِ دختری از دختران شهید قاسم سلیمانی!
✍سمانه ....
یکساعتی شده از قرارگاه انتظامی ارشاد آرژانتین آزاد شدم
در بلوار کشاورز گشت ارشاد جلویم را گرفت شالم افتاده بود گفت سوارشو باید استعلامات را بگیرم گفتم حواسم نبود، کارت شناسایی شما را هم لطفن ببینم. جناب سروانشان را صدا کرد که یکدقیقه مینشینی استعلام میگیریم میروی/1
گفتم سوار نمیشوم همینجا استعلام بگیرید سروان گفت شما جایی مهمان باشی داخل نمیروی دم درب میایستی؟ خلاصه تا سوار شدم ون راه افتاد سمت قرارگاه
در طول مسیر چون اعتراض میکردم که دروغ گفتید و کارت ملی و گوشی را ندادم خانم با فریاد گفت تو خیلی پرویی میفرستمت دادسرا حالت جا بیاد/2
رسیدیم قرارگاه، پر بود از نوجوانان و خانمهایی که یا گریه میکردند یا مضطرب دنبال شماره ملی و لباس بودند
فرم پر کردم رفتم داخل یک اتاق دیگر. دو خانم بودند که نام یکی سروان فاطمه نقی زاده بود. یکی اطلاعات فرم را داخل سیستم ثبت میکرد فاطمه روبه دیوار، از بغل و از پشت عکس میگرفت/3
انگار مجرم و قاتل دستگیر کردند. گفتند زنگ بزن لباس بیاورند مانتوت جلو باز است فاقات هم معلوم، گفتم کسی را ندارم گفتند پس همینجا میمانی. قبلش بچههای قدیمیتر دستگیر شده گفته بودند اگر کسی را نداری زیاد که بمانی خودشان خسته میشوند ولت میکنند/4
گوشی را که درب پلیس امنیت اخلاقی گرفته بودند خواستم تا تماس بگیرم نگرانم نشوند. فاطمه گفت بیا اینجا گوشی را بگذار روی میز جلوی خودم بازش کن. گفتم تاچ نمیگیرد، نمیخواهم رمزش را ببینی گفت بزن نگاه نمیکنم تا زدم گوشی را از زیر دستم قاپید و شروع کرد به گشتن در برنامهها/5
گفت توییتر داری؟ دیدم دارد توی تایملاین میچرخد ترسیدم، تا آنجا که میدانم حق نداشت در گوشی بچرخد آمدم گوشی را بگیرم دستم را گرفت گفت چه داری تو گوشی و پرتم کرد آن سمت، داد زد دستبند بیارید و آمد گردنم را گرفت تقلا میکردم از دستان پر زورش رها شوم/6
کشاندم یک گوشه زد زیر پام و کوباندم زمین و با دو دستش پشت گردنم را فشار داد گفت جم بخوری بیچارهات میکنم.
کف زمین بودم و شلوارم پاره شده بود کودکانه گفتم ببین چکار کردی چجوری برگردم خانه! از آن جملههای احمقانهام بود. گفت چی داری توی توییتر که ترسیدی/7
کف زمین نالیدم از تو ترسیدم. گفت در گوشی کاری کنی یا چیزی از قولم بنویسی یا هک کنی یا هر کار دیگری... گفتم میخواهم به وکیل زنگ بزنم
هنوز کف زمین مثل یک قاتل نشسته بودم البته با خشتکِ جِر خورده
نیم ساعتی گذشت داد زد بلند شو چرا نشستی؟ گفتم خودت گفتی تکون نخور گفت بایست، تکون نخور، حرفم نباشه/8
کمی بعد بیرونم کرد. یکی از خانم سروانهای دیگر،پلیس مهربونه، آمد گفت چکار کردی قاتی کرده تعریف کردم گفت بگذار آرام شود میروم باهاش صحبت میکنم. بهشرطی که حرف نزنی و ساکت بنشینی/9
بعد از صحبتهای این یکی، فاطمه تعهد گرفت در صحت و سلامت قرارگاه را ترک مینمایم، شکایتی ندارم و هیچگونه عکسی در هیچ شبکه اجتماعی به اشتراک نمیگذارم و اگر این کار را کردم برابر ضوابط باهام برخورد شود/10
به جرم معلوم بودن فاق گرفتند با شلوار پاره و خشتک معلوم آزادم کردند
یعنی دزد و قاتل و مفسد در این خراب شده بیشتر از یک خانم امنیت دارد
ولی نامرد بدجور کتک زدها، قشنگ فنون رزمیاش را اجرا کرد برگهای همه ریخته بود از درگیریمان، دردم این است شکایت از پلیس را پیش کی باید ببرم/11
@yaser_arab57
حالا لطفا تصویر الصاق شده از توییت مدتی قبل این خانم را ببینید!
https://uupload.ir/files/vldw_img_-jrume9.jpg
✍سمانه ....
یکساعتی شده از قرارگاه انتظامی ارشاد آرژانتین آزاد شدم
در بلوار کشاورز گشت ارشاد جلویم را گرفت شالم افتاده بود گفت سوارشو باید استعلامات را بگیرم گفتم حواسم نبود، کارت شناسایی شما را هم لطفن ببینم. جناب سروانشان را صدا کرد که یکدقیقه مینشینی استعلام میگیریم میروی/1
گفتم سوار نمیشوم همینجا استعلام بگیرید سروان گفت شما جایی مهمان باشی داخل نمیروی دم درب میایستی؟ خلاصه تا سوار شدم ون راه افتاد سمت قرارگاه
در طول مسیر چون اعتراض میکردم که دروغ گفتید و کارت ملی و گوشی را ندادم خانم با فریاد گفت تو خیلی پرویی میفرستمت دادسرا حالت جا بیاد/2
رسیدیم قرارگاه، پر بود از نوجوانان و خانمهایی که یا گریه میکردند یا مضطرب دنبال شماره ملی و لباس بودند
فرم پر کردم رفتم داخل یک اتاق دیگر. دو خانم بودند که نام یکی سروان فاطمه نقی زاده بود. یکی اطلاعات فرم را داخل سیستم ثبت میکرد فاطمه روبه دیوار، از بغل و از پشت عکس میگرفت/3
انگار مجرم و قاتل دستگیر کردند. گفتند زنگ بزن لباس بیاورند مانتوت جلو باز است فاقات هم معلوم، گفتم کسی را ندارم گفتند پس همینجا میمانی. قبلش بچههای قدیمیتر دستگیر شده گفته بودند اگر کسی را نداری زیاد که بمانی خودشان خسته میشوند ولت میکنند/4
گوشی را که درب پلیس امنیت اخلاقی گرفته بودند خواستم تا تماس بگیرم نگرانم نشوند. فاطمه گفت بیا اینجا گوشی را بگذار روی میز جلوی خودم بازش کن. گفتم تاچ نمیگیرد، نمیخواهم رمزش را ببینی گفت بزن نگاه نمیکنم تا زدم گوشی را از زیر دستم قاپید و شروع کرد به گشتن در برنامهها/5
گفت توییتر داری؟ دیدم دارد توی تایملاین میچرخد ترسیدم، تا آنجا که میدانم حق نداشت در گوشی بچرخد آمدم گوشی را بگیرم دستم را گرفت گفت چه داری تو گوشی و پرتم کرد آن سمت، داد زد دستبند بیارید و آمد گردنم را گرفت تقلا میکردم از دستان پر زورش رها شوم/6
کشاندم یک گوشه زد زیر پام و کوباندم زمین و با دو دستش پشت گردنم را فشار داد گفت جم بخوری بیچارهات میکنم.
کف زمین بودم و شلوارم پاره شده بود کودکانه گفتم ببین چکار کردی چجوری برگردم خانه! از آن جملههای احمقانهام بود. گفت چی داری توی توییتر که ترسیدی/7
کف زمین نالیدم از تو ترسیدم. گفت در گوشی کاری کنی یا چیزی از قولم بنویسی یا هک کنی یا هر کار دیگری... گفتم میخواهم به وکیل زنگ بزنم
هنوز کف زمین مثل یک قاتل نشسته بودم البته با خشتکِ جِر خورده
نیم ساعتی گذشت داد زد بلند شو چرا نشستی؟ گفتم خودت گفتی تکون نخور گفت بایست، تکون نخور، حرفم نباشه/8
کمی بعد بیرونم کرد. یکی از خانم سروانهای دیگر،پلیس مهربونه، آمد گفت چکار کردی قاتی کرده تعریف کردم گفت بگذار آرام شود میروم باهاش صحبت میکنم. بهشرطی که حرف نزنی و ساکت بنشینی/9
بعد از صحبتهای این یکی، فاطمه تعهد گرفت در صحت و سلامت قرارگاه را ترک مینمایم، شکایتی ندارم و هیچگونه عکسی در هیچ شبکه اجتماعی به اشتراک نمیگذارم و اگر این کار را کردم برابر ضوابط باهام برخورد شود/10
به جرم معلوم بودن فاق گرفتند با شلوار پاره و خشتک معلوم آزادم کردند
یعنی دزد و قاتل و مفسد در این خراب شده بیشتر از یک خانم امنیت دارد
ولی نامرد بدجور کتک زدها، قشنگ فنون رزمیاش را اجرا کرد برگهای همه ریخته بود از درگیریمان، دردم این است شکایت از پلیس را پیش کی باید ببرم/11
@yaser_arab57
حالا لطفا تصویر الصاق شده از توییت مدتی قبل این خانم را ببینید!
https://uupload.ir/files/vldw_img_-jrume9.jpg
عندما أسمع الرجال
يتحدثون عنكِ بحماسة
وأسمع النساء
يتحدثن عنكِ بعصبية
أعرفُ كم أنتِ جميلة!
آن هنگام که میشنوم مردان با شور از تو سخن میگویند و زنان با خشم؛
در مییابم که چقدر زیبایی!
#نزار_قباني
@EveDaughters
يتحدثون عنكِ بحماسة
وأسمع النساء
يتحدثن عنكِ بعصبية
أعرفُ كم أنتِ جميلة!
آن هنگام که میشنوم مردان با شور از تو سخن میگویند و زنان با خشم؛
در مییابم که چقدر زیبایی!
#نزار_قباني
@EveDaughters
فیلم دخترگمشده(2014)
اگر زنی نخواهد موقع مواجهه با خیانت همسرش مثل باقی قصه ها عمل کند چه حسی به شما دست خواهد داد؟
قصه ها می گویند یا باید ببخشد یا خودش را کنار بکشد. مسئله این است. اما اگر بخواهد از این چرخه تکراری تبعیت نکند چه؟
اگر مردی با خیانت همسرش مواجه شود انتظار شنیدن چه اخباری را داریم؟
شنیدن بخشیدن زن و یا میدان را برای زن و انتخاب جدیدش خالی کردن همان قدر قصه عجیبی است که...
@EveDaughters
اگر زنی نخواهد موقع مواجهه با خیانت همسرش مثل باقی قصه ها عمل کند چه حسی به شما دست خواهد داد؟
قصه ها می گویند یا باید ببخشد یا خودش را کنار بکشد. مسئله این است. اما اگر بخواهد از این چرخه تکراری تبعیت نکند چه؟
اگر مردی با خیانت همسرش مواجه شود انتظار شنیدن چه اخباری را داریم؟
شنیدن بخشیدن زن و یا میدان را برای زن و انتخاب جدیدش خالی کردن همان قدر قصه عجیبی است که...
@EveDaughters
🤬1
🖋 کرونا و جلوت زنانه
مرد محل کارش کرونا گرفت .
رفت بیمارستان
دکتر معاینه اش کرد و گفت: حالت خیلی بد نیست ، پیشنهاد من اینه که تو خونه خودت رو قرنطینه کنی و استراحت کنی تا خوب شی. اگر حالت بدتر شد بیا بیمارستان.
مرد دارو ها رو گرفت و اومد خونه.
همسرش وقتی حال مرد رو دید سریع رختخواب رو اماده کرد و بهش گفت استراحت کنه.
براش سوپ اماده کرد و در کنارش به درس های انلاین بچه ها هم رسیدگی کرد.
مرد تب و لرز داشت و سرفه می کردو هر لحظه حالش بدتر می شد و زن هر بار می رفت و پاشویه می داد و قرص ها و غذا رو به شوهرش می خوراند.
برای اینکه بچه ها مبتلا نشن دائما در حال تمیز کردن سرویس بهداشتی و اتاق بود. اما خودش ناچارا به اتاق می رفت و بر می گشت.
14 روز به این صورت گذشت.
خستگی امانش رو بریده بود.
خریدهای منزل. درس و مشق پسر و دخترش. رسیدگی به همسرش. پخت و پز و رفت و روب.
فردای روزی که همسرش خوب شد، نفسی عمیق کشید و از ضعف شدید بی حال افتاد. اورژانس اومد و بهش سرم وصل کرد و رفت. کمی بهتر شد اما بعد از ظهر تب و لرز کرد. اورژانس رسوندش بیمارستان و بستری اش کردند.
فقط چند روز کوتاه...
همسرش نمی دونست چه کار کنه. بچه ها رو گذاشته بود پیش دوست خانوادگی و خودش در به در تو بیمارستان ها پی دوا و دکتر می گشت.
اما به جای خبر بهبودی، خبر پر کشیدن این مادر رو به شوهر دادن.
انگار آسمون رو سرش خراب شد.
نمی دونست آیا بیماری خودش سبب فوت همسرش شده یا خسته شدن زنش یا بیماری کرونا یا عفونت بیمارستان یا ...
هزار فکر تو ذهنش رژه می رفت.
خدایا این دو سه روز که همسرم تو بیمارستان بود نمی دونستم با بچه ها چکار کنم، حالا که دیگه نیست من چطوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟
کی بعد از همسرم می خواد به درس و مشقهاشون برسه؟
کی وقتی من می رم سر کار کنارشون باشه.
و ...
زن رو به خاک سپردن و در این مدت بچه ها در فضای غم و اندوه خانه نه به شبکه شاد آموزش متصل شدند و نه دوست و معلمی در کنارشان قرار گرفت.
#سمیه_اصغرزاده
دانشجودکتری مطالعات زنان
● براساس یک داستان حقیقی
@EveDaughters
مرد محل کارش کرونا گرفت .
رفت بیمارستان
دکتر معاینه اش کرد و گفت: حالت خیلی بد نیست ، پیشنهاد من اینه که تو خونه خودت رو قرنطینه کنی و استراحت کنی تا خوب شی. اگر حالت بدتر شد بیا بیمارستان.
مرد دارو ها رو گرفت و اومد خونه.
همسرش وقتی حال مرد رو دید سریع رختخواب رو اماده کرد و بهش گفت استراحت کنه.
براش سوپ اماده کرد و در کنارش به درس های انلاین بچه ها هم رسیدگی کرد.
مرد تب و لرز داشت و سرفه می کردو هر لحظه حالش بدتر می شد و زن هر بار می رفت و پاشویه می داد و قرص ها و غذا رو به شوهرش می خوراند.
برای اینکه بچه ها مبتلا نشن دائما در حال تمیز کردن سرویس بهداشتی و اتاق بود. اما خودش ناچارا به اتاق می رفت و بر می گشت.
14 روز به این صورت گذشت.
خستگی امانش رو بریده بود.
خریدهای منزل. درس و مشق پسر و دخترش. رسیدگی به همسرش. پخت و پز و رفت و روب.
فردای روزی که همسرش خوب شد، نفسی عمیق کشید و از ضعف شدید بی حال افتاد. اورژانس اومد و بهش سرم وصل کرد و رفت. کمی بهتر شد اما بعد از ظهر تب و لرز کرد. اورژانس رسوندش بیمارستان و بستری اش کردند.
فقط چند روز کوتاه...
همسرش نمی دونست چه کار کنه. بچه ها رو گذاشته بود پیش دوست خانوادگی و خودش در به در تو بیمارستان ها پی دوا و دکتر می گشت.
اما به جای خبر بهبودی، خبر پر کشیدن این مادر رو به شوهر دادن.
انگار آسمون رو سرش خراب شد.
نمی دونست آیا بیماری خودش سبب فوت همسرش شده یا خسته شدن زنش یا بیماری کرونا یا عفونت بیمارستان یا ...
هزار فکر تو ذهنش رژه می رفت.
خدایا این دو سه روز که همسرم تو بیمارستان بود نمی دونستم با بچه ها چکار کنم، حالا که دیگه نیست من چطوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟
کی بعد از همسرم می خواد به درس و مشقهاشون برسه؟
کی وقتی من می رم سر کار کنارشون باشه.
و ...
زن رو به خاک سپردن و در این مدت بچه ها در فضای غم و اندوه خانه نه به شبکه شاد آموزش متصل شدند و نه دوست و معلمی در کنارشان قرار گرفت.
#سمیه_اصغرزاده
دانشجودکتری مطالعات زنان
● براساس یک داستان حقیقی
@EveDaughters
دوست داشته شدن بهخاطر زیبایی، برای یک دختر وضعیت دردناکیست. سالها بعد، زمانی که من دیگر کمتر زیبا باشم، نمیدانم که چگونه شایستهی ارائه یا دریافت عشق خواهم بود./زن امروزی
#گلنن_دویل_ملتن
@EveDaughters
#گلنن_دویل_ملتن
@EveDaughters
مانعتراشی برای «طلاق توافقی» راهکار کاهش طلاق نیست.
📌صحبتهای رئیس دستگاه قضا درباره طلاقِ توافقی با واکنشهای زیادی روبهرو شد. واکنشها بیشتر از طرف کسانی است که با نظر حجتالاسلام والمسلمین سیدابراهیم رئیسی موافق نیستند و معتقدند سختگیریها چندان تاثیری در کاهش طلاق ندارد.
📌بهگزارش ایسنا سیدابراهیم رئیسی با بیان اینکه «نباید اجازه داد که طلاق توافقی به سهولت انجام شود.»
📌«حمیدرضا بهروز»، روانشناس میگوید:«درخصوص رویکرد پیشنهادی قوه قضائیه درباره طلاق، بهنظرم مسائل انسانی بخشنامهپذیر نیستند. با قانون و صدور دستورالعملهایی که معمولا پیشینه تحقیقی مناسبی ندارند یا بهتر است بگوییم جنبه جبرانی دارند و مانند نوشدارو پس از مرگ سهراب هستند، نمیشود آمار طلاق را کاهش داد. درحالیکه تمرکز ما باید بر روی فرهنگسازی و آموزش باشد.»
📌این روانشناس پیشنهاد میدهد: «بهتر است مانند اجباری بودن مشاورههای پیش از طلاق، اجباری بودن مشاوره پیش از ازدواج یا حتی بالاتر از آن، گواهی سلامت روان جهت ثبت ازدواج از طرفین در دفاتر ثبت ازدواج خواسته شود. چراکه بخش زیادی از مشکلات دختر وپسرها بهویژه در ماههای اول ازدواج این است که نمیدانند وارد چه فضایی شدهاند.»
📌از طرفی گروهی هم معتقدند با سختتر شدن شرایط طلاق، جوانها کمتر تمایل به ازدواج پیدا میکنند. «مصطفی ترک همدانی» وکیل دادگستری پیش از این به خبرآنلاین گفته بود که «ضوابط و قوانین سفت و سخت اخیر، نه تنها وضعیت تداوم رابطه زناشویی را بهبود نداده، بلکه برخلاف نیت قانونگذار باعث شده کسانی که میخواستند ازدواج کنند، بعضا بترسند و بگویند ازدواج قانونی چه کاری است؟ برویم ازدواج موقت یا ازدواج سفید کنیم. »/ همدلی
@EveDaughters
📌صحبتهای رئیس دستگاه قضا درباره طلاقِ توافقی با واکنشهای زیادی روبهرو شد. واکنشها بیشتر از طرف کسانی است که با نظر حجتالاسلام والمسلمین سیدابراهیم رئیسی موافق نیستند و معتقدند سختگیریها چندان تاثیری در کاهش طلاق ندارد.
📌بهگزارش ایسنا سیدابراهیم رئیسی با بیان اینکه «نباید اجازه داد که طلاق توافقی به سهولت انجام شود.»
📌«حمیدرضا بهروز»، روانشناس میگوید:«درخصوص رویکرد پیشنهادی قوه قضائیه درباره طلاق، بهنظرم مسائل انسانی بخشنامهپذیر نیستند. با قانون و صدور دستورالعملهایی که معمولا پیشینه تحقیقی مناسبی ندارند یا بهتر است بگوییم جنبه جبرانی دارند و مانند نوشدارو پس از مرگ سهراب هستند، نمیشود آمار طلاق را کاهش داد. درحالیکه تمرکز ما باید بر روی فرهنگسازی و آموزش باشد.»
📌این روانشناس پیشنهاد میدهد: «بهتر است مانند اجباری بودن مشاورههای پیش از طلاق، اجباری بودن مشاوره پیش از ازدواج یا حتی بالاتر از آن، گواهی سلامت روان جهت ثبت ازدواج از طرفین در دفاتر ثبت ازدواج خواسته شود. چراکه بخش زیادی از مشکلات دختر وپسرها بهویژه در ماههای اول ازدواج این است که نمیدانند وارد چه فضایی شدهاند.»
📌از طرفی گروهی هم معتقدند با سختتر شدن شرایط طلاق، جوانها کمتر تمایل به ازدواج پیدا میکنند. «مصطفی ترک همدانی» وکیل دادگستری پیش از این به خبرآنلاین گفته بود که «ضوابط و قوانین سفت و سخت اخیر، نه تنها وضعیت تداوم رابطه زناشویی را بهبود نداده، بلکه برخلاف نیت قانونگذار باعث شده کسانی که میخواستند ازدواج کنند، بعضا بترسند و بگویند ازدواج قانونی چه کاری است؟ برویم ازدواج موقت یا ازدواج سفید کنیم. »/ همدلی
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽سانسورچی و نیازبه مشاوره
از تبلیغ بستنی حدود30سال قبل هفته های اخیر در آگهی تبلیغاتی مجدد استفاده شده است اما با سانسور پستان گاو...
مسئله اینجاست واقعا سانسورچی محترم این صحنه را علت تحریک میداند؟ ذهن بیمار خودش را به باقی اذهان تعمیم می دهد یا واقعا خبریست؟!
خبر دارند این حذفهای بیجا بیشتر سبب احساس ناامنی در مخاطبین میشود.
چقدر حال برخی وخیم است که با دیدن هیچ به هیچ می رسند.
پیشاپیش از روان شناسان محترمی که چندجلسه مشاوره پیرامون مسایل جنسی برای ایشان می گذارند کمال قدردانی را داریم.
پ.ن: ابتدای تبلیغ برای پاییز99 و از ثانیه12 به بعد مربوط به سال71 است.
@EveDaughters
از تبلیغ بستنی حدود30سال قبل هفته های اخیر در آگهی تبلیغاتی مجدد استفاده شده است اما با سانسور پستان گاو...
مسئله اینجاست واقعا سانسورچی محترم این صحنه را علت تحریک میداند؟ ذهن بیمار خودش را به باقی اذهان تعمیم می دهد یا واقعا خبریست؟!
خبر دارند این حذفهای بیجا بیشتر سبب احساس ناامنی در مخاطبین میشود.
چقدر حال برخی وخیم است که با دیدن هیچ به هیچ می رسند.
پیشاپیش از روان شناسان محترمی که چندجلسه مشاوره پیرامون مسایل جنسی برای ایشان می گذارند کمال قدردانی را داریم.
پ.ن: ابتدای تبلیغ برای پاییز99 و از ثانیه12 به بعد مربوط به سال71 است.
@EveDaughters
من باقیماندهِ نسلِ زنانى هستم كه از کودکی بزرگ آرزو كردند
زنانی که همیشه برای تحقق اهدافشان با تمام وجود جنگیدند و فارغ از نتیجه حتی برای لحظه ای ناامید نشدند
من باقیمانده نسل زنانی هستم که هرگز نخواستند زیر سایه اسم مردی به موفقیت برسند و تمام سختی ها را تحمل کردند تا به دنیا نشان بدهند زنان بدون نیاز به حضوری با تکیه به قدرت و نیروی فردی میتوانند دنیا را تغییر بدهند....
من باقی مانده نسل زنانی هستم که بلدند چگونه محکم و مصمم قدم بردارند و بیشتر زمان خود را نه در مقابل آینه بلکه برای آینده صرف میکنند.
و مطمئن باش آینده برای ماست!
برای من و تمام زنانی که بلدند چگونه رویا داشته باشند و از آن مهمتر چگونه از رویاهای خود محافظت کنند.
#نورا_مرغوب
@EveDaughters
زنانی که همیشه برای تحقق اهدافشان با تمام وجود جنگیدند و فارغ از نتیجه حتی برای لحظه ای ناامید نشدند
من باقیمانده نسل زنانی هستم که هرگز نخواستند زیر سایه اسم مردی به موفقیت برسند و تمام سختی ها را تحمل کردند تا به دنیا نشان بدهند زنان بدون نیاز به حضوری با تکیه به قدرت و نیروی فردی میتوانند دنیا را تغییر بدهند....
من باقی مانده نسل زنانی هستم که بلدند چگونه محکم و مصمم قدم بردارند و بیشتر زمان خود را نه در مقابل آینه بلکه برای آینده صرف میکنند.
و مطمئن باش آینده برای ماست!
برای من و تمام زنانی که بلدند چگونه رویا داشته باشند و از آن مهمتر چگونه از رویاهای خود محافظت کنند.
#نورا_مرغوب
@EveDaughters
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرد حق ندارد در خانه به زن فرمان بدهد، این یک اصل اسلامی است.
@EveDughters
https://telegram.me/morzaeri
@EveDughters
https://telegram.me/morzaeri
🦋پروانه زندگی
الان چند روزه بلطف کرونا در بستر بیماری و قرنطینه ام.
آنقدر حالم بد نیست که متوجه پروانه شدن مادرم نشوم و آنقدر حالم خوب نیست که بتوانم لااقل یکروز خوب باشم تا فقط چندساعت استراحت کند.
چیزی که ترسناکتر از هر بیماریست نبود پروانه هاست. پروانه هایی که حتی صدای بال زدنشان هم شنیده نمی شود.
پروانه هایی که به تنهایی برایت ساز زندگی را کوک میکنند.
پروانه هایی که در میانه سرمای سخت زندگی مژده بهارند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
الان چند روزه بلطف کرونا در بستر بیماری و قرنطینه ام.
آنقدر حالم بد نیست که متوجه پروانه شدن مادرم نشوم و آنقدر حالم خوب نیست که بتوانم لااقل یکروز خوب باشم تا فقط چندساعت استراحت کند.
چیزی که ترسناکتر از هر بیماریست نبود پروانه هاست. پروانه هایی که حتی صدای بال زدنشان هم شنیده نمی شود.
پروانه هایی که به تنهایی برایت ساز زندگی را کوک میکنند.
پروانه هایی که در میانه سرمای سخت زندگی مژده بهارند.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
فیلم دبلیو.ای(2011)
آن زمان که یک زن متاهل درگیر داستانی عاشقانه شود، نامش در قضاوت بین آنچه از دست داده است و آنچه به دست می آورد، بر سر زبانها خواهد افتاد و روانش از متهم شدن در دادگاهی مردمی عذاب خواهدکشید...
تا زمانیکه یک زمزمه با او همراه شود: آنها نمی توانند به تو صدمه بزنند، مگر اینکه خودت اجازه دهی.
#صالحه_خدادادی
●داستانی حقیقی از زندگی مردی که پادشاهی را برای رسیدن به عشقش کنار گذاشت:
https://www.google.com/amp/s/faradeed.ir/fa/amp/news/30876
@EveDaughters
آن زمان که یک زن متاهل درگیر داستانی عاشقانه شود، نامش در قضاوت بین آنچه از دست داده است و آنچه به دست می آورد، بر سر زبانها خواهد افتاد و روانش از متهم شدن در دادگاهی مردمی عذاب خواهدکشید...
تا زمانیکه یک زمزمه با او همراه شود: آنها نمی توانند به تو صدمه بزنند، مگر اینکه خودت اجازه دهی.
#صالحه_خدادادی
●داستانی حقیقی از زندگی مردی که پادشاهی را برای رسیدن به عشقش کنار گذاشت:
https://www.google.com/amp/s/faradeed.ir/fa/amp/news/30876
@EveDaughters
Speechless
Naomi Scott
ترانه 🎶🎵ساکت🎶🎵
...My voice drowned out in the thunder
صدایم در طوفان غرق شده
But I won’t cry
ولی گریه نمیکنم
And I won’t start to crumble
و شروع به خرد شدن نخواهم کرد
Whenever they try
هروقت آنها تلاش میکنند که
To shut me or cut me down
من رو خاموش کنند یا به من بی احترامی کنند
I won’t be silenced
من سکوت نخواهم کرد
You can’t keep me quiet
نمیتوانید مرا ساکت نگه دارید...🎶
📌برای تمام تاریخی که خواست زن دیده شود اما شنیده نشود.
@EveDaughters
...My voice drowned out in the thunder
صدایم در طوفان غرق شده
But I won’t cry
ولی گریه نمیکنم
And I won’t start to crumble
و شروع به خرد شدن نخواهم کرد
Whenever they try
هروقت آنها تلاش میکنند که
To shut me or cut me down
من رو خاموش کنند یا به من بی احترامی کنند
I won’t be silenced
من سکوت نخواهم کرد
You can’t keep me quiet
نمیتوانید مرا ساکت نگه دارید...🎶
📌برای تمام تاریخی که خواست زن دیده شود اما شنیده نشود.
@EveDaughters
خودکشی سریالی دانشآموزان در رامهرمز (خوزستان)/ نداشتن موبایل و تعصبات خانوادگی علت اصلی خودکشیها
فردین آذریان (خبرنگار) از خودکشیهای سریالی میان دانش آموزان نوجوان رامهرمزی در استان خوزستان خبر داده که موجی از نگرانی را در جامعه ایجاد کرده است.
بر اساس گزارشات محلی منتشر شده، شامگاه جمعه ۲۲ آبان ۹۹ دختر ۱۵ سالهی دیگری در رامهرمز خوزستان خود را حلق آویز کرده است.
پیش از این خودکشی پر ابهام، طی یک ماه گذشته، ۵ خودکشی مشابه در میان دانشآموزان این شهرستان رخ داده است.
رستمی رئیس آموزش و پرورش رامهرمز اختلافات خانوادگی، تعصبات کورکورانه، تعرضات فکری و عاطفی و عدم پاسخگویی به نیازها و اقتضائات زیستی را از علتهای این رخداد تلخ عنوان کرده است.
او گفته از ۲۷ هزار دانش آموز رامهرمزی دستکم ۴ هزار دانشآموز از داشتن تلفن همراه برای ادامه تحصیل در سال جدید تحصیلی محروم بودهاند.
رئیس اداره آموزش و پرورش رامهرمز همچنین به صراحت دلیل خودکشی یکی از دانشآموزان دختر را مخالفت خانواده با تهیه تلفن همراه و عدم امکان ادامه تحصیل این نوجوان عنوان کرده است./عصرجنوب
@EveDaughters
فردین آذریان (خبرنگار) از خودکشیهای سریالی میان دانش آموزان نوجوان رامهرمزی در استان خوزستان خبر داده که موجی از نگرانی را در جامعه ایجاد کرده است.
بر اساس گزارشات محلی منتشر شده، شامگاه جمعه ۲۲ آبان ۹۹ دختر ۱۵ سالهی دیگری در رامهرمز خوزستان خود را حلق آویز کرده است.
پیش از این خودکشی پر ابهام، طی یک ماه گذشته، ۵ خودکشی مشابه در میان دانشآموزان این شهرستان رخ داده است.
رستمی رئیس آموزش و پرورش رامهرمز اختلافات خانوادگی، تعصبات کورکورانه، تعرضات فکری و عاطفی و عدم پاسخگویی به نیازها و اقتضائات زیستی را از علتهای این رخداد تلخ عنوان کرده است.
او گفته از ۲۷ هزار دانش آموز رامهرمزی دستکم ۴ هزار دانشآموز از داشتن تلفن همراه برای ادامه تحصیل در سال جدید تحصیلی محروم بودهاند.
رئیس اداره آموزش و پرورش رامهرمز همچنین به صراحت دلیل خودکشی یکی از دانشآموزان دختر را مخالفت خانواده با تهیه تلفن همراه و عدم امکان ادامه تحصیل این نوجوان عنوان کرده است./عصرجنوب
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی وقتها زنان فکر میکنند
که نشانه وفاداری و حتی نشانه عشق این است که نامهربانی و خشونت را تحمل کنند و یا ببخشند و فراموش کنند.
در واقعیت اما اگر ما عشق را بشناسیم میدانیم که پاسخ سالم به خشونت این است که خود را از خطر دور کنیم.
#بل_هوکس
@EveDaughters
خیلی وقتها زنان فکر میکنند
که نشانه وفاداری و حتی نشانه عشق این است که نامهربانی و خشونت را تحمل کنند و یا ببخشند و فراموش کنند.
در واقعیت اما اگر ما عشق را بشناسیم میدانیم که پاسخ سالم به خشونت این است که خود را از خطر دور کنیم.
#بل_هوکس
@EveDaughters
دختران حوا
#طاهره_صفارزاده @EveDaughters
یادی از دكتر #طاهره_صفارزاده
🔻صدای ناب اذان میآید / و من به سوی نمازی عظیم میآیم / وضویم از هوای خیابان است/ و راههای تیره دود/ و قبلههای حوادث در زمان / به استجابت من هستند/ و لاک ناخن من / برای گفتن تکبیر / قشر فاصله نیست
طاهره صفارزاده کسی که30 شعر از 48 شعر جلسه پایان نامه خود را به زبان انگلیسی برگرداند و کاری کند که استاد راهنمایش از جا برخیزد و برایش کف بزند،معلوم است که قله را گم نمی کند.استاد راهنمایش می گفت که طاهره هم جسارت سرودن شعر اجتماعی را دارد و هم شجاعت برگرداندن بدون نقص این اشعار به زبان بریتانیایی را. او می گفت كه رمز موفقیت طاهره صفارزاده، شجاعت اوست. واین نوشتار در گرامیداشت این بانوی جسور و نواندیش است.احتمالا پیدا کردن و خواندن فهرست اشعار و کتب و شیوه شاعرانگی این بانوی قرآن پژوه، کار دشواری نیست. پس اجازه دهید تا در این نوشتار، به برش هایی از زندگی طاهره صفارزاده بپردازیم که بازتاب تلاش و تحمل و تفکر این شخصیت علمی باشد.
نیای کوچک طاهره اسمش را از پدر به ارث برد و رسمش را از مادربزرگی آموخت که کار و بارش طبابت تن بود و دوبیتی گفتن. مادربزرگ چشم پزشک و شاعر بود. طاهره پنج ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و تمام دنیایش شد دو کلمه: مادربزرگ! البته دنیای کوچک طاهره یک آدم حسابی دیگرهم داشت و آن خواهری بود که به خاطر نگهداری از او، بی خیال آرزوهایش شد و سعی کرد تا یادش برود که همیشه دوست داشت درس بخواند و بیشتر بداند. اولین جوانه طاهره شبیه همسن و سال هایش نبود و کارهایی مهمتر از عروسک بازی برای انجام دادن داشت. شش ساله بود که تجوید و قرائت قرآن را در مکتبخانه آموخت و چشم به حفظ آن دوخت. نزد مالباجی قرائت، حفظ و تجوید قرآن را یاد گرفت و از آقای آموزگار عربی را هم آموخت. سیزده ساله بود که نخستین شعرش را سرود. «بینوا و زمستان» را در روزنامه دیواری مدرسه بهمنیار منتشر کرد و یک جلد دیوان جامی از رئیس آموزش و پرورش استان جایزه گرفت. جایزه ای كه به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی بزرگ - از معلمان دبیرستان طاهره- بود. او ذوق و شوق دخترک را می دید و در پی شکوفا شدنش می دوید. حکمت یک استخاره در امتحان ورودی دانشگاه، در رشته های حقوق، ادبیات فارسی و انگلیسی قبول شد تا گرفتار یک دردسر شیرین شود که کدام راه را برود و به سوی کدام آینده بدود.عاقبت استخاره کرد و از رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز ً سردر آورد . احتمالا سال ها بعد که قرعه فال به نامش خورد و دغدغۀ ترجمه قرآن به زبان فرنگی دلش را برد، از حکمت آن استخاره سردرآورد. غم نان درسش را که خواند، خود را در کشتی تقدیر نشاند و به پایتخت رساند تا کاری برای خودش دست و پا کند. مدتی را با کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات گذراند، اما حریف غم نان نشد و سر از شرکت نفت درآورد. به عنوان مترجم متون فنی در آنجا استخدام شد، اما یادش رفت که کارمند بودن هم آدابی دارد. او بلد نبود تا سرش را پایین بیندارد و خودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. دست آخر به خاطر یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت درباره تبعیض و محرومیت کارگران و فرزندان آنها، مجبور شد تا که کار خود را رها کند. چتر سرخ استعداد فیلمساز شدن را نداشت، اما علاقه اش را داشت. به انگلستان رفت تا در دوره فیلمسازی بی بی سی شرکت کند، ولي کارش در نیامد. پس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا پذیرفته شد. در آنجا دانشجویان به جای تمرین حافظه و ازبر کردن کتاب های چند کیلویی، به آموختن نقدهای ادبی و اجرای پروژه های عملی درباره آثار نویسندگان و شاعران و ... می پردازند. یعنی همان کاری که ما در دانشگاهایمان نمی کنیم و اصال حوصله اش را هم نداریم. در آنجا بود که طاهره «شعر امروز جهان» را به عنوان درس اصلی خود گذراند و سرکی هم درسینما کشید و سینما را به عنوان هنر دوم خود برگزید و حتی دو تا فیلم کوتاه هم ساخت که هیچ کدامشان کار شعرهایش را نکرد. کتاب شعر«چتر سرخ»ش را منتشر کرد و یک سونامی شاعرانه به راه انداخت که کار صد تا فیلم سینمایی بفروش را می کرد و ارتباط های ادبی متقابلی میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها رقم زد. بسیاری از شعرهای آن کتاب به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. از همان جاها بود که مهم بودن و توچشم بودن را تجربه کرد، اما دست و پایش را هم گم نکرد و یادش نرفت که او مال جای دیگری است که اسمش ایران است. پس به ایران برگشت...
@EveDaughters
@womensfaculty
🔻صدای ناب اذان میآید / و من به سوی نمازی عظیم میآیم / وضویم از هوای خیابان است/ و راههای تیره دود/ و قبلههای حوادث در زمان / به استجابت من هستند/ و لاک ناخن من / برای گفتن تکبیر / قشر فاصله نیست
طاهره صفارزاده کسی که30 شعر از 48 شعر جلسه پایان نامه خود را به زبان انگلیسی برگرداند و کاری کند که استاد راهنمایش از جا برخیزد و برایش کف بزند،معلوم است که قله را گم نمی کند.استاد راهنمایش می گفت که طاهره هم جسارت سرودن شعر اجتماعی را دارد و هم شجاعت برگرداندن بدون نقص این اشعار به زبان بریتانیایی را. او می گفت كه رمز موفقیت طاهره صفارزاده، شجاعت اوست. واین نوشتار در گرامیداشت این بانوی جسور و نواندیش است.احتمالا پیدا کردن و خواندن فهرست اشعار و کتب و شیوه شاعرانگی این بانوی قرآن پژوه، کار دشواری نیست. پس اجازه دهید تا در این نوشتار، به برش هایی از زندگی طاهره صفارزاده بپردازیم که بازتاب تلاش و تحمل و تفکر این شخصیت علمی باشد.
نیای کوچک طاهره اسمش را از پدر به ارث برد و رسمش را از مادربزرگی آموخت که کار و بارش طبابت تن بود و دوبیتی گفتن. مادربزرگ چشم پزشک و شاعر بود. طاهره پنج ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و تمام دنیایش شد دو کلمه: مادربزرگ! البته دنیای کوچک طاهره یک آدم حسابی دیگرهم داشت و آن خواهری بود که به خاطر نگهداری از او، بی خیال آرزوهایش شد و سعی کرد تا یادش برود که همیشه دوست داشت درس بخواند و بیشتر بداند. اولین جوانه طاهره شبیه همسن و سال هایش نبود و کارهایی مهمتر از عروسک بازی برای انجام دادن داشت. شش ساله بود که تجوید و قرائت قرآن را در مکتبخانه آموخت و چشم به حفظ آن دوخت. نزد مالباجی قرائت، حفظ و تجوید قرآن را یاد گرفت و از آقای آموزگار عربی را هم آموخت. سیزده ساله بود که نخستین شعرش را سرود. «بینوا و زمستان» را در روزنامه دیواری مدرسه بهمنیار منتشر کرد و یک جلد دیوان جامی از رئیس آموزش و پرورش استان جایزه گرفت. جایزه ای كه به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی بزرگ - از معلمان دبیرستان طاهره- بود. او ذوق و شوق دخترک را می دید و در پی شکوفا شدنش می دوید. حکمت یک استخاره در امتحان ورودی دانشگاه، در رشته های حقوق، ادبیات فارسی و انگلیسی قبول شد تا گرفتار یک دردسر شیرین شود که کدام راه را برود و به سوی کدام آینده بدود.عاقبت استخاره کرد و از رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز ً سردر آورد . احتمالا سال ها بعد که قرعه فال به نامش خورد و دغدغۀ ترجمه قرآن به زبان فرنگی دلش را برد، از حکمت آن استخاره سردرآورد. غم نان درسش را که خواند، خود را در کشتی تقدیر نشاند و به پایتخت رساند تا کاری برای خودش دست و پا کند. مدتی را با کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات گذراند، اما حریف غم نان نشد و سر از شرکت نفت درآورد. به عنوان مترجم متون فنی در آنجا استخدام شد، اما یادش رفت که کارمند بودن هم آدابی دارد. او بلد نبود تا سرش را پایین بیندارد و خودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. دست آخر به خاطر یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت درباره تبعیض و محرومیت کارگران و فرزندان آنها، مجبور شد تا که کار خود را رها کند. چتر سرخ استعداد فیلمساز شدن را نداشت، اما علاقه اش را داشت. به انگلستان رفت تا در دوره فیلمسازی بی بی سی شرکت کند، ولي کارش در نیامد. پس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا پذیرفته شد. در آنجا دانشجویان به جای تمرین حافظه و ازبر کردن کتاب های چند کیلویی، به آموختن نقدهای ادبی و اجرای پروژه های عملی درباره آثار نویسندگان و شاعران و ... می پردازند. یعنی همان کاری که ما در دانشگاهایمان نمی کنیم و اصال حوصله اش را هم نداریم. در آنجا بود که طاهره «شعر امروز جهان» را به عنوان درس اصلی خود گذراند و سرکی هم درسینما کشید و سینما را به عنوان هنر دوم خود برگزید و حتی دو تا فیلم کوتاه هم ساخت که هیچ کدامشان کار شعرهایش را نکرد. کتاب شعر«چتر سرخ»ش را منتشر کرد و یک سونامی شاعرانه به راه انداخت که کار صد تا فیلم سینمایی بفروش را می کرد و ارتباط های ادبی متقابلی میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها رقم زد. بسیاری از شعرهای آن کتاب به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. از همان جاها بود که مهم بودن و توچشم بودن را تجربه کرد، اما دست و پایش را هم گم نکرد و یادش نرفت که او مال جای دیگری است که اسمش ایران است. پس به ایران برگشت...
@EveDaughters
@womensfaculty
تحسین از آن زنانی ست که انتخاب کرده اند ازدواج کنند اما به ازدواج به چشم دستآورد نگاه نکرده اند.
تحسین از آن زنانیست که از ازدواجشان بیرون آمده اند چون میدانستند تنها بودن بهتر از در آسیب بودن است.
و تحسین از آن زنانی ست که تصمیم گرفتهاند ازدواج نکنند و یا به هر دلیلی ازدواج نکردهاند و با تمامِ فشارها و تبعیضها به خودشان قول دادهاند که برای هیچ تصمیمِ آگاهانه ای به دیگران توضیح ندهند.
#پونه_مقیمی
@EveDaughters
تحسین از آن زنانیست که از ازدواجشان بیرون آمده اند چون میدانستند تنها بودن بهتر از در آسیب بودن است.
و تحسین از آن زنانی ست که تصمیم گرفتهاند ازدواج نکنند و یا به هر دلیلی ازدواج نکردهاند و با تمامِ فشارها و تبعیضها به خودشان قول دادهاند که برای هیچ تصمیمِ آگاهانه ای به دیگران توضیح ندهند.
#پونه_مقیمی
@EveDaughters